نقد و بررسی
نقد Wrongfully Accused | 1998
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدی تعقیبوگریز در لباس بدل «Wrongfully Accused» فیلمی است که از همان ابتدا روشن میکند قرار نیست تعلیق جناییاش را جدی بگیریم. رایان هریسون، نوازندهای مشهور و دستوپاچلفتی، به قتل حامی ثروتمندش متهم میشود و پس از محکومیت، در جریان انتقال به زندان میگریزد. او در مسیر اثبات بیگناهیاش با تعقیب پلیس، سوءتفاهمهای پیدرپی و مردی مرموز روبهرو میشود که سرنخ اصلی ماجرا به او میرسد.
این چارچوب، آشکارا بر الگوی فیلمهای فرار و تعقیب بنا شده و بهویژه با «فراری» پیوند دارد؛ اما هدف فیلم بازآفرینی هیجان آن آثار نیست، بلکه تبدیل عناصرشان به وسیلهای برای شوخی است. حاصل کار، کمدیای شلوغ و بیقرار است: هر لحظه ممکن است شوخی تازهای از دل گفتوگو، حرکت شخصیت یا پسزمینه تصویر بیرون بزند.
این تراکم، برای تماشاگرانی که از طنز ابزورد و هجو بیپروای آثار لزلی نیلسن لذت میبرند، بخشی از جذابیت فیلم است؛ اما همان ویژگی گاه به پاشنهآشیل آن بدل میشود. «Wrongfully Accused» بیش از آنکه داستانی را با ظرافت پیش ببرد، مجموعهای از موقعیتهای کمیک را پشت سر هم ردیف میکند. لزلی نیلسن و هنر جدیگرفتن پوچی مرکز ثقل فیلم، بازی لزلی نیلسن در نقش رایان هریسون است.
نیلسن مهارت ویژهای در ایفای شخصیتهایی داشت که در دل موقعیتی آشکارا نامعقول، با خونسردی و جدیت رفتار میکنند؛ تضادی که خود به سرچشمه طنز بدل میشود. هریسون نیز بیش از آنکه کمدینی باشد که برای خنداندن تماشاگر ادا درمیآورد، مردی است که گویی واقعاً باور دارد اوضاع را میتوان با رفتاری متین و عقلانی مدیریت کرد؛ حتی وقتی همهچیز خلاف این را نشان میدهد.
« لزلی نیلسن و هنر جدیگرفتن پوچی مرکز ثقل فیلم، بازی لزلی نیلسن در نقش رایان هریسون است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این شیوه، بار اصلی شوخیها را بر دوش بازیگر میگذارد. نیلسن با حفظ لحن خونسردش، آشوب اطراف را برجستهتر میکند و واکنشهای کوچک او گاهی از خود حادثه خندهدارتر میشود. بااینحال، فیلم همیشه از توانایی او بهترین بهره را نمیبرد. وقتی gagها صرفاً به زمینخوردن، تصادف یا اتفاقی ناگهانی محدود میشوند، حضور نیلسن بهتنهایی نمیتواند برایشان ظرافت یا تازگی بیافریند.
او محور باثبات فیلم است، اما فیلمنامه همیشه همپای توانایی او حرکت نمیکند. هجو سینمایی: بازی با حافظه تماشاگر یکی از مهمترین ابزارهای فیلم، ارجاع به آثار شناختهشده است. قصه از شمایل قهرمان فراری و تعقیبشده استفاده میکند و سپس با اشارهها و تقلیدهای آشکار، دامنه بازی را به فیلمهای دیگر نیز میکشاند.
گاهی یک صحنه، ترکیببندی یا حرکت آشنا را بازسازی میکند و بعد با تغییری کوچک، آن را از مسیر جدیاش منحرف میسازد. از این نظر، فیلم برای تماشاگری که با سینمای جریان اصلی آشناست، نوعی بازی تشخیص و یادآوری فراهم میآورد. بااینحال، ارجاع سینمایی بهخودیخود شوخی مؤثر نمیسازد. اگر مخاطب منبع را نشناسد، ممکن است بخش مهمی از جذابیت صحنه را از دست بدهد؛ اگر هم آن را بشناسد، نتیجه به کیفیت تغییر و زمانبندی شوخی بستگی دارد.
