نقد و بررسی
نقد تن به تن (Man to Man) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان جاسوسی و کمدیِ رابطهمحور «Man to Man» از ایدهای آشنا آغاز میشود: مأموری آموزشدیده با هویتی پوششی بهعنوان محافظ یک ستارهٔ مشهور وارد دنیایی میشود که با مأموریتهای محرمانهاش فاصلهٔ زیادی دارد. کیم سولوو، مأمور خونسرد و رازآلود، باید از یو وونگوانگ، بازیگری پرآوازه و خودنما، محافظت کند؛ اما این مأموریت او را ناگزیر به معاشرت با چاه دوها، مدیر و همراه نزدیک ستاره، نیز میکشاند.
مجموعه در همین برخورد دو جهان ظرفیت اصلی خود را پیدا میکند: یک سو تعقیبوگریز، هویت پنهان و طرحهای امنیتی؛ سوی دیگر مناسبات پشتصحنهٔ شهرت و کشمکشهای شخصی. این دوگانه گاه بسیار سرگرمکننده است، هرچند همیشه به توازنی پایدار نمیرسد. جذابیت شخصیتها و بازیها مهمترین سرمایهٔ سریال، تضاد میان سولوو و وونگوانگ است.
سولوو با چهرهای آرام و رفتاری حسابشده وارد هر موقعیت میشود؛ حتی وقتی اوضاع از کنترل خارج میشود، واکنشهای مهارشدهاش بخشی از طنز صحنه را میسازند. پارک ههجین این خونسردی را بهجای آنکه صرفاً به سردی بدل کند، با زیرکی و جذابیتی کمصدا همراه میسازد. او برای انتقال گذشتهٔ پنهان شخصیتش به توضیحهای پرطمطراق نیاز ندارد و گاهی یک نگاه یا مکث کوتاه کافی است تا فاصلهٔ او را با اطرافیان نشان دهد.
در سوی دیگر، پارک سونگوونگ نقش ستارهای را بازی میکند که میان غرور حرفهای، خودنمایی و نیاز به توجه گرفتار است. او و سولوو از نظر خلقوخو در دو قطب مخالف قرار دارند و همین اختلاف، صحنههای مشترکشان را زنده میکند. چاه دوها نیز صرفاً نیرویی برای پیشبرد رابطهٔ عاطفی نیست؛ او با انرژی و سرزندگیاش به فضای قصه رنگ میدهد و در برابر سکون حسابشدهٔ سولوو واکنشی طبیعی و گاه بامزه پدید میآورد.
« این دوگانه گاه بسیار سرگرمکننده است، هرچند همیشه به توازنی پایدار نمیرسد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هماهنگی بازیگران، بیش از پیچیدگی طرح، تماشاگر را در مسیر مجموعه نگه میدارد. کلکلها؛ موتور صمیمیت و کمدی بخش بزرگی از لذت «Man to Man» در سربهسر گذاشتن شخصیتها با یکدیگر نهفته است. شوخیها همیشه به لطیفترین شکل نوشته نشدهاند، اما تضاد رفتاری میان مأمور جدی، بازیگر پرمدعا و مدیر پرتحرک، موقعیتهای کمدی مناسبی میآفریند.
این کلکلها فقط برای خنداندن نیستند؛ بهتدریج نوعی آشنایی و اعتماد میان شخصیتها میسازند. از همین رو، رابطهٔ سولوو و دوها برای بسیاری از مخاطبان از خط جاسوسی نیز کشش بیشتری دارد. رابطهٔ دو مرد مرکزی هم نقطهٔ قوتی ویژه است. سریال از برخورد دو شخصیت متفاوت، دوستی و نزدیکیای میسازد که نه کاملاً جدی است و نه به شوخیهای بیاثر فروکاسته میشود.
لحظههایی که یکی دیگری را دست میاندازد یا ناخواسته درگیر زندگی خصوصیاش میشود، به اثر گرمایی میبخشند که در صحنههای عملیاتی کمتر پیدا میشود. بااینحال، همین اتکا به شوخی و واکنشهای مشابه، در قسمتهایی به تکرار میرسد و بعضی گفتوگوها بیش از آنکه رابطه را گسترش دهند، همان شوخی پیشین را با صورتی دیگر بازمیگردانند.
