نقد و بررسی
نقد Year of the Dragon | 1985
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به شهری در آستانه انفجار «Year of the Dragon» ساختهٔ Michael Cimino، تریلری جنایی است که نیویورک را نه پسزمینهای خنثی، بلکه نیرویی زنده و خشن میبیند؛ شهری که خیابانها، محلهها و مناسبات قدرت در آن پیوسته آدمها را به سوی برخورد میرانند. داستان بر تقابل استنلی وایت، افسر پلیسی سرسخت و نژادپرست، با جویی تای، چهرهای جوان و جاهطلب در جهان تبهکاری متمرکز است.
وایت در پی برچیدن شبکهٔ مواد مخدر، از مسیرهای رسمی فاصله میگیرد و هرچه بیشتر به خشونت و سرپیچی از مقررات تن میدهد؛ درحالیکه زندگی خصوصی و شغلیاش نیز زیر فشار این وسواس قرار میگیرد. فیلم از همین آغاز، نوید یک رویارویی سادهٔ قهرمان و ضدقهرمان را نمیدهد: مسئله فقط این نیست که چه کسی قانون را نقض میکند، بلکه این است که قانون در دست چه کسی و با چه انگیزهای به کار میرود.
قهرمانی که آسان نمیتوان دوستش داشت استنلی وایت در مرکز فیلم قرار دارد، اما فیلمنامه او را به قهرمانی دلپذیر و بیچونوچرا تبدیل نمیکند. غرور، خودسری و نگاه نژادپرستانهاش از همان ویژگیهاییاند که هم موتور درام را به حرکت درمیآورند و هم فاصلهای میان او و تماشاگر میسازند. وایت برای خود مأموریتی اخلاقی قائل است، اما شیوهٔ پیشبرد آن بارها با همان نظم و مسئولیتی که ادعا میکند از آن دفاع میکند، در تضاد قرار میگیرد.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از این رو، تماشای او اغلب تجربهای دوگانه است: میتوان از جسارت و ارادهاش تأثیر گرفت، بیآنکه رفتار او را تأیید کرد یا با او همدل شد. این تعارض میتوانست هستهٔ انتقادی نیرومندی برای فیلم باشد. بااینحال، «Year of the Dragon» همیشه در موضع خود روشن و یکپارچه نیست. گاهی دوربین و روایت چنان به انرژی و جذابیت شخصیت وایت میدان میدهند که رفتارهایش، بهجای آنکه بهروشنی زیر سؤال بروند، به بخشی از هیبت قهرمانانهاش بدل میشوند.
همین لغزش سبب میشود تماشاگر ناچار باشد میان آنچه فیلم احتمالاً میخواهد دربارهٔ وایت بگوید و آنچه در عمل از او به نمایش میگذارد، فاصله بگذارد. این ابهام به اثر عمق میدهد، اما همزمان داوری دربارهٔ آن را دشوار میکند. میکی رورک و جویی تای میکی رورک نقش وایت را با بدنی منقبض، حضوری سنگین و نوعی خشم مهارشده پیش میبرد.
بازی او بر نمایش ظاهری قدرت تکیه دارد، اما پشت آن، فرسودگی و بیقراری هم حس میشود. رورک به شخصیتش عمق میدهد، بیآنکه او را به چهرهای کاملاً قابلفهم یا دوستداشتنی بدل کند؛ انتخابی که با تناقضهای اخلاقی فیلم همخوان است. در عوض، گاه شدت و اطمینان بازی او چنان بر قاب مسلط میشود که دیگر شخصیتها فرصت کافی برای شکلگیری مستقل پیدا نمیکنند.
« این تعارض میتوانست هستهٔ انتقادی نیرومندی برای فیلم باشد. »
شخصیتها و اجرا
جان لون در نقش جویی تای حضوری بهیادماندنی دارد. تای جوان و جاهطلب است و قدرت را نه صرفاً میراثی آماده، بلکه جایگاهی میبیند که باید با محاسبه و بیرحمی به دست آورد. بازی لون شخصیت را از یک تبهکار کلیشهای فراتر میبرد: تای میتواند آرام و مؤدب به نظر برسد، اما زیر این ظاهر، ارادهای سرد و سنجیده جریان دارد.
همین تفاوت میان ظاهر و باطن، او را به نقطهٔ مقابل مناسبی برای انفجارهای عاطفی و خودنمایی وایت تبدیل میکند. رویارویی این دو، بیش از آنکه نبرد خیر و شر باشد، برخورد دو گونهٔ متفاوت از میل به تسلط است. محله، تصویر و صدای شهر یکی از دستاوردهای مهم فیلم، ساختن فضایی متراکم و باورپذیر است.
محلهٔ چینینشین نیویورک در قابها مجموعهای از نشانههای تزئینی نیست؛ خیابانها و فضاهای عمومی به میدان کشمکش، مراقبت و نمایش قدرت تبدیل میشوند. طراحی صحنه و فیلمبرداری، به تصویر جزئیاتی میبخشند که شهر را خشن و زنده جلوه میدهد. حتی هنگامی که روایت از نظر عاطفی یا داستانی بههمریخته میشود، تصویر همچنان میتواند حس مکانی مشخص و پرتنش را حفظ کند.
