نقد و بررسی
نقد The Man Who Wasn't There | 2001
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
غیبت بهمثابه سرنوشت «مردی که آنجا نبود» فیلمی جنایی است که در ظاهر از خیانت زناشویی و تصمیمی نابخردانه آغاز میشود، اما در ژرفای خود دربارهی آدمی است که از زندگی کناره گرفته، بیآنکه واقعاً از آن رهایی یابد. اد کرین، آرایشگری کمحرف در شهری کوچک در کالیفرنیا، نه قهرمانی مصمم است و نه جنایتکاری با انگیزههای پرشور.
او بیشتر به ناظری میماند که روزها را از پشت پردهای نامرئی تماشا میکند. عنوان فیلم همین وضعیت را پیشاپیش صورتبندی میکند: مردی حاضر در جهان، اما غایب از زندگی خویش. فیلم داستانش را در تابستان ۱۹۴۹ میگستراند؛ دورانی که رونق پس از جنگ و وعدهی پیشرفت، در پسزمینهی خانهها و ویترینهای مرتب شهر به چشم میخورد.
بااینحال، این ظاهر منظم آرامشی واقعی نمیآفریند. زیر سطح زندگی روزمره، میل، ترس و فرصتطلبی جریان دارند و اد، با مواجهه با خیانت همسرش و پیشنهادی مرموز، در مسیری قدم میگذارد که قرار است او را از رخوت بیرون بکشد. پرسش اصلی فیلم این نیست که آیا او میتواند زندگی تازهای بسازد؛ پرسش آن است که آیا آدمی که سالها از زندگی فاصله گرفته، اصلاً میتواند پیامدهای انتخاب خود را مهار کند.
شخصیتپردازی و بازی بیلی باب تورنتون بازی بیلی باب تورنتون بر پایهی خویشتنداری و حذف استوار است. او اد را با حرکات کم، صدایی آرام و چهرهای که بهندرت چیزی را آشکار میکند، به شخصیتی بدل میسازد که سکوتش از هر توضیح مستقیمی گویاتر است. این بیحسی نمایشی نیست؛ بهتدریج معلوم میشود که بخشی از شیوهی اد برای دوام آوردن است.
« اد کرین، آرایشگری کمحرف در شهری کوچک در کالیفرنیا، نه قهرمانی مصمم است و نه جنایتکاری با انگیزههای پرشور. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او بیش از آنکه واکنش نشان دهد، اجازه میدهد رویدادها از برابرش عبور کنند. همین انتخاب بازیگری خطر مهمی هم در خود دارد: اگر فیلم نتواند از سکون شخصیت نیروی دراماتیک بسازد، بیحسی اد ممکن است به یکنواختی بدل شود. تورنتون با ظرافت از این دام میگریزد. در نگاه و مکثهایش میتوان هم نوعی خلأ دید و هم کنجکاوی خاموشی را که گاه از زیر آن سر برمیآورد.
حضور او فیلم را به تجربهای کمصدا بدل میکند؛ تماشاگر باید بهجای انتظار برای فوران احساسات، تغییرات اندک در رفتار و لحن را دنبال کند. بازیگران مکمل نیز به جهان فیلم بافتی انسانی و گاه هولناک میبخشند. دوریس، همسر اد، صرفاً موضوع خیانت یا محرک داستان نیست؛ او نیز در چارچوب زندگیای گرفتار است که از بیرون مرتب و از درون فرسوده به نظر میرسد.
آدمهای پیرامون اد، با خلقوخوها و واکنشهای متفاوتشان، تضادی پدید میآورند که انزوای او را برجستهتر میکند. بااینهمه، فیلم علاقهای ندارد شخصیتها را به توضیحهای روانشناختی روشن فروبکاهد؛ آنها در ابهام و تناقض باقی میمانند. تصویر سیاهوسفید و جهان نوآر فیلمبرداری سیاهوسفید بهسرعت از یک انتخاب ظاهری فراتر میرود و به زبان اصلی اثر بدل میشود.
سایهها، سطوح خاکستری و سفیدیهای درخشان، شهری را میسازند که هم واقعی به نظر میرسد و هم اندکی از جهان معمولی فاصله دارد. این تصویرپردازی، یادآور سنت نوآر است، اما فیلم صرفاً به بازسازی آن سنت بسنده نمیکند. زیبایی بصریاش گاهی چنان صیقلی و دقیق است که نظم تصویر با آشفتگی اخلاقی و عاطفی داستان در تضاد قرار میگیرد.
