نقد و بررسی
نقد 2067 | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانی در آستانه خاموشی «۲۰۶۷» ساختهٔ ست لارنی، علمیتخیلی استرالیاییِ آخرالزمانیای است که از تصویری آشنا آغاز میکند: زمینی فرسوده بر اثر بحران اقلیمی، جهانی گرفتار کمبود اکسیژن و تمدنی که برای ادامهٔ حیات به اکسیژن مصنوعی وابسته شده است. در چنین آیندهای، بیماریِ ناشی از همین راهحلِ اضطراری جان انسانها را میگیرد؛ تناقضی که از ابتدا بذر پرسش محوری فیلم را میکارد: آیا میتوان با ابزارهایی که خود بخشی از بحراناند، زندگی را نجات داد؟
فیلم این ایده را با طرح سفر در زمان پیوند میزند و ما را همراه ایتن، کارگر بخش خدمات شهری، به سفری میفرستد که هم مأموریتی برای بقای بشر است و هم آزمونی شخصی. جذابیت اولیهٔ اثر در همین ترکیب نهفته است. «۲۰۶۷» میخواهد هم ماجرایی پرتعلیق دربارهٔ آینده و امکان تغییر آن باشد و هم داستان مردی که میان وظیفهای عظیم و پیوند عاطفیاش با همسر بیمار خود گرفتار شده است.
این دو مسیر، دستکم در سطح ایده، یکدیگر را تقویت میکنند: خطر نابودی نوع بشر در مقیاس کلان، در برابر ترس ملموس ایتن از دستدادن انسانی که دوستش دارد. فیلم هرگاه این دو مقیاس را به هم نزدیک میکند، از یک ماجرای علمیتخیلی صرف فراتر میرود. ایدهای بلندپروازانه، روایتی ناپایدار موتور داستانی فیلم بر پیامی مرموز از آینده و اعزام ایتن به زمانی دورتر بنا شده است.
این موقعیت، پرسشهایی دربارهٔ علت و معلول، امکان تغییر تاریخ و بهای مداخله در آینده پیش میکشد. فیلم عمداً اطلاعات را یکباره در اختیار تماشاگر نمیگذارد و روایت میان زمانها و موقعیتهای مختلف حرکت میکند. این انتخاب میتوانست حس کشف و تعلیق بسازد؛ گاه نیز چنین میکند، زیرا بیننده را وامیدارد نشانهها را کنار هم بگذارد و حدس بزند چه کسی چه چیزی را میداند.
« جذابیت اولیهٔ اثر در همین ترکیب نهفته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما مرز میان ابهامِ سازنده و آشفتگیِ روایی همیشه روشن نمیماند. برخی توضیحات دربارهٔ سازوکار سفر زمانی و انگیزهٔ شخصیتها دیرهنگام یا ناکافی به نظر میرسند؛ در نتیجه، تماشاگر ممکن است بهجای آنکه از معما لذت ببرد، سرگرم مرتبکردن اطلاعات پراکنده شود. هرچه روایت جلوتر میرود، پیوند میان رخدادها روشنتر میشود، اما این روشنشدن همیشه حاصل چیدمانی دقیق و بینقص نیست.
گاهی فیلم از تماشاگر میخواهد خلأهای منطق روایی را با حسنظن پُر کند. بُعد شخصی در دل فاجعه نقطهٔ اتکای احساسی فیلم، رابطهٔ ایتن با همسرش است. تصمیم او برای ترککردن زنی که بهتدریج از بیماری فرومیپاشد، سفر را از یک مأموریت قهرمانانهٔ انتزاعی به انتخابی دردناک بدل میکند. ایتن نه صرفاً نمایندهٔ بشریت است و نه قهرمانی که خطر را بیتردید میپذیرد؛ او انسانی است که امید و هراس، مسئولیت و دلبستگی، در وجودش با هم درگیرند.
