نقد و بررسی
نقد The Unjust | 2010
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی دربارهٔ معاملهشدن عدالت فیلم «بیعدالتی» ساختهٔ ریو سونگوان، از همان آغاز، جهان خود را بر تناقضی تلخ بنا میکند: نهادی که باید حقیقت را کشف کند، برای آرامکردن افکار عمومی به ساختن حقیقتی بدلنما تن میدهد. قتلهای پیدرپی، فشار رسانهها و مطالبهٔ پاسخ فوری، دستگاه پلیس را به تصمیمی سوق میدهد که بیش از آنکه دربارهٔ یافتن قاتل باشد، دربارهٔ یافتن قربانی مناسبی برای پایاندادن به بحران است.
از این نقطه، فیلم بهجای آنکه صرفاً معمای «چه کسی مرتکب جنایت شده؟» را پی بگیرد، پرسشی دشوارتر پیش میکشد: وقتی قانونمندان خود در جعل و معامله شریکاند، عدالت چه معنایی میتواند داشته باشد؟ چوی؛ سقوطی که با یک انتخاب آغاز میشود چوی، مأمور پلیسی که سالها در حاشیهٔ سلسلهمراتب اداری مانده، در موقعیتی قرار میگیرد که پاداش حرفهای و حفظ اصول شخصی در برابر یکدیگر صفآرایی میکنند.
پیشنهاد ترفیع، در ظاهر فرصتی برای جبران سالهای نادیدهگرفتهشدن است؛ اما بهای آن مشارکت در پروندهسازی و دستکاری روند تحقیق است. فیلم او را نه قهرمانی پاکدست و بیلک، بلکه انسانی گرفتار در سازوکاری میبیند که ضعفها و جاهطلبیهای فردی را به ابزار فساد نهادی تبدیل میکند. اهمیت چوی در این است که سقوط اخلاقیاش ناگهانی و بیرون از منطق شخصیت نیست.
او گامبهگام از مرزهای پذیرفتهشده عبور میکند و هر بار، برای خود توجیهی تازه میسازد: ضرورت سازمانی، مصلحت پرونده، یا فرصتی که شاید دیگر تکرار نشود. همین تدریج، داستان را از یک هشدار اخلاقی ساده دور میکند. مسئله فقط این نیست که یک مأمور قانون خطا میکند؛ مسئله این است که چگونه خطا در محیطی آلوده، به رفتاری عادی و حتی حرفهای بدل میشود.
« اهمیت چوی در این است که سقوط اخلاقیاش ناگهانی و بیرون از منطق شخصیت نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فساد بهمثابه شبکه، نه استثنا «بیعدالتی» فساد را به یک شخصیت شرور یا یک ادارهٔ خاص محدود نمیکند. پلیس، دادستانی، سیاستمداران و گروههای تبهکار در شبکهای از بدهبستانها به هم پیوند خوردهاند؛ شبکهای که در آن اطلاعات، نفوذ و تهدید میتوانند همان اندازه کارآمد باشند که شواهد رسمی.
هر فرد برای پیشبرد منفعت خود وارد معاملهای میشود و این معامله، ناگزیر پای دیگران را نیز به میان میکشد. در چنین جهانی، نهادها فقط از بیرون تهدید نمیشوند؛ از درون، با منطق منفعتطلبانهٔ خود فرسوده شدهاند. فیلم همچنین نشان میدهد که بحران عمومی چگونه میتواند به سوخت این چرخه تبدیل شود.
مطالبهٔ مردم برای دستگیری سریع قاتل، بهجای آنکه الزاماً حقیقت را تقویت کند، در اختیار مدیرانی قرار میگیرد که بیش از کشف واقعیت به مهار رسوایی میاندیشند. از این منظر، اثر دربارهٔ فاصلهٔ میان عدالت واقعی و نمایش عدالت است: گاهی آنچه افکار عمومی میبیند، نه حل یک پرونده، بلکه تصویری قابلقبول از حلشدن آن است.
تقابل شخصیتها و نیروی بازیها بخش مهمی از کشش فیلم از رویارویی چوی با شخصیتهایی میآید که هر یک در گوشهای از این شبکه جای گرفتهاند. جو یانگ، دادستانی که مسیرش با پرونده گره میخورد، صرفاً نیروی مقابل چوی نیست؛ او نیز با مناسبات قدرت و محاسبههای شخصی دستبهگریبان است. در کنارشان، جانگ سوکگو، خلافکاری که در تنظیم معامله نقش پیدا میکند، مرز میان جهان قانون و جهان جرم را بیش از پیش مبهم میسازد.
« فساد بهمثابه شبکه، نه استثنا «بیعدالتی» فساد را به یک شخصیت شرور یا یک ادارهٔ خاص محدود نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
این شخصیتها بهجای آنکه در دو سوی روشنِ خیر و شر قرار گیرند، از قلمروهای خاکستری و متغیر عبور میکنند. بازی هوانگ جونگمین در نقش چوی، فشار و خشونت درونی شخصیتی را منتقل میکند که میکوشد همزمان جایگاه خود را حفظ کند و از پیامدهای تصمیمهایش بگریزد. ریو سونگبوم در نقش جو یانگ، انرژی عصبی و جاهطلبانهای به تقابلها میبخشد و یو ههجین نیز با حضوری پیشبینیناپذیر، فضای معاملهگرانهٔ فیلم را تقویت میکند.
بازیها در لحظههای رودررو بیشترین اثر را دارند: گفتوگوها اغلب میدان سنجش قدرتاند و حتی سکوت یا مکث میتواند نشان دهد چه کسی موقتاً دست بالا را دارد. تعلیق، تدوین و زبان بصری ریو سونگوان داستان را با ضرباهنگی حسابشده پیش میبرد و از فضای تیره و شهری برای تقویت حس فشار بهره میگیرد.
