نقد و بررسی
نقد Great Expectations | 1998
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینیِ یک میراث ادبی فیلم «آرزوهای بزرگ» ساختهٔ آلفونسو کوارون، نه بازگویی وفادارانهٔ رمان چارلز دیکنز، بلکه انتقال آزادانهٔ حالوهوای آن به جهان معاصر آمریکاست. پیپِ داستان اصلی اینجا جای خود را به فین میدهد و لندنِ عصر ویکتوریا با نیویورک و فلوریدای دههٔ نود میلادی عوض میشود.
چنین جابهجاییای از همان ابتدا روشن میکند که فیلم قصد ندارد صرفاً لباسهای دورهای و حوادث رمان را بازسازی کند؛ میخواهد عناصری از داستان را به زبان زمانهٔ خودش ترجمه کند: میل به صعود، شیفتگی عاشقانه، رؤیای هنرمندشدن و شکاف میان زندگی واقعی و تصویری که آدم از آیندهٔ خویش ساخته است.
«آرزوهای بزرگ» در برداشت از رمان آزاد است و همین آزادی هم سرچشمهٔ جذابیتش میشود و هم مهمترین محدودیتش. جهان دیداری و اقلیمِ رؤیا نخستین چیزی که فیلم به تماشاگر میدهد، نه استدلالی روشن دربارهٔ سرنوشت، بلکه حسی تصویری است. قابها، رنگها و فضاها چنان طراحی شدهاند که گویی خاطرهای ناتمام را تماشا میکنیم؛ چیزی میان واقعیت و خیال که زیباییاش اندکی اضطراب در خود دارد.
خانهٔ اسرارآمیز، چشماندازهای ساحلی و فضای شهری، هر یک به نوعی بازتاب حالِ درونی شخصیتها میشوند. محیطها فقط محل وقوع اتفاقها نیستند؛ گاه مانند خاطرهای کهنه یا رؤیایی وسوسهانگیز، به داستان کیفیتی مرموز میبخشند. همکاری کوارون با امانوئل لوبتسکی در شکلدادن به این جهان اهمیت فراوان دارد.
« آرزوهای بزرگ» در برداشت از رمان آزاد است و همین آزادی هم سرچشمهٔ جذابیتش میشود و هم مهمترین محدودیتش. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دوربین از تزیین صرف فراتر میرود و با حرکت و فاصلهگذاری، بر کشش میان شخصیتها، تنهایی فین و جاذبهٔ پرخطر گذشته تأکید میکند. بااینحال، گاهی زیبایی قابها چنان برجسته میشود که خودِ درام را به حاشیه میراند. تماشاگر ممکن است بیشتر شیفتهٔ رنگ و ترکیب تصویر شود تا درگیر پرسشهایی که شخصیتها با آن روبهرو هستند.
فیلم در بهترین لحظهها از تصویر برای ساختن احساس بهره میبرد؛ در لحظههای ضعیفتر، تصویر جای عمقی را میگیرد که روایت هنوز نتوانسته فراهم کند. فین و رؤیای تبدیلشدن فین قهرمانی است که زندگیاش میان استعداد، آرزو و انتظار دیگران شکل میگیرد. مسیر او به بزرگسالی صرفاً عبور از کودکی نیست؛ سفری است برای ساختن تصویری از خویش، تصویری که گاه بیش از آنکه از خواستههای درونی او برخاسته باشد، زیر نفوذ عشق، خاطره و فرصتهای پیشبینیناپذیر ساخته میشود.
فیلم از این منظر، عنوان «آرزوهای بزرگ» را هم به امیدهای شخصیت و هم به خطرِ بزرگکردن آنها پیوند میدهد: هرچه رؤیا باشکوهتر شود، فاصلهگرفتن از واقعیت نیز آسانتر است. ایتن هاوک به فین کیفیتی جوان، حساس و تاحدی سرگشته میدهد. حضور او در نقش هنرمندی که میکوشد از تجربههایش معنا بسازد، با فضای رمانتیک و تصویری فیلم همخوان است.
بااینهمه، شخصیتپردازی همیشه به اندازهٔ موقعیتهای پیرامون فین دقیق نیست. گاهی احساس میکنیم او بیشتر موضوع نگاه دیگران است تا کسی که با تصمیمها و تناقضهایش مسیر روایت را شکل میدهد. این کاستی بهویژه وقتی برجسته میشود که فیلم از او انتظار دارد میان خواستهٔ شخصی و مسئولیت اخلاقی تمایز بگذارد، اما فرصت کافی برای پرورش این کشمکش فراهم نمیکند.
