نقد و بررسی
نقد The Cheyenne Social Club | 1970
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میراثی که از همان آغاز مسئلهساز است «باشگاه اجتماعی شاین» وسترنی کمدی از سال ۱۹۷۰ به کارگردانی جین کلی است؛ فیلمی که نیروی اصلیاش را نه از پیچیدگی پیرنگ، بلکه از حضور دو بازیگر بزرگ و برخورد شخصیتهایشان میگیرد. جان اوهَنلن، گاوچرانی سالخورده و پایبند به عادتهای سادهٔ زندگی، درمییابد برادر درگذشتهاش کسبوکاری را در شاین برای او به جا گذاشته است.
او همراه دوست دیرینهاش، هارلی سالیوان، راهی وایومینگ میشود و با میراثی روبهرو میگردد که با تصورات اخلاقی و اجتماعیاش سازگار نیست: روسپیخانهای که جنی آن را اداره میکند. جان میخواهد آن را تعطیل کند، اما رخدادهای بعدی او را ناخواسته وارد کشمکشی بزرگتر میسازند. این موقعیت آغازین، هم امکان کمدی دارد و هم ظرفیت نقد اجتماعی.
فیلم از همان ابتدا میان مفهوم «مالکیت» و مسئولیت اخلاقی پرسشی ساده اما جالب میگذارد: آیا ارثبردن از یک نهاد به معنای پذیرش آن است، یا اینکه وارث میتواند با آنچه به دستش رسیده مخالفت کند؟ بااینحال، اثر بیشتر از آنکه این پرسش را بهطور ژرف بکاود، از آن برای راهاندازی ماجرایی سبک و خوشتماشا بهره میبرد.
دو ستاره، یک رفاقت دلنشین جیمی استوارت و هنری فوندا ستونهای عاطفی و کمدی فیلماند. جانِ استوارت محتاط، منضبط و تا حدی خشکرفتار است؛ هارلیِ فوندا آزادتر، شوخطبعتر و سازگارتر با بیقاعدگیهای زندگی. تفاوت این دو نه با جدلهای سنگین، بلکه از خلال مکالمههای کوتاه، نگاهها و واکنشهای کوچک شکل میگیرد.
« جان میخواهد آن را تعطیل کند، اما رخدادهای بعدی او را ناخواسته وارد کشمکشی بزرگتر میسازند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هرکدام بهخوبی میداند چگونه فضای صحنه را به سود دیگری باز بگذارد و همین همکاری، حس رفاقتی دیرپا و باورپذیر پدید میآورد. استوارت در نقش مردی که میکوشد همیشه درستکار و مسلط به نظر برسد، از دستپاچگی و خجالت خود برای ساختن لحظههای طنز استفاده میکند. کمدی او بیش از آنکه به شوخیهای پرسروصدا متکی باشد، از فاصلهٔ میان نیت جدی جان و موقعیتهایی میآید که او را از آسودگی بیرون میکشند.
فوندا نیز با لحنی آرام و بیتکلف، هارلی را به همراهی دوستداشتنی بدل میکند؛ شخصیتی که گاهی با یک پاسخ ساده یا مکثی سنجیده، حالوهوای صحنه را عوض میکند. تماشای این دو در کنار هم، از جذابترین دلایل پیگیری فیلم است. جنی و باشگاهی که میتوانست مرکز فیلم باشد حضور جنی، با بازی شرلی جونز، وجه انسانیتر ماجرا را به داستان میآورد.
او صرفاً گردانندهٔ مکانی بحثبرانگیز نیست؛ زنی است که برای ادارهٔ زندگی خود و گروهی از زنان، قواعد محلی را بهخوبی میشناسد و در برابر قضاوت بیرونی، شأن و استقلالش را حفظ میکند. تقابل او با جان، در آغاز، میتوانست محور درامی ظریف دربارهٔ اخلاق، اختیار و پیشداوری باشد: مردی که از بیرون حکم صادر میکند، در برابر زنی که هر روز با واقعیتهای همان محیط زندگی میکند.
فیلم گاه به این تنش نزدیک میشود، اما بهندرت در آن مکث میکند. زنان باشگاه حضور و شخصیتهایی متمایز دارند، ولی فرصت چندانی برای آشکارشدن جهان درونیشان نمییابند. ازاینرو، باشگاه بیش از آنکه به فضایی زنده با روابط و مناسبات ویژه تبدیل شود، اغلب نقش سکوی پرتاب داستان را ایفا میکند.
« تماشای این دو در کنار هم، از جذابترین دلایل پیگیری فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
این محدودیت بهویژه از آن رو محسوس است که عنوان فیلم و ایدهٔ مرکزیاش نوید میدهند خودِ باشگاه، زندگی روزمرهٔ آن و نگاه شهر به آن در مرکز روایت باقی بماند. کمدیِ آرام و طنزِ موقعیت «باشگاه اجتماعی شاین» فیلمی پرشتاب یا متکی بر شوخیهای پیدرپی نیست. طنز آن بیشتر از برخورد جان با موقعیتهایی برمیآید که با عادتهای محافظهکارانهاش جور درنمیآیند.
او بهجای آنکه یک قهرمان زیرک و چیرهدست باشد، بارها در مواجهه با آدمها و مناسبات تازه معذب میشود. این دستوپاچلفتیبودن، وقتی در کنار خونسردی هارلی قرار میگیرد، لحنی گرم و انسانی پیدا میکند. جین کلی از تجربهٔ خود در کمدی و اجرای بدنی بهره میگیرد، اما اینجا به دنبال نمایش پرتحرک یا شکوه بصری نیست.
