نقد و بررسی
نقد My King | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عشقی که میان شور و فرسایش معلق میماند «My King» به کارگردانی Maïwenn، درام عاشقانهای است که بهجای تصویرکردن عشق بهمثابه پناهگاهی امن، آن را نیرویی ناپایدار، اغواگر و گاه ویرانگر میکاود. فیلم با تونی آغاز میشود؛ زنی که پس از سانحهای شدید هنگام اسکی در مرکز توانبخشی بستری است و با کمک کارکنان درمانی میکوشد توان جسمانی خود را بازیابد.
اما نقاهت او فقط فرایندی بدنی نیست. دوری از زندگی روزمره فرصتی فراهم میکند تا گذشته را مرور کند و به رابطهای بنگرد که هم سرشار از لحظههای شادی بوده و هم با رنج و آشفتگی درهمتنیده است. این ساختارِ یادآوری، از همان ابتدا پرسشی محوری پیش میکشد: چگونه عشقی که روزی نیرویی زنده و شورانگیز به نظر میرسید، به تجربهای فرساینده بدل میشود؟
فیلم پاسخ را در یک حادثه یا تصمیم منفرد نمیجوید؛ در عوض، به انباشتهشدن رفتارها، دلبستگیها و زخمهای کوچک و بزرگ توجه میکند. همین انتخاب، اثر را از یک ملودرام ساده درباره جدایی دور میسازد و آن را به مطالعهای درباره وابستگی عاطفی و دشواری دیدن رابطه، آنگونه که واقعاً هست، نزدیک میکند.
روایت میان اکنون و خاطره حرکت رفتوبرگشتی میان دوره نقاهت تونی و خاطرات زندگی مشترکش با جورجیو، چارچوب اصلی روایت را میسازد. زمان حال کندتر و محدودتر است: تمرینهای دشوار، درد، وابستگی به دیگران و تلاش برای بازگشت به حرکت. در برابر آن، خاطرات رابطه پرجنبوجوشاند و تغییر حالوهوایشان گاه در فاصلهای کوتاه از خنده به مشاجره میرسد.
« زمان حال کندتر و محدودتر است: تمرینهای دشوار، درد، وابستگی به دیگران و تلاش برای بازگشت به حرکت. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تضاد، فقط تفاوت دو دوره زمانی نیست؛ بازتاب دو شیوه تجربهکردن زندگی است. در مرکز توانبخشی، تونی ناچار است با بدن و محدودیتهایش روبهرو شود؛ در خاطرات، با رابطهای مواجه میشود که بخشی از هویت عاطفی او را شکل داده است. آغاز عاشقانه، کشش و هیجان آشنایی تازه را بهخوبی منتقل میکند و تماشاگر را در تجربه تونی شریک میسازد.
جذابیت جورجیو نیز در ابتدا بهسادگی قابل درک است: او شوخطبع، پرانرژی و مسلط بر فضای اطراف خود به نظر میرسد. اما فیلم کمکم نشان میدهد که شور آغازین میتواند در کنار نشانههایی از خودمحوری و بیثباتی حضور داشته باشد. این تغییر نه ناگهانی است و نه بر پایه یک افشاگری بزرگ بنا شده؛ رابطه بهتدریج از خلال تکرارها، اختلافها و بازگشتها چهره پیچیدهتری پیدا میکند.
تونی و جورجیو؛ جاذبه، قدرت و وابستگی تونی و جورجیو مرکز ثقل فیلماند؛ دو شخصیتی که پیوندشان هم از میل و صمیمیت نیرو میگیرد و هم از نابرابری در نیازها و انتظارات آسیب میبیند. تونی در آغاز با اشتیاق به رابطه قدم میگذارد، اما هرچه زمان میگذرد، این اشتیاق با تردید، حسادت و رنج گره میخورد.
