نقد و بررسی
نقد مردن در تیراندازی (Die in a Gunfight) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عاشقانهای میان گلولهها و ژستها «Die in a Gunfight» میکوشد قصهای آشنا را در پوششی امروزی و پرزرقوبرق بازگو کند: بن و مری، دو وارث سرکش از خاندانهایی ثروتمند و دیرینهدشمن، پس از سالها جدایی دوباره به سوی یکدیگر کشیده میشوند. بازگشت این عشق، بهجای آنکه راهی برای آشتی بگشاید، آدمهای دیگری را نیز وارد میدان میکند؛ از محافظان و تعقیبکنندگان تا آدمکشانی که هرکدام سود و منطق خاص خود را دارند.
فیلم از همان آغاز روشن میکند که قصد دارد ملودرام عاشقانه، کمدی سیاه و تریلر جنایی را به هم بیامیزد. مسئله این است که این ترکیب، با وجود لحظههایی سرگرمکننده، کمتر به وحدتی دراماتیک میرسد. میراث رومئو و ژولیت هستهٔ داستان آشکارا وامدار الگوی «رومئو و ژولیت» است: دو دلداده در برابر خصومت دو خاندان، در جهانی که وفاداری خانوادگی و میل شخصی با یکدیگر در ستیزند.
فیلم این الگو را با ثروتهای موروثی، رقابتهای شرکتی و خشونت شهری معاصر میآراید، اما تغییرِ زمانه بهتنهایی برای تازهکردن مضمون کافی نیست. دشمنی خانوادگی در اینجا بیشتر همچون ماشینی برای راهانداختن حادثه عمل میکند تا زخمی تاریخی که شخصیتها را از درون شکل داده باشد. بن و مری در ظاهر میخواهند از نقشهایی که خانواده و گذشته برایشان نوشتهاند بیرون بزنند.
« فیلم از همان آغاز روشن میکند که قصد دارد ملودرام عاشقانه، کمدی سیاه و تریلر جنایی را به هم بیامیزد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این میل به گریز میتوانست به پرسشی جذاب دربارهٔ آزادی، امتیاز طبقاتی و مسئولیت فردی بدل شود؛ بااینحال، فیلم اغلب بهجای کاوش در تناقضهای این دو، به شورش و جاذبهٔ ظاهری آنها بسنده میکند. در نتیجه، رابطهٔ مرکزی بیش از آنکه با شناخت متقابل و دگرگونی عاطفی استوار شود، بر نیروی کلیشهٔ «عشق ممنوع» تکیه دارد.
شروعی پرشتاب، مسیری ناهموار افتتاحیهٔ فیلم پرانرژی و چشمگیر است. تدوین سریع، معرفی فشردهٔ جهان داستان و لحن بازیگوشانه، نوید اثری را میدهند که از قواعد معمول عاشقانهٔ جنایی فاصله میگیرد. فیلم در آغاز با اطمینان میان خشونت، شوخی و تصویرپردازی پرتحرک رفتوآمد میکند و همین بیقراری، تماشاگر را به دنبالکردن ماجرا ترغیب میسازد.
این شروع همچنین وعده میدهد که روایت، همانقدر که به عاشقانهٔ محوری وفادار است، از بازی با ژانرها نیز لذت ببرد. اما این وعده در ادامه بهطور پیوسته حفظ نمیشود. پس از جلب توجه اولیه، روایت در بخشهایی کش میآید و صحنهها گاه بیش از آنکه داستان را جلو ببرند، حالوهوا و لحن را تکرار میکنند.
« شروعی پرشتاب، مسیری ناهموار افتتاحیهٔ فیلم پرانرژی و چشمگیر است. »
شخصیتها و اجرا
ضرباهنگی که در ابتدا تازگی دارد، بهتدریج جای خود را به مکثهایی میدهد که نه تعلیق را عمیقتر میکنند و نه شخصیتها را بهتر میشناسانند. فیلم میخواهد پرتحرک باشد، اما همیشه نمیداند چگونه انرژی آغازینش را به کشش روایی پایدار تبدیل کند. بازیگران؛ حضوری جذاب در دل متنی کمرمق الکساندرا داداریو و دیهگو بونتا در نقش مری و بن، به فیلم حضوری دیدنی میبخشند.
هر دو بازیگر از جذابیت تصویری و انرژی لازم برای ایفای زوجی سرکش برخوردارند و در لحظاتی که فیلم به آنها فضای بازی میدهد، رابطهشان باورپذیرتر و زندهتر جلوه میکند. بااینهمه، شیمی میان دو بازیگر نمیتواند بهتنهایی جای خالی تحول عاطفی را پر کند. گاهی آنچه باید به صورت پیوندی پیچیده و پرمخاطره شکل بگیرد، بیشتر به مجموعهای از ژستهای عاشقانه و واکنشهای آشنا محدود میشود.
بازیگران نقشهای مکمل نیز به فضای شلوغ فیلم رنگ میزنند. شخصیتهای پیرامونی، از دوست و محافظ تا آدمکش و تعقیبکننده، هرکدام با کیفیتی اغراقشده وارد صحنه میشوند و همین تفاوت در حضورشان گاه سبب میشود لحظات فرعی از خط اصلی دلپذیرتر باشند. بااینحال، تعدد این چهرهها به تمرکز داستان آسیب میزند: فیلم شخصیتهای زیادی را به حرکت درمیآورد، اما برای بسیاری از آنها فرصت کافی فراهم نمیکند تا از تیپهای سریع و بامزه فراتر روند.
