نقد و بررسی
نقد بازگشت دوباره (Recurrence) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به دل تاریکی «Recurrence» که با نام «Pipa» نیز شناخته میشود، داستان زنی را روایت میکند که سالها کوشیده است گذشتهاش را پشت سر بگذارد. پیپا، پلیس پیشین، در شهری دورافتاده برای خود زندگی آرامی ساخته؛ اما پیدا شدن جسد دختری نوجوان در حوالی خانهاش، سکون شکنندهاش را برهم میزند.
این رویداد او را بار دیگر با خشونت، فساد و مناسبات قدرت روبهرو میکند؛ جهانی که گمان میکرد از آن گریخته است. هستهٔ دراماتیک فیلم، بازگشت زنی به زندگیای است که ترککردنش آسانتر از رهایی از پیامدهای آن بوده. پیپا نه از سر میل به ماجراجویی، بلکه در واکنش به تهدیدی نزدیک و برای حفاظت از خانوادهاش دوباره وارد ماجرا میشود.
این انگیزه، ظرفیت عاطفی و تعلیقی مناسبی دارد: قهرمان باید میان آرامش شخصی و ضرورت ایستادگی انتخاب کند. بااینحال، «Recurrence» در تبدیل این ظرفیت به روایتی محکم و متمرکز موفقیت یکدستی ندارد. طبیعتی زیبا، جهانی ناآرام یکی از مؤثرترین عناصر فیلم، محیط جغرافیایی آن است. چشماندازهای باز و دورافتادگی شهر، فضایی میسازند که در ظاهر آرام و دلانگیز است، اما زیر این آرامش، انزوا و ناامنی جریان دارد.
فاصلهٔ شهر از مراکز قدرت و قانون، بهجای آنکه پناهگاهی مطمئن باشد، زمینه را برای نفوذ خانوادهای بانفوذ و سلطهٔ پلیسی فاسد فراهم میکند. طبیعت در اینجا فقط پسزمینه نیست؛ کیفیتی دوگانه دارد: هم وعدهٔ رهایی میدهد و هم بر تنهایی پیپا تأکید میکند. با وجود این، فیلم از ظرفیت بصری محیط بهطور کامل بهره نمیبرد.
« این رویداد او را بار دیگر با خشونت، فساد و مناسبات قدرت روبهرو میکند؛ جهانی که گمان میکرد از آن گریخته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
قابها گاه منظره را به عنصر تزئینی تقلیل میدهند و کمتر اجازه میدهند فضای طبیعی در پیشبرد حس تعلیق یا بیان وضعیت روانی شخصیت نقش فعالی پیدا کند. مکان میتوانست به شخصیتی خاموش بدل شود؛ حضوری که خطر را از دور خبر میدهد یا فاصلهٔ میان امنیت ظاهری و خشونت پنهان را برجسته میسازد. اما این امکان تنها گهگاه محقق میشود.
قهرمانی میان گذشته و اکنون پیپا مهمترین تکیهگاه فیلم است. گذشتهٔ پلیسی او با زندگی تازهاش در تضاد قرار دارد: زنی که زمانی با قواعد خشن و تصمیمهای بیرحمانه سروکار داشته، اکنون میخواهد از خشونت فاصله بگیرد و برای خود و نزدیکانش آرامش بسازد. همین کشمکش، شخصیت را از یک کارآگاه معمولی متمایز میکند.
مسئله فقط حل یک پرونده نیست؛ پیپا باید ببیند آیا میتواند بدون بازگشت کامل به همان آدم پیشین، در برابر تهدید بایستد یا نه. بازی Luisana Lopilato در نقش اصلی، بر جدیت و عزم پیپا تکیه دارد. حضور محکم او، بهویژه در لحظاتی که شخصیت ناچار است تصمیم بگیرد یا مقاومت کند، به فیلم مرکز ثقل میبخشد.