« او بیش از آنکه واکنش نشان دهد، اجازه میدهد رویدادها از برابرش عبور کنند. »
شخصیتها و اجرا
ترکیببندیها نیز اغلب معنایی فراتر از ثبت مکان دارند. اد در قابها کوچک یا منزوی به نظر میرسد؛ فضاهای خالی، خطوط معماری و پنجرهها گویی مرزهایی نامرئی میان او و دیگران میکشند. چهرهی آدمها زیر نورهای سخت و سایههای عمیق، بیش از آنکه به حقیقتی قطعی اشاره کند، رازآلودگیشان را تشدید میکند.
در چنین جهانی، هیچچیز بهسادگی شفاف نیست؛ حتی آنچه در نگاه نخست روشن و قابلفهم مینماید. موسیقی نیز با خویشتنداری تصویر هماهنگ است. قطعات کلاسیک و موسیقی متن، حالوهوایی اندوهناک و تأملی میآفرینند، بیآنکه احساسات را به تماشاگر تحمیل کنند. این همراهی صوتی گاه به جهان درونی اد نزدیک میشود و گاه فاصلهای میان او و پیرامونش ایجاد میکند.
حاصل، فیلمی است که فضای آن پیش از آنکه با توضیح ساخته شود، از راه تصویر، سکوت و صدا به تجربه درمیآید. روایت، صدا و طنز تلخ روایت فیلم با صدای درونی اد پیش میرود؛ صدایی که بیش از آنکه هیجانزده یا داور باشد، آرام و گزارشوار است. این شیوه ما را به ذهن او نزدیک میکند، اما لزوماً به فهم کاملش نمیرساند.
میان آنچه اد میگوید و آنچه فیلم نشان میدهد، فاصلهای وجود دارد؛ فاصلهای که تماشاگر را وامیدارد به محدودیت برداشتهای او توجه کند. این راوی، دانای مطلق نیست؛ مردی است که جهان را از دریچهی تجربهی ناقص و گاه سرد خود روایت میکند. طنز فیلم از دل همین فاصله و خشکی زاده میشود. رخدادهای تلخ گاه با لحنی چنان خونسرد روایت میشوند که خندهای ناخواسته پدید میآورند؛ اما این خنده آرامشبخش نیست.
« ترکیببندیها نیز اغلب معنایی فراتر از ثبت مکان دارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برعکس، طنز تلخ نشان میدهد که جهان فیلم نه کاملاً تراژیک است و نه کاملاً کمیک. آدمها در موقعیتهایی گرفتار میشوند که هم مضحکاند و هم بیرحمانه، و همین همنشینی، حالوهوای ویژهی اثر را میسازد. بااینحال، روایت همیشه به یک اندازه روان پیش نمیرود. فیلم در بخشهایی عمداً کند میشود و گاه حس میشود که مکثهایش بیش از آنکه تنش تازهای بسازند، همان وضعیت را تکرار میکنند.
این کندی با روحیهی اد تناسب دارد، اما تناسب بهتنهایی هر مکثی را دراماتیک نمیکند. تماشاگرانی که از قصهی جنایی انتظار پیشروی پیوسته و گرهگشاییهای پرشتاب دارند، ممکن است در میانهی راه احساس کنند فیلم بیش از اندازه در فضای خود درنگ میکند. جنایت، انتخاب و بیمعنایی پیشنهاد مرموزی که اد با آن روبهرو میشود، در نگاه نخست راهی برای گریز از روزمرگی است.
او تصمیم میگیرد فرصتی را که میپندارد نجاتبخش است دنبال کند، اما انگیزهاش نه شورِ کارآفرینی، بلکه میل مبهم به تغییر است. فیلم با دقت نشان میدهد که چگونه یک انتخاب میتواند از خلأ درونی برآید و سپس پیامدهایی بهمراتب بزرگتر از قصد اولیهی فرد پیدا کند. اد شاید بخواهد مسیر زندگیاش را عوض کند، اما این خواستن با شناخت روشن از خویشتن همراه نیست.
از این منظر، فیلم کمتر به معمای «چه کسی چه کرد» علاقه دارد و بیشتر به زنجیرهی مسئولیت و تصادف میپردازد. شخصیتها میکوشند برای رخدادها توضیحی بسازند، اما جهان فیلم پیوسته از پذیرش توضیحهای کامل سر باز میزند. پول، جاهطلبی، خیانت و مکافات، اجزای یک معمای مرتب نیستند؛ رشتههاییاند که بهتدریج در هم گره میخورند.
