نقد و بررسی
نقد Adam | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی کوچک دربارهٔ جا دادن دیگری «آدم» ساختهٔ مریم توزانی، درامی مراکشی است که نیروی خود را نه از پیچشهای داستانی یا رخدادهای پرهیاهو، بلکه از تغییرات آرام و کمصدای زندگی روزمره میگیرد. فیلم در خانهای در کازابلانکا میگذرد؛ خانهای که هم پناهگاه است و هم محل کار، و در آن عَبله با دخترش وَردا نانوایی کوچکی را اداره میکند.
آمدن سمیه، زن جوان بارداری که جایی برای ماندن و کاری برای انجام دادن میجوید، تعادل محتاطانهٔ این خانه را بر هم میزند. اما «آدم» این برخورد را به مواجههای ساده میان میزبان و مهمان فرو نمیکاهد؛ پرسش اصلیاش این است که آدمها چگونه، با وجود اندوه و ترس، به دیگری جا میدهند. فیلم با خویشتنداری پیش میرود و از همان آغاز روشن میکند که قرار نیست همهچیز را با گفتوگو توضیح دهد.
سکوتها، مکثها و کارهای تکراری خانه به اندازهٔ جملههای شخصیتها معنا دارند. همین انتخاب، فضای اثر را صمیمی و ملموس میسازد؛ هرچند گاه به کندیای میانجامد که ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار گرهافکنی پرشتاب دارند، بیش از اندازه محسوس باشد. خانه، نانوایی و جغرافیای احساس یکی از امتیازهای مهم فیلم، پیوند ارگانیک میان مکان و وضعیت روانی شخصیتهاست.
خانهٔ عَبله نه فضایی خنثی، بلکه جهانی کوچک با نظم و قواعد خود است. کار روزانه در نانوایی، رسیدگی به وَردا و تکرار کارهای خانه، به زندگی او قالبی سخت و قابل پیشبینی دادهاند. ورود سمیه این نظم را تهدید میکند، اما در عین حال امکان تغییر را نیز با خود میآورد. جزئیات پخت نان و آمادهکردن خوراکیها در فیلم صرفاً تزئینی نیستند.
« فیلم با خویشتنداری پیش میرود و از همان آغاز روشن میکند که قرار نیست همهچیز را با گفتوگو توضیح دهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دستها، خمیر و گرمای تنور، شیوهای برای بیان مراقبت و نزدیکیاند؛ گویی شخصیتها پیش از آنکه بتوانند دربارهٔ رنجهایشان سخن بگویند، از راه کار مشترک با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند. فیلم در این صحنهها حسی و دقیق است و از تماشای فرایندهای روزانه، لحنی آرام و تقریباً آیینی میسازد.
بااینحال، گاهی مکثهای طولانی بر کارهای آشپزخانه از کارکرد دراماتیک خود فراتر میروند و ریتم را کندتر از نیاز روایت میکنند. عَبله؛ نظم بهمثابه سپر عَبله در نخستین برخورد، زنی سرد و سختگیر به نظر میرسد. اما فیلم او را به یک تیپ آشنا از زنِ دلسنگ فرو نمیکاهد. خشکی رفتارش بیش از آنکه نشانهٔ بیمهری باشد، به سازوکاری دفاعی شباهت دارد: نظمی که به او کمک کرده است زندگی را پیش ببرد و از آشفتگی درونی فاصله بگیرد.
نقشآفرینی لوبنا آزابل با ظرافت، این فاصله را در حالت چهره، نگاههای کوتاه و واکنشهای کنترلشدهٔ عَبله آشکار میکند. تحول او نیز ناگهانی و نمایشی نیست. فیلم برای تغییرهای کوچک او زمان میگذارد و از همین راه، مهربانی را نه تصمیمی قهرمانانه، بلکه فرایندی تدریجی نشان میدهد. بااینهمه، شخصیتپردازی عَبله در بخشهایی بیش از آنکه به کاوشی کامل در انگیزهها و گذشتهٔ او بدل شود، بر نشانههای رفتاری تکیه میکند.
این خویشتنداری با سبک کلی اثر هماهنگ است، اما ممکن است برای برخی تماشاگران، لایههای عاطفی او را کمتر از حد انتظار بگشاید. سمیه و دشواریِ انتخاب سمیه در دل موقعیتی اجتماعی دشوار قرار دارد؛ بارداریاش او را با نگاه قضاوتگر جامعه و آیندهای نامعلوم روبهرو میکند. فیلم به جای آنکه تجربهٔ او را به مسئلهای انتزاعی تبدیل کند، آن را در رفتارهای روزانه و نیازهای ملموسش پی میگیرد: یافتن سرپناه، کار کردن و حفظ فاصلهای که گمان میکند برای ادامهٔ زندگی ضروری است.
« فیلم در این صحنهها حسی و دقیق است و از تماشای فرایندهای روزانه، لحنی آرام و تقریباً آیینی میسازد. »
شخصیتها و اجرا
این توجه، به روایت نیروی انسانی میبخشد و اجازه نمیدهد سمیه صرفاً ابزاری برای تغییر عَبله باشد. با این حال، کاوش درونی سمیه به اندازهٔ حضور جسمانی و عاطفیاش پررنگ نیست. فیلم بخشی از گذشته و انگیزههای او را در حاشیه نگه میدارد و بیشتر بر رابطهای تمرکز میکند که در زمان حال شکل میگیرد.
