نقد و بررسی
نقد آیدی: زیبایی گانگنام (My ID is Gangnam Beauty) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زیبایی بهمثابه سرنوشت اجتماعی «My ID is Gangnam Beauty» در ظاهر ملودرامی دانشگاهی با رگههایی از کمدی و عاشقانه است؛ اما پرسش محوریاش از همان آغاز ساده و درعینحال ناآرامکننده است: اگر آدمی برای رهایی از تحقیرهای دیگران ظاهرش را تغییر دهد، آیا نگاه جامعه نیز تغییر خواهد کرد؟ کانگ میره، پس از سالها آزار بهخاطر چهرهاش، جراحی زیبایی میکند تا زندگی تازهای را آغاز کند.
ورود او به دانشگاه، برخلاف انتظار، پایان رنج نیست؛ فقط صورت مسئله را عوض میکند. این بار نه «زشت» بودن، بلکه زیبا بودنِ حاصل جراحی و برچسبهایی که به آن میچسبانند، او را در معرض قضاوت قرار میدهد. سریال از این موقعیت برای نقد فرهنگی استفاده میکند، بیآنکه خود را به خطابهای اجتماعی بدل سازد.
عنوان اثر نیز به تعبیر تحقیرآمیزی اشاره دارد که زیباییِ حاصل از جراحی را به نشانهای برای تمسخر تبدیل میکند. در جهان داستان، ظاهر صرفاً ویژگی فردی نیست؛ نوعی سرمایه و همزمان منشأ فشار است که بر منزلت، روابط و احساس امنیت آدمها اثر میگذارد. دستاورد اصلی سریال در طرح این تناقض است: جامعه از انسانها میخواهد زیبا باشند، اما وقتی کسی برای رسیدن به این معیار تلاش میکند، همان تلاش را علیه او به کار میگیرد.
میره و دشواریِ آغاز دوباره مسیر میره بیش از آنکه داستان دگرگونی ظاهری باشد، روایتی درباره پیامدهای روانیِ زیستن زیر نگاه دیگران است. جراحی، زخمی را که از سالها تحقیر بر جا مانده درمان نمیکند؛ فقط امکان حضور او در موقعیتهای تازه را فراهم میآورد. میره در دانشگاه میخواهد از گذشته فاصله بگیرد، اما حساسیتش به واکنش اطرافیان همچنان پابرجاست.
« کانگ میره، پس از سالها آزار بهخاطر چهرهاش، جراحی زیبایی میکند تا زندگی تازهای را آغاز کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او نگاهها را میسنجد، از برداشت دیگران میترسد و گاه پیش از آنکه کسی قضاوتش کند، خود به داوریِ خود میپردازد. این تداوم ناامنی، شخصیت را باورپذیرتر میکند: اعتمادبهنفس چیزی نیست که با تغییر چهره یکباره به دست آید. نکتهٔ تأملبرانگیز آن است که میره فقط قربانی معیارهای زیبایی نیست؛ خودش نیز ناخواسته آن معیارها را درونی کرده است.
او زیبایی را در دیگران میبیند، به آن واکنش نشان میدهد و از سنجیدهشدن میترسد. در نتیجه، رشدش نه در رسیدن به تصویری تازه از خود، بلکه در فاصلهگرفتن از این عادتِ دائمی به سنجش شکل میگیرد. سریال در این بخش بر نکتهای مهم دست میگذارد: رهایی از فشار اجتماعی تنها با سرزنش جامعه ممکن نیست؛ فرد باید بفهمد چه اندازه از آن فشار را در گفتوگوی درونی خود بازتولید میکند.
دانشگاه؛ صحنهٔ قضاوت و تعلق فضای دانشگاه به سریال امکان میدهد معیارهای زیبایی را در شبکهای از روابط روزمره نشان دهد. شوخیها، کنجکاویها، رقابتها و گفتوگوهای ظاهراً بیاهمیت، گاهی حامل همان داوریهایی هستند که شخصیتها بهصراحت انکارشان میکنند. افراد نهفقط درباره چهرهٔ یکدیگر نظر میدهند، بلکه از روی ظاهر، منش و ارزش دیگران را نیز حدس میزنند.
