نقد و بررسی
نقد Fireworks | 1997
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سکوتی که جهان را در خود فشرده میکند «Fireworks» یا «هانابی» ساختهٔ تاکهشی کیتانو، فیلمی جنایی است که بهتدریج از محدودهٔ ژانر خود فراتر میرود و به تأملی دربارهٔ فقدان، مسئولیت و شکنندگی زندگی بدل میشود. نیشی، کارآگاهی که زندگیاش زیر بار رخدادهای تلخ حرفهای و شخصی خم شده، میکوشد برای خود و اطرافیانش راهی از دل آشفتگی پیدا کند.
اما فیلم علاقهای به توضیحدادن همهچیز یا هدایت احساس تماشاگر با گفتوگوهای صریح ندارد. عاطفه در آن بیشتر در مکثها، نگاهها و کارهای کوچک خانهداری پنهان است؛ در چیزهایی که شخصیتها نمیگویند و شاید توان گفتنشان را هم ندارند. کیتانو قصه را نه همچون رشتهای از علتومعلولهای روشن، بلکه به شکل تکههایی از حافظه و تجربه پیش میبرد.
گاهی حادثهای از گذشته ناگهان در اکنون سر برمیآورد و گاهی روایت بیآنکه مکثی برای توضیح بگذارد، از کنار لحظهای مهم عبور میکند. این شیوه در ابتدا ممکن است فاصلهای میان تماشاگر و داستان ایجاد کند؛ بااینحال، کمکم روشن میشود که همین گسستها با وضعیت روانی نیشی تناسب دارند. زندگی او نیز مرتب میان گذشتهای دردناک و اکنونی فرساینده در حرکت است.
کیتانو و بازیِ چهرهٔ خاموش تاکهشی کیتانو در نقش نیشی، حضوری کمتحرک و کنترلشده دارد. چهرهٔ تقریباً بیتغییر او بهجای آنکه شخصیت را تهی کند، لایهای از ابهام و فشار بر آن میافزاید. نیشی کمتر احساسش را به زبان میآورد؛ تماشاگر باید آن را از شیوهٔ نگاهکردن، مکثکردن و انتخابهایش حدس بزند.
« اما فیلم علاقهای به توضیحدادن همهچیز یا هدایت احساس تماشاگر با گفتوگوهای صریح ندارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این بازی مینیمال، با جهان سرد فیلم همآواست، اما به معنای بیاحساسی نیست. زیر ظاهر بستهٔ شخصیت، اندوه و خشم حضوری دائمی دارند؛ فقط راهی مستقیم برای بیرونآمدن پیدا نمیکنند. کیتانو در مقام کارگردان نیز بهجای آنکه صحنههای مهم را با تأکیدهای معمول برجسته کند، بارها از کمینهگرایی بهره میگیرد.
ممکن است یک گفتوگو کوتاه شود، یک رخداد ناگهان از قاب بیرون بماند یا لحظهای ظاهراً روزمره بیش از آنچه انتظار میرود ادامه یابد. نتیجه، فیلمی است که معنایش صرفاً در آنچه دیده میشود خلاصه نمیماند؛ فاصلهٔ میان نماها و سکوتهای میان شخصیتها نیز بخشی از روایتاند. عشق در زبانِ رفتارهای کوچک رابطهٔ نیشی و همسرش میوکی یکی از عاطفیترین محورهای فیلم است، بیآنکه به سوی احساساتیگری آشکار برود.
این دو کمتر به بیان مستقیم عشق متوسل میشوند. پیوندشان در همراهی، مراقبت و توجه به جزئیات شکل میگیرد؛ در نوعی نزدیکی که نیازی به توضیح مداوم ندارد. همین خویشتنداری سبب میشود رابطهشان باورپذیر باشد: محبت نه بهصورت سخنرانی، بلکه در رفتارهایی محدود و معنادار جلوه میکند. فیلم با این انتخاب، تصویری از صمیمیت عرضه میکند که در آن خاموشی الزاماً به معنای فاصله نیست.
