نقد و بررسی
نقد Platonic | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دوستی در میانهٔ عمر؛ نه عاشقانه، نه بیخطر «Platonic» از فرضی ساده اما کماستفاده در کمدیهای تلویزیونی آغاز میکند: آیا صمیمیت عمیق میان زن و مردی که هر دو زندگی تثبیتشدهای دارند، میتواند کاملاً دوستانه بماند و در عین حال برای اطرافیانشان مسئلهساز شود؟ سریال پاسخ را نه در قالب معمایی عاشقانه و نه با تبدیل دوستی به پیشدرآمد رابطهای دیگر، بلکه در آشوبی روزمره و گاه مضحک میجوید.
ویلیام و سیلویا پس از سالها فاصله دوباره یکدیگر را پیدا میکنند؛ رابطهای قدیمی که با بازگشتش، نه فقط خاطرات، بلکه بخشی از بیقراریهای حلنشدهٔ هر دو را نیز زنده میکند. تازگی اثر در همین امتناع از مسیر آشنای «آیا سرانجام عاشق هم میشوند؟» است: پرسش اصلی این است که دوستی چه جایگاهی در زندگی بزرگسالان دارد و چه زمانی از حدی که دیگران برایش تعیین کردهاند فراتر میرود.
طرح داستان و موتور کمدی سیلویا زمانی وکیل بوده، اما اکنون بیشتر وقتش را با سه فرزند و همسرش چارلی میگذراند. ویل نیز صاحب یک بار است و پس از طلاق در حال بازتعریف زندگی خود است. آشتی دوبارهٔ این دو، ابتدا همچون فرصتی برای بازگشت به خودهای قدیمیشان جلوه میکند؛ اما رابطه بهتدریج چنان پررنگ میشود که بر برنامهها، مسئولیتها و روابط دیگرشان سایه میاندازد.
موتور روایی سریال از همین ناسازگاری نیرو میگیرد: دو نفر که در کنار هم احساس آزادی و سرزندگی میکنند، گاهی همان آزادی را به شکلی بیمحابا و دردسرساز به زندگی روزمره میآورند. «Platonic» برای تولید خنده معمولاً سراغ حادثههای بزرگ یا موقعیتهای پیچیدهٔ داستانی نمیرود. یک شبگردیِ نامناسب، تصمیمی نسنجیده یا گرفتاریای که با چند انتخاب بد بزرگتر میشود، بهانهٔ حرکت قسمتهاست.
« طرح داستان و موتور کمدی سیلویا زمانی وکیل بوده، اما اکنون بیشتر وقتش را با سه فرزند و همسرش چارلی میگذراند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این شیوه با ریتم تند و لحن سبک سریال سازگار است و از دل رفتار شخصیتها موقعیت میسازد، نه از دل پیچشهای پرطمطراق. بااینحال، تکیهٔ مکرر بر آشوبهای کمیک گاهی سبب میشود زمینهٔ عاطفی آن موقعیتها تنها در حد اشاره باقی بماند. شخصیتپردازی؛ کشش میان آزادی و مسئولیت سیلویا و ویل نه قهرمانانی کاملاً پختهاند و نه کودکانی که بزرگشدن را نپذیرفته باشند.
جذابیتشان در رفتوآمد میان این دو وضعیت است. سیلویا از یک سو در زندگی خانوادگیاش نقشهای مشخص و مسئولیتهای فراوان دارد و از سوی دیگر، دوستی با ویل او را به سوی بخشی از وجودش میبرد که کمتر مجال بروز یافته است. ویل نیز با انرژی پراکنده و میل به سرگرمی، حضوری دارد که میتواند به سیلویا احساس رهایی بدهد؛ اما همین ویژگی گاهی به بیملاحظگی و فرار از پیامدها نزدیک میشود.