فیلم با سادگی پیش میرود و از مکث، گفتوگو و واکنش بازیگران سود میبرد. نتیجه، اثری راحتتماشا و بیتکلف است که در بهترین لحظههایش بیش از آنکه تماشاگر را به خندهٔ بلند وادارد، لبخندی پایدار بر لب مینشاند. همین سبکی، البته، گاهی به کمرمقی نزدیک میشود؛ فیلم همیشه نمیتواند میان آرامش دلنشین و ایستایی روایی مرز روشنی نگه دارد.
ریتم و تغییر مسیر روایت پس از معرفی جذاب میراث و واکنش جان به آن، داستان بهتدریج از مسئلهٔ اصلی فاصله میگیرد. موقعیت آغازین ظرفیت فراوانی برای بررسی تفاوت میان قانون، اخلاق و عرف شهر داشت، اما فیلم بخشی از این ظرفیت را کنار میگذارد و به الگوی آشناتری از درگیری و تهدید وسترنی روی میآورد.
« کمدیِ آرام و طنزِ موقعیت «باشگاه اجتماعی شاین» فیلمی پرشتاب یا متکی بر شوخیهای پیدرپی نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این تغییر مسیر، اگرچه کشمکش بیرونی را افزایش میدهد، در عین حال از تازگی premise نخستین میکاهد. پیامد این انتخاب در ریتم نیز آشکار است. بعضی بخشها با آسودگی لازم برای جاافتادن رابطهها پیش میروند، اما در بخشهایی دیگر روایت کش میآید و موقعیتهایی که میتوانستند موجزتر باشند، بیش از اندازه ادامه پیدا میکنند.
فاصلهگرفتن از باشگاه و زنان آن همچنین باعث میشود داستان کمتر از آنچه وعده داده بود دربارهٔ خودِ این مکان حرف بزند. تماشاگر ممکن است احساس کند فیلم ایدهای نامتعارف را برای مدتی معرفی میکند، اما سپس به مسیر امنتر و آشناتری پناه میبرد. وسترنِ اخلاقی، با نگاه محدود در لایهٔ اخلاقی، جان با مسئلهای روبهرو است که صرفاً به پسند شخصی او محدود نمیشود.
تصمیمش برای تعطیلکردن باشگاه میتواند از باورهای صادقانهاش برخیزد، اما بههرحال بر زندگی زنانی اثر میگذارد که خودشان در آنجا کار میکنند. فیلم این تضاد را بهروشنی طرح میکند، ولی پاسخ پیچیدهای برای آن نمیجوید. در نتیجه، کشمکش میان نیت خیرخواهانه و حق انتخاب دیگران بیشتر در حد موقعیت باقی میماند تا آنکه به بحثی عمیق و چندوجهی بدل شود.
نگاه اثر به زنان نیز بازتاب محدودیتهای زمانهٔ ساخت آن است. شخصیتهای زن گاه با گرمی و شوخطبعی ترسیم میشوند، اما روایت اغلب آنها را از منظر قهرمانان مرد میبیند و کمتر به تجربهٔ شخصیشان مجال میدهد. این نکته، در کنار فاصلهگرفتن داستان از باشگاه، یادآور آن است که فیلم با وجود ایدهٔ جسورانهاش، در کاوش پیامدهای اجتماعی آن محتاط میماند.
« این تغییر مسیر، اگرچه کشمکش بیرونی را افزایش میدهد، در عین حال از تازگی premise نخستین میکاهد. »
قوتها و کاستیها
بااینهمه، حضور جنی و رابطهٔ پرتنش اما محترمانهاش با جان، چند لحظهٔ قابل تأمل میآفریند. جمعبندی «باشگاه اجتماعی شاین» بیش از هر چیز فیلمی برای لذتبردن از همراهی جیمی استوارت و هنری فونداست. شیمی گرم این دو، شوخیهای کمادعا و فضای راحت فیلم، آن را به وسترنی خوشمشرب تبدیل میکند؛ اثری که حتی وقتی روایتش کند میشود، به لطف بازیگران اصلی کاملاً از دست نمیرود.
نقشآفرینی خجالتی و گاه دستپاچهٔ استوارت و متانت شوخطبعانهٔ فوندا، به فیلم شخصیتی میبخشد که پیرنگ بهتنهایی از ساختنش ناتوان است. در مقابل، فیلم از ایدهٔ مرکزی خود به اندازهٔ کافی بهره نمیگیرد. باشگاه و زنانی که در آن کار میکنند میتوانستند مرکز یک کمدی اجتماعی هوشمندانهتر باشند، اما روایت بهتدریج به درگیریهای آشنای وسترنی متمایل میشود و بخشی از تازگی آغازینش را از دست میدهد.
پایانبندی نیز ممکن است برای برخی تماشاگران با وعدهای که فیلم در ابتدا ساخته، کاملاً همخوان نباشد. بااینحال، اثر همچنان تماشایی است: نه بهسبب عمق یا انسجام بینقص، بلکه بهخاطر رفاقت دوستداشتنی دو بازیگر بزرگ و لحنی آسوده که تماشاگر را بیتکلف با خود همراه میکند.
« بااینهمه، حضور جنی و رابطهٔ پرتنش اما محترمانهاش با جان، چند لحظهٔ قابل تأمل میآفریند. »
ثبت دیدگاه