نقد و بررسی
نقد The Kissing Booth | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خاستگاه و چارچوب روایت «دکهٔ بوسه» محصول سال ۲۰۱۸، کمدی رمانتیک نوجوانانهای به نویسندگی و کارگردانی وینس مارچلو است که از رمانی به قلم بث ریکلز اقتباس شده. داستان ال ایونز را دنبال میکند؛ دختری دبیرستانی که دوستی دیرینهای با لی فلین دارد و به برادر بزرگتر او، نوآ، دل بسته است.
ایدهٔ محوری فیلم، برخورد میان این دلبستگی پنهانی و وفاداری به دوستی است؛ برخوردی که در فضای یک دبیرستان پرجنبوجوش و پیرامون برنامهای برای جمعآوری کمک مالی شکل میگیرد. فیلم از همان ابتدا روشن میکند که قرار نیست با روایتی پیچیده یا واقعگرا روبهرو باشیم: مقصد عاطفی قصه قابل حدس است و بخش عمدهٔ جذابیت باید از مسیر، شوخیها و رابطههای میان شخصیتها حاصل شود.
جهان رنگین و پرتحرک فیلم یکی از امتیازهای روشن اثر، توانایی آن در ساختن فضایی سرزنده و سبک است. مدرسه، مهمانیها و فعالیتهای گروهی، همگی در قالب جهانی رنگارنگ و پرهیاهو نمایش داده میشوند؛ جهانی که بیش از آنکه تصویری دقیق از زندگی دبیرستانی باشد، نسخهای خیالپردازانه از آن است.
این انتخاب با حالوهوای کمدی رمانتیک نوجوانانه سازگاری دارد و فیلم را برای تماشاگرانی که به دنبال سرگرمی بیدردسرند، قابلدسترس میکند. بااینحال، این سرزندگی همیشه به ریتمی مؤثر نمیانجامد. انرژی ظاهری صحنهها با ضرباهنگ کلی روایت یکسان نیست: فیلم گاه از موقعیتهای کوتاه و پرتحرک به لحظههایی میرسد که بیش از اندازه امتداد مییابند.
« جهان رنگین و پرتحرک فیلم یکی از امتیازهای روشن اثر، توانایی آن در ساختن فضایی سرزنده و سبک است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بعضی شوخیها یا برخوردهای تکراری، به جای آنکه کشمکش را پیش ببرند، تنها فضای داستان را پر میکنند. در نتیجه، تماشاگر ممکن است همزمان فیلم را پرجنبوجوش و در بخشهایی کشدار احساس کند؛ تناقضی که از ضعف در انتخاب و چینش صحنهها ناشی میشود. دوستی ال و لی؛ قلب عاطفی قصه رابطهٔ ال و لی مهمترین سرمایهٔ عاطفی فیلم است.
رفاقت آنها سابقهای طولانی دارد و با خاطرهها، شوخیهای خصوصی و آیینهای مشترک تعریف میشود. همین جزئیات، به فیلم امکان میدهد از الگوی سادهٔ «دختر و پسر عاشق» فراتر برود و پرسشی دربارهٔ مرزهای دوستی، استقلال فردی و حق انتخاب مطرح کند: آیا یک پیمان قدیمی میتواند مسیر عاطفی دو نفر را برای همیشه تعیین کند؟
و آیا حفظ دوستی الزاماً به معنای پنهانکردن خواستههای شخصی است؟ لحظههای مشترک این دو گاه گرم و بامزهاند و بازیگران نیز در صحنههای دوستانه، حس آشنایی و راحتی مناسبی میسازند. بااینهمه، فیلم در پرورش این رابطه به اندازهٔ کافی دقیق نیست. اختلافها ناگهان بالا میگیرند و گاهی با سرعتی نامتناسب فروکش میکنند؛ ازاینرو، رابطهای که باید بهتدریج زیر فشار انتخابها دگرگون شود، در برخی مقاطع بیشتر تابع نیاز صحنه به تنش است تا منطق شخصیتها.
همین شتاب، از تأثیر عاطفی لحظههایی میکاهد که میتوانستند عمیقتر و پیچیدهتر باشند. عاشقانهای میان رؤیا و کلیشه رابطهٔ ال و نوآ بر عناصر آشنای این ژانر تکیه دارد: دلبستگی پنهانی، جذابیت پسر محبوب، راز، مانع بیرونی و بیم از آسیبدیدن دوستی. این آشنایی بهخودیخود ایراد نیست؛ قصههای نوجوانانه اغلب با الگوهای شناختهشده کار میکنند و لذتشان را از بازآفرینی همان الگوها میگیرند.
« بعضی شوخیها یا برخوردهای تکراری، به جای آنکه کشمکش را پیش ببرند، تنها فضای داستان را پر میکنند. »
شخصیتها و اجرا
مشکل آنجاست که فیلم کمتر میکوشد به این مواد روایی معنایی تازه ببخشد یا شخصیتها را از قالبهای آماده بیرون بیاورد. نوآ در آغاز بیش از آنکه شخصیتی با لایههای روشن باشد، تصویری از پسر جذاب و سرکش است؛ فیلم نیز برای توضیح کشش ال به او، بیش از اندازه به ظاهر و هیجان موقعیت متکی میماند.
بنابراین، رابطهٔ عاشقانه فرصت محدودی برای رشد آرام و متقاعدکننده پیدا میکند. احساسها گاه سریعتر از شناخت و اعتماد پیش میروند و کشمکشهایی که باید از تفاوتهای عمیق شخصیتها برخیزند، به سوءتفاهم یا واکنشهای ناگهانی وابسته میشوند. نتیجه، عاشقانهای خوشتماشا اما کمعمق است که بیشتر از آنکه رابطه را تحلیل کند، نشانههای آشنای شور و اضطراب نوجوانی را کنار هم میچیند.
