نقد و بررسی
نقد The Ash Lad: In the Hall of the Mountain King | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای که از خاکستر برمیخیزد «پسر خاکسترنشین: در تالار پادشاه کوهستان» فیلمی نروژی از سال ۲۰۱۷ به کارگردانی Mikkel Brænne Sandemose است؛ ماجراجویی خیالپردازانهای برگرفته از افسانههای کهن نروژی دربارهٔ آسکلادن، قهرمانی که از جایگاهی فروتنانه به دل رویدادهایی بزرگ قدم میگذارد.
اِسپن، پسر یک کشاورز تهیدست، همراه دو برادرش راهی سفری پرمخاطره میشود تا شاهزاده را نجات دهد و با بهدستآوردن پاداش، مزرعهٔ خانواده را از نابودی برهاند. این چارچوب آشنا، فیلم را به قلمروی قصهگویی کلاسیک میبرد: قهرمانی کمادعا، سفری پرفرازونشیب و جهانی که در آن نیروهای افسانهای در پسِ چشماندازهای طبیعی کمین کردهاند.
زمان فیلم حدود یک ساعت و چهلوچهار دقیقه است و زبان اصلی آن نروژی است. قهرمان نامتعارف و منطق افسانه اِسپن از آن قهرمانانی نیست که از همان آغاز با صلابت و توانایی خارقالعاده شناخته شوند. جایگاه او در خانواده و لقبش، که به خاکستر و آتش اجاق پیوند دارد، یادآور شخصیتهای افسانهای فرودست است؛ کسانی که در نگاه نخست سادهدل یا کماهمیت به نظر میرسند، اما در بزنگاهها از دیگران انعطافپذیرتر و خلاقترند.
فیلم از این الگو برای ساختن طنزی ملایم بهره میگیرد: اِسپن گاه دستوپاچلفتی جلوه میکند، اما همین نگاه نامتعارف او به جهان میتواند در مسیر سفر کارآمد باشد. بااینحال، فیلم بیش از آنکه بخواهد قهرمانش را به مطالعهای عمیق روانشناختی بدل کند، او را در خدمت حرکت قصه قرار میدهد. انگیزهٔ نخستینش نیز کاملاً آرمانی نیست؛ نجات شاهزاده با نیاز عملی خانواده به پاداش گره خورده است.
« زمان فیلم حدود یک ساعت و چهلوچهار دقیقه است و زبان اصلی آن نروژی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این آمیزش مصلحت و دلاوری به شخصیت او رنگ انسانیتری میدهد، اما فرصت پرداخت پیچیدهتر به درونیاتش محدود میماند. جذابیت اِسپن بیشتر در شیوهٔ مواجههاش با خطرهاست تا در تحول درونی پرجزئیاتی که فیلم آن را دنبال کند. ریتم ماجراجویی و ساختار سفر ساختار فیلم، ساختار یک سفر افسانهای است: قهرمانان خانه را ترک میکنند، با خطرها و موجوداتی ناشناخته روبهرو میشوند و در هر مرحله باید از هوش و همبستگی خود بهره بگیرند.
این قالب به روایت امکان میدهد پیوسته از موقعیتی به موقعیت دیگر حرکت کند و جهان داستان را بهتدریج گسترش دهد. نتیجه، اثری پرجنبوجوش و آساندنبالکردن است که از مخاطب نمیخواهد درگیر لایههای پیچیدهٔ سیاسی یا تاریخی شود. این شتاب، در عین حال، گاهی به زیان مکث و تأمل تمام میشود. فیلم علاقهمند است ماجرا را پیش ببرد و از ایستادن طولانی بر احساسات یا پیامدهای تصمیمها پرهیز میکند.
برخی موقعیتها بیشتر کارکردی روایی دارند: راه را برای حادثهٔ بعدی باز میکنند، تعلیق میسازند یا زمینهٔ شوخی فراهم میآورند. ازاینرو، در بخشهایی ممکن است حس شود که قصه به جای آنکه در لحظاتش جا بیفتد، با عجله از آنها عبور میکند. این شتاب برای تماشاگر جوان میتواند مایهٔ سرگرمی باشد، اما مخاطبی که به شخصیتپردازی و مکثهای دراماتیک اهمیت میدهد، احتمالاً خواهان عمق بیشتری خواهد بود.