« بااینحال، گاهی زیبایی قابها چنان برجسته میشود که خودِ درام را به حاشیه میراند. »
شخصیتها و اجرا
استلا؛ میان جذابیت و آسیبپذیری استلا، با بازی گوئینت پالترو، از آن شخصیتهایی است که نخست از فاصله دیده میشوند: زیبا، سرد و دشوارخوان. اما جاذبهٔ او فقط در ظاهر یا رمزآلودگیاش خلاصه نمیشود. هرچه داستان پیش میرود، تماشاگر میتواند لایههایی از آسیبپذیری و فشارهای پنهان را در رفتارش ببیند.
بدینترتیب، رابطهٔ فین با استلا صرفاً داستان دلباختگی نیست؛ آزمونی است برای شناخت تفاوت میان دوستداشتن یک انسان و دلبستن به تصویری که از او ساختهایم. پالترو در خلق این فاصله و درهمآمیختن وقار با شکنندگی مؤثر است، هرچند گاه اجرای او بیش از اندازه بر سردی و زیبایی ظاهری تکیه میکند.
فیلم نیز همیشه نمیتواند تجربهٔ درونی استلا را به اندازهٔ نیرویی که بر زندگی فین دارد، مستقل و کامل کند. ازاینرو، همدلی با او ممکن است تدریجی باشد: ابتدا مقاومت یا حتی دلخوری، و سپس فهم اینکه پشت رفتارهایش انسانی گرفتار مناسبات و انتظاراتی قرار دارد که خود بهتنهایی نساخته است. این ظرفیت از نقاط انسانی فیلم است، هرچند میتوانست با تمرکز بیشتر بر دیدگاه او پررنگتر شود.
گروه بازیگران و وزنِ شخصیتهای پیرامونی بازیگران مکمل، به جهان فیلم بافتی غنی میبخشند. آن بنکرافت در نقش زنی منزوی و صاحبنفوذ، حضوری دارد که بیدرنگ فضای اطراف خود را دگرگون میکند. رابرت دنیرو نیز با ایفای شخصیتی از حاشیهٔ قانون، به داستان بُعدی خشنتر و زمینیتر میدهد؛ حضوری که در برابر ظرافت گاه رؤیایی روایت، یادآور پیامدهای واقعی انتخابهاست.
« اما جاذبهٔ او فقط در ظاهر یا رمزآلودگیاش خلاصه نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کریس کوپر و هنک آزاریا هم در شکلدادن به رابطههای فین با جهان اجتماعی پیرامونش سهم دارند. این ترکیب بازیگران باعث میشود فیلم از یک عاشقانهٔ دونفره فراتر رود و شبکهای از دیدارها و تأثیرها را پیش چشم بگذارد. باوجوداین، حضور چهرههای پرقدرت همیشه به انسجام داستان کمک نمیکند. بعضی شخصیتهای پیرامونی بیشتر بهمنزلهٔ نشانههایی از گذشته، طبقه یا فرصت به کار گرفته میشوند تا انسانهایی با مسیر مستقل و تحول کامل.
حاصل، گاه حسِ تماشای مجموعهای از لحظههای تأثیرگذار است که پیوند میانشان به اندازهٔ کافی محکم نشده. فیلم در شخصیتهای فرعی جرقههای جذابی دارد، اما همهٔ آنها را به تجربهای دراماتیک یکدست تبدیل نمیکند. عشق، طبقه و تصادفهای زندگی در رمان دیکنز، مسئلهٔ طبقه و جایگاه اجتماعی یکی از ستونهای اصلی روایت است.
نسخهٔ کوارون این دغدغه را به جهان معاصر منتقل میکند، اما وزن آن را با تمرکز بر عشق، هنر و میل شخصی تغییر میدهد. این انتخاب، قصه را برای مخاطبی که با متن اصلی آشنا نیست، بیواسطهتر میکند؛ درعینحال، بخشی از نیروی انتقادی رمان را کمرنگ میسازد. دیگر همهچیز به پرسش از سازوکار جامعه و امکان جابهجایی میان طبقات گره نمیخورد؛ داستان بیشتر به رابطهٔ فرد با رؤیای خودش و هزینهٔ شیفتگی میپردازد.