این تناقض، ظرفیت دراماتیک خوبی دارد: آدمها ممکن است در رابطهای دوستانه خودِ بیپرواترشان را پیدا کنند، اما این کشف لزوماً به معنای رشد یا رهایی نیست. سریال این نکته را میفهمد، ولی همیشه آن را با عمق کافی دنبال نمیکند. بعضی رفتارهای نابالغانه، بهویژه در برابر مسئولیتهایی که شخصیتها پذیرفتهاند، بیشتر بهانهای برای پیشبردن شوخیاند تا نتیجهٔ باورپذیر یک کشمکش درونی.
در چنین لحظاتی، فاصلهٔ میان شخصیتهای پیچیده و تیپهای کمدی آشکار میشود. بازیگری و شیمی دو بازیگر اصلی بزرگترین امتیاز «Platonic» در تعامل بازیگران اصلی آن است. رز بیرن و ست روگن با ضرباهنگی هماهنگ کار میکنند: یکی میتواند آشفتگی درونی را در واکنشهای دقیق و کنترلشده پنهان کند و دیگری با بیقراری و صمیمیتی بیتکلف، صحنه را بهسرعت از تعادل خارج سازد.
« بااینحال، تکیهٔ مکرر بر آشوبهای کمیک گاهی سبب میشود زمینهٔ عاطفی آن موقعیتها تنها در حد اشاره باقی بماند. »
شخصیتها و اجرا
تفاوت انرژی آنها بهجای آنکه مانع باشد، شالودهٔ کمدی سریال را میسازد. طنز اغلب از مکثها، نگاهها و واکنشهایشان جان میگیرد؛ از لحظهای که میتوانند بفهمند تصمیمشان احمقانه است، اما همچنان به آن ادامه میدهند. بیرن در نقش سیلویا بهخوبی میان خویشتنداری و رهاشدگی رفتوآمد میکند.
او شخصیت را صرفاً مادری خسته یا زنی گرفتار روزمرگی نمیسازد؛ در بازیاش میل به بازپسگیری بخشی از جوانی و استقلال هم دیده میشود. روگن نیز از لحن آشنای کمدی خود بهره میگیرد، اما حضور بیرن اجازه نمیدهد که ویل تنها به مجموعهای از شوخیها و رفتارهای شلخته تقلیل پیدا کند. لوک مکفارلین در نقش چارلی و بازیگران مکمل، بهویژه کارلا گالو، به فضای پیرامونی قصه گرما و جزئیات میبخشند؛ هرچند مرکز ثقل عاطفی همچنان بر دوستی پرکشش آن دو باقی میماند.
طنز؛ سرخوشیِ مؤثر و اغراقِ فرساینده کمدی سریال عامدانه گسترده و گاهی بیپرواست. شوخیها از موقعیتهای روزمره آغاز میشوند، اما بهسرعت میتوانند به رفتارهای نامعقول و آشوبهای جسمانی برسند. این سبک، وقتی شخصیتها را وادار میکند از مرزهای معمول خود عبور کنند، سرگرمکننده است؛ بهخصوص چون بازیگران با جدیت کامل وارد موقعیتهای مضحک میشوند.
اثر در بهترین لحظاتش از تضاد میان ظاهر بزرگسالانهٔ شخصیتها و تصمیمهای نوجوانانهشان بهره میبرد و از آن خندهای طبیعی بیرون میکشد. اما همین روش نقطهضعف سریال نیز هست. برخی شوخیها بیش از حد کش میآیند یا با اغراق چنان تأکید میشوند که تازگیشان را از دست میدهند. تکرار الگوی «دوستی دردسرساز، تصمیم نادرست، پیامد کمیک» گاهی قابل پیشبینی میشود.
« تفاوت انرژی آنها بهجای آنکه مانع باشد، شالودهٔ کمدی سریال را میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مشکل، وجود شوخیهای سبک یا نامعقول نیست؛ مسئله این است که بعضی قسمتها بهجای آنکه از شوخی به سوی لایهای تازه از شخصیت یا رابطه حرکت کنند، در همان سطح پرهیاهو میمانند. در نتیجه، سرخوشی سریال میتواند به یکنواختی نزدیک شود. صمیمیت، ازدواج و مرزهای نانوشته عنوان سریال به رابطهای افلاطونی اشاره دارد، اما اهمیت ایدهاش تنها در پرهیز از عاشقانهکردن این دوستی نیست.