همین پیوند میان زیبایی و شخصیت، یکی از هدفهای انتقادی اثر است: ظاهر بهانهای برای ساختن داستانی درباره باطن آدمها میشود، بیآنکه این داستان لزوماً حقیقت داشته باشد. سریال در این محیط، میل به تعلق را نیز بهخوبی به مسئلهای روایی تبدیل میکند. میره میخواهد پذیرفته شود، اما پذیرش مشروط به پسند دیگران، آسودگی نمیآورد؛ زیرا هر تأییدی میتواند به نگرانی تازهای درباره ازدستدادنش بدل شود.
« او نگاهها را میسنجد، از برداشت دیگران میترسد و گاه پیش از آنکه کسی قضاوتش کند، خود به داوریِ خود میپردازد. »
شخصیتها و اجرا
به این ترتیب، فضای دانشگاه فقط پسزمینهٔ آشناییها و ماجراهای جوانانه نیست، بلکه میدان آزمایشی است که در آن شخصیتها با تصویری که از خود و دیگران ساختهاند روبهرو میشوند. کیونگسوک و رابطهٔ عاشقانه دو کیونگسوک در برابر بسیاری از سازوکارهای ظاهربینانهٔ محیط، شخصیتی کمحرف و صریح دارد.
او بهسادگی تحتتأثیر پسند جمعی قرار نمیگیرد و در برخورد با میره، آنچه را در او میبیند به ظاهر تقلیل نمیدهد. حضور او برای قهرمان داستان میتواند یادآور این باشد که نگاه دیگری الزاماً بازتاب نگاه جامعه نیست. بااینحال، این تفاوت دیدگاه گاه آنقدر آشکار و مستقیم عرضه میشود که شخصیت او بیش از آنکه پیچیده باشد، نقشِ معیار اخلاقیِ داستان را پیدا میکند.
رابطهٔ عاشقانه نیز از همین محدودیت اثر میپذیرد. خویشتنداری دو شخصیت با حالوهوای آرام و کمهیاهوی سریال سازگار است، اما کمبود گفتوگو و لحظههای عاطفیِ پرورده، نزدیکی میان آنها را گاه بیش از اندازه کمرنگ میکند. رابطهای که میتوانست به عرصهای برای آشکارشدن ترسها، سوءبرداشتها و تغییرهای درونی بدل شود، در بخشهایی بیشتر بر سکوت و انتظار تکیه دارد.
در نتیجه، برای برخی تماشاگران، پیوند عاشقانه از نظر احساسی به اندازهٔ مضمون اجتماعی داستان قانعکننده نخواهد بود. بازیگری، شخصیتهای فرعی و جهانِ حسی Im Soo-hyang میره را با ترکیبی از احتیاط، اضطراب و میل به پذیرفتهشدن پیش میبرد. این نقش به بازیگری نیاز دارد که رنج پنهان و خودسانسوری شخصیت را در لحظههای کوچک منتقل کند؛ زیرا میره همیشه آنچه را احساس میکند بر زبان نمیآورد.
« حضور او برای قهرمان داستان میتواند یادآور این باشد که نگاه دیگری الزاماً بازتاب نگاه جامعه نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
Cha Eun-woo نیز در نقش کیونگسوک بر خونسردی و کمگویی تکیه میکند. این انتخاب به شخصیت وجهی آرام میبخشد، هرچند گاه فاصلهٔ عاطفی او را از مخاطب بیشتر میکند. Jo Woo-ri و Kwak Dong-yeon نیز به گسترش فضای اجتماعی داستان کمک میکنند، اما همهٔ شخصیتهای فرعی به یک اندازه فرصت نمییابند از تیپهای آشنای درام دانشگاهی فراتر بروند.