این انتخاب، از یک سو به روایت وقار و ابهام میدهد؛ از سوی دیگر، ممکن است شخصیت را کمپرداختشده جلوه دهد. تماشاگر از سنگینی وضع او آگاه میشود، اما همیشه به همان اندازه به منطق درونی تصمیمهایش نزدیک نمیشود. پیوند سه زن و معنای مراقبت رابطهٔ عَبله، سمیه و وَردا قلب تپندهٔ فیلم است.
وَردا با کنجکاوی و بیپیرایگی کودکانهاش زودتر از مادر درمییابد که حضور تازهوارد میتواند چیزی بیش از مزاحمت باشد. او میان دو زن پلی عاطفی میسازد، بیآنکه فیلم او را به وسیلهای ساده برای آشتیدادن بزرگسالان تبدیل کند. حضورش به خانه شور و حرکت میبخشد و همزمان نشان میدهد که نزدیکی چگونه میتواند از جایی غیرمنتظره آغاز شود.
فیلم مراقبت را رفتاری ملموس میفهمد: غذا آمادهکردن، کار را تقسیمکردن، گوشسپردن و کنار دیگری ماندن. چنین نگاهی، همدلی را از شعار دور میکند. همبستگی زنان در «آدم» نه با سخنرانیهای مستقیم، بلکه با تغییرهای کوچک در عادتها و فاصلهها شکل میگیرد. با این حال، گاه فیلم چنان مشتاق است که از پیوند میان شخصیتها تصویری لطیف بسازد که تضادها و دشواریهای این نزدیکی به اندازهٔ کافی بسط نمییابند.
« این توجه، به روایت نیروی انسانی میبخشد و اجازه نمیدهد سمیه صرفاً ابزاری برای تغییر عَبله باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیگری و زبان تصویر بازیها از نقاط قوت اصلی اثرند. لوبنا آزابل در نقش عَبله، احساسات را با کمترین تأکید بیرونی منتقل میکند و به شخصیتش وزنی خاموش میدهد. نیسرین ارادی نیز سمیه را با ترکیبی از متانت و آسیبپذیری بازی میکند؛ حضوری که نه به درماندگی محض تقلیل مییابد و نه به قهرمانی بینقص.
دوآ بلقاوودا در نقش وَردا، انرژی کودکانهای وارد فضای نسبتاً بستهٔ خانه میکند و رابطهٔ سهنفره را باورپذیرتر میسازد. دوربین به چهرهها و حرکتهای کوچک نزدیک میشود، اما معمولاً از تحمیل احساس به تماشاگر پرهیز میکند. نور گرم و توجه به بافت محیط، به فیلم حسی از نزدیکی و زندگی جاری میبخشد.
موسیقی و لحظههای رقص نیز در جاهایی که به جهان درونی شخصیتها راه مییابند، سکون روایت را برای مدتی میشکنند. این عناصر گاه اندکی آشکارا برای بیدارکردن عاطفه به کار میروند، اما در مجموع با لحن انسانی و کمادعای فیلم سازگارند. ریتم سنجیده و پایانِ گشوده آرامش «آدم» هم منبع جذابیت آن است و هم محدودیتش.
فیلم در ثبت روزمرگی صبور است و به تماشاگر فرصت میدهد تغییرهای نامحسوس را ببیند. این ریتم با شخصیتهایی هماهنگ است که اعتمادشان را آهسته شکل میدهند؛ شتابدادن به روایت میتوانست بخشی از صداقت عاطفی آن را از بین ببرد. در عین حال، بعضی صحنهها بیش از اندازه مکث میکنند و اطلاعات یا تحول تازهای به رابطهها نمیافزایند.
« بازیگری و زبان تصویر بازیها از نقاط قوت اصلی اثرند. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، تأملگرایی فیلم در بخشهایی به کشآمدن روایت نزدیک میشود. پایانبندی نیز از همین خویشتنداری پیروی میکند و به جای بستن همهٔ مسیرها، فضایی برای تأمل باقی میگذارد. این انتخاب با جهان فیلم، که زندگی را مجموعهای از وضعیتهای ناتمام میبیند، تناسب دارد؛ اما ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار جمعبندی روشنتر و رضایتبخشتری دارند، ناکافی باشد.
ابهام در اینجا بیش از آنکه معمایی روایی باشد، ادامهٔ همان نگاه محتاطانه به زندگی است: تغییر رخ میدهد، اما پیامدهایش همیشه در یک قاب قابل حلوفصل نیستند. جمعبندی «آدم» فیلمی آرام، صمیمی و متکی بر بازیهای ظریف است که در دل فضایی محدود، دربارهٔ سوگ، تنهایی، قضاوت اجتماعی و امکان همدلی سخن میگوید.
بهترین لحظههایش زمانی شکل میگیرند که شخصیتها به جای توضیحدادن احساساتشان، آنها را در کارهای کوچک و حضور روزانه آشکار میکنند. فیلم در شخصیتپردازی سمیه و در کنترل ریتم، گاه به اندازهٔ کافی پیش نمیرود؛ اما نگاه انسانی و پرهیزش از داوری، این کاستیها را تا حدی جبران میکند. حاصل، اثری نیست که با حادثهپردازی یا پاسخهای قطعی در ذهن بماند، بلکه فیلمی است که با گرمای آرامِ رابطههایش اثر میگذارد و یادآوری میکند گاهی آغاز زندگی تازه، از پذیرفتن دیگری در آستانهٔ خانه شروع میشود.
« در نتیجه، تأملگرایی فیلم در بخشهایی به کشآمدن روایت نزدیک میشود. »



ثبت دیدگاه