همین کشاکش به روایت وزنی انسانی میدهد و کمک میکند مسئلهٔ نجات جهان فقط در قالب گفتوگوهای نظری باقی نماند. با این حال، فیلم همیشه فرصت کافی برای پرورش این رابطه فراهم نمیکند. بار عاطفی ایده از آنچه در شخصیتپردازی و صحنههای مشترک به نمایش درمیآید سنگینتر است. تماشاگر میفهمد چرا جدایی برای ایتن دشوار است، اما گاه بیش از آنکه این پیوند را در رفتارها و جزئیات تجربه کند، از اهمیتش آگاه میشود.
نتیجه آن است که قصهٔ شخصی فیلم اثرگذار است، اما میتوانست عمق بیشتری پیدا کند و در لحظههای حساس، بهجای تکیه بر توضیح، از سکوت و کنش بهرهٔ بیشتری ببرد. جهان بصری و حس ویرانی فضاسازی از دستاوردهای مهم «۲۰۶۷» است. چشماندازهای ویران و فضاهای ساختهشده، جهانی را ترسیم میکنند که در آن طبیعت نه پسزمینهای تزئینی، بلکه نیرویی ازدسترفته و حیاتی است.
« اما مرز میان ابهامِ سازنده و آشفتگیِ روایی همیشه روشن نمیماند. »
شخصیتها و اجرا
تقابل محیطهای بسته و صنعتی با حضور یا غیاب نشانههای حیات طبیعی، به فیلم هویتی دیداری میبخشد و بحران اقلیمی را از یک مفهوم کلی به تجربهای محسوس بدل میکند. طراحی صحنهها در ایجاد حس انزوا و خطر موفق است و در بخشهایی از فیلم، تصویر بیش از گفتوگوها بار جهانسازی را بر دوش میکشد.
این زیبایی بصری، البته، گاهی بهتنهایی نمیتواند کمبودهای دراماتیک را جبران کند. برخی فضاها چشمنوازند، اما بهاندازهای که باید با زندگی روزمرهٔ شخصیتها و قواعد جامعهٔ آینده پیوند نمیخورند. جهان فیلم ظرفیت داستانی گستردهای دارد، ولی همهٔ این ظرفیت روی پرده گشوده نمیشود. در نتیجه، محیطی که بالقوه میتوانست به اندازهٔ شخصیتها پیچیده و زنده باشد، در مقاطعی بیشتر به چشماندازی برای حرکت و تعقیب تبدیل میشود.
ریتمی که از نفس میافتد یکی از دشواریهای اصلی فیلم، ریتم آن است. «۲۰۶۷» در بخشهایی با مکثهای طولانی و حرکت کند، بر حس تنهایی و بیپناهی تأکید میکند؛ این انتخاب در جهانی رو به زوال میتواند مؤثر باشد، اما تکرار آن بهتدریج از تنش میکاهد. بهجای آنکه هر مکث لایهای تازه از شخصیت یا محیط آشکار کند، بعضی صحنهها صرفاً زمان میخرند و انتظار را طولانیتر میکنند.
از سوی دیگر، فیلم گاهی پس از این کندی، ناگهان به سوی افشاگریها و رخدادهای تازه میشتابد. این نوسان باعث میشود ضرباهنگ کلی یکدست نباشد: بخشهایی کشدار به نظر میرسند و بخشهایی دیگر فرصت کافی برای جاافتادن ندارند. حاصل، تجربهای است که با وجود کنجکاویبرانگیزبودن طرح، ممکن است برای بینندهای که انتظار تعلیق پیوسته دارد خستهکننده شود.
« این زیبایی بصری، البته، گاهی بهتنهایی نمیتواند کمبودهای دراماتیک را جبران کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم میخواهد هم تأملبرانگیز باشد و هم پرهیجان، اما همیشه میان این دو خواسته تعادل برقرار نمیکند. بازیها و شخصیتپردازی کودی اسمیت مکفی در مرکز روایت قرار دارد و حضور او برای انتقال فشار درونی ایتن اهمیت اساسی دارد. بازیاش در لحظههایی که شخصیت با ترس و تردید روبهرو میشود، به داستان وجهی انسانی میدهد؛ با این همه، شدت و ظرافت اجرای او در سراسر فیلم یکنواخت نیست.
