نقد و بررسی
نقد The Left Handed Gun | 1958
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
غربِ بیقرار و قهرمانی ازهمگسیخته «The Left Handed Gun» وسترنی است که از همان آغاز بهجای ساختن قهرمانی استوار و دلنشین، مردی زخمخورده و پیشبینیناپذیر را در مرکز تصویر میگذارد. آرتور پن در نخستین تجربهٔ بلند سینماییاش، اسطورهٔ بیلی د کید را نه همچون افسانهای بینقص، بلکه همچون جوانی خشمگین و گرفتار در چرخهٔ خشونت بازمیسازد.
فیلم بر پایهٔ نمایشنامهٔ تلویزیونیِ گور ویدال شکل گرفته و پل نیومن همان نقشی را بازی میکند که پیشتر در نسخهٔ تلویزیونی نیز بر عهده داشت؛ اما در اینجا، فضای سینمایی امکان میدهد بحران درونی بیلی با مکثها، نگاهها و آشفتگی رفتار او پررنگتر شود. انتقام و بهای خشونت هستهٔ داستان، انتقامی است که با قتل جان تانستال، کارفرما و حامی بیلی، آغاز میشود.
بیلی قاتلان را دنبال میکند و هر گام در این مسیر، او را از امکان بازگشت به زندگی پیشین دورتر میسازد. در سوی دیگر، عفو عمومی فرماندار والاس نوید پایان درگیریها را میدهد؛ اما زخم شخصی بیلی و میل او به پاسخگویی، این امکان را پیوسته تهدید میکند. فیلم از شرح جزئیات واقعه فراتر میرود و پرسشی اخلاقی پیش میکشد: آیا انتقام میتواند عدالت باشد، وقتی هر پاسخ خشونتآمیز، دامنهٔ رنج را گستردهتر میکند؟
« انتقام و بهای خشونت هستهٔ داستان، انتقامی است که با قتل جان تانستال، کارفرما و حامی بیلی، آغاز میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این پرسش در فیلم پاسخی ساده نمییابد. بیلی قربانیِ ستمی آشکار است، اما رفتارهایش نیز اطرافیان را به مخاطره میاندازد. همین دوگانگی مانع آن میشود که تماشاگر بهسادگی او را تبرئه یا محکوم کند. جهان فیلم جایی است که قانون، قدرت و وفاداری با یکدیگر درگیرند و مرز میان دادخواهی و انتقام، هرچه پیشتر میرویم، مبهمتر میشود.
پل نیومن؛ انرژیِ سرکش و دشواریِ همدلی بازی نیومن مهمترین نیروی فیلم و در عین حال یکی از سرچشمههای اختلافبرانگیزی آن است. بیلی او جوانی آرام و مسلط نیست؛ پیکری است پر از تنش، واکنشهای تند و تصمیمهایی که گاه پیش از اندیشیدن گرفته میشوند. نیومن نقش را با انرژی عصبی و بیثباتیای اجرا میکند که شخصیت را از قهرمان کلاسیک وسترن جدا میسازد.
این بیلی بیش از آنکه بر دیگران چیره باشد، زیر فشار خشم و اندوه خود دستوپا میزند. این انتخاب بازیگری، تصویری زنده و متفاوت میسازد، اما برای همهٔ تماشاگران به یک اندازه اقناعکننده نیست. عبوسی و رفتارهای گاه کودکانهٔ بیلی میتواند فاصلهای عاطفی ایجاد کند؛ در بعضی لحظهها، واکنشهای او بهجای آنکه ژرفای شخصیت را آشکار کنند، به تکرار بیقراریاش میانجامند.
« بیلی قربانیِ ستمی آشکار است، اما رفتارهایش نیز اطرافیان را به مخاطره میاندازد. »
شخصیتها و اجرا
در مقابل، همین بیقراری از دلایل ماندگاری نقش است: نیومن نمیکوشد بیلی را محبوب یا خوشسیما در معنای اخلاقی نشان دهد، بلکه او را انسانی ناتمام و ناپایدار عرضه میکند. دوستیها و چهرههای پیرامونی بازیگران مکمل، جهان بیلی را از انزوای صرف بیرون میآورند و نشان میدهند که خشونت او تنها سرنوشت خودش را دگرگون نمیکند.
جان دهنر در نقش پت گرت، حضوری سنجیده و کمهیاهو دارد؛ شخصیتی که گذشتهاش با بیلی پیوند خورده، اما اکنون ناچار است با پیامدهای انتخابهای او روبهرو شود. رابطهٔ این دو، یکی از محورهای عاطفی فیلم است: گرت نه صرفاً تعقیبکنندهای بیرونی، بلکه انسانی است که شناخت و خاطره، داوریاش را پیچیده میکنند.
جیمز بست نیز در نقش تام فولیار به فیلم گرمایی انسانی میبخشد. او حضوری متینتر در برابر تلاطم بیلی دارد و به تماشاگر یادآوری میکند که در این جهان، دوستی فقط همراهی در لحظههای خطر نیست؛ مسئولیتی است که ممکن است با تصمیمهای دیگری به آزمون گذاشته شود. شخصیت مولتری نیز با ستایش بیلی و ساختن تصویری افسانهای از او، سویهای دیگر از روایت را میگشاید: اینکه شهرت چگونه میتواند واقعیت را بپوشاند و آدمی را در نقشی که دیگران برایش ساختهاند زندانی کند.
