نقد و بررسی
نقد File not found. (The Treacherous) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تاریخ در جامهٔ افراط «The Treacherous» ساختهٔ Min Kyu-dong، در فضای دربار چوسان و روزگار پادشاه یئونسان میگذرد؛ فرمانروایی که قدرت را با امیال شخصی درمیآمیزد و آدمیان را به ابزار خواهشهایش بدل میکند. اما فیلم بهجای آنکه صرفاً پرترهای از یک پادشاه ستمگر باشد، میدان را به شبکهای از درباریان، خدمتگزاران و زنان میسپارد که هر یک در مناسبات نفوذ و بقا جایگاهی دارند.
از دل این کشاکش، زنی نیز با انگیزهٔ انتقام وارد بازی میشود؛ حضوری که میتوانست نیروی روایی و اخلاقی نیرومندی به اثر بدهد. فیلم از همان ابتدا آشکار میکند که قصد ندارد تصویری متعارف و آرام از تاریخ ارائه دهد. خشونت، هوس، دسیسه و نمایش تجمل در کنار هم قرار میگیرند تا جهانی بسازند که در آن قدرت نه فقط در فرمان و مجازات، بلکه در کنترل بدنها و میل دیگران نیز اعمال میشود.
این انتخاب جسورانه، اثر را از بسیاری از درامهای تاریخی آراسته اما بیخطر جدا میکند؛ بااینحال، جسارت بهتنهایی تضمین نمیکند که همهٔ اجزای فیلم به وحدتی دراماتیک برسند. قدرت، میل و سازوکار دربار یکی از محورهای قابلتأمل فیلم، رابطهٔ میان پادشاه و کسانی است که ظاهراً در خدمت او هستند.
دربار در اینجا دستگاهی شفاف و سلسلهمراتبی نیست؛ فضایی است آکنده از وابستگی، رقابت و فریب، که در آن نزدیکی به شاه به معنای امنیت نیست و وفاداری نیز اغلب پوششی برای جاهطلبی است. خدمتگزار بانفوذی که امور را میگرداند، تنها مجری ارادهٔ شاه نیست؛ او خود در پی شکلدادن به آن اراده و بهرهبرداری از آن است.
« فیلم از همان ابتدا آشکار میکند که قصد ندارد تصویری متعارف و آرام از تاریخ ارائه دهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از این منظر، عنوان فیلم به خیانت فردی محدود نمیماند و به وضعیتی فراگیر اشاره میکند که در آن هر رابطهای میتواند به معاملهای برای کسب قدرت بدل شود. فیلم همچنین نشان میدهد که استبداد فقط از شخص فرمانروا سرچشمه نمیگیرد. کسانی که او را احاطه کردهاند، با تشویق امیال و فراهمکردن ابزارهای تحققشان، در تداوم خشونت نقش دارند.
این ایده ظرفیت تحلیلی مهمی دارد: حاکم مستبد نه در خلأ، بلکه در میان شبکهای از بهرهمندان، ترسخوردگان و فرصتطلبان عمل میکند. بااینهمه، اثر گاه بیش از آنکه این سازوکار را با ظرافت بپروراند، آن را در قالب صحنههای پرهیاهو و تکاندهنده عرضه میکند؛ گویی شدت نمایش قرار است جای عمق تحلیل را بگیرد.
شخصیتها و فرصتهای ازدسترفته سه چهرهٔ محوری فیلم، یعنی شاه، درباری بانفوذ و زنِ جویای انتقام، هرکدام حامل امکان روایی متفاوتی هستند. شاه میتوانست مطالعهای پیچیده دربارهٔ سلطه و تباهی باشد؛ مردی که قدرت، او را از پیوندهای انسانی جدا کرده و میل را به زبان اصلی فرمانرواییاش بدل ساخته است.
