نقد و بررسی
نقد A Story of the Forest: Mavka | 1980
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه اثر و تصحیح یک خلط «A Story of the Forest: Mavka» فیلمی است به کارگردانی یوری ایلینکو که در برخی فهرستها با سال ۱۹۸۰ شناخته میشود و در منابع دیگر تاریخ تولید یا عرضهاش ۱۹۸۱ آمده است. این اثر اقتباسی از نمایشنامهٔ «ترانهٔ جنگل» لسیا اوکراینکا است؛ فیلمی داستانی و زنده، نه انیمیشن.
همچنین خلاصهای که در پرسش آمده، با کلیت قصهٔ این فیلم همخوان است، اما نباید آن را با انیمیشن «ماوکا: ترانهٔ جنگل» که در سال ۲۰۲۳ ساخته شد یکی دانست. اثر ایلینکو، با بازی لیودمیلا اَفیمِنکو در نقش ماوکا، از دل سنت سینمای شاعرانهٔ اوکراین برمیآید و افسانه را نه صرفاً مادهای برای سرگرمی، بلکه زبانی برای اندیشیدن به طبیعت، میل و فرسایش آرمانها به کار میگیرد.
افسانه در برابر زندگی روزمره در مرکز فیلم، برخورد دو قلمرو قرار دارد: جهان جنگل، با موجودات و نیروهای رازآمیزش، و جهان انسانها، که در آن کار، خانواده و مصلحتهای روزانه مسیر زندگی را تعیین میکنند. رابطهٔ ماوکا و لوکاش از همین فاصله نیرو میگیرد. ماوکا به قلمرویی پیوند دارد که بر پایهٔ شور، موسیقی و همزیستی با طبیعت شکل گرفته؛ لوکاش، هرچند به موسیقی و زیبایی پاسخ میدهد، در نهایت درگیر محدودیتهای دنیای انسانی است.
« این اثر اقتباسی از نمایشنامهٔ «ترانهٔ جنگل» لسیا اوکراینکا است؛ فیلمی داستانی و زنده، نه انیمیشن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بنابراین عشق این دو تنها پیوندی عاطفی نیست؛ رویارویی دو شیوهٔ بودن است: یکی رو به سوی امر پایدار و خیالانگیز، دیگری گرفتار زمان، نیاز و سازش. فیلم در بازگویی این تقابل، از دسیسههای پرشتاب یا پیچیدگیهای داستانی بسیار بهره نمیگیرد. اهمیت ماجرا بیشتر در معنای نمادین آن است: آنچه در آغاز نوید آشتی میان دو جهان را میدهد، بارها با ترس، عادت و خودخواهی روبهرو میشود.
همین سادگی میتواند برای تماشاگرانی که انتظار روایتی پرحادثه دارند، کممایه یا حتی گیجکننده جلوه کند؛ اما در خوانشی شاعرانه، خلأهای روایی بخشی از فضای افسانهای اثرند. کارگردانی و زبان تصویر یوری ایلینکو که فیلمبرداری اثر را نیز بر عهده داشته، بیش از آنکه به توضیح مستقیم داستان تکیه کند، میکوشد جهان فیلم را از راه تصویر بنا کند.
درختان، مردابها و پهنههای جنگلی فقط پسزمینهٔ رخدادها نیستند؛ گویی خود به نیرویی زنده بدل میشوند که شخصیتها را احاطه میکند و بر سرنوشتشان سایه میاندازد. قابها حالتی آرام و تأملی دارند و به تماشاگر فرصت میدهند در منظره مکث کند. این آرامش گاه به زیبایی مسحورکننده میانجامد و گاه ریتم فیلم را کند میکند.
« فیلم در بازگویی این تقابل، از دسیسههای پرشتاب یا پیچیدگیهای داستانی بسیار بهره نمیگیرد. »
شخصیتها و اجرا
تصویرپردازی اثر را باید در پیوند با ریشههای فولکلوریک و رویکرد شاعرانهاش دید. جنگل، در اینجا، مکانی برای فرار از واقعیت نیست؛ صورت مرئیِ جهانی است که انسانها هم به آن وابستهاند و هم در برابر نظم آن مقاومت میکنند. گاه همین تأکید بر فضای طبیعی، حرکت دراماتیک را زیر سایه میبرد: منظره چنان مرکز توجه میشود که پیشروی قصه برای مدتی در حاشیه میماند.
بااینحال، همین انتخاب به فیلم هویتی مستقل میبخشد و آن را از اقتباسهایی که افسانه را به زنجیرهای از رخدادها تقلیل میدهند، جدا میکند. توصیفهای موجود نیز بر اهمیت جنگلها، جلوههای کمهزینه اما ابتکاری و حضور پررنگ عناصر طبیعی در ساختن حالوهوای اسطورهای فیلم تأکید دارند. ماوکا؛ شخصیتی میان اسطوره و تن نقشآفرینی لیودمیلا افیمِنکو یکی از محورهای اصلی تجربهٔ فیلم است.
ماوکا در این اجرا تنها پری یا نشانهای انتزاعی از پاکی نیست؛ حضوری جسمانی و عاطفی دارد و در برابر جهان انسانی واکنش نشان میدهد. این وجه، فاصلهٔ او را با تصویر متعارفِ موجودی افسانهای بیشتر میکند و شخصیت را به زنی تبدیل میسازد که میل، رنج و ارادهاش در صحنه محسوس است. تعبیر منتقدان از اجرای او بهعنوان حضوری چشمگیر و افسونگر، با همین ویژگی پیوند دارد.
