نقد و بررسی
نقد Aelita: Queen of Mars | 1924
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه تاریخی و جسارت خیالپردازی «آلیتا: ملکهٔ مریخ» اثری است که بیش از یک قرن پس از ساختهشدنش همچنان با نیروی تخیل بصری خود مخاطب را به مکث وامیدارد. فیلم، از نخستین تجربههای بلند سینمایی در ژانر علمیتخیلی به شمار میآید و بهجای آنکه صرفاً آیندهای فناورانه را تصویر کند، مریخ را همچون صحنهای برای برخورد رؤیا، سیاست، میل و اضطرابهای زمینی به کار میگیرد.
حاصل، فیلمی است ناهموار و گاه پراکنده، اما بهطرزی چشمگیر بلندپروازانه؛ اثری که حتی در لحظات کمرمقش نیز از اندیشیدن به امکانهای سینما دست نمیکشد. در تماشای آن باید با معیارهای زمانهاش روبهرو شد، نه فقط با معیارهای روایت پرشتاب امروز. فیلمسازی صامت، محدودیتهای فنی و شکل متفاوت قصهگویی آن دوره، بخشی از تجربهٔ اثر را میسازند.
بااینحال، این زمینه تاریخی هرگز بهانهای برای نادیدهگرفتن ضعفهای فیلم نیست: برخی صحنهها واقعاً بیش از اندازه طول میکشند و پیوند میان بخشهای مختلف داستان همیشه استوار نمیماند. مریخ؛ صحنهای برای دیدن و اندیشیدن جذابترین دستاورد فیلم، بیتردید جهان مریخی آن است. دکورها با خطوط هندسی، حجمهای نامتعارف و معماریای که گاه بیشتر به رؤیایی صنعتی میماند تا تصویری واقعگرا، فضایی مستقل و بهیادماندنی میسازند.
« در تماشای آن باید با معیارهای زمانهاش روبهرو شد، نه فقط با معیارهای روایت پرشتاب امروز. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم نمیکوشد مریخ را نسخهای طبیعیتر یا باشکوهتر از زمین نشان دهد؛ آن را همچون جهانی غریب و ساختگی پیش چشم میگذارد، جهانی که مصنوعیبودنش بخشی از افسون آن است. این طراحی، فقط زمینهای برای ماجراجویی نیست. شکلهای تیز و فضاهای نامأنوس، نوعی حس بیگانگی پدید میآورند و تماشاگر را از عادتهای بصری روزمره دور میکنند.
در برابر این جهان، هر حرکت و هر دیدار معنایی مضاعف مییابد: آدمی گویی نهفقط به سیارهای دیگر، بلکه به تصویری دگرگونشده از ذهن و جامعهٔ خود قدم گذاشته است. همین کیفیت است که صحنههای مریخی را، با وجود گذشت زمان، همچنان زنده و تازه نگه میدارد. لباسها و سیمای آلیتا لباسهای آلیتا و دیگر ساکنان مریخ از برجستهترین عناصر بصری فیلماند.
طراحی آنها جسورانه، نامتعارف و گاه شبیه ترکیبی از زره، معماری و پوشاک تشریفاتی است. این لباسها قرار نیست صرفاً نشان دهند شخصیتها از جهانی دیگر آمدهاند؛ آنها برای پیکرها هویتی نمادین میسازند و به هر حضور، حالوهوایی آیینی و نمایشی میبخشند. در این میان، سیمای آلیتا بهویژه اثرگذار است: او هم ملکهای دوردست و دستنیافتنی به نظر میرسد و هم شخصیتی که امکان عاطفه و دگرگونی در او وجود دارد.
« این طراحی، فقط زمینهای برای ماجراجویی نیست. »
شخصیتها و اجرا
ارزش این طراحیها فقط در شگفتیِ نخستین نگاه نیست. فیلم با بهرهگیری از فرم و پوشش، فضایی میسازد که بهسادگی با دکورهای معمولی یا لباسهای واقعگرایانه جایگزین نمیشود. حتی تماشاگر امروزی نیز میتواند در آنها نوعی آزادی خیال ببیند؛ آزادیای که به فیلم اجازه داده است از بازنمایی دقیق جهان واقعی فاصله بگیرد و به آفرینش تصویری مستقل برسد.
میان خیال علمی و کشمکش اجتماعی در مرکز داستان، سفر مردی جوان به مریخ و همراهی او با آلیتا در برابر حاکمان قرار دارد. اما فیلم به ماجراجویی فضایی بسنده نمیکند. شورش مردمی و نسبت میان قدرت، فرمانبرداری و رهایی، روایتی سیاسی به قصه میبخشد. مریخ در این معنا فقط مقصدی دوردست نیست؛ آینهای است که پرسشهایی دربارهٔ مناسبات اجتماعی زمین را بازتاب میدهد.
با این همه، فیلم در پیوندزدن این لایهها همیشه موفق نیست. داستان گاهی میان ماجرای سفر، روابط شخصیتها، رخدادهای زمینی و کشمکشهای مریخی جابهجا میشود، بیآنکه هر بار گذار میان آنها به اندازهٔ کافی روشن یا روان باشد. ایدههای بسیاری در فیلم حضور دارند، اما همهٔ آنها به یک اندازه پرورده نمیشوند.
