نقد و بررسی
نقد The Rise of Phoenixes | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شکوهی که در سایهی قدرت شکل میگیرد «The Rise of Phoenixes» درام تاریخی چینیای است که جهان خیالیِ دربار تیانشِنگ را به میدان برخورد جاهطلبی، وفاداری، حافظه و عشق بدل میکند. سریال از همان ابتدا وعدهی ماجرایی پرشتاب نمیدهد؛ بیش از آنکه بر حادثههای پیاپی تکیه کند، میکوشد مناسبات قدرت را لایهبهلایه بسازد و نشان دهد در فضایی که هر سخن میتواند دام باشد، اعتماد چه بهای سنگینی دارد.
محور روایت، نینگیی، شاهزادهای زیرک با زخمی دیرپا، و فنگ ژیوی، زنی با استعداد سیاسی و ارادهای مستقل است. ژیوی در مسیر خود ناچار میشود هویت و جایگاهش را پنهان کند و به ساختار مردانهی قدرت راه یابد؛ در حالی که نینگیی نیز در مناسبات دربار، چهرهی واقعی خویش را پشت حسابگری و خویشتنداری میپوشاند.
داستان، بدون آنکه به افشای رازهای اصلی نیاز داشته باشد، از همان تقابل آغازین میپرسد: آیا میتوان در دستگاهی که آدمها را به ابزار بدل میکند، هم به قدرت رسید و هم انسان ماند؟ دربار؛ صحنهی سیاست و سوءظن یکی از امتیازهای سریال، نگاه آن به سیاست در مقام شبکهای از روابط شخصی است.
رقابت بر سر جانشینی و نفوذ، فقط بازی شاهزادگان نیست؛ هر تصمیم، خانوادهها، خدمتگزاران و متحدان را نیز درگیر میکند. شخصیتها گاه بهظاهر با یکدیگر همپیماناند، اما انگیزههای پنهان و خاطرهی خیانتهای گذشته، پیوندهایشان را شکننده میسازد. در چنین فضایی، سکوت میتواند از سخن گویاتر باشد و یک وفاداری صادقانه نیز از نگاه دیگران توطئه تعبیر شود.
« محور روایت، نینگیی، شاهزادهای زیرک با زخمی دیرپا، و فنگ ژیوی، زنی با استعداد سیاسی و ارادهای مستقل است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، دسیسههای درباری همیشه به یک اندازه تازه و اقناعکننده نیستند. گاه نقشهها و پاسخها چنان بر الگوی آشنای دام، کشف و ضددام تکیه میکنند که تعلیق جای خود را به تکرار میدهد. سریال در بهترین لحظههایش از این سازوکار برای آشکارکردن روان شخصیتها بهره میبرد؛ اما در بخشهایی، پیچیدگی سیاسی بیشتر به پیچاندن مسیر روایت شباهت پیدا میکند تا تعمیق آن.
این نوسان، یکی از علتهای کشآمدن بعضی قسمتهاست. فنگ ژیوی؛ هوش، اراده و آسیبپذیری فنگ ژیوی از آن قهرمانانی نیست که تنها با نیرومندی یا زیرکی تعریف شوند. هوش او امکان میدهد در محیطی نامساعد برای زنان، جایگاهی به دست آورد و از زبان، دانش و مشاهده بهعنوان ابزار بقا استفاده کند.
اما همین تواناییها به معنای مصونیت از خطا نیست. ژیوی بارها در موقعیتهایی گرفتار میشود که قدرت تصمیمگیریاش محدود شده یا دیگران اطلاعاتی را از او پنهان کردهاند. این آسیبپذیری میتواند شخصیت را انسانیتر کند، ولی وقتی دامها بیش از حد تکرار شوند، بیننده ممکن است از شکاف میان هوش ادعاشدهی او و تصمیمهای ناگزیرش فاصله بگیرد.