پیپا حتی در صحنههایی که پیرامونش پراکنده و کمجان میشوند، همچنان شخصیتی است که میتوان نگاه را بر او متمرکز نگه داشت. بااینحال، بازی کنترلشدهٔ او همیشه به عمق عاطفی نمیرسد؛ جدیت چهره و رفتار گاه جای پیچیدگیهای درونی را میگیرد و تماشاگر کمتر به هراس، تردید یا فرسودگی او راه مییابد.
« قهرمانی میان گذشته و اکنون پیپا مهمترین تکیهگاه فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
خانواده، قدرت و فساد در برابر پیپا، خانوادهای ثروتمند و بانفوذ قرار دارد که نفوذش در ساختار شهر و پلیس امتداد یافته است. این تقابل، امکان پرداختی جذاب به رابطهٔ میان قدرت اقتصادی، قانون و مصونیت را فراهم میکند. در شهر کوچک فیلم، قدرت تنها در ثروت خلاصه نمیشود؛ توانایی تعیین اینکه چه چیزی دیده شود، چه کسی حرفش شنیده شود و کدام حقیقت نادیده بماند نیز بخشی از آن است.
بنابراین، تلاش پیپا برای کشف حقیقت از همان ابتدا با مسئلهای فراتر از حل یک قتل گره میخورد: آیا قانون میتواند مستقل از صاحبان نفوذ عمل کند؟ اما این مضمون بیش از آنکه در ساختار روایت بهتدریج کاویده شود، گاهی به مجموعهای از نشانههای آشنا تبدیل میشود. فساد، خانوادهٔ مقتدر و پلیس تابع، عناصر بالقوهٔ پرتنشیاند؛ ولی فیلم بهندرت به آنها پیچیدگی تازهای میبخشد.
برخی شخصیتهای فرعی بیش از آنکه انسانهایی با انگیزهها و تناقضهای مستقل باشند، نقشهایی در مسیر کشف معما به نظر میرسند. در نتیجه، دنیای داستان از نظر موضوعی غنیتر از آن چیزی است که پرداخت سینماییاش نشان میدهد. ریتمی که از نفس میافتد فیلم در آغاز با یک رخداد جنایی و بازگشت پیپا به وضعیت خطر، تماشاگر را به پیگیری ماجرا دعوت میکند.
بااینحال، پس از شکلگیری موقعیت اصلی، روایت بارها از حرکت بازمیماند. اطلاعات و موقعیتهای تازه بهتدریج اضافه میشوند، اما همیشه به افزایش واقعی تعلیق یا دگرگونی روابط نمیانجامند. برخی خردهروایتها باز میشوند، بیآنکه با تمرکز کافی پرورده شوند؛ همین پراکندگی باعث میشود مسیر اصلی نیز گاه زیر بار جزئیات نامنسجم کمرنگ شود.
« این تقابل، امکان پرداختی جذاب به رابطهٔ میان قدرت اقتصادی، قانون و مصونیت را فراهم میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کندی فیلم میتوانست انتخابی سنجیده باشد: فرصتی برای رسوبکردن تهدید در فضای شهر و آشکارشدن تدریجی زخمهای پیپا. اما کندی زمانی اثرگذار است که هر مکث، معنایی تازه بیفزاید یا انتظار را پربارتر کند. در «Recurrence»، بعضی مکثها بیش از آنکه فشار روانی بسازند، فاصلهای میان رویدادها ایجاد میکنند.
از همین رو، تماشاگر ممکن است پیش از آنکه معما به نقطهٔ اوج برسد، احساس کند فیلم انرژی اولیهاش را از دست داده است. تعلیق، پیشآگاهی و صحنههای اکشن ساختار معمایی فیلم بر پنهانماندن حقیقت و آشکارشدن تدریجی پیوندها تکیه دارد. بااینحال، نشانهگذاریهای روایی گاه چنان آشکارند که مسیر احتمالی ماجرا زودتر از موعد به چشم میآید.
در چنین وضعی، فیلم نمیتواند صرفاً به پرسش «چه کسی یا چه چیزی پشت ماجراست؟» تکیه کند؛ باید با ظرافت شخصیتها، پیامدهای کشف یا ابهام اخلاقی، توجه مخاطب را حفظ کند. «Recurrence» در این زمینه موفقیت محدودی دارد و بعضی افشاگریها بیش از آنکه غافلگیرکننده باشند، تأییدی بر حدسهای قبلیاند.