اثر به تفاوت میان صمیمیت دوستانه و صمیمیت زناشویی توجه میکند: آدمها از دوست خود چه چیزهایی میخواهند که شاید از شریک زندگیشان نخواهند؟ آیا دوستی نزدیک میتواند بدون آنکه رابطهای عاشقانه باشد، بخش بزرگی از انرژی عاطفی شخص را به خود اختصاص دهد؟ این پرسشها ظرفیت پرداختی جدی دارند و سریال گاه بهدرستی نشان میدهد که مرزهای رابطه را صرفاً نیت افراد تعیین نمیکند؛ اثر آن رابطه بر زندگی دیگران نیز اهمیت دارد.
بااینحال، «Platonic» بیشتر به بازی با این پرسشها علاقهمند است تا کندوکاو کامل در آنها. ازدواج سیلویا و چارلی و زندگی مستقل ویل میتوانستند زمینهای برای بررسی دقیقتر تفاوت نیازهای عاطفی، تقسیم مسئولیت و هراس از ملال باشند. سریال نشانههایی از چنین دغدغههایی عرضه میکند، اما معمولاً پس از طرح مسئله دوباره به کمدی موقعیت بازمیگردد.
این انتخاب به اثر سبکی و روانی میدهد، ولی بهایی هم دارد: ایدههای احساسی مهم گاه به جای آنکه به تجربهای عمیق بدل شوند، صرفاً جرقهای برای موقعیت بعدیاند. ساختار و ریتم قسمتهای کوتاه و ساختار کمدیِ اپیزودیک به سریال امکان میدهد بیدرنگ وارد موقعیت شود و وقت زیادی را صرف توضیح گذشته نکند.
« در نتیجه، سرخوشی سریال میتواند به یکنواختی نزدیک شود. »
قوتها و کاستیها
رابطهٔ شخصیتها از خلال کنش و واکنش شکل میگیرد و مخاطب بهتدریج میبیند که دوستیشان چگونه در زندگی دیگران بازتاب پیدا میکند. این ریتم تند برای کمدی مناسب است، بهویژه وقتی شوخیها بر بازی دو بازیگر اصلی تکیه دارند. با این همه، همین فشردگی گاهی مانع مکث و تأمل میشود. لحظههایی که میتوانستند سکوت یا پیامدی جدیتر داشته باشند، زود به شوخی بعدی راه میدهند.
جمعبندی «Platonic» کمدیای سرزنده دربارهٔ دوستیای است که با بازگشتش، زندگی دو بزرگسال را از تعادل خارج میکند. نقطهٔ قوت اصلی آن رابطهٔ پرکشش و باورپذیر ویل و سیلویاست؛ رابطهای که با بازی هماهنگ رز بیرن و ست روگن از کلیشهٔ عاشقانه فاصله میگیرد و به پیوندی مستقل و پیچیده تبدیل میشود.
سریال در طنز فیزیکی و موقعیتهای آشفته موفق است، اما گاهی اغراق و تکرار به بهای لطافت عاطفی تمام میشوند. همچنین نابالغی شخصیتها همیشه با مسئولیتهایشان جور درنمیآید و ایدههای مربوط به صمیمیت، ازدواج و بحران میانسالی بیش از آنکه کاویده شوند، به خدمت کمدی درمیآیند. با وجود این محدودیتها، اثر بهواسطهٔ انرژی بازیگران و نگاه تازهاش به دوستی بزرگسالانه، تجربهای سرگرمکننده و متمایز باقی میماند.
« این ریتم تند برای کمدی مناسب است، بهویژه وقتی شوخیها بر بازی دو بازیگر اصلی تکیه دارند. »



ثبت دیدگاه