نقد و بررسی
نقد Willy Wonka & the Chocolate Factory | 1971
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان قصهٔ پریان و کابوس شیرین «Willy Wonka & the Chocolate Factory» از آن فیلمهایی است که خیال کودکی را نه با لطافتِ بیخطر، بلکه با آمیزهای از شگفتی و اضطراب به حرکت درمیآورد. داستان با وعدهای ساده آغاز میشود: ویلی وانکا، شیرینیساز مرموز، درهای کارخانهاش را به روی پنج کودک خوششانس میگشاید.
چارلی باکت، پسری از خانوادهای کمدرآمد، در پی بلیت طلایی است؛ اما جاذبهٔ اصلی فیلم فقط مسابقهٔ یافتن بلیت نیست. پرسش مهمتر این است که پشت آن درهای بسته چه جهانی انتظار کودکان را میکشد و آیا این جهان همانقدر دوستداشتنی است که ظاهر رنگارنگش وعده میدهد. مل استوارت این داستان برگرفته از رمان رولد دال را همچون سفری از واقعیت روزمره به قلمرو خیال میسازد.
فیلم گاه حالوهوای قصههای اخلاقی قدیمی را دارد و گاه بیقاعدگیِ رؤیاهایی را که ناگهان به کابوس بدل میشوند. همین دوگانگی، هویت ویژهٔ آن است: کارخانه جایی برای بازی و شگفتی است، اما در همان حال نظم و منطق آشنای جهان بیرون را به هم میریزد. چارلی و جهان بیرون از کارخانه چارلی، با بازی پیتر اوستروم، قهرمانی آرام و کمادعاست.
فیلم او را نه با کنشهای پرزرقوبرق، بلکه از راه نگاهش به جهان و پیوندش با خانواده معرفی میکند. فقر در زندگی او حضوری ملموس دارد؛ خانه کوچک است، خوراک فراوان نیست و امید به خوشاقبالی گاه تنها روزنهای برای تخیل به نظر میرسد. بااینحال، چارلی به فقرش فروکاسته نمیشود. مهربانی و خویشتنداری او بخشی از شخصیتاند، نه صرفاً ابزارهایی برای ساختن تقابل اخلاقی با کودکان دیگر.
« مل استوارت این داستان برگرفته از رمان رولد دال را همچون سفری از واقعیت روزمره به قلمرو خیال میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در سوی دیگر، خانوادهٔ باکت مجموعهای از آدمهای خسته اما صمیمی را پیش چشم میگذارد. فیلم در این بخشها ساده و گاهی حتی احساساتی است، ولی همین سادگی برای داستان کارکرد دارد: پیش از ورود به کارخانه، تماشاگر درمییابد که آنچه چارلی را متمایز میکند تنها اشتیاق به شکلات نیست. جهان بیرونی فیلم، هرچند نسبتاً کمجزئیات میماند، تضادی روشن با وفور افسانهای کارخانه میسازد.
کارخانه؛ خیال ملموس و آشفتگی دلپذیر طراحی کارخانه از ماندگارترین امتیازهای فیلم است. رنگهای تند، وسایل نامتعارف و اتاقهایی که انگار از خیال یک کودک پرشور بیرون آمدهاند، فضایی میآفرینند که هم ملموس است و هم ناممکن. جلوهها و طراحی صحنه با معیارهای امروز سادهاند، اما آن سادگی بهجای آنکه جادو را از میان ببرد، گاه به آن کیفیتی دستساز و صمیمی میدهد.
کارخانه شبیه تصویری نیست که صرفاً برای تماشا ساخته شده باشد؛ بیشتر به مکانی میماند که میتوان در آن گم شد، مزه کرد و از نظم معمول سرپیچی کرد. در این جهان، اشیا و خوراکیها کارکردی فراتر از تزئین دارند. هر گوشه وعدهٔ لذت میدهد، اما همان وعده میتواند به آزمونی بدل شود. فیلم بهخوبی از این فاصله میان ظاهر دلفریب و پیامدهای نامنتظره بهره میگیرد.
البته بعضی بخشهای بازدید بیش از اندازه امتداد مییابند و ضرباهنگ را کند میکنند؛ بااینهمه، همین مکثها فرصت میدهند تماشاگر در فضای عجیب کارخانه غوطهور شود. جین وایلدر؛ لبخندی که راز را پنهان میکند بازی جین وایلدر در نقش وانکا مرکز ثقل فیلم است. او شخصیت را با شوخطبعی و وقاری عجیب پیش میبرد، اما هرگز اجازه نمیدهد تماشاگر کاملاً مطمئن شود با چه کسی روبهروست.
« در سوی دیگر، خانوادهٔ باکت مجموعهای از آدمهای خسته اما صمیمی را پیش چشم میگذارد. »
شخصیتها و اجرا
وانکا میتواند در لحظهای میزبان جذابی باشد و لحظهای بعد رفتاری نشان دهد که فضا را ناآرام کند. این لغزش میان خنده و تهدید، به شخصیت عمق میدهد و مانع میشود که او به یک صاحب کارخانهٔ مهربان و کلیشهای تبدیل شود. وایلدر از اغراق پرهیز میکند و بهجای آن از تغییرهای ظریف در آهنگ صدا، نگاه و مکث بهره میگیرد.
وانکای او თითქოს همواره بخشی از نقشه را نزد خود نگه داشته است؛ حتی وقتی لبخند میزند، نمیتوان دریافت که آیا شوخی میکند، چیزی را میآزماید یا صرفاً از پیشبینیناپذیری خود لذت میبرد. همین کیفیت جذاب، اما گاه ناآرامکننده، با برداشت برخی تماشاگران از فیلم همخوان است: وانکا هم بامزه است و هم بهطرزی غریب ترسناک.