گاه واکنشها بهاندازهٔ موقعیت پرتنش نیستند و گاه شخصیت بیش از آنکه از مسیر بازی شناخته شود، بهواسطهٔ اطلاعات داستانی تعریف میشود. رایان کوانتن و دیگر بازیگران نیز در اثری حضور دارند که برای شخصیتهای فرعی مجال محدودی فراهم میکند. برخی نقشها کارکردی مهم در پیشبرد ماجرا دارند، اما از انگیزهها و تناقضهای درونی کافی برخوردار نمیشوند.
همین محدودیت، در کنار نوسان بازیها، سبب میشود بخشهایی از رابطهها و تصمیمها کمتر از آنچه باید باورپذیر یا تکاندهنده باشند. مشکل فقط در اجرای بازیگران نیست؛ متن نیز گاهی به آنان امکان نمیدهد از قالب وظیفهٔ داستانیشان فراتر بروند. علم، محیطزیست و پرسش اخلاقی فیلم از علمیتخیلی بهعنوان چارچوبی برای طرح نگرانی زیستمحیطی استفاده میکند.
تصویر آیندهای که در آن نابودی طبیعت به بحران مستقیم بقا بدل شده، هشدار روشنی دربارهٔ پیامدهای بیاعتنایی به محیطزیست است. این پیام نه پیچیده است و نه پنهان؛ فیلم آشکارا میخواهد تماشاگر را به فکر رابطهٔ انسان با طبیعت وادارد. در بهترین لحظههایش، این مضمون از دل جهانسازی بیرون میآید و به خطابهای جدا از داستان تبدیل نمیشود.
« فیلم میخواهد هم تأملبرانگیز باشد و هم پرهیجان، اما همیشه میان این دو خواسته تعادل برقرار نمیکند. »
قوتها و کاستیها
در عین حال، بخش علمی و منطق سفر زمانی همیشه استحکام یکسانی ندارد. فیلم بیش از آنکه به توضیحی منسجم و دقیق دربارهٔ قواعد جهان خود پایبند بماند، به پیامدهای دراماتیک و احساسی آنها علاقه نشان میدهد. این رویکرد برای تماشاگرانی که اولویتشان ماجراجویی و مضمون است شاید پذیرفتنی باشد؛ اما کسانی که در علمیتخیلی به سازگاری مفاهیم و پیگیری دقیق قواعد اهمیت میدهند، احتمالاً با پرسشهایی بیپاسخ روبهرو میشوند.
ایدهها از روایت جلوترند و فیلم گاهی نمیتواند همهٔ تعهداتی را که طرحش ایجاد میکند، بهطور کامل ادا کند. جمعبندی «۲۰۶۷» فیلمی است با هستهای جذاب و اجرایی نابرابر. ترکیب بحران اقلیمی، سفر در زمان و انتخابی عاطفی، زمینهٔ روایتی پرکشش را فراهم میکند؛ طراحی فضاها نیز حس ویرانی و بیپناهی آینده را بهخوبی منتقل میسازد.
با این حال، کندی ریتم، ناپیوستگی روایت، محدودیت شخصیتپردازی و بازیهای نوساندار مانع میشوند که بلندپروازی اثر به تجربهای کاملاً منسجم تبدیل شود. فیلم برای دوستداران جهانهای آخرالزمانی و معماهای علمیتخیلی میتواند سرگرمکننده و کنجکاویبرانگیز باشد، بهویژه اگر از اثری با ایدههای بزرگ اما پرداختی نهچندان صیقلی انتظار شاهکاری بینقص نداشته باشند.
ارزش «۲۰۶۷» بیش از آنکه در پاسخهای دقیق و قواعد علمیاش باشد، در پیوند میان آیندهٔ ویران و مسئولیت امروز، و در پرسش دشواری است که پیش روی قهرمانش میگذارد: برای نجات جمع، از چه چیزی باید گذشت؟
« در عین حال، بخش علمی و منطق سفر زمانی همیشه استحکام یکسانی ندارد. »
ثبت دیدگاه