درباریِ نزدیک به او نیز امکان طرح پرسشی جذاب را فراهم میکند: آیا خیانت او واکنشی به استبداد است یا صورتی دیگر از همان عطش سلطه؟ زنِ انتقامجو هم میتوانست مرکز اخلاقی و عاطفی داستان باشد؛ کسی که با ورودش نظم مردسالارانهٔ دربار را به چالش میکشد. بااینحال، روایت بهاندازهٔ کافی به درون این شخصیتها راه نمییابد.
« فیلم همچنین نشان میدهد که استبداد فقط از شخص فرمانروا سرچشمه نمیگیرد. »
شخصیتها و اجرا
انگیزهها گاه در میان دسیسهها و تغییر جهتهای داستان کمرنگ میشوند و تماشاگر ناچار است بخشی از پیوندها را از اشارههای پراکنده بازسازی کند. بازیها به حفظ جذابیت صحنهها کمک میکنند؛ بهخصوص بازی Kim Kang-woo در نقش شاه، که میتواند بیثباتی و هراسانگیزی فرمانروا را برجسته کند.
Ju Ji-hoon نیز به شخصیت درباری خود حضوری حسابشده میبخشد و Lim Ji-yeon در نقش زن جوان، ترکیبی از آسیبپذیری و اراده را به نمایش میگذارد. اما توان بازیگران همیشه نمیتواند خلأ پرداخت در فیلمنامه را جبران کند. شکوه بصری و معماری قاب قویترین دستاورد فیلم، ساختن جهانی دیدنی و ملموس است.
لباسها، آرایشها و دکورها پرجزئیاتاند و فضای دربار را نه به پسزمینهای تزئینی، بلکه به بخشی از بیان قدرت تبدیل میکنند. تالارها، اتاقها و آیینهای درباری، حس محصورشدن شخصیتها در نظمی پرزرقوبرق اما بیرحم را تقویت میکنند. شکوه ظاهری در اینجا معنایی دوگانه دارد: دربار از بیرون فریبنده است، اما هرچه نگاه دقیقتر میشود، زیباییاش به پوششی برای سلطه و فساد بدل میگردد.
قاببندیها نیز گاه از بهترین لحظههای اثرند. چیدمان شخصیتها در فضای دربار میتواند فاصلهٔ طبقاتی و نابرابری قدرت را بینیاز از توضیح مستقیم نشان دهد؛ گاهی یک ترکیببندی منظم، زندانیبودن آدمها را در ساختار اجتماعی بهتر از گفتوگوها بیان میکند. نور، رنگ و حرکت دوربین به فیلم کیفیتی تماشایی میبخشند و سبب میشوند حتی بخشهایی که از نظر روایی کمجاناند، از حیث تصویری توجه را حفظ کنند.
« اما توان بازیگران همیشه نمیتواند خلأ پرداخت در فیلمنامه را جبران کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، زیبایی بصری همیشه در خدمت معنا قرار نمیگیرد؛ برخی صحنهها چنان شیفتهٔ جلوهٔ خود هستند که بهجای گسترش مضمون، صرفاً بر شکوه و افراط میافزایند. روایت پرپیچوخم و ریتم فرساینده پاشنهٔ آشیل فیلم، ساختار روایی آن است. در نیمههایی از اثر، شخصیتها و انگیزهها با سرعتی وارد میدان میشوند که فرصت کافی برای جاافتادن روابطشان فراهم نمیشود.
داستان میان رقابتهای درباری، برنامههای پنهانی و مسیرهای شخصی شخصیتها حرکت میکند، اما این شاخهها همیشه به شکلی روشن و قانعکننده به هم نمیپیوندند. نتیجه آن است که تماشاگر ممکن است فضای کلی و مناسبات قدرت را دریابد، ولی جزئیات برخی تصمیمها و دگرگونیها برایش مبهم بماند. کندی ریتم نیز این آشفتگی را تشدید میکند.
