نقد و بررسی
نقد Gummo | 1997
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شهری که پس از فاجعه ادامه میدهد «Gummo» ساختهٔ Harmony Korine بیش از آنکه قصهای با آغاز و گرهگشایی و پایان باشد، تماشاگر را به فضای فرسودهای میبرد که انگار زمان در آن از حرکت بازمانده است. زنیا، شهری کوچک در اوهایو که از گردبادی ویرانگر زخم برداشته، نه پسزمینهای خنثی، بلکه نیرویی شکلدهنده است: خیابانهای بیرمق، خانههای فرسوده و چشماندازهای خاموش، کیفیتی از زندگی را مجسم میکنند که در آن آینده وعدهای دور و نامطمئن به نظر میرسد.
فیلم بهجای توضیح مفصل دربارهٔ فاجعه یا پیامدهای اجتماعی آن، آثارش را در بافت روزمرهٔ شهر مینشاند؛ گویی ویرانی دیگر حادثهای گذشته نیست، بلکه وضعیت عادی زندگی شده است. روایتی از خردهصحنهها فیلم مسیر روایی متعارف را کنار میگذارد و از رشتهای صحنهها، برخوردها و لحظههای پراکنده ساخته میشود.
سولومون و تاملر در مرکز بخشی از این رفتوآمدها قرار دارند، اما فیلم آنها را قهرمانانی با هدف روشن و مسیری مشخص نمیسازد. پرسهزنی، وقتگذرانی و رفتارهای نامتعارفشان بیشتر از آنکه به پیشبرد قصه کمک کنند، ضرباهنگ زندگی بیجهت و کمافق شهر را آشکار میکنند. آدمها وارد قاب میشوند، لحظهای حضور مییابند و گاه بیآنکه داستانی کامل دربارهشان شکل بگیرد، از آن بیرون میروند.
این ساختار تکهتکه میتواند بهراحتی تماشاگر را پس بزند. کسی که انتظار دارد هر صحنه به گرهی روایی یا دگرگونی شخصیتها منتهی شود، ممکن است فیلم را بیهدف و کشدار بیابد. بااینحال، پراکندگی در اینجا فقط انتخابی شکلی نیست؛ خودِ صورت تجربهای است که فیلم به نمایش میگذارد. در جهانی که ساکنانش ظاهراً برنامهای برای تغییر ندارند، انسجام رواییِ آرامشبخش نیز غایب است.
« این ساختار تکهتکه میتواند بهراحتی تماشاگر را پس بزند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
صحنهها مانند تکههایی از زندگیاند که کنار هم قرار گرفتهاند، بیآنکه الزاماً به معنایی واحد و قطعی برسند. زیباییشناسی زوال و واقعنمایی خشن یکی از ماندگارترین ویژگیهای فیلم، کیفیت بصری زبر و چرک آن است. تصویرها از نمایش زندگی فقیرانه بهمثابه منظرهای زیبا یا رمانتیک پرهیز میکنند.
اشیا، بدنها و فضاها اغلب زمخت و ناآراستهاند؛ دوربین بهجای فاصلهگرفتن و پاکیزهکردن محیط، تماشاگر را به نزدیکی ناخوشایند آن میکشاند. در نتیجه، زنیا نه شهری افسانهای و نه نمادی انتزاعی از فقر، بلکه مکانی ملموس و فرسوده به نظر میرسد؛ جایی که ابتذال، اندوه و پوچی در جزئیات عادی زندگی رسوب کردهاند.
بااینهمه، این واقعنمایی را نباید مستندگونه یا بیواسطه دانست. فیلم واقعیت را بهشکل گزینشی و اغراقشده سامان میدهد و گاه حالوهوایی کابوسوار به آن میبخشد. همین ترکیب، مرز میان ثبت زندگی روزمره و ساختن تصویری هنری از آن را ناپایدار میکند. برخی لحظهها چنان عریان و زمینیاند که گویی از زندگی بیرون کشیده شدهاند؛ برخی دیگر چنان غریباند که به هذیان نزدیک میشوند.
این تردید دربارهٔ آنچه میبینیم، به تجربهٔ فیلم نیرویی ناآرام میدهد. شخصیتها؛ انسانهایی بیرون از قاب معمول ساکنان زنیا بهندرت مطابق الگوهای آشنای سینمای جریان اصلی معرفی میشوند. آنها ممکن است بیقرار، خشن، آسیبپذیر، مضحک یا دور از انتظار باشند، اما فیلم معمولاً نمیکوشد رفتارشان را با توضیحی روانشناسانه مرتب کند.
« صحنهها مانند تکههایی از زندگیاند که کنار هم قرار گرفتهاند، بیآنکه الزاماً به معنایی واحد و قطعی برسند. »
شخصیتها و اجرا
در نگاه نخست، این امتناع از توضیح میتواند شبیه بیاعتنایی به شخصیتها باشد؛ گویی آنان تنها برای ایجاد شوک یا ترسیم چهرهای عجیب از حاشیهنشینی حضور دارند. اما در لحظههایی، همین آدمها از قالب «نمونه» بیرون میآیند و با سکوت، عادت یا تنهاییشان حضوری انسانی پیدا میکنند. این دوگانگی مهم است: فیلم نه آنها را به تیپهایی کاملاً نمادین فرو میکاهد و نه برایشان مسیر رهاییبخشی طراحی میکند.
زندگیشان ممکن است پوچ و خشن به نظر برسد، اما زیر این سطح، میل به تعلق، توجه یا آرامش نیز کموبیش حس میشود. آن میلها الزاماً به نتیجهای امیدبخش نمیرسند؛ بااینحال، حضورشان مانع میشود که جهان فیلم صرفاً نمایشگاهی از منظرههای نفرتانگیز باشد. طنز سیاه و مسئلهٔ شوک طنز «Gummo» از جنس شوخیهای پالوده و فاصلهدار نیست.