جذابیت ژیوی در این است که انتخابهایش بهسادگی در قالب خیر و شر جا نمیگیرند. پیوند او با گذشته، مسئولیتهایش در اکنون و عاطفهاش نسبت به نینگیی، هر کدام او را به جهتی میکشند. کشمکش میان انتقام و وفاداری، در اصل کشمکش زنی است که میکوشد سرنوشتش را خود تعریف کند، اما درمییابد تاریخ و قدرت پیش از او برایش نقشی نوشتهاند.
« بااینحال، دسیسههای درباری همیشه به یک اندازه تازه و اقناعکننده نیستند. »
شخصیتها و اجرا
روایت در بخشهایی این تضاد را با ظرافت پیش میبرد؛ در بخشهایی دیگر، فشار حوادث مجال کافی برای نشاندن پیامدهای درونی انتخابهای او باقی نمیگذارد. نینگیی و بازی چنکون نقشآفرینی چنکون از برجستهترین دلایل تماشاییبودن سریال است. نینگیی در ظاهر خونسرد و حسابگر است، اما بازیگر اجازه نمیدهد این ظاهر به یکنواختی بدل شود.
مکثهای کوتاه، تغییرات ظریف نگاه و فاصلهای که میان سخن آشکار و احساس پنهان میسازد، شخصیتی میآفریند که تماشایش حتی در صحنههای کمحادثه نیز جذاب است. او شاهزادهای نیست که صرفاً با نبوغ سیاسی تعریف شود؛ زخمهای عاطفی و میل به عدالت در رفتار او حضور دارند، بیآنکه همیشه به توضیح مستقیم نیاز پیدا کنند.
در کنار او، نینی به ژیوی وقار و سرسختی میبخشد و رابطهی دو بازیگر را از سطح کشش عاشقانه فراتر میبرد. میان این دو، هم اعتماد و هم بدگمانی، هم نزدیکی و هم فاصله وجود دارد. عشقشان نه پناهگاهی جدا از سیاست، بلکه بخشی از همان میدان خطر است: هر احساس میتواند بر تصمیمی اثر بگذارد و هر تصمیم، بار عاطفی تازهای بر رابطه بگذارد.
از همین رو، پیوند نینگیی و ژیوی درگیرکننده است؛ نه به سبب شیرینی بیوقفه، بلکه چون تماشاگر میبیند این دو چگونه در برابر وظیفه، گذشته و خواستههای شخصیشان فرسوده میشوند. ریتم؛ صبری که همیشه پاداش نمیگیرد آغاز سریال آهسته است و برای شکلگیری جهان، روابط و قواعد دربار زمان زیادی صرف میکند.
« نینگیی و بازی چنکون نقشآفرینی چنکون از برجستهترین دلایل تماشاییبودن سریال است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخاب بهخودیخود ایراد نیست؛ درام سیاسی برای اثرگذاری به زمینهچینی نیاز دارد. مسئله آنجاست که برخی صحنهها بیش از اندازه بر توضیح مناسبات یا تکرار کشمکشهای مشابه تکیه میکنند. تماشاگرانی که در پی روایتی پرشتاباند، ممکن است چند قسمت نخست را دشوار بیابند؛ آنانی که با ریتم تأملی و گفتوگوهای سیاسی کنار میآیند، معمولاً با آشکارشدن پیوندهای شخصیتها بیشتر درگیر میشوند.
در ادامه نیز کیفیت حرکت داستان یکدست نمیماند. گاهی رخدادها با نیرویی فزاینده به هم متصل میشوند و هر تصمیم، پیامد تازهای میسازد؛ گاهی روایت در چرخهای از نقشهچینی، سوءظن و تغییر موازنه متوقف میشود. همین فراز و فرود باعث میشود طولانیبودن سریال هم فرصت باشد و هم محدودیت: فرصت برای پرورش شخصیتها، و محدودیت وقتی که تکرار، از شدت تعلیق میکاهد.