کودکان، اخلاق و طنز گزنده پنج کودک فیلم فقط شخصیتهایی برای حضور در یک ماجرای خیالانگیز نیستند؛ هرکدام با رفتار و خواستهای مشخص وارد کارخانه میشوند. فیلم از تفاوتهای آنان برای ساختن طنزی اخلاقی استفاده میکند و میل به زیادهخواهی، خودنمایی یا تسلط را دستمایهٔ موقعیتهای کمیک قرار میدهد.
بااینحال، این طنز همیشه نرم و دلنشین نیست. نگاه فیلم به ضعفهای کودکان گاهی تند است و پدرومادرها نیز در ساختن یا تقویت این رفتارها سهم دارند. بخشی از جذابیت اثر در آن است که درس اخلاقیاش را بیوقفه و مستقیم توضیح نمیدهد؛ موقعیتها خودشان پیام را حمل میکنند. اما همین شیوه گاهی به نتیجهای ناهموار میرسد: بعضی شوخیها بهجای آنکه خندهدار باشند، خشک یا بیشازحد صریح جلوه میکنند.
« وانکا میتواند در لحظهای میزبان جذابی باشد و لحظهای بعد رفتاری نشان دهد که فضا را ناآرام کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همچنین فیلم در برخی لحظهها با کودکان رفتاری بیرحمانهتر از انتظاری دارد که از یک موزیکال خانوادگی میرود. این تندی، هرچند با جهان رولد دال سازگار است، ممکن است برای تماشاگر خردسال بیش از اندازه آزارنده باشد. موسیقی، تدوین و ریتم ترانهها بخش جداییناپذیر هویت فیلماند. آنها جهان داستان را سرزنده میکنند و به صحنهها لحنی نمایشی میبخشند؛ در عین حال، همیشه بهطور یکسان در روایت حل نمیشوند.
برخی آهنگها با فضای خیالانگیز و بازیگوش اثر پیوند میخورند، اما برخی دیگر ممکن است طولانی یا کماثر به نظر برسند. این تفاوت در کیفیت ترانهها به ریتم کلی نیز سرایت میکند: فیلم در لحظههایی پرتحرک و پرانرژی است و در لحظههایی دیگر احساس میشود که بیش از نیاز مکث کرده است. تدوین و موسیقی گاه خامیِ دلپذیری دارند.
بعضی گذارها و انتخابهای نمایشی با ذائقهٔ امروزی نامأنوساند، و همین نامأنوسی میتواند ناخواسته خندهدار شود. اما این ناهمواری بخشی از شخصیت فیلم نیز هست؛ اثر بیش از آنکه محصولی صیقلی و یکدست باشد، تجربهای پر از انتخابهای جسورانه و گاه ناهماهنگ است. اگر تماشاگر انتظار ریتمی کاملاً فشرده و امروزی داشته باشد، احتمالاً با افتهایی روبهرو میشود؛ اگر به فیلم فرصت دهد، نامتعارفبودنش به یکی از سرچشمههای لذت بدل خواهد شد.
خیال کودکانه با سایهای تیره «ویلی وانکا و کارخانهٔ شکلاتسازی» در ظاهر ماجرایی شیرین دربارهٔ شکلات و آرزوهاست، اما زیر این پوسته، لحنش همیشه آرامشبخش نیست. برخی صحنهها با تصویرپردازی، نور و موسیقی، حس ناامنی میسازند و از محدودهٔ خیالبافی شاد فاصله میگیرند. این لحظهها ممکن است برای کودکی که انتظار سرگرمی کاملاً بیخطر دارد سنگین باشند، ولی از سوی دیگر، به فیلم کیفیتی بهیادماندنی میبخشند؛ جهانی که در آن شگفتی و هراس از یکدیگر جدا نیستند.
« همچنین فیلم در برخی لحظهها با کودکان رفتاری بیرحمانهتر از انتظاری دارد که از یک موزیکال خانوادگی میرود. »
قوتها و کاستیها
این ترکیب، اثر را از بسیاری از داستانهای خانوادگی همدورهاش متمایز میکند. فیلم به مخاطب خردسال اعتماد دارد که با ابهام روبهرو شود، و به مخاطب بزرگسال امکان میدهد از فاصلهای دیگر به همان ابهام نگاه کند. البته نتیجه همیشه متوازن نیست: گاهی ترس با ظرافت در دل ماجرا جا میگیرد و گاهی چنان ناگهانی است که ضربهای نامتناسب میزند.
جمعبندی «Willy Wonka & the Chocolate Factory» فیلمی بینقص یا کاملاً یکدست نیست. ریتمش در بخشهایی افت میکند، همهٔ ترانهها و شوخیهایش به یک اندازه موفق نیستند و بعضی لحظههایش برای یک اثر کودکانه غریب و حتی ناآرامکنندهاند. بااینحال، کارخانهٔ خیالانگیز، حضور دوپهلو و فراموشنشدنی جین وایلدر و آمیزهٔ کمنظیر شیرینی، طنز و تهدید به آن هویتی ماندگار میدهند.
جادوی فیلم نیز از همین ترکیب میآید: نه از جهانی که در آن همهچیز مطمئن و دلپذیر باشد، بلکه از مکانی که خیال میتواند ناگهان رنگی تیره بگیرد. اثر هنوز برای تماشاگرانی که به قصههای نامتعارف و فانتزیهای دستساز علاقه دارند، تجربهای زنده و پربار است؛ تجربهای که شیرینیاش با اندکی تلخی و هراس همراه میشود.
« این ترکیب، اثر را از بسیاری از داستانهای خانوادگی همدورهاش متمایز میکند. »
ثبت دیدگاه