« ارزش این طراحیها فقط در شگفتیِ نخستین نگاه نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نتیجه، روایتی است که در بخشهایی ظرفیت تأمل دارد و در بخشهایی دیگر پراکنده و شلوغ به نظر میرسد. ریتم و بخشهای زمینی کندی ریتم، مهمترین مانع در تجربهٔ فیلم است. برخی صحنهها مکثهایی طولانی دارند و حرکت داستان در آنها کمجان میشود. مخاطبی که انتظار دارد فیلم از آغاز بهسرعت وارد ماجرای مریخی شود، ممکن است از بخشهای زمینیِ آغازین فاصله بگیرد؛ این قسمتها گاه کمجاذبهتر از آناند که انتظار شکلگرفته از عنوان و تصویر مریخ را برآورده کنند.
بااینحال، این تفاوت میان زمین و مریخ کاملاً بیثمر نیست. زمین در برابر مریخ، روزمرهتر و محدودتر جلوه میکند؛ گویی فیلم عمداً تضادی میان زندگی عادی و گشودگی خیال میسازد. مشکل آنجاست که این تضاد همیشه به تعلیق یا معنای تازهای نمیانجامد و بعضی بخشهای زمینی بیشتر به توقفی طولانی شباهت پیدا میکنند تا مقدمهای ضروری.
از همین رو، فیلم برای برخی تماشاگران آرام و تأملی است و برای برخی دیگر فرساینده. بازیها و روایت صامت بازیها در چارچوب بیان سینمای صامت شکل گرفتهاند؛ بنابراین حرکت بدن، نگاه و ژست اهمیت ویژهای دارند. شخصیتها گاه با اغراقهایی نمایشی احساسات و موقعیت خود را منتقل میکنند؛ شیوهای که ممکن است برای تماشاگر امروز کمی تصنعی جلوه کند، اما با زبان تصویری و اجرایی آن دوره تناسب دارد.
« نتیجه، روایتی است که در بخشهایی ظرفیت تأمل دارد و در بخشهایی دیگر پراکنده و شلوغ به نظر میرسد. »
قوتها و کاستیها
فیلم از بازیگران انتظار دارد معنا را نه با گفتوگوی شنیداری، بلکه از راه حضور جسمانی و تصویر منتقل کنند. این زبان در لحظههای بصریِ پرقدرت بهتر از بخشهایی عمل میکند که بار توضیحی بیشتری دارند. هنگامی که دکور، لباس و حرکت در کنار هم قرار میگیرند، فیلم نیازی اندک به توضیح لفظی پیدا میکند.
اما هرجا روایت باید چند رشتهٔ داستانی را پیش ببرد یا رابطهٔ علت و معلولی رخدادها را روشن کند، پراکندگی آن بیشتر به چشم میآید. این ناهمواری، هم محدودیتی روایی است و هم یادآوری میکند که فیلم هنوز در حال آزمودن ظرفیتهای قصهگویی سینماست. پایان رازآلود و تجربهٔ تماشاگر فیلم در پایان بهجای آنکه همهچیز را در چارچوبی کاملاً روشن و قطعی ببندد، فضایی رازآلود باقی میگذارد.
این انتخاب میتواند تأملبرانگیز باشد و به تماشاگر مجال دهد دربارهٔ مرز میان خیال و واقعیت، و معنای تجربهای که دیده است، بیندیشد. در عین حال، همین ابهام ممکن است برای کسانی که خواهان نتیجهگیری شفافاند، گیجکننده یا حتی ناامیدکننده باشد. پایان فیلم را بهتر است نه صرفاً پاسخی برای گرههای داستان، بلکه بخشی از بازی آن با ادراک تماشاگر دانست.
« فیلم از بازیگران انتظار دارد معنا را نه با گفتوگوی شنیداری، بلکه از راه حضور جسمانی و تصویر منتقل کنند. »
جمعبندی
اثر از ابتدا میان امر واقعی و خیالانگیز رفتوآمد میکند و در واپسین لحظات نیز نمیکوشد این مرز را بهسادگی تثبیت کند. این رویکرد، به فیلم حالوهوایی متمایز میدهد؛ هرچند اگر پیوندهای روایی پیش از آن منسجمتر بودند، رازآلودگی پایانی احتمالاً نیروی بیشتری پیدا میکرد. جمعبندی «آلیتا: ملکهٔ مریخ» فیلمی یکدست نیست، اما کمبود انسجامش را با تخیلی بصری و جسارتی کمنظیر جبران میکند.
دکورهای مریخی، معماری غریب و لباسهای فراموشنشدنی، آن را به تجربهای دیداری بدل میکنند که ارزش تماشا دارد؛ در سوی دیگر، ریتم کند، بخشهای زمینیِ کشدار و روایتی که گاه از شاخهای به شاخهٔ دیگر میپرد، میتوانند فاصلهای میان فیلم و مخاطب ایجاد کنند. جذابیت اصلی اثر در این است که حتی پس از گذشت سالها، هنوز شبیه تقلیدی کمجان از علمیتخیلیهای بعدی به نظر نمیرسد.
جهان خود را با امکانات محدود اما تخیلی آزاد میآفریند و به مریخ اجازه میدهد هم مکانی برای ماجراجویی باشد و هم فضایی برای اندیشیدن به قدرت و رهایی. برای تماشاگر صبور، این فیلم بیش از یک قصهٔ سفر فضایی است: سندی از زمانی است که سینما جرئت میکرد آینده را نه با واقعنمایی، بلکه با رؤیایی نامتعارف و جسورانه تصور کند.
ثبت دیدگاه