نقد و بررسی
نقد Room Laundering | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای میان جهان زندگان و مردگان «Room Laundering» از استعارهای ساده اما پربار آغاز میکند: اتاقهایی که مرگ در آنها رخ داده، باید پیش از اجارهرفتن دوباره از گذشته پاک شوند؛ و میکو، دختر جوانی که خود از زخمی کهنه و انزوایی طولانی رنج میبرد، برای همین کار به آنها فرستاده میشود.
او نه صرفاً واسطهای میان صاحبخانه و مستأجر آینده، بلکه انسانی است که ناخواسته با بقایای زندگیهای ناتمام روبهرو میشود. مفهوم «پاکسازی» در اینجا بیش از آنکه عملی اقتصادی باشد، پرسشی عاطفی است: آیا میتوان گذشته را از مکانی زدود، بیآنکه ابتدا به آن گوش سپرد؟ این ایده ظرفیت چشمگیری دارد.
هر اتاق میتواند همچون محفظهای از خاطره عمل کند؛ فضایی که نه فقط مرگ، بلکه تنهایی و حسرتِ بازماندگان را در خود نگه داشته است. فیلم با پیوند دادن کار روزمرهٔ میکو به جهان ارواح، از موقعیتی خیالانگیز برای پرداختن به سوگ و انزوا بهره میگیرد. بااینحال، طرح جذاب فیلم همیشه به همان اندازه که نوید میدهد، بسط نمییابد.
بعضی از برخوردهای میکو با ارواح بیشتر به توقفهایی در مسیر داستان شباهت دارند تا فصلهایی که واقعاً فهم ما از شخصیت یا مضمون را دگرگون کنند. میکو؛ دختری که با غیاب خو گرفته است زندگی میکو از همان کودکی با فقدان تعریف شده: مرگ پدر، ناپدیدشدن مادر و سپس مرگ مادربزرگی که برایش جای خانواده را پر کرده بود.
« بااینحال، طرح جذاب فیلم همیشه به همان اندازه که نوید میدهد، بسط نمییابد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نتیجه، دختری است که بهجای جستوجوی پیوند با آدمهای زنده، به کنارهگیری و سکوت پناه برده است. فیلم این انزوا را در رفتار و ظاهر او نیز بازتاب میدهد؛ میکو در جهان اطراف حضور دارد، اما گویی فاصلهای نامرئی میان خود و دیگران کشیده است. جذابیت شخصیت در همین تناقض نهفته است: او میتواند مردگان را ببیند، اما در ارتباط با زندگان ناتوان یا بیمیل به نظر میرسد.
ارواح، با همهٔ غرابتشان، گاه برایش قابلفهمتر از انسانهایی هستند که هنوز امکان انتخاب و تغییر دارند. قصه بهدرستی این توانایی را به زخم روانی او پیوند میزند، اما در بخشهایی فرصت کافی برای کاوش در این پیوند نمیگذارد. میکو گاه بیشتر به محور رویدادها بدل میشود تا شخصیتی که تحولش در جزئیات رفتار و تصمیمهایش بهتدریج شکل بگیرد.
بااینهمه، آرامش سرد و کمحرفی او صرفاً یک تمهید ظاهری نیست. فیلم از این طریق نشان میدهد که اندوه همیشه به شکل گریه و فروپاشی بروز نمیکند؛ گاهی به عادتِ دورماندن از دیگران تبدیل میشود. بازی الایزا ایکدا این کیفیت را با ظرافتی کنترلشده منتقل میکند و اجازه میدهد تغییرات کوچک در واکنشهای میکو اهمیت پیدا کنند.
ارواح؛ شخصیتهایی فراتر از جلوهٔ فانتزی ارواح فیلم قرار نیست صرفاً عامل ترس یا معمایی برای حلکردن باشند. هر یک با خواسته یا حسرتی به جهان زندگان گره خوردهاند و حضورشان به میکو مجال میدهد تا از مواجهه با دیگری، به بخشی از خودش نزدیک شود. همین رویکرد، فضای قصه را از وحشت متعارف دور میکند و به آن حالوهوایی افسانهای و گاه لطیف میبخشد.