صحنههای اکشن نیز همیشه نیروی لازم را ندارند. خشونت در داستان از نظر موضوعی اهمیت دارد، زیرا پیپا میخواهد از بازگشت به آن پرهیز کند؛ اما اجرای صحنههای پرتنش بهندرت این تضاد را به تجربهای پرقدرت تبدیل میکند. در لحظاتی که باید احساس خطر به اوج برسد، میزانسن و ریتم گاهی تأثیر صحنه را محدود میکنند.
« اما کندی زمانی اثرگذار است که هر مکث، معنایی تازه بیفزاید یا انتظار را پربارتر کند. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، فیلم میان جناییبودن، درام خانوادگی و تعلیق پرتحرک نوسان میکند، بیآنکه همیشه بداند کدام وجه را باید در مرکز قرار دهد. لحن و بازیهای مکمل ناهماهنگی لحن، از لغزشهای مهم فیلم است. گاه با اثری دربارهٔ بازسازی زندگی و رابطهٔ مادرانه روبهرو هستیم، گاه با معمایی دربارهٔ قتل و فساد، و گاه با ملودرامی آمیخته به روابط پرتنش.
ترکیب ژانرها بهخودیخود مسئلهای نیست؛ دشواری آنجاست که پیوند میان این لایهها به اندازهٔ کافی روشن و روان نمیشود. صحنههایی که باید بار عاطفی ماجرا را منتقل کنند، ممکن است ناگهان کنار عناصری قرار گیرند که حالوهوای متفاوتی دارند و انسجام کلی را تضعیف میکنند. بازیگران مکمل نیز کمتر از آنچه لازم است به شخصیتهایشان بافت میدهند.
بعضی گفتوگوها حالتی خشک دارند و رابطهها بهجای آنکه از مکثها، واکنشها و جزئیات رفتاری شکل بگیرند، متکی به بیان مستقیم اطلاعاتاند. این ضعف بهویژه در فیلمی که بخش مهمی از تعلیقش باید از سوءظن و کشمکش میان آدمها بیاید، محسوس است. موسیقی گاهی حالوهوایی را ایجاد میکند که تصویر بهتنهایی به آن نمیرسد؛ اما این همراهی نمیتواند جای خالی شخصیتپردازی و پیوند عاطفی را پر کند.
جمعبندی «Recurrence» بر ایدهای جذاب بنا شده است: پلیسی که از خشونت کناره گرفته، برای محافظت از نزدیکانش ناچار میشود دوباره با گذشته و فساد روبهرو شود. فضای طبیعی و دورافتاده، تضاد میان آرامش ظاهری و خطر پنهان را تقویت میکند و بازی محوری Luisana Lopilato نیز به پیپا حضوری قابل اعتنا میدهد.
« لحن و بازیهای مکمل ناهماهنگی لحن، از لغزشهای مهم فیلم است. »
جمعبندی
اما این امتیازها در برابر روایتی کشدار، شخصیتهای مکمل کمعمق، لحن نامطمئن و تعلیقی که زودتر از موعد سرنخهایش را آشکار میکند، به نتیجهای کاملاً رضایتبخش نمیرسند. فیلم گاه لحظاتی دارد که وعدهٔ یک درام جنایی مؤثر را میدهند، اما نمیتواند آن وعده را تا پایان با نیرویی ثابت دنبال کند.
جذابیت چشماندازها و انگیزهٔ مادرانهٔ پیپا برای پیشبردن داستان کافی نیستند؛ روایت به تمرکز بیشتر، ریتمی سنجیدهتر و پیوند عاطفی قویتری میان شخصیتها نیاز داشت. حاصل، اثری است با هستهای دراماتیک قابلدفاع، اما اجرایی که بیش از آنکه راز و اضطرابش را تشدید کند، فرصتهایش را پراکنده میسازد.
ثبت دیدگاه