« برعکس، طنز تلخ نشان میدهد که جهان فیلم نه کاملاً تراژیک است و نه کاملاً کمیک. »
قوتها و کاستیها
همین امر برخی جزئیات داستانی را عمداً مبهم یا دشوارفهم میکند، هرچند این ابهام گاهی از مرز رازآلودگی هنری میگذرد و به سردرگمی میرسد. اندیشهی بیمعنایی زندگی نیز در فیلم به صورت خطابه عرضه نمیشود. این نگرش در طرز نگاه اد، در سکوتهایش و در فاصلهای که با خواستههای اطرافیان دارد، رسوب کرده است.
فیلم نمیگوید که هیچچیز ارزش ندارد؛ بیشتر میپرسد آدمی چگونه در جهانی ادامه میدهد که وعدهی روشنی برای نظم و عدالت نمیدهد. پاسخ آن نه قهرمانانه است و نه آرامشبخش، اما برای همین در ذهن میماند. نسبت با سنت نوآر و امضای کوئنها «مردی که آنجا نبود» از عناصر آشنای نوآر بهره میبرد: خیانت، وسوسهی پول، جنایت، راوی کمحرف و جهانی که اخلاق در آن بهسادگی راهنمای عمل نیست.
بااینحال، فیلم بهجای آنکه فقط الگوی نوآر را تکرار کند، آن را از منظر شخصیت اصلی دگرگون میسازد. اد نه کارآگاهی زیرک است و نه جنایتکاری مسلط بر بازی؛ او آدمی عادی و منفعل است که ناگهان در دل سازوکارهایی قرار میگیرد که فهمشان از توان او فراتر میرود. امضای جوئل و ایتن کوئن در پیوند میان دقت صوری و پوچی موقعیتها آشکار است.
جهان فیلم حسابشده و خوشساخت به نظر میرسد، اما آدمهایش از کنترل واقعی بر زندگی خود محروماند. شوخیها، سکوتها و حوادث تلخ در کنار هم قرار میگیرند تا حس بیثباتی مداومی بسازند. فیلم بهجای آنکه همهچیز را با یک معنای نهایی جمع کند، به تماشاگر اجازه میدهد میان تقدیر، تصادف و مسئولیت شخصی رفتوآمد کند.
« اندیشهی بیمعنایی زندگی نیز در فیلم به صورت خطابه عرضه نمیشود. »
جمعبندی
نقاط قوت و محدودیتها مهمترین امتیاز فیلم، هماهنگی میان اجرا، تصویر و مضمون است. بازی کمینهگرای تورنتون، سیاهوسفیدی چشمنواز و لحن خشک روایت، همگی به تصویری واحد از مردی میانجامند که حضورش در جهان کمرنگ شده است. فیلم همچنین در آمیختن تلخی با طنزی نامنتظر موفق است؛ لحظههایی که میتوانند خندهدار باشند، اغلب پس از پایان صحنه نیز طعم ناخوشایندی بر جا میگذارند.
در مقابل، همین یکدستی گاهی به یکنواختی نزدیک میشود. فضای سرد و گرفتهی فیلم برای برخی تماشاگران مجذوبکننده خواهد بود، اما برای برخی دیگر ممکن است چنان بیتغییر بماند که فاصلهای عاطفی ایجاد کند. ریتم آرام، بهخصوص در بخشهایی از میانه، از نیروی تعلیق میکاهد. افزون بر این، پیچیدگی ماجرای پول و پیوند برخی جزئیات داستانی ممکن است حتی پس از پایان نیز کاملاً روشن نشود.
این ابهام با مضمون اثر سازگار است، اما همیشه به غنای آن نمیافزاید. جمعبندی «مردی که آنجا نبود» اثری نیست که با هیجان پیوسته یا پاسخهای روشن تماشاگر را همراه کند. نیروی آن در سکون، فضای بصری دقیق و شخصیت مرکزیای نهفته است که گویی تماشاگر زندگی خودش را از دور نظاره میکند. فیلم جنایت را نه فرصتی برای قهرمانسازی، بلکه دریچهای به سوی انتخابهای مبهم و پیامدهای مهارنشدنی میبیند.
هرچه پیش میرود، پرسش از گناه و مکافات با پرسشی دشوارتر درمیآمیزد: آدمی تا چه اندازه بر مسیری که زندگیاش میپیماید اختیار دارد؟
« نقاط قوت و محدودیتها مهمترین امتیاز فیلم، هماهنگی میان اجرا، تصویر و مضمون است. »
ثبت دیدگاه