برادران و گرمای روابط خانوادگی یکی از دلپذیرترین جنبههای فیلم، رابطهٔ میان اِسپن و برادرانش، پِر و پُل، است. تفاوت خلقوخو و برخورد آنان با خطر، زمینهٔ شوخی و اصطکاک میسازد؛ اما رابطه به جدلهای صرف تقلیل نمییابد. صمیمیت میان این سه نفر در زیرلایهٔ ماجرا حضور دارد و به سفر، گرمای خانوادگی میبخشد.
« جذابیت اِسپن بیشتر در شیوهٔ مواجههاش با خطرهاست تا در تحول درونی پرجزئیاتی که فیلم آن را دنبال کند. »
شخصیتها و اجرا
برادران گاه با بدگمانی یا بیحوصلگی به رفتار اِسپن واکنش نشان میدهند، ولی همین کشمکشها به گفتوگوهایشان جان میدهد و ماجراجویی را از سلسلهای از خطرهای بیارتباط فراتر میبرد. طنز فیلم نیز تا اندازهٔ زیادی از همین تعاملها نیرو میگیرد. شوخیها سبک و سرراستاند و معمولاً نمیکوشند فضای افسانهای را به هجو تبدیل کنند.
این انتخاب به فیلم لحنی دوستانه میدهد، هرچند میزان موفقیت شوخیها به سلیقهٔ تماشاگر وابسته است: کسانی که طنز پررنگتر و سبکتر را میپسندند، از آن استقبال میکنند؛ کسانی که ترجیح میدهند خطرها با جدیتی بیشتر پیگیری شوند، ممکن است گاهی از لحن بازیگوشانهٔ روایت فاصله بگیرند. شاهزادهخانم و مرزهای پرداخت شخصیت شاهزادهخانم کریستین در نقطهٔ آغاز ماجرا نقشی محوری دارد، اما اهمیت او در پیشبردن داستان لزوماً به همان اندازه در شخصیتپردازی بازتاب نمییابد.
فیلم برای او موقعیتی فراهم میکند که از نقش منفعلِ موضوع نجات فراتر رود، ولی اطلاعاتی که از خواستهها، بیمها و پیچیدگیهای درونیاش به دست میآید، نسبتاً محدود میماند. به همین سبب، تماشاگر ممکن است بیش از آنکه با ذهنیت او آشنا شود، او را در نسبت با نقشهٔ نجات و کشمکشهای قهرمانان بشناسد.
این کمپرداختی، فرصتی ازدسترفته است؛ زیرا حضور شخصیتی با جایگاه و انتخابهای متفاوت میتوانست چشمانداز تازهای به قصه بدهد و تعادل میان قهرمانان را غنیتر کند. در شکل کنونی، کریستین در پیشبرد رخدادها اهمیت دارد، اما بهندرت به اندازهٔ اِسپن و برادرانش در مرکز توجه عاطفی قرار میگیرد.
« طنز فیلم نیز تا اندازهٔ زیادی از همین تعاملها نیرو میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این مسئله از انسجام کلی فیلم نمیکاهد، ولی دامنهٔ جهان انسانی آن را محدود میکند. چشماندازهای شمالی و آفرینش جهان افسانه تصاویر طبیعت از برجستهترین داراییهای فیلماند. گسترههای باز، جنگلها و کوهستانها، حس سفر به سرزمینی دور از زندگی روزمره را تقویت میکنند و به افسانهها تکیهگاهی ملموس میدهند.
طبیعت صرفاً پسزمینهای زیبا نیست؛ مقیاس آن یادآور کوچکی آدمیان در برابر نیروهایی است که در جهان داستان حضور دارند. از این نظر، فضای تصویری به فیلم کمک میکند تا میان واقعیت جغرافیایی و خیال افسانهای پیوند برقرار کند. در برابر این جلوههای طبیعی، جلوههای رایانهای همیشه به همان اندازه باورپذیر نیستند.