جورجیو نیز صرفاً یک چهره منفی و یکبعدی نیست. جاذبه و شوخطبعی او واقعیاند، اما در کنارشان رفتاری دیده میشود که میتواند رابطه را به سوی کنترل، بیاعتمادی و آشفتگی ببرد. عنوان فیلم، با اشارهای ضمنی به جایگاه جورجیو در ذهن تونی، پرسشبرانگیز است: آیا او واقعاً پادشاهی در زندگی تونی است، یا تونی از راه خاطرات و دلبستگیاش چنین قدرتی به او میدهد؟
« این تضاد، فقط تفاوت دو دوره زمانی نیست؛ بازتاب دو شیوه تجربهکردن زندگی است. »
شخصیتها و اجرا
فیلم پاسخ قطعی و خطابی عرضه نمیکند. بهجای آن، نشان میدهد که چگونه جذابیت یک فرد میتواند قضاوت را دشوار کند؛ بهخصوص هنگامی که لحظههای شیرین و آشتیهای کوتاه پیوسته در کنار رنج و ناامیدی قرار میگیرند. بااینحال، تکرار چرخههای کشمکش و بازگشت گاه آنقدر طولانی میشود که تماشاگر ممکن است بیش از آنکه درگیر پیچیدگی رابطه باشد، از استمرار آن خسته شود.
بازیها و شیمی میان دو بازیگر بازی Emmanuelle Bercot از مهمترین دستاوردهای فیلم است. او تونی را نه با نشانههای درشت و اغراقآمیز، بلکه با تغییرهای ظریف در نگاه، مکث و واکنشهای جسمانی شکل میدهد. تونی میتواند در یک لحظه سرزنده و سرخوش باشد و اندکی بعد در خود فرو برود یا در برابر رفتار جورجیو واکنشی تند نشان دهد.
این جابهجاییها شخصیت را باورپذیر میکند، زیرا فیلم از او نمیخواهد در تمام لحظهها تصمیمهای سنجیده بگیرد یا تصویری ثابت از خود عرضه کند. او زنی است که هم میبیند و هم گاه نمیتواند آنچه را میبیند به تصمیمی قاطع تبدیل کند. Vincent Cassel نیز به جورجیو حضوری نافذ و چندوجهی میبخشد.
کاریزمای او توضیح میدهد که چرا تونی بارها به سوی این رابطه بازمیگردد، اما بازیگر اجازه نمیدهد جذابیت شخصیت همه رفتارهایش را توجیه کند. Cassel میتواند از شوخی و دلربایی به خشم یا خودحقپنداری برسد، بیآنکه این تغییر کاملاً تصنعی به نظر آید. شیمی میان این دو بازیگر، بهویژه در لحظههای گفتوگو و مشاجره، نیروی محرک اثر است.
« بازیها و شیمی میان دو بازیگر بازی Emmanuelle Bercot از مهمترین دستاوردهای فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حتی زمانی که روایت تکراری میشود، حضور زنده و متغیر آنها صحنهها را از سکون نجات میدهد. لحن فیلم؛ خنده در مجاورت رنج یکی از ویژگیهای برجسته «My King» آمیختن کمدی با درام است. شوخیها و لحظههای سبک، فقط وقفهای برای کاستن از تلخی ماجرا نیستند؛ آنها بخشی از زبان رابطهاند. زوجی که میتوانند در یک صحنه با یکدیگر بخندند، در صحنهای دیگر ممکن است به جدالی دردناک برسند.
همین همجواری، تصویری آشناتر و انسانیتر از رابطه میسازد: صمیمیت و آسیب همیشه در دو سوی کاملاً جدا قرار ندارند. بااینهمه، توازن لحن همیشه یکدست نیست. برخی لحظههای طنز بهجای آنکه پیچیدگی عاطفی را ژرفتر کنند، حالوهوایی سبکتر از موقعیت میآفرینند و از شدت اثر میکاهند. فیلم گاهی میان مشاهدهای تلخ و شوخیای پررنگ نوسان میکند، بیآنکه این دو وجه کاملاً در هم حل شوند.
این نوسان از یک سو به آشفتگی رابطه شباهت دارد و از سوی دیگر میتواند انسجام عاطفی بعضی بخشها را کمرنگ کند. کارگردانی و محدودیتهای ساختار Maïwenn روایت را بر بازیگران و تغییرات رفتاری آنان بنا میکند. فیلم بیش از آنکه به پیچیدگیهای روایی متکی باشد، از صحنههای روزمره، گفتوگوها و واکنشهای عاطفی نیرو میگیرد.