تعارضهای فرعی گاه ناگهانی پدیدار میشوند یا با شتابی بیش از اندازه جمعبندی میشوند. در چنین لحظههایی، شخصیتها بیشتر وسیلهای برای پیشبردن مضموناند تا انسانهایی با مسیر مستقل و پیوسته. بااینهمه، جهان تصویری سریال، با فضاهای دانشگاهی و لحظههای روزمره، برای روایت مناسب است.
لحن کلی از تلخیِ موضوع فاصله میگیرد و به آن اجازه میدهد در قالبی تماشایی و نسبتاً ملایم پیش برود؛ هرچند همین ملایمت گاهی از شدتِ پیامدهای اجتماعیِ مسئله میکاهد. ریتم و اقتباس از وبتون ساختار شانزدهقسمتی فرصت میدهد که داستان از تجربهٔ شخصی میره فراتر رود و رفتارهای اطرافیان و روابط دانشگاهی را نیز دنبال کند.
اثر بر پایهٔ وبتونی همنام ساخته شده و بخش مهمی از جذابیتش از ترکیب داستان بلوغ، عاشقانه و نقد اجتماعی میآید. بااینحال، گسترش روایت همیشه به معنای پیشرفت آن نیست. در بخشهایی، تردیدهای شخصیتها چند بار با شکلهایی نزدیک به هم بازمیگردند و کشمکش تازهای به داستان نمیافزایند. این تکرار، ریتم را کند میکند و بعضی لحظههای عاطفی را کماثرتر از آنچه میتوانستند باشند جلوه میدهد.
« Cha Eun-woo نیز در نقش کیونگسوک بر خونسردی و کمگویی تکیه میکند. »
قوتها و کاستیها
در سوی دیگر، همین مکثها گاهی به سریال فرصت میدهند تا فشار روانیِ زندگی زیر نگاه دیگران را ملموس کند. مسئله، صرفاً کندبودن نیست؛ مسئله زمانی پدید میآید که مکث، به انباشتِ تردیدهای مشابه تبدیل شود. اگر شخصیتها در هر بازگشت به یک نگرانی، گامی تازه در فهم خود یا رابطهشان برمیداشتند، ریتم آهسته میتوانست به عمق بیشتر بینجامد.
سریال در بهترین لحظههایش چنین میکند، اما همیشه به این تعادل دست نمییابد. جمعبندی «My ID is Gangnam Beauty» اثری دلنشین و درعینحال نابرابر است که موضوعی جدی را در قالبی رمانتیک و دانشگاهی پی میگیرد. نقطهٔ قوت اصلی آن، نشاندادن این حقیقت است که تغییر ظاهر بهتنهایی نمیتواند سالها تحقیر و ناامنی را از میان ببرد؛ همانطور که ستایش ظاهر نیز لزوماً به پذیرش بیقیدوشرط نمیانجامد.
روایت میره، با همهٔ فراز و فرودهایش، یادآور میشود که ارزشمندیِ فرد نباید به تأیید نگاه دیگران وابسته باشد. در مقابل، کندی و تکرار در بخشهایی از روایت، کمگفتوگوبودن رابطهٔ عاشقانه و پرداخت نابرابر شخصیتهای فرعی مانع از آن میشود که همهٔ ظرفیت موضوعی اثر به یک اندازه شکوفا شود.
بااینحال، سریال برای مخاطبی که از داستانهای جوانانهٔ آرام انتظار دارد در کنار سرگرمی به پرسشهای اجتماعی نیز بپردازند، تجربهای قابلتأمل فراهم میکند: روایتی درباره اینکه زیبایی چگونه داوری میشود، چگونه به ابزار قدرت بدل میگردد و چرا بازپسگرفتن تصویر خویش از نگاه دیگران، کاری دشوار اما ضروری است.
« در سوی دیگر، همین مکثها گاهی به سریال فرصت میدهند تا فشار روانیِ زندگی زیر نگاه دیگران را ملموس کند. »
ثبت دیدگاه