« فیلم میخواهد پرتحرک باشد، اما همیشه نمیداند چگونه انرژی آغازینش را به کشش روایی پایدار تبدیل کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شوخیهایی که به مقصد نمیرسند لحن فیلم یکی از مهمترین منابع جذابیت و درعینحال یکی از سرچشمههای ناکامی آن است. اثر میخواهد هم شیک و خونسرد به نظر برسد، هم با خشونت و موقعیتهایش شوخی کند، و هم در مرکز خود یک عاشقانهٔ پرشور داشته باشد. چنین آمیزهای میتوانست به کمدی سیاه خوشریتمی بینجامد؛ اما شوخیها اغلب بیش از اندازه به چشم میآیند که قرار است بامزه باشند.
وقتی طنز بهجای آنکه از شخصیت یا موقعیت برخیزد، با اصرار بر لحن خاص خود تحمیل شود، فاصلهٔ میان قصد فیلم و واکنش تماشاگر آشکار میشود. با وجود این، فیلم کاملاً از سرگرمکنندگی تهی نیست. برخی شخصیتهای نامتعارف و چند رویارویی پرجنبوجوش، لحظههایی خوشتماشا میسازند. صحنههای اکشن نیز گاهی از شلوغی و آشفتگی آگاهانهٔ خود بهره میبرند و به اثر نیرویی سبک و کمابیش کمیک میبخشند.
مشکل آن است که این لحظات بیشتر به جزیرههایی پراکنده شباهت دارند تا اجزای یک ریتم منسجم؛ سرگرمی حاضر است، اما بهسختی انباشته میشود و اثر کلی پرقدرتی میسازد. فیلمنامه و مسئلهٔ درگیری عاطفی ضعف اصلی فیلم در فیلمنامهای است که طرح پرظرفیتی را با پرداختی کمعمق همراه میکند. دشمنی دو خانواده، رابطهٔ ممنوع، نقشههای پنهان و آدمهای مسلح، مواد خام فراوانی برای تعلیق و کشمکش فراهم میکنند.
« با وجود این، فیلم کاملاً از سرگرمکنندگی تهی نیست. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، بسیاری از این عناصر بیشتر برای تولید هیاهو به کار میروند تا افزایش فشار دراماتیک. حوادث رخ میدهند، اما پیوند علّی و عاطفی میان آنها همیشه محکم نیست؛ در نتیجه، تماشاگر ممکن است از نظر بصری درگیر بماند، ولی نسبت به سرنوشت شخصیتها بیتفاوت شود. این فاصله بهویژه در رابطهٔ بن و مری اهمیت دارد.
فیلم از ما میخواهد شور آنها را جدی بگیریم، اما کمتر فرصت میدهد تا لایههای شخصیتشان در عمل آشکار شود یا تصمیمهایشان هزینهای ملموس پیدا کند. وقتی انگیزهها به اندازهٔ کافی روشن و متحولکننده نباشند، خطرهای پیرامون زوج نیز وزن خود را از دست میدهند. حاصل، داستانی است که مدام حرکت میکند، اما همیشه پیشرفت نمیکند.
تصویر، لحن و جهان پرزرقوبرق از نظر ظاهری، فیلم بهخوبی میداند چه جهانی را میخواهد بسازد: شهری پر از ثروت، رقابت و خشونت، جایی که لباسها و فضاها به اندازهٔ گلولهها بخشی از نمایشاند. این جلوهگری با شخصیتهای افراطی و روایت پرشتاب هماهنگ است و به فیلم نوعی هویت بصری میدهد. بااینحال، سبکپردازی گاه از محتوا جلو میزند.
« بااینحال، بسیاری از این عناصر بیشتر برای تولید هیاهو به کار میروند تا افزایش فشار دراماتیک. »
جمعبندی
وقتی تصویر و لحن بیش از شخصیتپردازی برجسته شوند، جهان فیلم زیبا و پرتحرک میماند، اما چندان زنده یا عمیق احساس نمیشود. روایتگر بیرونی نیز در ساخت این فاصله نقش دارد. حضور او به فیلم امکان میدهد با قصهای افسانهگون و کمی طعنهآمیز برخورد کند، اما همین شگرد گاهی ما را از تجربهٔ مستقیم احساسات دور میسازد.
روایت بهجای آنکه همیشه ما را درون اضطراب یا شوق شخصیتها قرار دهد، از بیرون به آنها نگاه میکند و با لحن خود بر ماجرا توضیح میافزاید. این انتخاب با بازی فرمی اثر سازگار است، اما در لحظاتی که قصه نیازمند صمیمیت است، مانع نزدیکی عاطفی میشود. جمعبندی «Die in a Gunfight» فیلمی است با شروعی نویدبخش، بازیگرانی خوشحضور و چند لحظهٔ واقعاً سرگرمکننده؛ اما این امتیازها زیر بار فیلمنامهای کمجان و ریتمی ناپایدار دوام نمیآورند.
اثر میخواهد عاشقانهای شورانگیز، کمدی سیاهی شیک و تریلری پرحادثه باشد، ولی در پیوندزدن این خواستهها موفقیت یکدستی ندارد. نتیجه، فیلمی است که گاهی با ظاهر پرجنبوجوش خود توجه را جلب میکند، اما کمتر فرصت مییابد رابطهٔ مرکزیاش را به تجربهای ماندگار بدل سازد. پایان نیز، بیآنکه نیاز باشد جزئیاتی از آن آشکار شود، حس جمعبندی نیرومندی بر جای نمیگذارد؛ و همین، ناکامی فیلم در تبدیل ایدهای آشنا به روایتی واقعاً درگیرکننده را برجسته میکند.
« روایتگر بیرونی نیز در ساخت این فاصله نقش دارد. »



ثبت دیدگاه