نقد و بررسی
نقد Forbidden School | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان تاریخ و بازآفرینی «Forbidden School» که عنوان اصلی ایتالیاییاش «Figli del destino» است، اثری تلویزیونیسینمایی از سال ۲۰۱۹ به کارگردانی Francesco Miccichè و Marco Spagnoli است. فیلم با کنار هم نشاندن بازسازیهای نمایشی و گفتوگو با شاهدان، تجربهٔ چهار کودک یهودی را در ایتالیای فاشیستی روایت میکند؛ کودکانی که زندگیشان زیر فشار تبعیض و یهودستیزی دگرگون میشود.
این شیوه، اثر را میان درام تاریخی و مستند قرار میدهد: نه صرفاً بازسازی گذشته است و نه فقط ثبت شهادتها، بلکه تلاشی است برای ساختن پلی میان حافظهٔ فردی و تصویر سینمایی. مدرسه؛ نهاد زندگی و میدان حذف عنوان فیلم به مدرسه اشاره دارد، اما معنای مدرسه در این روایت محدود به کلاس و درس نیست.
مدرسه در آغاز یادآور نظم آشنا و روزمرهٔ کودکی است؛ جایی که فرد باید امکان یادگیری و تعلق داشته باشد. با قدرتگرفتن سیاستهای نژادپرستانه، همین نهاد به صحنهای برای طرد و محرومیت بدل میشود. تناقض تلخ اثر در همین دگرگونی نهفته است: کودکی که باید در محیطی امن رشد کند، به سبب هویت خانوادگیاش از حقوقی بدیهی محروم میشود.
« مدرسه در آغاز یادآور نظم آشنا و روزمرهٔ کودکی است؛ جایی که فرد باید امکان یادگیری و تعلق داشته باشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از این راه نشان میدهد که خشونت سیاسی همیشه با صحنههای بزرگ و آشکار آغاز نمیشود؛ گاه نخست در مقررات، مناسبات روزمره و درهای بسته خود را نشان میدهد. شهادت در برابر بازسازی ترکیب شهادتهای واقعی با صحنههای نمایشی، مهمترین انتخاب فرمی فیلم است. گفتوگوها گذشته را به حافظه و زبان بازماندگان پیوند میزنند؛ بازسازیها نیز میکوشند موقعیتهایی را که دیگر نمیتوان مستقیماً دید، به تصویر درآورند.
این دو سطح، در بهترین لحظات مکمل یکدیگرند: روایت شخصی به تاریخ چهره میدهد و درام، جزئیات عاطفی آن روایت را ملموستر میکند. حضور شاهدانی چون Liliana Segre و Lia Levi بر اهمیت حافظهٔ زنده در ساختار فیلم میافزاید. با این حال، این آمیزش همیشه به تعادل نمیرسد. بازسازی نمایشی ممکن است آنچه را که در شهادت پیچیده، شکننده یا ناگفته باقی مانده، بیش از اندازه منظم و قابلفهم جلوه دهد.
در سوی مقابل، گفتوگوها گاه جریان درام را متوقف میکنند و فاصلهای میان تماشاگر و شخصیتهای بازآفرینیشده پدید میآورند. فیلم بهجای آنکه این دو زبان را کاملاً در هم حل کند، گاهی میانشان رفتوآمد میکند؛ انتخابی که از یکسو بر خصلت مستندگونهٔ اثر تأکید دارد و از سوی دیگر، انسجام روایی را اندکی سست میسازد.
« شهادت در برابر بازسازی ترکیب شهادتهای واقعی با صحنههای نمایشی، مهمترین انتخاب فرمی فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
تعلیق و سایهٔ تهدید فضای فیلم بر دلهرهای تدریجی بنا شده است. تهدید در آغاز بیشتر در پسزمینه حضور دارد؛ در تغییر رفتار اطرافیان، در تنگشدن امکانهای زندگی و در حس مبهم ناامنی. این رویکرد با موضوع اثر سازگار است، زیرا تجربهٔ آزار و تبعیض را به یک حادثهٔ منفرد فرو نمیکاهد. خطر از بیرون وارد زندگی شخصیتها نمیشود؛ کمکم در همان محیطی ریشه میدواند که پیشتر عادی و آشنا به نظر میرسید.
با وجود این، کشدادن برخی موقعیتها همیشه به افزایش مؤثر تعلیق نمیانجامد. صحنههای طولانی و ضرباهنگ کند میتوانند حس انتظار را تقویت کنند، اما گاهی اثرگذاریشان بیش از آنکه از تحول دراماتیک ناشی شود، به تکرار وضعیت وابسته است. فیلم در این لحظات فضاسازی را بر پیشروی داستان مقدم میکند و ممکن است صبر مخاطبی را که انتظار روایتی پرشتابتر دارد، بیازماید.
کودکی و معنای ترس یکی از ظرفیتهای عاطفی فیلم، قرار دادن تاریخ سیاسی در مقیاس تجربهٔ کودکانه است. مفاهیم بزرگی چون فاشیسم و یهودستیزی برای کودکان ابتدا در قالب پیامدهای ملموس ظاهر میشوند: تغییر در روابط، محرومیت از محیطهای آشنا، نگرانی خانواده و نامطمئنشدن آینده. این نگاه، روایت را از تبدیلشدن به شرحی انتزاعی از وقایع تاریخی دور میکند.
