نقد و بررسی
نقد The Lego Movie 2: The Second Part | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: دنبالهای میان تکرار و دگرگونی «The Lego Movie 2: The Second Part» در موقعیتی دشوار آغاز میشود: باید پس از فیلمی بینهایت سرزنده و غافلگیرکننده، بار دیگر جهانی اسباببازیوار را به تجربهای سینمایی تبدیل کند؛ آن هم بیآنکه صرفاً همان شوخیها و شگردها را بازتولید کند. پنج سال از روزگاری گذشته که همهچیز عالی بود و اکنون مهاجمان دوپلو از فضا میآیند و شهر را چنان سریع ویران میکنند که بازسازی آن از توان قهرمانان خارج میشود.
فیلم از همین دگرگونی برای تغییر حالوهوا بهره میگیرد: شادمانی بیدغدغه قسمت نخست جای خود را به فضایی تلختر و آخرالزمانیتر میدهد، هرچند اثر همچنان از شوخی، رنگ و بازیگوشی دست نمیکشد. فیلم را Mike Mitchell کارگردانی کرده و Phil Lord و Christopher Miller در نگارش فیلمنامه نقش داشتهاند.
جهانی که تیرهتر شده است یکی از انتخابهای مهم فیلم، نشان دادن تأثیر زمان بر جهان لگویی است. شهر دیگر همان فضای پاکیزه و پرنشاط پیشین نیست؛ ویرانیهای پیدرپی، شخصیتها را به سوی نوعی سرسختی و بدبینی سوق دادهاند. این جابهجایی، صرفاً تغییری در طراحی صحنه نیست: فیلم میکوشد فاصله میان امیدواری و واقعبینی را به مسئلهای دراماتیک بدل کند.
امیت همچنان خوشبین است، اما خوشبینی او در محیطی که همهچیز نشانه خطر دارد، گاهی نه نیرویی نجاتبخش، بلکه رفتاری نابالغ به نظر میرسد. در سوی دیگر، لوسی و دوستانش میکوشند خود را با دنیایی خشنتر سازگار کنند. تقابل این دو نگاه، زمینهای فراهم میکند تا فیلم درباره بلوغ، انعطافپذیری و دشواری حفظ امید حرف بزند.
« فیلم را Mike Mitchell کارگردانی کرده و Phil Lord و Christopher Miller در نگارش فیلمنامه نقش داشتهاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این حال، تغییر لحن همیشه یکدست پیش نمیرود. فیلم در آغاز مدتی را صرف تثبیت وضعیت تازه میکند و همین توضیحدادنها و رفتوآمد میان شوخی و فضای تیره، ریتم را کند میسازد. بخش نخست بهجای آنکه بیدرنگ تماشاگر را درگیر کند، گاه بیش از اندازه در مقدمهچینی میماند. این کندی بهویژه در مقایسه با انرژی برقآسای قسمت اول بیشتر به چشم میآید.
امیت و لوسی: دو پاسخ به بحران هسته عاطفی داستان در تفاوت واکنش امیت و لوسی به بحران شکل میگیرد. امیت با مهربانی و خوشباوری به دنیا نگاه میکند؛ لوسی، در مقابل، تجربههای دشوار را جدی میگیرد و نسبت به سادهانگاری حساس است. فیلم این دوگانگی را به تقابل ساده خیر و شر تقلیل نمیدهد.
امیت صرفاً سادهلوح نیست و لوسی نیز تنها صدای تلخی و اعتراض به شمار نمیآید؛ هر دو باید دریابند که بخشی از نگاهشان به جهان، در شرایط تازه کافی نیست. این کشمکش ظرفیت عاطفی خوبی دارد، زیرا به پرسشی آشنا میرسد: آیا امیدواری بدون توجه به خطرها میتواند فضیلت باشد؟ و آیا واقعگرایی، اگر به بدبینی مطلق بدل شود، توان حرکت را از انسان نمیگیرد؟
فیلم پاسخ را در تغییر متقابل شخصیتها جستوجو میکند. بااینحال، گاهی پیامهایش را بیش از حد روشن و تکرارشونده بیان میکند و ترجیح میدهد مضمون را توضیح دهد، بهجای آنکه همواره بگذارد از دل کنش و رابطهها بیرون بیاید. طنز و شخصیتهای فرعی طنز همچنان یکی از استوارترین نقاط قوت فیلم است.
« با این حال، تغییر لحن همیشه یکدست پیش نمیرود. »
شخصیتها و اجرا
شوخیها از بازی با کلیشههای فیلمهای علمیتخیلی و قهرمانمحور تا ظرافتهای خودآگاهانه درباره فرهنگ عامه امتداد دارند. بسیاری از لحظات خندهآور به سرعت میگذرند، اما برخی از آنها بهواسطه غافلگیری یا دقت در زمانبندی، در ذهن میمانند. فیلم میفهمد که جهان لگو فقط بستری برای تعقیبوگریز نیست؛ خودِ امکان ساختن، خرابکردن و دوباره ساختن میتواند سرچشمه کمدی باشد.
بتمن، با ظاهر سفید و درخشان و جلوهای که عمداً اغراقآمیز طراحی شده، از نمونههای موفق این بازیگوشی است. فیلم از جدیت نمایشی او فاصله نمیگیرد، اما همین جدیت را در موقعیتهایی نامنتظر قرار میدهد تا طنز از تضاد میان شخصیت و ظاهر تازهاش پدید آید. شخصیتهای فرعی نیز در مجموع به حفظ جنبوجوش اثر کمک میکنند، گرچه حضور فراوان چهرهها گاه مجال پرداخت عمیق به هرکدام را محدود میسازد.