« تصویرپردازی اثر را باید در پیوند با ریشههای فولکلوریک و رویکرد شاعرانهاش دید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در برابر او، لوکاش شخصیتی است که میان کشش به موسیقی و جاذبهٔ زندگی عادی گرفتار میشود. این تضاد به فیلم امکان میدهد مسئلهٔ خیانت را از سطح داوری اخلاقی ساده فراتر ببرد: پرسش فقط این نیست که چه کسی خطا میکند، بلکه این است که آدمی تا چه اندازه میتواند به چیزی وفادار بماند که با نظم روزمرهٔ زندگیاش سازگار نیست.
بااینهمه، شخصیتپردازی همهٔ آدمهای فیلم یکسان پرورده نشده است. برخی چهرهها بیشتر کارکرد اسطورهای یا روایی دارند تا پیچیدگی روانشناختی؛ ازاینرو ممکن است روابط و انگیزهها برای تماشاگر امروز همیشه بهروشنی تفکیک نشوند. صدا، موسیقی و کیفیت اجرا موسیقیِ یوگنی استانکوویچ در فضاسازی فیلم نقشی اساسی دارد.
در روایتی که پیوند ماوکا و لوکاش از راه موسیقی و نغمه نیز شکل میگیرد، صدا صرفاً همراه تصویر نیست؛ یکی از راههای گذر میان جهان انسانی و افسانهای است. موسیقی میتواند در برابر سکون قابها حرکتی درونی ایجاد کند و به لحظهها کیفیتی آیینی ببخشد. در مقابل، تجربهٔ صوتی ممکن است برای همهٔ تماشاگران یکدست و دلپذیر نباشد؛ نسخهٔ دوبله یا زیرنویس، بهویژه اگر کیفیت مناسبی نداشته باشد، میتواند بر دریافت دیالوگها و لحن اجرا اثر منفی بگذارد.
« در برابر او، لوکاش شخصیتی است که میان کشش به موسیقی و جاذبهٔ زندگی عادی گرفتار میشود. »
قوتها و کاستیها
بازیها نیز در سبکی قرار دارند که فاصلهٔ قابلتوجهی با واقعگرایی طبیعی دارد. بخشی از این فاصله را میتوان انتخابی متناسب با جهان افسانهای فیلم دانست، اما در لحظاتی، بیان بازیگران یا شیوهٔ انتقال احساس چنان تصنعی میشود که پیوند عاطفی تماشاگر با صحنه سست میگردد. این ناهمواریها بهخصوص زمانی خود را نشان میدهند که فیلم از تصویرپردازی تأملی به مواجهههای عاطفی مستقیم میرسد.
ریتم و دشواری روایت کندی روایت از دو وجه قابل بررسی است. از یک سو، مکثها و امتداد نماها با منطق قصهگویی افسانهای سازگارند: فیلم میخواهد تماشاگر را در زمان جنگل نگه دارد، نه اینکه بیوقفه او را از رویدادی به رویداد دیگر ببرد. از سوی دیگر، این مکثها همیشه به کشف تازهای دربارهٔ شخصیتها یا جهان داستانی منتهی نمیشوند.
در نتیجه، برخی بخشها طولانیتر از نیازی به نظر میرسند که درام برای پیشروی دارد. ابهام نیز گاهی از همین شیوهٔ روایت برمیخیزد. فیلم همهٔ قواعد جهان جادویی خود را بهروشنی شرح نمیدهد و برخی پیوندها را به برداشت تماشاگر واگذار میکند. این انتخاب میتواند حس رازآلودگی بسازد، اما اگر تماشاگر با فضای اسطورهای و زبان نمادین نمایشنامه آشنا نباشد، احتمال دارد به سردرگمی بدل شود.
« بازیها نیز در سبکی قرار دارند که فاصلهٔ قابلتوجهی با واقعگرایی طبیعی دارد. »
جمعبندی
سادگیِ خط اصلی داستان، در کنار دشواریِ فهم بعضی جزئیات و کشآمدن ریتم، تناقضی مهم در تجربهٔ اثر پدید میآورد: قصه در طرح کلی روشن است، اما تماشای آن همیشه روان و بیوقفه پیش نمیرود. جمعبندی «A Story of the Forest: Mavka» بیش از آنکه اقتباسی پرشتاب و متکی بر پیچشهای داستانی باشد، تجربهای تصویری و شاعرانه از جهان افسانهای لسیا اوکراینکا است.
ارزش اصلی فیلم در فضاسازی جنگلی، قابهای تأملی، موسیقی و کوشش برای زندهکردن تنش میان طبیعت و زندگی انسانی نهفته است. در کنار این امتیازها، روایت کند، برخی ابهامها، نابرابری اجراها و محدودیتهای صوتی میتوانند تماشاگر را از اثر دور کنند. فیلم برای کسی که در سینما به دنبال قصهگویی کلاسیک و حرکت پیوسته است، احتمالاً اثری دشوار و گاه خستهکننده خواهد بود؛ اما تماشاگر علاقهمند به سینمای شاعرانه و اقتباسهای اسطورهای میتواند در آن تصویری ویژه از عشق و طبیعت بیابد.
اهمیت آن نه در بینقصبودن، بلکه در جدیتِ تلاشش برای تبدیل افسانه به زبان سینماست.
« اهمیت آن نه در بینقصبودن، بلکه در جدیتِ تلاشش برای تبدیل افسانه به زبان سینماست. »



ثبت دیدگاه