طراحی بصری و جهان مادی سریال لباسها، دکورها و ترکیببندی قابها به سریال شکوهی میبخشند که با جهان تشریفاتی و طبقاتی آن تناسب دارد. پوشش شخصیتها تنها آرایهای زیبا نیست؛ تفاوت جایگاهها و نقش اجتماعی آنان را نیز بازتاب میدهد. فضای رسمی تالارها، جزئیات معماری و رنگبندی کنترلشده، دربار را همچون سازوکاری منظم و در عین حال خفهکننده به تصویر میکشند.
جلوهی بصری سریال بهویژه در لحظههایی که شخصیتها در قابهای متقارن یا فضاهای گسترده قرار میگیرند، بر فاصلهی میان فرد و قدرت تأکید میکند. این زیبایی گاه چنان چشمگیر است که خود به بخشی از لذت تماشا بدل میشود، اما همیشه نمیتواند کاستیهای روایت را بپوشاند. وقتی کشمکش دراماتیک به اندازهی طراحی صحنه جان نمیگیرد، شکوه تصویر ممکن است بیشتر یادآور ظرفیت تولید باشد تا نیروی احساسی لحظه.
« این انتخاب بهخودیخود ایراد نیست؛ درام سیاسی برای اثرگذاری به زمینهچینی نیاز دارد. »
قوتها و کاستیها
بااینهمه، هویت بصری منسجم سریال از نقاط قوت پایدار آن است و به جهان خیالیاش وزن و وقار میدهد. پایانبندی و اثرِ پس از تماشا بدون ورود به جزئیات داستان، میتوان گفت پایانبندی برای بسیاری از بینندگان رضایتبخش نیست. پس از مسیری طولانی و انباشته از رنج، انتخاب و دگرگونی، انتظار میرود فرجام شخصیتها حاصل پیوندی روشن میان تصمیمهایشان و پیامدهای آن باشد.
اما در بخش پایانی، شتاب در جمعکردن خطوط داستانی و برخی چرخشهای کماقناع، از انسجامی که سریال در بخشهای موفقتر خود ساخته بود میکاهد. حاصل، پایانی است که میتواند تلخ و ماندگار باشد، اما نه لزوماً به شیوهای که از نظر دراماتیک کاملاً قانعکننده به نظر برسد. این ناهمواری، ارزش عاطفی رابطهی مرکزی را از میان نمیبرد؛ حتی شاید تلخی فرجام، نشان دهد چرا مخاطبان تا این اندازه به سرنوشت دو شخصیت اصلی وابسته شدهاند.
بااینحال، وقتی روایت پایانی با شتاب و آشفتگی همراه میشود، اندوه بهتنهایی برای جبران سستی ساختار کافی نیست. تأثیر نهایی سریال، در نتیجه، دوگانه است: بازیها و جهان بصری در ذهن میمانند، اما پایان ممکن است حسرتِ روایتی منسجمتر را بر جا بگذارد. جمعبندی «The Rise of Phoenixes» درامی بلندپروازانه دربارهی قدرتی است که به زندگی خصوصی نفوذ میکند و عشقی که در برابر تاریخ و سیاست، هیچگاه از خطر مصون نیست.
بازی چنکون و نینی، رابطهی پیچیدهی نینگیی و ژیوی و طراحی بصری باشکوه، ستونهای اصلی جذابیت آناند. در مقابل، شروع کند، بخشهای کشدار، تکرار برخی دسیسهها و پایانبندی ناهموار از یکپارچگی اثر میکاهند. این سریال برای تماشاگرانی مناسبتر است که از درامهای تاریخیِ شخصیتمحور و سیاستورزانه لذت میبرند و حاضرند برای رسیدن به اوجهای عاطفی، با ریتمی گاه صبورانه کنار بیایند.
« بااینهمه، هویت بصری منسجم سریال از نقاط قوت پایدار آن است و به جهان خیالیاش وزن و وقار میدهد. »
جمعبندی
اثری بینقص نیست، اما در بهترین لحظههایش چنان پرجاذبه است که ضعفهایش را میتوان به یاد آورد، بیآنکه بازیها، شکوه جهانش و اندوه پیوند مرکزی آن بهسادگی از خاطر برود.
ثبت دیدگاه