فیلم در این زمینه بیشتر به رگبار شوخیها و حضورهای کوتاه تکیه دارد تا به قوسهای مستقل و کامل. تصویر و حرکت: شور بصریِ لگو از نظر بصری، فیلم همچنان جهان لگو را با رنگهای زنده، جزئیات متراکم و حرکتی پرشتاب به نمایش میگذارد. تضاد میان رنگارنگی قطعات و فضای ویرانشده، به اثر هویتی دیداری میدهد: محیطها هم میتوانند پرشور و دلپذیر باشند و هم نشانههای فرسودگی و آشوب را حمل کنند.
تغییر فضاها نیز به فیلم امکان میدهد بارها ترکیبهای تازهای از رنگ، بافت و مقیاس پیش روی تماشاگر بگذارد. این ظاهر چشمنواز، از مهمترین عواملی است که حتی در بخشهای کمرمقتر، توجه را حفظ میکند. حرکت دوربین و تدوین نیز غالباً با منطق بازی کودکان هماهنگ است؛ گویی قطعات در هر لحظه قابلیت آن را دارند که به شکل دیگری کنار هم قرار گیرند.
« بتمن، با ظاهر سفید و درخشان و جلوهای که عمداً اغراقآمیز طراحی شده، از نمونههای موفق این بازیگوشی است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این ایده، بهویژه در صحنههای اکشن، به فیلم آزادی تخیل میدهد. بااینهمه، انباشت تغییرات و جزئیات همیشه به معنای تازگی نیست. گاهی چشمنوازی اثر جای حس کشف را میگیرد: جهان زیبا و پرتحرک است، اما آن شگفتی بنیادی که قسمت نخست را به تجربهای متمایز بدل میکرد، کمتر به چشم میآید. موسیقی و آهنگها موسیقی فیلم در مقایسه با طنز و طراحی بصری، بخش کماقبالتری است.
آهنگها میکوشند لحظههای موزیکال را به بخشی از شوخی و روایت تبدیل کنند، اما ملودیها و ترانهها همیشه گیرایی لازم را ندارند. در نتیجه، بعضی از این لحظهها بیشتر کارکرد مکث یا تغییر فضا پیدا میکنند تا آنکه خودشان به نقطه اوج سرگرمی بدل شوند. فیلم از انرژی موسیقایی بهره میگیرد، اما کمتر به قطعهای میرسد که پس از پایان تماشا همچنان در ذهن بماند.
موسیقی متن نیز به اندازه تصویر و شوخیها هویت یکپارچه و بهیادماندنی پیدا نمیکند؛ بنابراین انتقاد از کماثر بودن ترانهها، به تجربه کلی فیلم لطمهای واقعی وارد میکند. ریتم و مسئله تازگی ضعف مهم فیلم در چگونگی توزیع انرژی آن است. شروع کشدار، همراه با چند رفتوبرگشت روایی و توضیحی، ممکن است تماشاگر را پیش از آنکه داستان شتاب بگیرد خسته کند.
در ادامه، بهویژه در نیمه دوم، روایت جان بیشتری میگیرد و برخورد ایدهها و شخصیتها سرگرمکنندهتر میشود؛ بااینحال، این بهبود کاملاً کندی آغاز را جبران نمیکند. فیلم گاهی میان ماجراجویی، کمدی، موزیکال و مضمون خانوادگی در حرکت است و پیوند میان این لحنها همیشه روان نیست. مسئله اصلی البته صرفاً ریتم نیست؛ دنباله ناگزیر با سایه قسمت اول روبهروست.
« این ایده، بهویژه در صحنههای اکشن، به فیلم آزادی تخیل میدهد. »
قوتها و کاستیها
آن فیلم تازگی ویژهای داشت: استفاده از جهان لگو بهعنوان زبان روایی، خودِ ساختن و بازی را به مضمون تبدیل میکرد و تماشاگر را به کشف تدریجی قواعدش دعوت میکرد. قسمت دوم هنوز از همان ظرفیت برخوردار است، اما دیگر نمیتواند آن حس نخستین مواجهه را بازآفرینی کند. برخی از شگردهای آشنای مجموعه همچنان جواب میدهند، ولی حالا بیش از آنکه کشف شوند، به یادآوری موفقیت پیشین شباهت دارند.
فیلم میکوشد با تغییر فضا و افزودن لایههای تازه از تکرار بگریزد، اما همیشه موفق نمیشود. جمعبندی «The Lego Movie 2: The Second Part» دنبالهای سرگرمکننده و دیدنی است که طنزهای ماندگار، طراحی رنگارنگ و شخصیتهای دوستداشتنیاش آن را سرپا نگه میدارند. تقابل امید و بدبینی، و تلاش برای بازتعریف رابطه شخصیتها با جهانی که تغییر کرده، به داستان عمقی بیشتر از یک ماجراجویی ساده میدهد.
اما شروع کند، آهنگهایی که کمتر به دل مینشینند و ناتوانی در بازآفرینی تازگی قسمت نخست، مانع از آن میشوند که فیلم به همان اندازه جادویی باشد. حاصل، اثری است که در نیمه دوم پرانرژیتر و در مجموع بسیار خوشساخت و بامزه است، اما بهترین لحظاتش بیش از آنکه بر پایه غافلگیری ناب استوار باشند، از خاطره خوش جهان نخستین فیلم نیرو میگیرند.
« قسمت دوم هنوز از همان ظرفیت برخوردار است، اما دیگر نمیتواند آن حس نخستین مواجهه را بازآفرینی کند. »
ثبت دیدگاه