طولانیبودن صحنهها گاهی به ایجاد تعلیق یا سنگینی فضای تاریخی کمک میکند، اما در مواردی دیگر، فیلم بدون افزودن اطلاعات تازه یا تحول عاطفی، بر موقعیتهای مشابه مکث میکند. انباشت صحنههای شدید، بهجای آنکه تنش را پیوسته بالا ببرد، ممکن است اثر را یکنواخت و خستهکننده سازد. فیلم در پی ساختن تجربهای افراطی و هولناک است، اما میان افراط و کشدادن مرز روشنی نمیکشد.
از همین رو، بعضی لحظهها تأثیرگذارند و بعضی دیگر بیش از اندازه طولانی به نظر میرسند. نمایش بدن و مسئلهٔ نگاه حساسترین و مسئلهدارترین وجه فیلم، شیوهٔ نمایش زنان و بدنهایشان است. روایت از سازوکار بهرهکشی از زنان سخن میگوید و این بهرهکشی بخشی جداییناپذیر از نقد استبداد درباری است؛ اما تصویرکردن خشونت، الزاماً به معنای نقد مؤثر آن نیست.
« روایت پرپیچوخم و ریتم فرساینده پاشنهٔ آشیل فیلم، ساختار روایی آن است. »
قوتها و کاستیها
در بعضی صحنهها، برهنگی و جنسیت چنان با مکث و تأکید عرضه میشوند که مرز میان افشای بهرهکشی و بازتولید نگاه بهرهکشانه مبهم میشود. تماشاگر ممکن است بهجای آنکه صرفاً فشار وارد بر زنان را احساس کند، با نمایشی روبهرو شود که بدن آنان را به ابزار شوک و تماشاییکردن صحنه بدل میکند.
این تناقض بهویژه از آنجا اهمیت دارد که فیلم زنان را در مرکز بخشی از کشمکشهای خود قرار داده است. آنان فقط قربانی نیستند؛ میکوشند در نظمی که برای استفاده از آنان ساخته شده، راهی برای بقا یا کنش پیدا کنند. اما فیلمنامه و میزانسن همیشه به این عاملیت مجال کافی نمیدهند. در نتیجه، گاه تصویری که قرار است خشونت را رسوا کند، ناخواسته همان بدنمحوری را تکرار میکند که جهان داستان بر آن بنا شده است.
این مسئله میتواند تجربهٔ تماشای فیلم را برای مخاطبی که انتظار نقدی روشنتر و مسئولانهتر دارد، دشوار سازد. جمعبندی «The Treacherous» فیلمی است پرمدعا، چشمنواز و گاه تکاندهنده که از دل یک ایدهٔ تاریخیِ جسورانه، جهانی آکنده از قدرت، میل و خیانت میسازد. طراحی لباس و دکور، قاببندیهای سنجیده و بازیهای قابلقبول، به آن هویتی بصری میبخشند که بهسادگی از یاد نمیرود.
در بهترین لحظههایش، فیلم نشان میدهد چگونه استبداد از راه کنترل آدمها و خواستههایشان عمل میکند و چگونه اطرافیان حاکم نیز در ساختن این چرخه سهم دارند. اما روایت آشفته، ریتم کشدار و تکرار صحنههای شوکآور، مانع از آن میشود که ظرفیت مضمون بهطور کامل شکوفا شود. مهمتر آنکه فیلم در نمایش زنان گاه میان نقد خشونت و تماشاییکردن آن سرگردان میماند.
« این تناقض بهویژه از آنجا اهمیت دارد که فیلم زنان را در مرکز بخشی از کشمکشهای خود قرار داده است. »
جمعبندی
حاصل، اثری نابرابر است: از نظر بصری پرجاذبه و از نظر ایده قابلتأمل، اما از حیث انسجام و حساسیت در بازنمایی، مسئلهدار. تماشای آن برای علاقهمندان به درامهای تاریخیِ تیره و پرزرقوبرق میتواند تجربهای بهیادماندنی باشد، مشروط بر آنکه زیبایی تصویر را با عمق روایت یکی نگیریم.
ثبت دیدگاه