برخی صحنهها در نمایش موجودات یا رخدادهای خارقالعاده، کیفیتی ناپیوسته با بافت واقعی محیط پیدا میکنند. این ضعف گاهی حضور امر جادویی را کماثر میکند، زیرا تماشاگر به جای پذیرفتن آن بهعنوان بخشی از جهان فیلم، متوجه ساختگیبودن تصویر میشود. بااینهمه، زیبایی چشماندازها و طراحی کلی فضای افسانهای در بسیاری از لحظات بر این نابرابری غلبه میکند.
اثر از نظر بصری یکدست نیست، اما تخیل پشت آن به اندازهای زنده است که جهانش را قابلتماشا نگه دارد. لحن، موسیقی و مناسبت خانوادگی فیلم آگاهانه میان خطر و شوخی تعادل برقرار میکند. تهدیدهای داستان واقعیاند، اما روایت چنان تیره نمیشود که فضای سرگرمکننده و خانوادگیاش را از دست بدهد.
« این مسئله از انسجام کلی فیلم نمیکاهد، ولی دامنهٔ جهان انسانی آن را محدود میکند. »
قوتها و کاستیها
این تصمیم به آن امکان میدهد که برای مخاطبانی با سنین متفاوت قابلدسترس بماند، هرچند همین مصالحه گاه از شدت تعلیق میکاهد. فیلم نه میخواهد کابوسی هولناک بسازد و نه به حماسهای سنگین تبدیل شود؛ مقصدش ماجرایی افسانهای است که هیجان را با شوخطبعی همراه میکند. موسیقی و لحن صوتی نیز در خدمت همین کیفیت قصهگو قرار دارند.
اشارهٔ موسیقایی به «در تالار پادشاه کوهستان» اثر ادوارد گریگ، با عنوان و ریشهٔ شمالی فیلم پیوندی آشنا برقرار میکند. در مجموع، اثر بیشتر از آنکه ادعای بازآفرینی بزرگ و جدی اسطوره داشته باشد، میکوشد لذت شنیدن یک قصهٔ ماجراجویانه را به تصویر منتقل کند؛ قصهای که خطرهایش هیجان میآفرینند، اما فضای آن برای تماشای خانوادگی بیش از اندازه تیره نمیشود.
جمعبندی «پسر خاکسترنشین: در تالار پادشاه کوهستان» ماجراجویی افسانهای خوشتماشا و گرمدل است که قوت اصلیاش را در چشماندازهای تماشایی، شوخیهای ساده و رابطهٔ صمیمانهٔ سه برادر پیدا میکند. اِسپن قهرمانی دوستداشتنی است، نه به سبب آنکه از آغاز آمادهٔ قهرمانی باشد، بلکه چون ناتوانی ظاهریاش مانع کنجکاوی و جسارتش نمیشود.
در سوی دیگر، شتاب روایت، پرداخت محدود شاهزادهخانم و جلوههای رایانهای نابرابر، مانع از آن میشوند که فیلم به اثری کاملاً یکپارچه بدل شود. بااینحال، این نارساییها جذابیت بنیادین آن را از میان نمیبرند. فیلم برای کسانی مناسب است که از افسانههای شمال اروپا، سفرهای پرحادثه و آثاری با حالوهوای خانوادگی لذت میبرند؛ بهویژه اگر انتظارشان نه حماسهای سنگین، بلکه قصهای سرگرمکننده و خیالانگیز باشد.
« موسیقی و لحن صوتی نیز در خدمت همین کیفیت قصهگو قرار دارند. »
جمعبندی
حاصل، فیلمی است که شاید در همهٔ لحظات به یک اندازه درخشان نباشد، اما گرمای شخصیتهایش و جانِ افسانهای جهانش را تا پایان حفظ میکند.
ثبت دیدگاه