« جان لون در نقش جویی تای حضوری بهیادماندنی دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
البته همین فضاسازی چشمگیر پرسشی مهم نیز پیش میکشد: آیا فیلم محله را بهعنوان جامعهای پیچیده میبیند، یا آن را بیشتر به صحنهای برای تعقیب و درگیری پلیس و تبهکاران تقلیل میدهد؟ پاسخ کاملاً یکدست نیست. از یک سو، جزئیات و حضور فیزیکی فضا مانع از آن میشوند که نیویورک صرفاً پسزمینهای بیجان باشد؛ از سوی دیگر، نگاه فیلم گاهی شخصیتها و تجربههای ساکنان محله را زیر سایهٔ تقابلهای اصلی نگه میدارد.
بنابراین، قوت فضاسازی فیلم از همان نقطهای آسیبپذیر میشود که به نمایش یک جامعهٔ زنده و متنوع نزدیک میشود: نگاه دوربین ممکن است پرقدرت باشد، اما دامنهٔ دید آن محدود بماند. اکشن؛ خشونت بهمثابه زبان روایت صحنههای تیراندازی و درگیری از پرانرژیترین لحظات فیلماند. اکشن در اینجا تنها وقفهای برای افزایش هیجان نیست؛ ادامهٔ منطقی جهانی است که شخصیتها در آن، بهجای گفتوگو و سازش، پیوسته با تهدید و زور پاسخ میدهند.
کارگردانی Cimino در سکانسهای پرتحرک، از حرکت در فضا و تراکم تصویر برای ساختن حس خطر بهره میبرد. تیراندازیهای فیلم تماشاییاند، اما کارکردشان صرفاً سرگرمکنندگی نیست: هر بار که خشونت به میدان میآید، روشنتر میشود که کنترل اوضاع از دست شخصیتها خارج شده است. بااینحال، جذابیت بصری اکشن میتواند پرسش اخلاقی فیلم را نیز کمرنگ کند.
« اکشن؛ خشونت بهمثابه زبان روایت صحنههای تیراندازی و درگیری از پرانرژیترین لحظات فیلماند. »
قوتها و کاستیها
وقتی برخوردها با چنین شدتی طراحی میشوند، تماشاگر ممکن است بیش از آنکه به هزینهٔ خشونت بیندیشد، درگیر مهارت صحنهپردازی شود. فیلم همیشه میان این دو وجه تعادل برقرار نمیکند. گاه هیجان، نقد را میپوشاند؛ گاه همان اغراق و آشفتگی خشونت نشان میدهد که جهان فیلم دیگر جایی برای عمل سنجیده باقی نگذاشته است.
نیروی سکانسها واقعی است، اما معنای نهایی آنها به موضع تماشاگر نسبت به قهرمانی بستگی دارد که خشونت را ابزار کار خود میکند. ریتم و شلوغی روایت «Year of the Dragon» بلندپروازانه است و میکوشد همزمان یک داستان پلیسی، درامی شخصی و تصویری گسترده از شبکهٔ جرم سازمانیافته بسازد. این وسعت گاهی به فیلم انرژی میبخشد، اما در بخشهایی به شلوغی و پراکندگی میانجامد.
خطهای داستانی متعدد و جابهجایی میان فضای حرفهای و زندگی خصوصی وایت، همیشه با ریتمی روان به هم متصل نمیشوند. در نتیجه، بعضی گذارها ناگهانی به نظر میرسند و برخی موقعیتها بیش از آنکه عمق بیشتری بسازند، بر انباشت تنش میافزایند. طول فیلم نیز مسئلهای واقعی است. مدتزمان نسبتاً بلند آن، فرصت میدهد تا فضای محله و فرسایش تدریجی شخصیتها شکل بگیرد، اما این فرصت همیشه به پیشروی دراماتیک تبدیل نمیشود.
« فیلم همیشه میان این دو وجه تعادل برقرار نمیکند. »
جمعبندی
در بخشهایی، انتظار طولانیتر از آن است که تعلیق لازم ایجاد کند و ریتم کش میآید. بااینحال، کندی فیلم صرفاً نتیجهٔ بیعملی نیست؛ گاهی مکثها به حس سنگینی و فرسودگی جهان آن کمک میکنند. مسئله آن است که فیلم همواره نمیتواند تشخیص دهد چه زمانی این مکثها فضا میسازند و چه زمانی فقط حرکت روایت را متوقف میکنند.
جمعبندی «Year of the Dragon» اثری نابرابر، اما از نظر تصویری و دراماتیک پرانرژی است؛ فیلمی که در بهترین لحظاتش با فضاسازی پرجزئیات، اکشن مؤثر و بازی نیرومند میکی رورک و جان لون در ذهن میماند. درعینحال، آشفتگی روایی، ریتم کشدار و شخصیت محوریای که خودسری و نژادپرستیاش همدلی را دشوار میکند، مانع از آن میشوند که فیلم به تجربهای یکپارچه بدل شود.
مهمتر از همه، اثر در نسبت میان انتقاد از وایت و جذابیت قهرمانانهای که به او میبخشد، گرفتار تناقض است. همین تناقض هم نقطهضعف آن است و هم منشأ بحثبرانگیزیاش: تماشاگر با فیلمی روبهرو میشود که نمیتوان بیدردسر ستایشش کرد، اما دشوار است که قدرت سینمایی و لحظات پرتنش آن را نادیده گرفت.
« در بخشهایی، انتظار طولانیتر از آن است که تعلیق لازم ایجاد کند و ریتم کش میآید. »
ثبت دیدگاه