«Wrongfully Accused» در بهترین لحظات، آشنایی تماشاگر با زبان سینما را به سود خود به کار میگیرد. در لحظات کمجانتر، ارجاع صرفاً یادآوری میکند که فیلم دیگری وجود دارد و از همین آگاهی انتظار خنده دارد. ریتمی پرشتاب، اما کمفرصت برای مکث فیلم بهندرت اجازه میدهد موقعیتی کمیک مدتی نفس بکشد.
« این شیوه، بار اصلی شوخیها را بر دوش بازیگر میگذارد. »
شخصیتها و اجرا
شوخی تازهای پیش از آنکه قبلی کاملاً جا بیفتد وارد میشود و روایت با شتاب از یک دردسر به دردسر دیگر میرسد. این ریتم پرجنبوجوش با منطق کمدی هجوآمیز سازگار است: هر لحظه ممکن است چیزی نامنتظر قاب را تصرف کند و مسیر صحنه را عوض سازد. در نتیجه، تماشاگر کمتر در انتظار یک لطیفه میماند و بیشتر در معرض رگبار پیوستهای از آنها قرار میگیرد.
اما کمدی فقط به تعداد شوخیها وابسته نیست؛ مکث، انتظار و زمانبندی نیز اهمیت دارند. بعضی موقعیتها اگر چند لحظه بیشتر ادامه مییافتند، فرصت پیدا میکردند به اوج بامزهتری برسند. در عوض، فیلم گاه شتابزده از کنارشان عبور میکند. این تراکم باعث میشود خندههای موفق نیز در میان شوخیهای متوسط یا ناموفق گم شوند.
مسئله آن نیست که فیلم بیش از اندازه کمدی است، بلکه هر شوخی به یک اندازه برجسته و ضروری به نظر میرسد؛ درحالیکه گزینش و فاصلهگذاری میتوانستند اثرگذارترین لحظات را پررنگتر کنند. شخصیتهای مکمل و بازی با لحن بازیگران مکمل به فیلم کمک میکنند تا تعقیبوگریز فقط به نمایش بدشانسیهای رایان محدود نماند.
ریچارد کرنا در نقش کارآگاه فرگس فالز، نماینده وجه جدیتر ماجراست؛ حضور او یادآور میشود که در قالب یک فیلم تعقیبی، نیرویی منظم در پی قهرمان است. کلی لبروک، ملیندا مکگراو و مایکل یورک نیز در نقشهایی قرار میگیرند که بیش از پیچیدگی روانشناختی، کارکرد روایی و کمیک دارند. تضاد میان بازیهای نسبتاً جدی و رفتارهای مضحک رایان یکی از منابع مهم طنز است.
« شوخی تازهای پیش از آنکه قبلی کاملاً جا بیفتد وارد میشود و روایت با شتاب از یک دردسر به دردسر دیگر میرسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جهان فیلم انگار نمیداند که باید خودش را جدی بگیرد یا به پوچیاش اعتراف کند؛ و همین بلاتکلیفی، در صحنههای موفق، نیروی کمیک میسازد. بااینحال، بسیاری از شخصیتهای فرعی بیشتر وسیلهای برای راهاندازی شوخی بعدیاند تا افرادی با مسیر مستقل. ازاینرو، روابط میان آنها عمق چندانی نمییابد و تعقیبکنندگان و همراهان قهرمان کمتر به شخصیتهایی ماندگار بدل میشوند.