خنده اغلب در موقعیتی پدید میآید که تماشاگر همزمان از آن معذب است؛ زیرا فیلم اجازه نمیدهد مرز روشنی میان مضحک، آزاردهنده و اندوهبار بکشیم. این درهمتنیدگی، بخشی از لحن نامأنوس اثر است: لحظهای ممکن است رفتار یا تصویری خندهدار جلوه کند و لحظهای بعد همان صحنه تلخیِ بیپناهی شخصیتها را به رخ بکشد.
اما فیلم همیشه در این بازی موفق نیست. برخی صحنههای چندشآور و خشونتبار چنان بر نیروی شوک تکیه میکنند که معنای ضمنیشان کمرنگ میشود. در چنین لحظههایی، تماشاگر ممکن است احساس کند فیلم بهجای کندوکاو در رنج یا بیرحمی، صرفاً مرز تحمل او را میآزماید. این خطر بهویژه وقتی پررنگ میشود که صحنهای تکاندهنده، در پیوند با صحنههای پیشین و پسین، گسترش معنایی روشنی پیدا نکند.
« زندگیشان ممکن است پوچ و خشن به نظر برسد، اما زیر این سطح، میل به تعلق، توجه یا آرامش نیز کموبیش حس میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بنابراین، واکنش دافعهآمیز به فیلم نه نشانهٔ بدفهمی آن، بلکه بخشی از مناقشهای است که خود اثر برمیانگیزد. صدا و موسیقی؛ ناهمخوانیِ سازندهٔ فضا موسیقی و صدا در فیلم نقشی فراتر از همراهی تصویر دارند. ترکیب قطعههایی از جهانهای موسیقایی متفاوت، از ترانههای عامهپسند تا موسیقی سنگین و تیره، با ظاهر آشفتهٔ فیلم همخوان است و در همان حال به آن تضاد میبخشد.
این صداها لزوماً احساسات صحنه را به شکلی مستقیم توضیح نمیدهند؛ گاه بهجای آنکه تصویر را تفسیر کنند، با آن اصطکاک پیدا میکنند. حاصل، فضایی است که نه کاملاً واقعگراست و نه به خیالپردازیِ رهاییبخش میرسد. همین ناهمخوانی به تصویر زنیا کیفیتی رؤیایی و پریشان میدهد. شهر فقط دیده نمیشود؛ همچون فضایی در ذهن نیز تجربه میشود، با خاطرههایی که انگار ناقص و نامرتباند.
موسیقی میتواند لحظهای عاطفهای ناگهانی پدید آورد، اما فیلم از تبدیل آن به تسکین پایدار پرهیز میکند. احساسات در این جهان سربرمیآورند و دوباره زیر لایهای از بیاعتنایی و فرسودگی ناپدید میشوند. تجربهٔ تماشاگر و محدودیتهای اثر تماشای «Gummo» تجربهای آسان یا یکدست نیست. فیلم از مخاطب میخواهد با کمبود راهنمای روایی، تصویرهای زننده و لحنی بدبینانه کنار بیاید، بیآنکه در برابرشان توضیحی قطعی دریافت کند.
برای برخی، همین سرپیچی از انتظارهای معمول سینمایی آزادکننده و جذاب است؛ برای برخی دیگر، به تجربهای فرساینده بدل میشود. اگر تماشاگر احساس کند هر صحنه صرفاً برای افزودن بر غریببودن اثر طراحی شده، فیلم ممکن است از نظر عاطفی دور و حتی اعصابخردکن شود. ضعف اصلی اثر را میتوان در همین عدم تعادل جستوجو کرد.
« بنابراین، واکنش دافعهآمیز به فیلم نه نشانهٔ بدفهمی آن، بلکه بخشی از مناقشهای است که خود اثر برمیانگیزد. »
قوتها و کاستیها
پراکندگی گاهی بهجای آنکه حس آشفتگیِ معناداری بسازد، انرژی فیلم را تحلیل میبرد؛ شوک نیز گاه جلوتر از مشاهده و همدلی حرکت میکند. بااینحال، این کاستیها از قدرت تجربهٔ سینمایی آن جدا نیستند. «Gummo» اثری نیست که صرفاً بخواهد تماشاگر را سرگرم کند یا برای هر لحظهاش معنایی مرتب فراهم آورد.
ارزشش بیشتر در تصویر و حالوهوایی است که پس از پایان تماشا در ذهن میماند: جهانی سرد، کجومعوج و دشوار برای فراموشکردن. جمعبندی «Gummo» فیلمی نامتعارف و عامدانه ناآرام است که در زنیا، شهری زخمی و فراموششده، نه قصهای منظم بلکه تکههایی از زندگیِ بیپناه را پیش چشم میگذارد. فضاسازی چرک و ماندگار، روایت گسسته، طنز سیاه و لحظههای پراکندهٔ انسانیت، آن را به اثری متمایز بدل میکنند؛ در مقابل، اتکای گاه افراطی به شوک و بدبینیِ کمابیش یکنواخت میتواند تماشاگر را خسته یا دلزده کند.
این فیلم نه آسان دوستداشتنی است و نه بهسادگی از ذهن پاک میشود. تجربهاش بیش از آنکه به پسندیدن یا نپسندیدن خلاصه شود، مواجهه با گوشهای ناخوشایند از زندگی است که سینمای متعارف معمولاً از قاب خود بیرون میگذارد.
« بااینحال، این کاستیها از قدرت تجربهٔ سینمایی آن جدا نیستند. »
ثبت دیدگاه