نقد و بررسی
نقد The Craft: Legacy | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهان جادو، بیآنکه سایهاش بهتمامی بازگردد «The Craft: Legacy» به جهان آشنای جادوگری نوجوانانه بازمیگردد، اما نه با قصد بازسازی سادهٔ گذشته و نه با تکیهٔ کامل بر هراس و تیرگی فیلم نخست. اثر زوئی لیستر-جونز میکوشد قصهٔ پیمان چهار دختر را با دغدغههای امروزی پیوند بزند: هویت، تعلق، رضایت، دوستی و نقد مردسالاری.
این انتخاب، فیلم را از تقلیدی صرف دور میکند، اما همزمان میان دو میل متفاوت معلق نگه میدارد؛ از یک سو میخواهد سرگرمیای سبک و رنگارنگ باشد و از سوی دیگر، بار معنایی و اجتماعی قابلتوجهی بر دوش میگیرد. حاصل، اثری خوشنیت و گاه دلنشین است که بهندرت به تاریکی و پیچیدگیای میرسد که جهان جادوگریاش وعده میدهد.
آیین ورود و وعدهٔ جمع داستان با ورود لیلی به محیطی تازه آغاز میشود؛ جابهجایی او و مادرش، هلن، زمینهای فراهم میکند تا شخصیت اصلی همزمان با خانه، مدرسه و روابط جدید دستوپنجه نرم کند. آشنایی با فرانکی، تَبی و لوردس، او را به جمعی میرساند که جادو را نه فقط سرگرمی، بلکه زبانی برای کشف توانایی و ساختن پیوند میدانند.
با پیوستن لیلی، پیمانشان نیرویی تازه مییابد و آزمایش قدرتها، راه را برای ماجرایی بزرگتر باز میکند. این نقطهٔ آغاز از نظر روایی آشناست، اما هنوز ظرفیت دارد؛ جمعی از نوجوانان به حاشیهراندهشده، فضایی برای خود میسازند و در آن احساس دیدهشدن میکنند. فیلم در لحظههایی که دخترها با هماند، به این ظرفیت نزدیک میشود.
« حاصل، اثری خوشنیت و گاه دلنشین است که بهندرت به تاریکی و پیچیدگیای میرسد که جهان جادوگریاش وعده میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شوخیها، کنجکاوی مشترک و شور تجربهکردن، رابطهای گرم میآفرینند و جادو را به استعارهای از اعتمادبهنفس و همبستگی بدل میکنند. بااینحال، پیوند گروهی بیش از آنکه از شناخت عمیق شخصیتها بجوشد، گاه بهسرعت اعلام میشود؛ فیلم از ما میخواهد صمیمیتشان را بپذیریم، پیش از آنکه فرصت کافی برای لمس ریشههای آن فراهم کرده باشد.
چهار دختر، چهار فردیت ناتمام لیلی محور عاطفی روایت است و کِیلی اسپینی با بازیای کنترلشده و حساس، اضطراب و احتیاط او را باورپذیر میکند. حضور او در جمع تازه، کشمکشی میان میل به پذیرفتهشدن و ترس از آشکارکردن خویشتن میسازد. اما سه عضو دیگر پیمان، با وجود جذابیت اولیه، کمتر از آنچه شایستهٔ حضورشان است مجال فردیت مییابند.
فرانکی، تَبی و لوردس گاه بیش از آنکه شخصیتهایی با خواستهها و تناقضهای مستقل باشند، اجزای یک ترکیب نمادین به نظر میرسند. بازیگران جوان انرژی و سرزندگی مناسبی به نقشها میبخشند و کنار هم، لحظههایی طبیعی و دوستداشتنی میآفرینند. مسئله در اجرا نیست؛ محدودیت اصلی به نوشتار بازمیگردد.
فیلم بهسرعت از معرفی دخترها به پیشبرد رخدادها میرسد و کمتر مکث میکند تا نشان دهد هرکدام چه چیزی را در جادو جستوجو میکنند، چه ترسی دارند یا چه هزینهای برای پذیرفتن قدرت میپردازند. در نتیجه، ایدهٔ «پیمان» از نظر عاطفی جذاب است، اما اعضای آن همیشه به همان اندازه که در قاب حضور دارند، در ذهن تماشاگر ریشه نمیدوانند.