این رویکرد امکان میدهد فراز و فرود رابطه در جزئیات دیده شود، اما خطر پراکندگی و تکرار را نیز به همراه دارد. چون کشمکشهای اصلی بارها با شکلهای نزدیک به هم بازمیگردند، بعضی بخشها بیش از اندازه کشدار به نظر میرسند. گاهی احساس میشود فیلم میتوانست با حذف یا فشردهکردن چند دور از همان چرخه عاطفی، تأثیر خود را متمرکزتر سازد.
« حتی زمانی که روایت تکراری میشود، حضور زنده و متغیر آنها صحنهها را از سکون نجات میدهد. »
قوتها و کاستیها
دوره توانبخشی تونی میتوانست در کنار خاطرات، بنیانی محکمتر برای دگرگونی درونی شخصیت فراهم کند؛ بااینحال، پیوند میان بهبود جسمانی و فهم عاطفی همیشه به یک اندازه پرقدرت نیست. این چارچوب بیشتر نقش دریچهای به گذشته را دارد تا مسیری مستقل که در هر مرحله معنای تازهای به خاطرات ببخشد.
در نتیجه، بعضی لحظات حال از نظر فضایی و احساسی کمرنگتر از بخشهای مربوط به رابطه باقی میمانند. تأثیر عاطفی و تجربه تماشاگر «My King» درگیرکننده است، اما درگیرکنندگیاش از آرامش یا اطمینان نمیآید؛ از نوسانی میآید که تماشاگر را میان امید، دلبستگی، خشم و خستگی جابهجا میکند. فیلم بهخوبی نشان میدهد چرا ترککردن یک رابطه آسیبزا همیشه به همان سادگیِ تشخیصدادن آسیب نیست.
خاطرات خوش، جاذبه شخصی و لحظههای آشتی میتوانند در کنار تجربههای دردناک دوام بیاورند و تصمیمگیری را پیچیده کنند. از این منظر، فیلم بهجای آنکه رابطه را به یک درس اخلاقی روشن تقلیل دهد، تناقضهای عاطفی آن را پیش چشم میگذارد. اما همین اصرار بر بازگشت به کشمکش، گاه اثر معکوس دارد.
رابطهای که در آغاز پرتنش و جذاب است، ممکن است پس از تکرارهای متعدد به تجربهای خفهکننده بدل شود؛ احساسی که تا اندازهای با وضعیت تونی همخوان است، اما همیشه به سود روایت عمل نمیکند. پایان نیز الزاماً آن گرهگشایی عاطفی پرقدرتی را فراهم نمیآورد که بخشی از مسیر طولانی فیلم انتظارش را در تماشاگر ایجاد کرده است.
« این چارچوب بیشتر نقش دریچهای به گذشته را دارد تا مسیری مستقل که در هر مرحله معنای تازهای به خاطرات ببخشد. »
جمعبندی
اثر بیشتر به حالتی از تأمل و ابهام ختم میشود تا ضربهای احساسی و ماندگار. جمعبندی «My King» پرترهای پرشور و ناآرام از رابطهای است که در آن جذابیت و رنج، خنده و جدال، دلبستگی و فرسایش بهسادگی از هم جدا نمیشوند. بازیهای قوی Bercot و Cassel و شیمی باورپذیر میان آنها، مهمترین پشتوانه فیلماند؛ بهکمک این دو، لحظههای رابطه حتی هنگامی که روایت به تکرار میافتد، زنده و ملموس میمانند.
نگاه فیلم به وابستگی عاطفی نیز زمانی اثرگذار است که اجازه میدهد تناقضهای شخصیتها بیپرده دیده شوند، نه آنکه با قضاوتی ساده کنار گذاشته شوند. در برابر این قوتها، طولانیشدن و بازگشت مکرر به الگوهای مشابه از تمرکز فیلم میکاهد و پایانبندی آن ممکن است برای مخاطبی که منتظر اوجی عاطفی است، کماثر جلوه کند.
بااینحال، اثر در ثبت کشش خطرناک رابطهای که هم دلفریب است و هم فرساینده، صادقانه و گیرا عمل میکند. «My King» بیش از آنکه درباره عشقی آرمانی باشد، درباره نیرویی است که آدمی را به سوی دیگری میکشاند، حتی زمانی که نزدیکی دیگر آرامشبخش نیست.
« اثر بیشتر به حالتی از تأمل و ابهام ختم میشود تا ضربهای احساسی و ماندگار. »



ثبت دیدگاه