اکشن و لحن چندوجهی صحنههای اکشن انرژی قابلتوجهی به مجموعه میدهند و در آغاز، وعدهٔ یک داستان جاسوسی پرتحرک را جدی میگیرند. مهارتهای سولوو و وضعیتهای خطرناکی که مأموریتش رقم میزند، در کنار زندگی روزمرهٔ پرهیاهوی یک ستاره، تضادی دیدنی ایجاد میکند. سریال در لحظههایی که این دو فضا را به هم میدوزد، از کلیشهٔ مأمور همهتوان فاصله میگیرد: قهرمان باید هم خطر را مدیریت کند و هم با دردسرهایی بهظاهر trivial اما برای جهان شهرت مهم کنار بیاید.
« هماهنگی بازیگران، بیش از پیچیدگی طرح، تماشاگر را در مسیر مجموعه نگه میدارد. »
شخصیتها و اجرا
لحن اثر نیز از همین آمیختگی نیرو میگیرد. «Man to Man» میخواهد هم جاسوسی باشد، هم کمدی، هم عاشقانه و هم درامی دربارهٔ وفاداری و گذشته. در بهترین لحظات، این ترکیب به اثری خوشتماشا و دلنشین میانجامد؛ در لحظات ضعیفتر، تغییر ناگهانی حالوهوا محسوس میشود. صحنهای که باید تنشآلود باشد ممکن است با شوخیای سبک قطع شود، و خطی که نیازمند تمرکز دراماتیک است گاهی زیر بار عناصر فرعی کمرنگ بماند.
این نوسان برای برخی تماشاگران بخشی از جذابیت مجموعه است و برای برخی دیگر مانعی در برابر انسجام آن. روایتی پرپیچوخم، اما نه همیشه منسجم نویسندگی اثر در طراحی معماها و ایجاد کنجکاوی تواناییهایی دارد، اما پیوند میان رویدادها در تمام مسیر به یک اندازه محکم نیست. داستان گاهی با سرعتی غیرمنتظره مسیر عوض میکند و اطلاعات یا انگیزههایی را پیش میکشد که با آنچه پیشتر دیدهایم بهسادگی جور درنمیآیند.
در نتیجه، تماشاگر ممکن است بهجای دنبالکردن طبیعی تحول ماجرا، ناچار شود خود را با تغییر تازهای وفق دهد. این ناپایداری، بهویژه در اثری که بخشی از کشش خود را از مأموریتهای محرمانه میگیرد، اهمیت دارد؛ زیرا تعلیق زمانی اثرگذار است که مخاطب بتواند قواعد جهان داستان را تا حدی بفهمد.
در کنار خط جاسوسی، رابطهٔ عاطفی نیز جایگاهی پررنگ پیدا میکند. این تغییر لزوماً ایراد نیست؛ حضور عاطفه میتواند به شخصیتها عمق بدهد و فضای پرحادثه را انسانیتر کند. مسئله بیشتر در نحوهٔ جاگیری آن است: در بخشهایی، عاشقانه چنان مرکز توجه میشود که انتظار اولیه از داستان مأموریتمحور را عقب میزند.
« لحن اثر نیز از همین آمیختگی نیرو میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اگر تماشاگر برای تعقیبوگریز و رازهای امنیتی آمده باشد، این جابهجایی ممکن است ناهموار به نظر برسد؛ اگر بیش از هر چیز به شیمی شخصیتها علاقهمند شود، همان بخشها میتوانند دلپذیرترین لحظههای مجموعه باشند. ریتمی که در ادامه نفس کم میآورد آغاز سریال با انرژی و طرحی جذاب، مخاطب را به ادامهٔ تماشا ترغیب میکند.
اما این شتاب در تمام قسمتها حفظ نمیشود. برخی بخشها رویدادها را با حوصلهای بیش از نیاز پیش میبرند و گفتوگوهایی که میتوانستند در یک صحنه به نتیجه برسند، چند بار پیرامون یک موضوع میچرخند. چنین کشآمدنی از ضرباهنگ داستان میکاهد، بهخصوص هنگامی که خط اصلی ماجرا به پیشرفتی روشن نیاز دارد.