« تعلیق و سایهٔ تهدید فضای فیلم بر دلهرهای تدریجی بنا شده است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مخاطب نه فقط با یک نظام سرکوبگر، بلکه با اثر آن بر جهان محدود و روزمرهٔ کودک روبهرو میشود. فیلم در بهرهگیری از عناصر مدرسهای و حالوهوای دلهرهآور نیز راهی متفاوت برمیگزیند. محیط آموزشی، که میتوانست فضای رشد و امنیت باشد، به بستری برای تعلیق بدل میشود. این پیوند به اثر هویتی متمایز میدهد، اما مرز میان درام تاریخی و بیان ژانری را نیز حساس میکند.
هرجا دلهره بر واقعیت انسانی و تاریخی تکیه دارد، انتخابی معنادار است؛ هرگاه صرفاً برای ایجاد هیجان به کار میرود، خطر آن وجود دارد که رنج شخصیتها به ابزار فضاسازی تقلیل یابد. شخصیتپردازی و ابهام روایی روایت چهار کودک، بالقوه امکانی برای نمایش تفاوت تجربهها و واکنشهای فردی فراهم میکند.
با این حال، فیلمنامه در برخی بخشها بیش از آنکه به انگیزههای درونی شخصیتها بپردازد، بر موقعیتهای بیرونی و فشار حوادث تکیه میکند. نتیجه آن است که بعضی تصمیمها و تغییرات عاطفی به اندازهٔ کافی زمینهچینی نمیشوند. ابهام در چنین اثری میتواند بازتاب گیجی و بیثباتی جهان شخصیتها باشد، اما اگر اطلاعات لازم برای فهم موقعیت نیز کمرنگ شود، تماشاگر بهجای مشارکت در تجربهٔ آنان، ناچار به حدسزدن دربارهٔ منطق روایت میشود.
« مخاطب نه فقط با یک نظام سرکوبگر، بلکه با اثر آن بر جهان محدود و روزمرهٔ کودک روبهرو میشود. »
قوتها و کاستیها
این مسئله به ساختار دوگانهٔ فیلم هم مربوط است. بخشهای مستندانه حامل اطلاعات و شهادتاند، درحالیکه بخشهای داستانی انتظار پیوستگی عاطفی و تحول شخصیت را ایجاد میکنند. اثر در برخی نقاط میان این دو هدف مردد میماند: نه همیشه به شخصیتها فرصت کافی برای عمقیافتن میدهد و نه هر بار شهادتها را چنان در بافت درام جای میدهد که روایت یکپارچه بماند.
اجرا و زبان بصری بازیها در خدمت بازسازی فضایی تاریخی قرار دارند، اما اجراها همیشه از نیروی عاطفی لازم برخوردار نیستند. بخشی از این کمفروغی را میتوان به لحن کنترلشدهٔ فیلم نسبت داد؛ اثری که نمیخواهد برای برانگیختن احساسات به اغراق آشکار متوسل شود. با این حال، خویشتنداری زمانی مؤثر است که با جزئیات رفتاری و تصویری دقیق همراه باشد.
در لحظاتی که دیالوگها مستقیم و توضیحی میشوند، یا میزانسن از ساختن معنای تازه بازمیماند، فاصلهٔ تماشاگر با عاطفهٔ صحنه افزایش مییابد. زبان بصری فیلم نیز بیش از آنکه بر تصویرهای بهیادماندنی یا امضای فرمی نیرومند تکیه کند، کارکردی روایی دارد: موقعیت را منتقل میکند و مسیر داستان را پیش میبرد.
« این مسئله به ساختار دوگانهٔ فیلم هم مربوط است. »
جمعبندی
این سادگی گاه با رویکرد مستندگونهٔ اثر سازگار است، اما در صحنههایی که قرار است اضطراب و تهدید را تشدید کنند، کمرمقی بصری میتواند از اثرگذاری فضا بکاهد. فیلم مضمون مهمی در اختیار دارد، ولی در همهٔ لحظات نمیتواند آن مضمون را به تجربهای سینمایی به همان اندازه نیرومند تبدیل کند.
جمعبندی «Forbidden School» با پیوند دادن شهادتهای واقعی به بازسازی نمایشی، میکوشد تجربهٔ کودکان یهودی را در ایتالیای فاشیستی از سطح اطلاعات تاریخی فراتر ببرد و آن را به تجربهای انسانی و ملموس بدل کند. نقطهٔ قوتش در موضوع، در توجه به اثر تبعیض بر زندگی روزمره و در ساختن فضایی آمیخته با ناامنی و انتظار است.
در عین حال، ریتم ناهموار، ابهامهای روایی، دیالوگهای گاه توضیحی و اجرای بصری کمرمق مانع میشوند که این ظرفیت در همهٔ بخشها به اوج برسد. حاصل، فیلمی ارزشمند از نظر موضوع و شیوهٔ پیوند حافظه با درام است؛ اثری که بیش از آنکه در پرداخت سینمایی کاملاً صیقلی باشد، در یادآوری اهمیت شهادت و شکنندگی جهان کودکی تأثیر میگذارد.
« نقطهٔ قوتش در موضوع، در توجه به اثر تبعیض بر زندگی روزمره و در ساختن فضایی آمیخته با ناامنی و انتظار است. »

ثبت دیدگاه