« حضور او در جمع تازه، کشمکشی میان میل به پذیرفتهشدن و ترس از آشکارکردن خویشتن میسازد. »
شخصیتها و اجرا
جادویی خوشرنگ و گاثی کمرمق از نظر بصری، فیلم بهخوبی میداند چگونه فضایی رازآلود و چشمنواز بسازد. آیینها، شمعها، دود و اشیای نمادین، حالوهوایی جادویی پدید میآورند و صحنههای گروهی لحظاتی سرگرمکننده دارند. طراحی تصویر بیش از آنکه به وحشت فراطبیعی تکیه کند، به جذابیت نوجوانانهٔ تجربهٔ جادو وفادار است؛ گویی مراسمها فضایی برای بازی، خیالپردازی و خودآراییاند.
همین انتخاب، اما، پاشنهٔ آشیل فیلم نیز هست. ظاهر شخصیتها و فضای جادوگری گاه بیشتر به ترکیبی مدروز و حسابشده شباهت دارد تا جهانی گاثی که از تنهایی، اضطراب و طغیان تغذیه کند. فیلم نشانههای آشنای خردهفرهنگ آلтернатив را کنار هم میچیند، اما کمتر به معنای درونی آنها میرسد. اگر جادو قرار است راهی برای بیان بیگانگی و میل به قدرت باشد، باید حس کنیم این دخترها واقعاً به آن پناه بردهاند؛ در عوض، گاهی چنین مینماید که نشانههای جادوگری بیشتر نقش آرایش صحنه را دارند.
بنابراین فضای رازآلود تماشایی هست، اما بهاندازهٔ کافی تهدیدکننده یا غریب نمیشود. جادوی تغییر و مسئلهٔ رضایت یکی از ایدههای مرکزی فیلم به طلسمی مربوط میشود که بر پسری به نام تیمی اثر میگذارد و رفتار او را دگرگون میکند. این خط داستانی میتوانست پرسشی اخلاقی و دراماتیک دربارهٔ ارادهٔ آزاد، تغییر اجباری و معنای «بهترشدن» طرح کند.
اگر قدرتی بیرونی کسی را به سوی رفتاری مهربانتر یا آگاهانهتر سوق دهد، آیا نتیجه را میتوان بیچونوچرا مثبت دانست؟ آیا تغییرِ تحمیلشده، حتی با نیتی خیرخواهانه، خود شکلی از سلطه نیست؟ فیلم به این پرسشها نزدیک میشود، اما بیشتر به نتیجهٔ فوری و جذاب ماجرا دل میبندد تا پیامدهای اخلاقی آن.
« جادویی خوشرنگ و گاثی کمرمق از نظر بصری، فیلم بهخوبی میداند چگونه فضایی رازآلود و چشمنواز بسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، طلسم گاهی سادهانگارانه و حتی خندهدار جلوه میکند: انگار کافی است جادو روی کسی اعمال شود تا پیچیدگیهای تربیت، قدرت، مسئولیت و انتخاب کنار بروند. این مضمون برای فیلمی که میخواهد دربارهٔ جنسیت و مردانگی معاصر حرف بزند، فرصتی مهم است؛ اما پرداخت کمعمق آن باعث میشود خط داستانی تیمی در مقاطعی از قصهٔ دخترها پیشی بگیرد، بیآنکه پرسشهای بالقوهاش به اندازهٔ کافی کاویده شوند.
خانواده و قدرت در خانه ماجرای خانهٔ تازه، لایهای دیگر به روایت میافزاید. رابطهٔ هلن با آدام و حضور پسران او، فضای خانوادگیای میسازند که در آن مفهوم اقتدار، آسیبپذیری و تعریف مردانگی مطرح میشود. دیوید دوکاونی با لحنی جدی و گاه طنزآمیز، شخصیتی میسازد که ظاهر موجهش در کنار گفتار و رفتار سلطهجویانهاش، تنشی ناخوشایند پدید میآورد.