قصهای که میان شوخیها پراکنده میشود پیرنگ، کارکردی روشن دارد: رایان باید از دست تعقیبکنندگان بگریزد، سرنخها را دنبال کند و راهی برای اثبات بیگناهیاش بیابد. این هدف ساده به فیلم اجازه میدهد موقعیتهای متنوعی را به هم پیوند دهد. بااینحال، پیوند میان آنها بیشتر بر پایه حرکت از یک حادثه به حادثه بعدی است تا زنجیرهای از تصمیمها و پیامدهای روایی.
ماجرا پیش میرود، اما نه همیشه به شکلی که حس کنیم هر بخش ناگزیر از بخش پیشین پدید آمده است. این پراکندگی با لحن هجوآمیز فیلم سازگار است، ولی هزینهای هم دارد: خط داستانی گاهی به رشتهای از توقفگاهها برای اجرای شوخی تبدیل میشود. تماشاگر ممکن است لحظات منفرد را به یاد بیاورد، بیآنکه تصویر روشنی از پیشرفت کلی داستان در ذهنش بماند.
بنابراین، پایانبندیِ روایی برای برخی مخاطبان میتواند کمتر از حد انتظار حس جمعشدن و کاملشدن داشته باشد. مسئله این نیست که فیلم الزاماً به درامی جدی نیاز دارد؛ بلکه حتی یک کمدی سبک نیز از داشتن پیوندی محکمتر میان موقعیتهایش سود میبرد. برای چه تماشاگری کار میکند؟ «Wrongfully Accused» بیش از هر چیز به سلیقه مخاطب وابسته است.
« بااینحال، بسیاری از شخصیتهای فرعی بیشتر وسیلهای برای راهاندازی شوخی بعدیاند تا افرادی با مسیر مستقل. »
قوتها و کاستیها
اگر طنز ابزورد، شوخیهای فیزیکی، بازی با کلیشههای ژانری و حضور نیلسن برایتان جذاب است، فیلم لحظات سرگرمکنندهای دارد و میتواند تجربهای سبک و سرزنده فراهم کند. اگر در کمدی بیش از هر چیز به پرداخت دقیق، شخصیتپردازی و انسجام روایی اهمیت میدهید، پراکندگی و نابرابری شوخیها احتمالاً بیشتر به چشم خواهد آمد.
حتی برای دوستداران این سبک نیز فیلمی یکدست نیست. برخی لطیفهها بهخوبی از تضاد میان جدیت قهرمان و آشوب اطرافش بهره میبرند؛ برخی دیگر با تکرار یا اغراق، پیش از آنکه خنده بسازند، خستهکننده میشوند. همین نوسان است که تماشای فیلم را به تجربهای دوگانه بدل میکند: گاهی از خلاقیت بیپروا و بازیگوشیاش لذت میبریم و گاهی آرزو میکنیم چند شوخی حذف شوند تا بهترینها مجال بیشتری برای اثرگذاری پیدا کنند.
جمعبندی «Wrongfully Accused» کمدیای پرتحرک و آگاهانه نامعقول است که هجو فیلمهای تعقیبوگریز را با سبک بازی خونسرد لزلی نیلسن درمیآمیزد. دستاورد اصلیاش نه ساختن داستانی پیچیده، بلکه خلق لحظات پراکندهای از شوخی، غافلگیری و ارجاع سینمایی است. نیلسن با جدیت کمیک خود به فیلم هویت میدهد و ارجاعها برای مخاطب آشنا با سینمای محبوب، لایهای از بازیگوشی میافزایند.
در مقابل، رگبار شوخیها گاهی فرصت مکث و پرورش نمییابد، بخشی از لطیفهها به هدف نمیرسند و قصه از انسجامی که بتواند پایان را به جمعبندی رضایتبخشتری برساند، کموبیش محروم میماند. این فیلم بیش از آنکه کمدیای بینقص باشد، نمونهای از سرگرمی خلوضع و ناهمواری است که جذابیتش در جسارت و بیقاعدگی آن نهفته است.
« حتی برای دوستداران این سبک نیز فیلمی یکدست نیست. »
ثبت دیدگاه