نقد و بررسی
نقد Trainwreck | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی کمدی عاشقانه با آشوبی حسابشده «Trainwreck» ساختهٔ Judd Apatow، با فیلمنامهٔ Amy Schumer، در ظاهر دربارهٔ زنی است که پس از سالها پرهیز از تعهد، ناگهان با امکانِ رابطهای جدی روبهرو میشود. اما مرکز ثقل فیلم نه خودِ عاشقشدن، بلکه عادتهایی است که آدم برای محافظت از خود میسازد و بعد آنها را با حقیقتی قطعی دربارهٔ جهان اشتباه میگیرد.
امی، نویسندهٔ مجلهای در نیویورک، از کودکی این باور را از پدرش شنیده که تکهمسری واقعبینانه نیست؛ در بزرگسالی نیز همان گزاره را به قاعدهای برای زندگی بدل کرده است. آشنایی با آرون کانرز، پزشک ورزشی موفق و خوشقلب، این نظم ظاهراً آزادانه را برهم میزند. فیلم از همین تضاد، نیروی کمدی و عاطفی خود را استخراج میکند: امی از یکسو مستقل و بیپرواست و از سوی دیگر، در برابر نزدیکی واقعی و آسیبپذیریای که میطلبد، دستپاچه میشود.
این ترکیب به اثر امکانی میدهد تا از قالب آشنای کمدی رمانتیک فاصله بگیرد، هرچند در ادامه همیشه به ظرفیت اولیهٔ خود وفادار نمیماند. آزادی بهمثابهٔ سپر دفاعی یکی از ایدههای جذاب فیلم، تمایز میان آزادیِ انتخاب و فرار از صمیمیت است. امی زندگیای دارد که در نگاه نخست سرشار از اختیار به نظر میرسد: او دربارهٔ رابطههایش تصمیم میگیرد و از قواعد سنتی فاصله میگیرد.
فیلم نیز برای رفتار او حکم اخلاقی صادر نمیکند و قرار نیست او را بهسبب بیقیدی سرزنش کند. مسئله زمانی شکل میگیرد که این سبک زندگی، بهجای آنکه انتخابی زنده باشد، به برنامهای تکراری و حفاظی در برابر اعتماد و وابستگی تبدیل میشود. بااینحال، فیلمنامه گاهی مرز این دو مفهوم را بیش از اندازه ساده میکند.
« آشنایی با آرون کانرز، پزشک ورزشی موفق و خوشقلب، این نظم ظاهراً آزادانه را برهم میزند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گویی دگرگونی امی باید از دل کنارگذاشتن بخشی از رفتارهایش پدید آید، حال آنکه پرسش جالبتر این است که آیا او میتواند همان استقلال را حفظ کند و در عین حال، امکان نزدیکی را نیز بپذیرد. فیلم این مسئله را مطرح میکند، اما در بعضی لحظهها پاسخ را زودتر از آنکه بهدرستی بپروراند، در قالبی آشنا و متعارف عرضه میکند.
امی شومر و شخصیتپردازی نامتوازن Amy Schumer در نقش امی، از شیوهٔ اجرایی شناختهشدهٔ خود بهره میگیرد: صراحت بیپیرایه، طنز گزنده و آمادگی برای آنکه شخصیتش در موقعیتهای ناخوشایند یا مضحک قرار گیرد. او امی را به قهرمانی بینقص تبدیل نمیکند و همین نکته به شخصیت جان میدهد. امی میتواند خودخواه، بیملاحظه یا ناپخته باشد، اما فیلم از او چهرهای یکسره منفور نمیسازد.
لحظات مربوط به رابطهاش با خانواده، بهویژه با پدرش، نشان میدهد که پشت ظاهر شوخ و بیاعتنا، زخمی قدیمی و ترسی ریشهدار قرار دارد. با وجود این، امی در بخشهایی بیشتر مجموعهای از رفتارهای بامزه و عادتهای ناهماهنگ به نظر میرسد تا شخصیتی که مسیر درونیاش پیوسته و دقیق شکل گرفته باشد.