« نتیجه، دختری است که بهجای جستوجوی پیوند با آدمهای زنده، به کنارهگیری و سکوت پناه برده است. »
شخصیتها و اجرا
ارواح، با ویژگیهای گاه عجیب و شوخطبعانهشان، به جهان فیلم رنگ و تحرک میدهند. شخصیت روح نوازندهٔ پانک، بهویژه، از انرژی و بیپروایی برخوردار است و در برابر سکون میکو نیرویی متضاد میسازد. چنین تقابلی میتواند موتور خوبی برای تحول شخصیت باشد: او که از زندگی فاصله گرفته، با کسانی روبهرو میشود که مرگ نتوانسته خواستههای ناتمامشان را خاموش کند.
در مقابل، برخی حضورهای دیگر فرصت چندانی برای شکلگیری مستقل پیدا نمیکنند و بیشتر در خدمت پیشبرد خط داستانی باقی میمانند. فیلم در بهترین لحظههایش به ارواح همچون آدمهایی با گذشته و عادتهای ملموس نگاه میکند، نه نمادهایی صرف از مرگ. بااینحال، چون هر ماجرا ناگزیر باید در زمان محدود فیلم آغاز و جمع شود، بعضی از این شخصیتها تنها طرحی اولیه از یک زندگی کامل به دست میدهند.
نتیجه، مجموعهای از لحظههای دلنشین است که همهٔ آنها به یک اندازه در ذهن نمیمانند. بازیگری و حضور عمو گورو الایزا ایکدا نقش میکو را با خویشتنداری بازی میکند؛ انتخابی که با شخصیت بسته و محتاط او سازگار است. اجرای او بر واکنشهای کمدامنه تکیه دارد و از تبدیل اندوه به نمایش عاطفی اغراقشده پرهیز میکند.
این رویکرد در بخشهایی مؤثر است، اما گاهی نیز به کمرنگشدن شدت درونی شخصیت میانجامد؛ بهخصوص هنگامی که قصه از میکو انتظار دارد میان انزوا و پیوندجویی گام بردارد. در سوی دیگر، جو اوداگیری در نقش گورو حضوری پرجنبوجوشتر دارد. گورو مردی فرصتطلب و اهل حسابوکتاب است، اما رابطهاش با میکو صرفاً بر منفعت استوار نمیماند.
« ارواح، با ویژگیهای گاه عجیب و شوخطبعانهشان، به جهان فیلم رنگ و تحرک میدهند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
او به فیلم نیرویی اجتماعی میبخشد و در کنار سکوت خواهرزادهاش، نوعی گرمای زمینی ایجاد میکند. این تضاد، رابطهٔ آن دو را از یک پیوند سادهٔ سرپرست و سرپرستیشونده فراتر میبرد و به داستان امکان میدهد دربارهٔ خانوادهای نامتعارف سخن بگوید؛ خانوادهای که شاید کامل نباشد، اما میکوشد برای اعضایش جایی فراهم کند.
بازیگران نقش ارواح نیز به لطافت و سرزندگی فضای اثر کمک میکنند. آنها معمولاً از قالب شبحهای هراسآور فاصله میگیرند و شخصیتهایی میسازند که میتوانند هم خندهدار باشند و هم اندوهبار. فیلم از این حضورها سود میبرد، هرچند گاه چنان به جذابیت شخصیتهای فرعی تکیه میکند که مسیر عاطفی خود میکو در حاشیه قرار میگیرد.
لحن؛ میان کمدی، اندوه و تعلیق «Room Laundering» پیوسته میان چند قلمرو جابهجا میشود: کمدی نامتعارف، درام بلوغ، داستانی دربارهٔ ارواح و لحظاتی با حالوهوای معمایی. این آمیزش در اصل میتواند یکی از امتیازهای فیلم باشد؛ زیرا تجربهٔ سوگ نیز بهندرت یکدست و قابلپیشبینی است. شوخی، دلتنگی و اضطراب ممکن است در کنار یکدیگر قرار بگیرند، بیآنکه یکی دیگری را کاملاً از میان ببرد.
موسیقی سرزنده و فضای بصری رنگآمیز فیلم در تعدیل تلخی داستان نقش دارند. در موقعیتهایی که حضور ارواح میتوانست به وحشت صریح بینجامد، آهنگ و طراحی صحنه حالوهوایی بازیگوشانه ایجاد میکنند. این انتخاب به فیلم هویتی متمایز میدهد، اما همیشه به انسجام نمیانجامد. گاهی طنز به اندازهای پررنگ نیست که صحنه را به کمدی بدل کند، و اندوه نیز آنقدر فرصت نمییابد که به درامی عمیق برسد.