« جیمز بست نیز در نقش تام فولیار به فیلم گرمایی انسانی میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کارگردانی و ساختار روایی پن فیلم را با حسّی از خشونت زمخت و ناآرام پیش میبرد. روایت گاه چنان شتاب دارد که برخی پیوندهای عاطفی و جزئیات شخصیتها فرصت کافی برای گسترش نمییابند؛ این شتاب، بهویژه در بخشهای آغازین، میتواند رابطهٔ تماشاگر با آدمها و انگیزههایشان را اندکی سست کند.
با این همه، ریتم فشرده با حالوهوای داستان نیز سازگار است: تصمیمها ناگهانیاند و پیامدها پیش از آنکه شخصیتها مجال تأمل پیدا کنند، از راه میرسند. فیلم بر تقابلهای پرزرقوبرق یا نمایش قهرمانی بنا نشده است. بهجای آن، توجه خود را به تنهایی، سوءتفاهم و فرسایش تدریجیِ پیوندها معطوف میکند.
این رویکرد در سالهای سلطهٔ وسترنهای قالبی، جسورانه به نظر میرسید و بخشی از اهمیت فیلم نیز در همین فاصلهگرفتن از تصویر آرمانیِ «مرد قانونمدار» یا «هفتتیرکشِ شرافتمند» نهفته است. پن اسطوره را کنار نمیگذارد؛ آن را از درون میکاود و نشان میدهد که افسانه ممکن است بر بستری از زخم، ترس و خطا شکل بگیرد.
« کارگردانی و ساختار روایی پن فیلم را با حسّی از خشونت زمخت و ناآرام پیش میبرد. »
قوتها و کاستیها
تصویر، فضا و معنای عنوان سیاهوسفید بودن فیلم به فضای تیره و کمآرامش آن کمک میکند. جهان بصریاش بیش از آنکه غربی باشکوه و پهناور باشد، فضایی اجتماعی و پرتنش است؛ جهانی که آدمها در آن زیر نگاه یکدیگر زندگی میکنند و هر شایعه یا اقدام خشونتآمیز میتواند نظم شکنندهٔ جمع را برهم زند.
تیراندازیها نیز بیشتر از آنکه جلوهای قهرمانانه داشته باشند، بخشی از چرخهای هولناک و فرسایندهاند. عنوان فیلم، افزون بر اشاره به تصور تاریخیِ نادرست دربارهٔ چپدست بودن بیلی، با ایدهٔ بازنمایی و افسانهسازی نیز پیوند میخورد. فیلم بر مبنای همین تصویر مشهور، بیلی را چپدست نشان میدهد؛ برداشتی که بعدها روشن شد از وارونهبودن نگاتیو عکسی شناختهشده سرچشمه گرفته بود.
این نکته به شکلی ناخواسته با دغدغهٔ اثر همصداست: آنچه مردم باور میکنند و آنچه واقعاً رخ داده، همیشه بر هم منطبق نیستند. نقاط قوت و محدودیتها بزرگترین امتیاز فیلم، پرهیز از سادهسازیِ بیلی د کید است. نیومن شخصیتی میآفریند که هم میتواند دلسوزی برانگیزد و هم صبر تماشاگر را بیازماید.
« تصویر، فضا و معنای عنوان سیاهوسفید بودن فیلم به فضای تیره و کمآرامش آن کمک میکند. »
جمعبندی
فضای تیره، رابطهٔ پرکشمکش بیلی و گرت و حضور مؤثر جیمز بست، به روایت وزنی عاطفی میدهند. افزون بر این، فیلم بهجای آنکه خشونت را به نمایش مهارت و قدرت بدل کند، آن را عاملی میبیند که زندگی آدمها را به آشوب میکشاند. در سوی دیگر، ناپایداری بیلی گاهی به یکنواختی میرسد. عبوسی شخصیت و رفتارهای نسنجیدهاش ممکن است تماشاگر را از او دور کند، و شتاب روایت نیز مجال پرداخت کامل به برخی روابط را محدود میسازد.
از این رو، فیلم بیش از آنکه تجربهای بینقص و یکدست باشد، اثری نامتعارف و پُرتنش است که ارزشش را در انتخابهای جسورانه و تصویر روانشناختیاش مییابد. جمعبندی «The Left Handed Gun» وسترنی دربارهٔ قهرمانی بیلغزش نیست؛ دربارهٔ جوانی است که در پیِ دادخواهی، آرامآرام به نیرویی مخرب برای خود و پیرامونیانش بدل میشود.
پل نیومن در نقش بیلی حضوری پرانرژی و گاه دشوار دارد، و همین دشواری بخشی از حقیقت شخصیت است، نه صرفاً عیبی در اجرای آن. فیلم ممکن است در پرداخت شتابزده و تکرار بیقراری قهرمانش نابرابر باشد، اما جسارتش در شکستن اسطوره و نگاه تلخش به انتقام و شهرت، آن را به وسترنی متمایز و ماندگار بدل میکند.
« فضای تیره، رابطهٔ پرکشمکش بیلی و گرت و حضور مؤثر جیمز بست، به روایت وزنی عاطفی میدهند. »
ثبت دیدگاه