دوربین و تدوین، اغلب به صحنهها حالوهوایی بیقرار میدهند؛ گویی هیچکس فرصت ندارد در موقعیت خود آسوده بماند. خشونت نیز صرفاً برای افزودن هیجان به کار نمیرود: کتککاری، تهدید و اجبار، امتداد همان روابط قدرتاند که در جلسههای اداری و گفتوگوهای پشت درهای بسته شکل گرفتهاند. بااینحال، فیلم همیشه میان پیچیدگی و وضوح تعادل کامل برقرار نمیکند.
شخصیتها و ارتباطهای متعدد، همراه با جابهجایی مداوم میان سطوح مختلف قدرت، ممکن است دنبالکردن رشتهٔ ماجرا را دشوار سازد. در بخشهایی، حجم اطلاعات و نامها چنان زیاد میشود که توجه تماشاگر بیشتر صرف مرتبکردن مناسبات میگردد تا همراهی عاطفی با شخصیتها. همچنین بعضی گذرگاههای روایی از شتاب آغازین فاصله میگیرند و از نیروی تعلیق میکاهند؛ هرچند فضای پرتنش فیلم معمولاً مانع از فروپاشی کامل کشش آن میشود.
« این شخصیتها بهجای آنکه در دو سوی روشنِ خیر و شر قرار گیرند، از قلمروهای خاکستری و متغیر عبور میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
طنز تلخ در دل تباهی یکی از ویژگیهای جالب اثر، وجود لحظههایی از طنز تلخ در کنار خشونت و بدبینی آن است. این طنز، جهان فیلم را سبک نمیکند؛ برعکس، پوچی موقعیت را آشکارتر میسازد. وقتی کسانی که باید قانون را پاس بدارند، با لحنی عادی دربارهٔ دستکاری حقیقت یا سود و زیان یک پرونده تصمیم میگیرند، فاصلهٔ میان فاجعه و امر روزمره از میان میرود.
خندهای که گاه در واکنش به چنین صحنههایی شکل میگیرد، بیشتر از جنس ناباوری است تا آسودگی. این لحن دوگانه به فیلم امکان میدهد از موعظهگری فاصله بگیرد. «بیعدالتی» شخصیتهایش را به نمونههای نمادین و یکبعدی فرو نمیکاهد؛ آنها هم میتوانند مضحک باشند و هم هراسانگیز. بااینهمه، تغییر لحن همیشه یکدست نیست و بعضی لحظهها میان نمایش جدی فساد و شوخی تلخ، پیوندی کاملاً روان برقرار نمیکنند.
همین ناهماهنگی جزئی، در کنار شلوغی روایت، از انسجام کلی اثر میکاهد. پایانبندی و اثر عاطفی در مسیری که فیلم میسازد، انتظار میرود هر تصمیم نادرست، پیامدی تازه پدید آورد و هیچ معاملهای نتواند بیهزینه بماند. از این جهت، پایانبندی با جهانبینی بدبینانهٔ اثر همخوان است؛ اما ممکن است برای برخی تماشاگران به اندازهٔ مسیر پرتنش و انباشته از درگیریهای اخلاقی، اثر عاطفی نداشته باشد.
فیلم در طول روایت، لایههای بسیاری از قدرت و خیانت را روی هم میچیند و همین انباشت، انتظار برای فرودی پرقدرت ایجاد میکند. فرود نهایی، در مقایسه با آن انتظار، شاید کمتر تکاندهنده یا رهاییبخش به نظر برسد. این نکته از ارزش ساختاری اثر کم نمیکند، اما تفاوت میان پایانبندیِ روایی و پایانبندیِ عاطفی را برجسته میسازد.
« طنز تلخ در دل تباهی یکی از ویژگیهای جالب اثر، وجود لحظههایی از طنز تلخ در کنار خشونت و بدبینی آن است. »
قوتها و کاستیها
فیلم میتواند مسیر فساد و پیامدهایش را به سرانجام برساند، بیآنکه تمام رشتههای احساسی شخصیتها به یک نقطهٔ اوج کاملاً ماندگار برسند. در نتیجه، اثر پس از پایان بیش از آنکه با یک ضربهٔ عاطفی فوری در ذهن بماند، با فضای تلخ و پرسش اخلاقیاش ادامه پیدا میکند. جمعبندی «بیعدالتی» تریلری جنایی دربارهٔ پروندهای ساختگی است، اما دغدغهٔ اصلیاش از خود پرونده فراتر میرود: چگونه فشار سیاسی، جاهطلبی فردی و معاملههای پنهانی میتوانند مفهوم عدالت را از درون تهی کنند.
فیلم در بازیگری، فضای بصری و ساختن تقابلهای پرتنش تواناست و با نگاه بدبینانهاش به نهادهای قدرت، جهانی میآفریند که در آن پاکدستی تقریباً به استثنا بدل شده است. در مقابل، تعدد شخصیتها و پیچیدگی گاه افراطی روایت، همراه با افتوخیز ریتم و پایانی کماثرتر از انتظار، از انسجام و ماندگاری عاطفی آن میکاهد.
با وجود این کاستیها، اثر در طرح پرسش محوری خود موفق است: اگر دستگاه عدالت برای حفظ اعتبارش به دروغ متوسل شود، چه چیزی از عدالت باقی میماند؟ پاسخ فیلم ساده و آرامشبخش نیست. ارزش آن نیز درست در همین امتناع از آسودگی نهفته است؛ در ترسیم جهانی که در آن مرز میان قانون و جرم، نه با یک تصمیم بزرگ، بلکه با رشتهای از سازشهای کوچک محو میشود.
ثبت دیدگاه