این بخشها نشان میدهند که خطر در فیلم فقط از نیروهای فراطبیعی نمیآید؛ گاه قدرت اجتماعی و خانوادگی نیز به همان اندازه هراسانگیز است. بااینهمه، پیوند این مضمون با خط اصلی داستان همیشه یکپارچه نیست. فیلم میان درام خانوادگی، قصهٔ پیمان جادوگری و ماجرای تیمی رفتوآمد میکند، اما این شاخهها بهندرت در یک مسیر روایی کاملاً منسجم به هم میرسند.
برخی ایدهها چنان پررنگ میشوند که گویی قرار است هستهٔ فیلم باشند، سپس پیش از آنکه به نتیجهای قانعکننده برسند، جای خود را به رخدادی دیگر میدهند. این پراکندگی، ریتم را در بخشهایی کند میکند و از انباشت تنشی میکاهد که یک فیلم جادوگری به آن نیاز دارد. میراث اثر و انتظارهای برآوردهنشده عنوان فیلم ناگزیر یادآور اثری پیشین است و «Legacy» خود وعدهٔ گفتوگو با میراث را در دل دارد.
« خانواده و قدرت در خانه ماجرای خانهٔ تازه، لایهای دیگر به روایت میافزاید. »
قوتها و کاستیها
فیلم نشانههایی برای پیوند با گذشته میگذارد، اما نمیخواهد صرفاً بر نوستالژی تکیه کند. تصمیم برای آوردن دغدغههای معاصر و چهرههایی متنوعتر، میتواند راهی تازه به جهان داستان بگشاید. بااینحال، نوآوری موضوعی بهتنهایی کافی نیست؛ باید در شخصیتپردازی و ساختار نیز مجال رشد پیدا کند.
اثر در مقایسه با تصویری که از جادوگری گروهی میسازد، کمتر به عواقب قدرت میپردازد و کمتر از امکان لغزش و فساد آن میترسد. جادو بیشتر وسیلهای برای خلق لحظههای دلپذیر و پیشبرد قصه است تا نیرویی که واقعاً شخصیتها را دگرگون کند یا رابطههایشان را به بحران بکشاند. این کاستی بهویژه در بخشهای پایانی محسوس میشود، اما پرداختن به جزئیات آن، از محدودهٔ یک نقد بیاسپویل بیرون میرود.
کافی است گفت فیلم در ایجاد حس خطر، به اندازهٔ ایجاد حس سرگرمی موفق نیست. جمعبندی «The Craft: Legacy» فیلمی با نیتهای روشن و لحظههایی واقعاً دلنشین است: دوستی میان دخترها، شور کشف جادو و بازیهای پرانرژی گروه، هستهای گرم میسازند که میتواند تماشاگر را همراه کند. همچنین، اشاره به رضایت، قدرت و الگوهای مردانگی ظرفیت بحثبرانگیزی دارد.
اما این ظرفیتها اغلب در حد اشاره میمانند. شخصیتهای گروه بهاندازهٔ کافی از هم متمایز نمیشوند، ظاهر گاثی فیلم بیشتر به آرایهای دیداری شباهت مییابد و خط داستانی تیمی، با وجود جذابیت مقطعی، جای پرسشهای عمیقتر را میگیرد بیآنکه پاسخ یا پیچیدگی کافی عرضه کند. حاصل، نه شکست کامل است و نه بازآفرینی ماندگار: فیلمی سبک و تماشایی که در بهترین لحظههایش از نیروی پیوند و پذیرش سخن میگوید، اما برای آنکه جادویش واقعاً در ذهن بماند، به عمق بیشتر، شخصیتپردازی دقیقتر و جسارت بیشتری در مواجهه با تاریکی نیاز داشت.
« فیلم نشانههایی برای پیوند با گذشته میگذارد، اما نمیخواهد صرفاً بر نوستالژی تکیه کند. »
ثبت دیدگاه