شوخیها گاه جای مشاهدهٔ دقیق را میگیرند و تغییرات او نیز همیشه به اندازهٔ کافی از تجربههای پیشینش برنمیآیند. این کاستی توضیح میدهد چرا ممکن است برخی تماشاگران با امی احساس آشنایی کنند، اما برخی دیگر او را بیحال یا دشوار برای همدلی بیابند: فیلم در ساختن صدای شخصیتی متمایز موفق است، ولی در پرداخت همهٔ لایههای او یکدست نیست.
« او امی را به قهرمانی بینقص تبدیل نمیکند و همین نکته به شخصیت جان میدهد. »
شخصیتها و اجرا
بیل هیدر و نیروی آرامش Bill Hader در نقش آرون یکی از متعادلکنندههای اصلی فیلم است. بازی او طبیعی و دلنشین است و بهجای آنکه آرون را صرفاً مردی آرمانی و بینقص جلوه دهد، نوعی خجالت، صمیمیت و کمی دستپاچگی به او میبخشد. آرون در برابر پرگویی و آشفتگی امی، حضوری آرامتر دارد؛ همین تفاوت، هم زمینهٔ موقعیتهای کمدی را فراهم میکند و هم رابطهٔ آن دو را از یک بازی سادهٔ جذب و دفع فراتر میبرد.
بااینهمه، رابطهٔ مرکزی گاهی از محدودیت پرداخت رنج میبرد. آرون بیشتر در مقام نیرویی قرار میگیرد که امی را به مواجهه با خودش وامیدارد تا شخصیتی که زندگی و تناقضهایش به همان اندازه بررسی شود. هیدر با ظرافت اجراییاش به نقش بُعد میدهد، اما توان بازیگر نمیتواند تمام فاصلهای را پر کند که فیلمنامه میان دو شخصیت اصلی گذاشته است.
از این رو، در لحظاتی، رابطه بیش از آنکه دو جهان پیچیده را به هم پیوند دهد، تقابل یک شخصیت آشفته با شخصیتی آرام را تکرار میکند. بازیگران مکمل و صحنهربایی یکی از ویژگیهای سرگرمکنندهٔ «Trainwreck» حضور بازیگرانی است که با خودِ صحنهها بازی میکنند و گاه از مرکز روایت جلو میزنند.
LeBron James در قالب نسخهای از خودش حضوری غیرمنتظره و کمیک دارد؛ ترکیب جدیت، توجه عاطفی و شوخیهای مربوط به خساست شخصیتش، لحظاتی از تازهترین طنز فیلم را میسازد. John Cena نیز در نقش استیون با اغراق بدنی و انرژی خاص خود، به چند صحنه نیرویی ناگهانی میبخشد. این دو بازیگر، بهخصوص، از جمله دلایلی هستند که لحظاتشان در حافظه میماند.
« بیل هیدر و نیروی آرامش Bill Hader در نقش آرون یکی از متعادلکنندههای اصلی فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما همین درخشش گاه به زیان توازن کلی تمام میشود. وقتی چهرههای مکمل یا حضورهای کوتاه بیش از زوج اصلی توجه میگیرند، فیلم برای مدتی از مسیر احساسی خود منحرف میشود. برخی از این لحظات مانند میانپردههایی جداافتاده عمل میکنند: خندهدارند، اما ضرورت روایی روشنی ندارند. نتیجه، اثری است که گاهی بیش از آنکه از رشد شخصیتهای اصلی نیرو بگیرد، به جذابیت شوخیهای فرعی و حضورهای ویژه متکی میشود.
ریتم، بداههپردازی و نوسان طنز ریتم فیلم از جنس کمدیهای طولانی و گفتوگومحوری است که در آنها شخصیتها مجال پیدا میکنند از مسیر اصلی منحرف شوند. این روش در بهترین لحظات، حسِ طبیعی و بیتکلفی میآفریند: آدمها حرفهایی میزنند که شاید در یک فیلمنامهٔ صیقلیتر حذف میشد، اما همین لغزشها به موقعیتها جان میدهد.