« او به فیلم نیرویی اجتماعی میبخشد و در کنار سکوت خواهرزادهاش، نوعی گرمای زمینی ایجاد میکند. »
قوتها و کاستیها
ازاینرو، برخی بخشها میان دو لحن معلق میمانند. مسئله فقط تنوع ژانری نیست، بلکه میزان اطمینان فیلم به هر لحن است. وقتی قصه به جنبههای تاریکتر نزدیک میشود، گاه خیلی زود با شوخی یا سبکی بصری از آن فاصله میگیرد؛ و هنگامی که فضای خندهآور وعده داده میشود، شوخیها همیشه به اندازهٔ کافی جان نمیگیرند.
این نوسان، بهویژه در بخش میانی، از نیروی پیشبرندهٔ داستان میکاهد. مضمونهایی با ظرفیت ناتمام تنهایی، سوگ و دشواریِ ادامهدادن پس از فقدان، ستونهای عاطفی فیلماند. اتاقهای آلوده به خاطره، صورت بیرونیِ ذهنی را میسازند که هنوز از گذشته تخلیه نشده است؛ و میکو، با جابهجایی میان خانههایی که دیگران از آنها گریختهاند، در حقیقت با شکلهای گوناگونِ ناتمامماندن روبهرو میشود.
این تمثیل بهخودیخود ساده اما مؤثر است: همانگونه که مکان را نمیتوان تنها با حضور یک مستأجر تازه از تاریخش جدا کرد، آدم نیز با انکار گذشته بهسادگی از آن رها نمیشود. اما فیلم بیش از آنکه این مضامین را به کاوشی ژرف بدل کند، اغلب به نشانهگذاری آنها بسنده میکند. انزوای میکو روشن است، ولی ریشهها و پیامدهایش همیشه با جزئیات کافی گسترش نمییابد.
ارواح نیز هر بار دریچهای برای تأمل میگشایند، اما آن دریچهها گاه زود بسته میشوند. به همین دلیل، ایدهٔ مرکزی فیلم از آنچه در اجرا به دست میآورد بزرگتر به نظر میرسد. بااینحال، «Room Laundering» در لحظههای کوچک خود موفق میشود: در مکثی میان دو شخصیت، در حضوری که ناخواسته به همراهی بدل میشود، یا در این دریافت آرام که کمککردن به دیگری ممکن است راهی برای بیرونآمدن از انجماد شخصی باشد.
« ازاینرو، برخی بخشها میان دو لحن معلق میمانند. »
جمعبندی
فیلم بهجای آنکه سوگ را مسئلهای با راهحل قطعی بداند، دستکم در بنیاد خود به پیوند انسانی بهعنوان امکانِ زیستن دوباره نظر دارد. جمعبندی «Room Laundering» اثری خیالانگیز و خوشقلب است که از ایدهٔ پاکسازی خانههای محل مرگ، استعارهای برای مواجهه با خاطره و اندوه میسازد. میکو و ارواح پیرامونش، در کنار بازیهای گرم و موسیقی سرزنده، جهانی میآفرینند که هم شوخطبع است و هم سایهای از تلخی را با خود دارد.
فیلم در بهترین لحظههایش یادآوری میکند که گذشته را نمیتوان صرفاً از اتاقی خالی کرد؛ باید آن را دید، شنید و به آن پاسخ داد. بااینحال، ظرفیتهای مفهومی و عاطفی اثر بهطور کامل شکوفا نمیشوند. پراکندگی لحن، شوخیهای نهچندان نیرومند و افتوخیز ریتم، بهخصوص در میانهٔ روایت، از تأثیر نهایی میکاهند.
حاصل، فیلمی است دوستداشتنی و متفاوت که بیش از آنکه در همهٔ اجزایش به عمق برسد، با ایده و حالوهوای خود اثر میگذارد؛ قصهای لطیف دربارهٔ مردگان، که در نهایت بیش از هر چیز به امکانِ بازگشت زندگان به سوی یکدیگر میاندیشد.
« بااینحال، ظرفیتهای مفهومی و عاطفی اثر بهطور کامل شکوفا نمیشوند. »
ثبت دیدگاه