بازیگری و شخصیتپردازی جویی کینگ در نقش ال، به شخصیت اصلی نیرویی پرجنبوجوش میبخشد. او میتواند دستپاچگی، شوق و شوخطبعی ال را به شکلی قابلفهم منتقل کند و در صحنههایی که فیلم به او اجازهٔ واکنش طبیعی میدهد، حضوری دلپذیر دارد. جوئل کورتنی نیز در نقش لی، وجه بازیگوش و صمیمی دوستی را نمایندگی میکند، هرچند متن همیشه به او مجال نمیدهد که از نقش «بهترین دوست شوخ» فراتر برود.
جیکوب الوردی در نقش نوآ با جذابیت ظاهری متناسب با تصوری که فیلم از او ساخته همراه است، اما شخصیتپردازی محدود، دامنهٔ بازی او را نیز محدود میکند. بخش مهمی از مشکل بازیها را باید در نوشتار جستوجو کرد. دیالوگها گاه به جای آنکه از شخصیتها و موقعیت خاصشان برآیند، برای رساندن شوخی یا توضیح تعارض نوشته شدهاند.
« بنابراین، رابطهٔ عاشقانه فرصت محدودی برای رشد آرام و متقاعدکننده پیدا میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رفتار برخی نوجوانان نیز از یک صحنه به صحنهٔ دیگر تغییر میکند، بیآنکه تحولشان بهخوبی زمینهچینی شده باشد. این ناپایداری باعث میشود تماشاگر بهجای آنکه درگیر چرایی تصمیمها شود، گاهی تنها منتظر بماند تا داستان به ایستگاه بعدی خود برسد. ریتم، طنز و ساختار دراماتیک طنز فیلم بر شلوغی جمع، موقعیتهای خجالتآور و برخوردهای اغراقشده استوار است.
این شیوه در بخشهایی کار میکند و با فضای سبک اثر تناسب دارد؛ اما شوخیها همیشه با شخصیتها پیوند ندارند و گاه تکرار موقعیت، نیروی خنده را کاهش میدهد. فیلم در میانهٔ راه به جای فشردهکردن روایت و افزایش تدریجی فشار عاطفی، چند بار به الگوهای مشابه بازمیگردد. همین امر توضیح میدهد که چرا داستان، با وجود مجموعهای از رویدادهای پرهیاهو، ممکن است کند به نظر برسد.
از نظر ساختاری، اثر میان کمدی سرخوشانه و درام عاطفی نوجوانان در نوسان است. هر دو سوی این لحن بالقوه میتوانند مکمل یکدیگر باشند، اما گذار میانشان همیشه نرم و طبیعی نیست. وقتی فیلم میخواهد جدیتر شود، گاه بهنظر میرسد بار احساسی صحنهها از پیش به اندازهٔ کافی ساخته نشده است. بنابراین، تأثیر بعضی لحظههای عاطفی کمتر از آن چیزی است که قصد دارند باشند؛ نه بهسبب فقدان موضوع، بلکه بهدلیل آنکه روایت زمان کافی برای انباشتن احساس و پیامدهای انتخابها صرف نکرده است.
نوجوانی در قالبی خیالپردازانه «دکهٔ بوسه» بیش از آنکه کاوشی واقعگرایانه دربارهٔ نوجوانی باشد، فانتزیای دربارهٔ نخستین عشق، محبوبیت و ترس از ازدستدادن دوستی است. فیلم برخی دغدغههای قابلشناسایی را در مرکز داستان میگذارد: کشف میل شخصی، مواجهه با فشار گروه همسالان و آزمودن مرزهای وفاداری.
« رفتار برخی نوجوانان نیز از یک صحنه به صحنهٔ دیگر تغییر میکند، بیآنکه تحولشان بهخوبی زمینهچینی شده باشد. »
قوتها و کاستیها
اما این دغدغهها معمولاً در قالبی ساده و تمیز عرضه میشوند و پیامدهای پیچیدهترشان کمتر بررسی میشود. این فاصله میان موضوعات بالقوه جدی و اجرای سبکبالانه، دو نتیجه دارد. از یک سو، فیلم را برای تماشای تفریحی آسان میکند؛ از سوی دیگر، مانع آن میشود که شخصیتها یا تعارضهایشان در ذهن تماشاگر ماندگاری زیادی پیدا کنند.
اثر از سطح سرگرمی فراتر میرود، اما فقط در لحظههایی که دوستی ال و لی را جدی میگیرد و نشان میدهد خواستههای شخصی چگونه میتوانند پیوندهای قدیمی را به آزمون بگذارند. جمعبندی «دکهٔ بوسه» کمدی رمانتیک نوجوانانهای است که جذابیتش را از فضای شاد، اجرای پرانرژی جویی کینگ و صمیمیت گاهبهگاه دوستی میان ال و لی میگیرد.
در مقابل، داستان قابلپیشبینی، شخصیتپردازی محدود، سوءتفاهمهای تکراری و ریتم نامتوازن اجازه نمیدهند رابطهٔ عاشقانه یا کشمکش دوستی به ژرفای لازم برسد. فیلم برای تماشاگرانی که به روایتهای سبک، رنگارنگ و سرراست دربارهٔ عشق نخستین علاقه دارند، میتواند سرگرمکننده باشد؛ اما کسانی که از کمدی نوجوانانه انتظار شخصیتهای پیچیدهتر و تحول عاطفی باورپذیر دارند، احتمالاً با اثری آشنا و کممایه روبهرو خواهند شد.
« اما این دغدغهها معمولاً در قالبی ساده و تمیز عرضه میشوند و پیامدهای پیچیدهترشان کمتر بررسی میشود. »
ثبت دیدگاه