این کندی همچنین به تکرار برخی الگوهای رفتاری دامن میزند. شوخیهای میان شخصیتها و تنشهای پیرامون مأموریت، که در ابتدا تازه و بانمکاند، گاه بیآنکه معنای تازهای پیدا کنند دوباره عرضه میشوند. این موضوع به این معنا نیست که مجموعه در تمام بخشهای میانی از نفس میافتد؛ بازیها و لحظههای انسانی همچنان کشش دارند.
اما تدوین روایی و تمرکز پراکنده اجازه نمیدهد همهٔ قسمتها به یک اندازه ضروری و فشرده احساس شوند. تأثیر عاطفی و فرجام در زیر لایهٔ کمدی و جاسوسی، مجموعه به پیوندهایی میپردازد که از دل نقشهای اجتماعی و فاصلههای شخصیتی شکل میگیرند. شهرت، ظاهر مقتدرانه و هویت پنهان، هر کدام بهنوعی مانعی برای صمیمیتاند؛ شخصیتها باید یاد بگیرند دیگری را فراتر از نقشی که بازی میکند ببینند.
« ریتمی که در ادامه نفس کم میآورد آغاز سریال با انرژی و طرحی جذاب، مخاطب را به ادامهٔ تماشا ترغیب میکند. »
قوتها و کاستیها
این مضمون در صحنههای کوچک و روزمره بهتر از لحظههای توضیحی اثر میکند. هنگامی که رفتار شخصیتها تغییر میکند یا برای دیگری هزینهای میپردازند، پیوندشان باورپذیرتر از زمانی است که احساساتشان را با گفتوگوهای تکراری شرح میدهند. بااینحال، فرجام مجموعه ممکن است برای همه به اندازهٔ مسیر پرحادثه و رابطههای شکلگرفتهاش رضایتبخش نباشد.
اثر در پایان به تأثیری میرسد که برای برخی مخاطبان کمجانتر از انتظار است؛ گویی رشتههای داستانی بهاندازهٔ کافی مجال نمییابند نیروی عاطفی خود را یکجا آزاد کنند. این نقد به معنای افشای رخدادهای پایانی نیست، بلکه به تفاوت میان جذابیت تجربهٔ تماشا و ماندگاری جمعبندی اشاره دارد.
«Man to Man» بیش از آنکه با فرجامی کوبنده در ذهن بماند، با لحظههای مشترک شخصیتها و لحن بازیگوش خود خاطره میسازد. جمعبندی «Man to Man» مجموعهای است با ایدهای سرگرمکننده و ترکیبی نامتعارف از جاسوسی، اکشن، کمدی و عاشقانه. نقطهٔ قوت اصلی آن بازی خونسرد و مسلط پارک ههجین، حضور پرجنبوجوش پارک سونگوونگ و شیمی دلپذیر میان شخصیتهاست.
کلکلها و صحنههای اکشن، فضای اثر را گرم و تماشایی میکنند و برای مخاطبی که به رابطهمحوری و طنز موقعیت علاقه دارد، لحظههای فراوانی برای لذتبردن فراهم میآورند. در مقابل، چرخشهای روایی گاه نامنسجم، تغییر وزن میان ژانرها، افت ریتم و گفتوگوهای تکراری مانع از آن میشوند که مجموعه به ظرفیتی که ایدهٔ اولیه نوید میدهد دست یابد.
« این مضمون در صحنههای کوچک و روزمره بهتر از لحظههای توضیحی اثر میکند. »
جمعبندی
بنابراین، جذابیت آن بیشتر در شخصیتها و تعاملهایشان است تا در معماری بینقص داستان. اثری نابرابر اما خوشقلب و سرگرمکننده که شاید در همهٔ قسمتها یکدست نباشد، ولی برای تماشاگرانی که همراهی با شخصیتهای دوستداشتنی را بر انسجام کامل ترجیح میدهند، تجربهای ارزشمند باقی میماند.
« بنابراین، جذابیت آن بیشتر در شخصیتها و تعاملهایشان است تا در معماری بینقص داستان. »
ثبت دیدگاه