طنز فیلم نیز از همین تضادها تغذیه میکند؛ از فاصلهٔ میان آنچه امی دربارهٔ خودش میگوید و آنچه رفتار او آشکار میسازد، یا از برخورد جهان شخصی او با انتظارات دیگران. مشکل آن است که این آزادیِ اجرایی همیشه به ریتمی مؤثر نمیانجامد. بعضی شوخیها دقیق و ماندگارند، اما برخی دیگر بیش از اندازه کش میآیند یا از موقعیتهای تکراری بهره میبرند.
در نتیجه، فیلم در بخشهایی کمکشش میشود و فاصلهای میان شوخیهای موفق و صحنههای کماثر پدید میآید. طول فیلم نیز این نوسان را پررنگتر میکند: هرگاه روایت به رابطهٔ امی با خانواده یا آرون نزدیک میشود، ظرفیت عاطفی بیشتری پیدا میکند؛ هرگاه به زنجیرهای از لحظات فرعی پناه میبرد، تمرکز خود را از دست میدهد.
« اما همین درخشش گاه به زیان توازن کلی تمام میشود. »
قوتها و کاستیها
رابطهٔ خانوادگی و ریشهٔ یک باور پیوند امی با پدرش، گوردون، لایهای جدیتر به داستان میافزاید. جملهای که او در کودکی دربارهٔ ناممکنبودن تکهمسری میشنود، فقط خاطرهای گذرا نیست؛ به نوعی دستورالعمل برای فهم عشق و شکست تبدیل میشود. فیلم هوشمندانه نشان میدهد که باورهای بزرگسالان چگونه در ذهن کودک به حقیقتی تغییرناپذیر بدل میشوند، حتی وقتی خودِ بزرگسالان هم ممکن است از تناقضهای آن باور آگاه باشند.
بازی Colin Quinn در نقش پدر، با خشکی و صراحتی که گاه تلخ و گاه مضحک است، به این رابطه وزن میبخشد. در کنار آن، Kim، خواهر امی با بازی Brie Larson، نمایندهٔ نوعی نظم خانوادگی متفاوت است؛ اما فیلم کمتر از آنچه میتوانست، به تفاوت دو خواهر عمق میدهد. این روابط، بهترین فرصت اثر برای پیوند دادن کمدی با دراماند؛ هرچند در برخی صحنهها نیز روایت بهسرعت از احساسات پیچیده عبور میکند تا دوباره به شوخی بازگردد.
جمعبندی «Trainwreck» کمدی عاشقانهای است که با شخصیت محوری جسور و صدایی متمایز آغاز میشود و در بهترین لحظات، هم خندهدار است و هم نسبت به ترسهای عاطفی شخصیتش حساسیت دارد. Amy Schumer در ساختن امیِ صریح و معیوب موفق است و Bill Hader با بازی طبیعی خود، رابطهٔ مرکزی را گرم و باورپذیر میکند.
حضور LeBron James و John Cena نیز چند لحظهٔ بهیادماندنی میآفریند. در برابر این امتیازها، نوسان کیفیت شوخیها، افت ریتم و غلبهٔ گاهبهگاه نقشهای مکمل بر شخصیتهای اصلی قرار دارد. فیلم ایدهٔ خوبی دربارهٔ تفاوت آزادی با گریز از صمیمیت دارد، اما همیشه فرصت نمیکند آن را با ظرافتی برابر بسط دهد.
« رابطهٔ خانوادگی و ریشهٔ یک باور پیوند امی با پدرش، گوردون، لایهای جدیتر به داستان میافزاید. »
جمعبندی
حاصل، اثری سرگرمکننده و گاه صادقانه است که بیش از انسجام کامل، به لحظات پراکندهٔ موفق خود تکیه میکند؛ فیلمی که ممکن است برای برخی تماشاگران جذاب و آشنا باشد و برای برخی دیگر، با وجود چند صحنهٔ درخشان، ناپیوسته و کمکشش جلوه کند.
ثبت دیدگاه