فیلم همچنین بر تصادفهای سرنوشتساز تأکید دارد؛ دیدارهایی که در لحظه شاید گذرا به نظر برسند، اما در مسیر زندگی معنایی بزرگتر پیدا میکنند. این ایده به اثر حالتی تأملبرانگیز میدهد: گویی انسان نهفقط با انتخابهای آگاهانه، بلکه با برخوردهایی شکل میگیرد که از پیش برایشان آماده نبوده است.
« کریس کوپر و هنک آزاریا هم در شکلدادن به رابطههای فین با جهان اجتماعی پیرامونش سهم دارند. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، وقتی روایت برای رساندن شخصیتها به نقطهٔ عاطفی بعدی به تصادف متکی میشود، برخی تحولات ناگهانی یا از نظر روانی کماقناع جلوه میکنند. فیلم میان سرنوشت و اختیار پرسشی جذاب میسازد، اما پاسخ آن همیشه به ظرافت خودِ پرسش نیست. ریتم و فاصله از رمان مهمترین دشواری فیلم در فشردهکردن میراثی ادبی به روایتی سینمایی و معاصر آشکار میشود.
اقتباس آزاد حق دارد ساختار و تأکیدهایش را تغییر دهد؛ مسئله آن است که تغییرها باید در جهان تازهٔ اثر به ضرورت دراماتیک بدل شوند. در اینجا، بعضی بخشها با شتاب از یک مرحله به مرحلهٔ دیگر میرسند، درحالیکه برخی لحظهها بیش از اندازه مکث میکنند. این ناهماهنگی گاه ضرباهنگ داستان را مختل میسازد و مانع میشود دگرگونیهای احساسی شخصیتها بهتدریج و طبیعی احساس شوند.
برای خوانندگان رمان، فاصله از متن اصلی ممکن است ناامیدکننده باشد، بهخصوص اگر انتظار داشته باشند فیلم روابط، لحن اجتماعی و پیچیدگیهای دیکنز را همانگونه حفظ کند. اما سنجش فیلم فقط با میزان وفاداری نیز منصفانه نیست؛ باید پرسید آیا بازآفرینیاش بهعنوان اثری مستقل موفق است. پاسخ دوگانه است: فیلم در ساختن اقلیمی دیداری و عاشقانه تواناست، اما در تبدیل آن اقلیم به درامی کاملاً منسجم و چندلایه، گاهی لغزش دارد.
بخشی از صحنهها و ایدهها بهیادماندنیاند، ولی پیوندشان همیشه استوار نیست. جمعبندی «آرزوهای بزرگ» فیلمی است که بیش از آنکه با روایت بینقص یا وفاداری ادبیاش در خاطر بماند، با فضای مرموز، تصاویر چشمنواز و حسِ رؤیاییِ ناآرام خود اثر میگذارد. کوارون داستان دیکنز را به قصهای دربارهٔ میل، خاطره، هنر و وابستگی عاطفی تبدیل میکند؛ قصهای که در آن زیبایی هم پناهگاه است و هم پردهای برای پنهانماندن واقعیت.
« فیلم میان سرنوشت و اختیار پرسشی جذاب میسازد، اما پاسخ آن همیشه به ظرافت خودِ پرسش نیست. »
جمعبندی
ایتن هاوک و گوئینت پالترو در مرکز این جهان حضوری گیرا دارند، و بازیگران مکمل به آن وزن و راز میبخشند. در برابر این امتیازها، روایت گاه کلیشهای یا ناهماهنگ میشود و شخصیتپردازی، بهویژه در بخشهایی که باید از جذابیت ظاهری به پیچیدگی روانی برسد، ظرفیت خود را تماموکمال به کار نمیگیرد.
بنابراین، این اثر را میتوان تجربهای دیداری و احساسی دانست که لحظههای درخشانش از انسجام کلیاش قویترند. برای تماشاگرِ بیپیشزمینه، فیلم ممکن است عاشقانهای نامتعارف و دلنشین باشد؛ برای دوستدار رمان، بازخوانیای آزاد و بحثبرانگیز. در هر دو حال، نیروی اصلی آن در همان حسِ رازآلودی نهفته است که گویی وعدهٔ معنایی بزرگتر میدهد، بیآنکه همهٔ آن معنا را بهآسانی در اختیار تماشاگر بگذارد.
« ایتن هاوک و گوئینت پالترو در مرکز این جهان حضوری گیرا دارند، و بازیگران مکمل به آن وزن و راز میبخشند. »
ثبت دیدگاه