گاهی سکوت میان دو نفر حاصلِ شناختی دیرپا است؛ گاهی هم راهی برای کنارآمدن با چیزی است که گفتنش بیش از اندازه دردناک خواهد بود. بازی کیتانو و کایوکو کیشیموتو به این رابطه وقار و ظرافت میبخشد. آنان بهندرت احساسات را به نمایش میگذارند، اما تماشاگر میتواند سنگینی عاطفی هر همراهی و هر نگاه را حس کند.
« این بازی مینیمال، با جهان سرد فیلم همآواست، اما به معنای بیاحساسی نیست. »
شخصیتها و اجرا
خشونتِ ناگهانی و بهای آن عنوان فیلم وعدهٔ انفجاری رنگارنگ میدهد، اما خشونت آن بیشتر شبیه ضربهای ناگهانی در دل آرامش است. صحنههای خشن با ریتمی سرد و بیپیرایه پدیدار میشوند و فیلم از تبدیلکردن آنها به نمایش قهرمانانه پرهیز میکند. خشونت در اینجا نه سرگرمیِ باشکوه، بلکه واقعیتی تلخ است که به زندگی شخصیتها آسیب میزند و پیامدهایش را به جا میگذارد.
این تقابل میان آرامش و انفجار، از ویژگیهای محوری اثر است. لحظهای سکوت یا منظرهای خلوت میتواند با واقعهای خشن گسسته شود و پس از آن، فیلم دوباره به سکون بازگردد؛ اما آن سکون دیگر بیمعنا و بیاثر نیست. خشونت، مانند زخمی که ناگهان باز شده باشد، در فضای فیلم باقی میماند. این رویکرد برای تماشاگرانی که انتظار اکشن پیوسته یا خشونت پرزرقوبرق دارند، ممکن است غافلگیرکننده یا حتی آزاردهنده باشد.
نقاشیها؛ تصویرهایی میان اندوه و امکان نقاشیهای فیلم از عناصر تزئینی فراتر میروند و به زبان بصری مستقلی بدل میشوند. رنگها و شکلهای نامتعارف آنها در برابر فضای غالباً خاموش و تلخ فیلم قرار میگیرند؛ گویی در جهانی که بسیاری از چیزها از دست رفتهاند، هنوز امکان ساختن تصویری تازه وجود دارد.
فیلم معنای این نقاشیها را بهطور کامل در اختیار تماشاگر نمیگذارد و همین پرهیز از رمزگشایی قطعی، به آنها آزادی میدهد. میتوان آنها را نشانههایی از بازگشت تدریجی به زندگی دانست، یا تلاشی برای شکلدادن به چیزی زیبا در میانهٔ آسیب. نقاشیها همچنین با خودِ ساختار فیلم گفتوگو میکنند.
« این تقابل میان آرامش و انفجار، از ویژگیهای محوری اثر است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در برابر روایت پراکنده و شخصیتهایی که احساساتشان را پنهان میکنند، تصویر هنری گاهی چیزی را بیان میکند که کلام قادر به انتقالش نیست. بااینحال، این بخشها ممکن است برای برخی تماشاگران از جریان داستان فاصله بگیرند. فیلم در لحظههایی چنان بر تصاویر و مکثهای شاعرانه تکیه میکند که پیشروی روایی کند میشود.
این انتخاب، برای کسانی که در پی داستانی فشرده و پرحادثهاند، میتواند کشدار به نظر برسد. موسیقی و معماریِ عاطفی فیلم موسیقی جو هیسایشی سهمی اساسی در شکلدادن به فضای «Fireworks» دارد. ملودیها صرفاً همراهیکنندهٔ تصویر نیستند؛ گاه درست هنگامی وارد میشوند که شخصیتها از سخنگفتن بازماندهاند و احساس فیلم باید از راه دیگری منتقل شود.
موسیقی با لطافت خود اندوه را سبک نمیکند، بلکه به آن صورتی قابل لمس میبخشد. شنونده در لحظههایی ممکن است پیش از آنکه معنای کامل صحنه را بفهمد، از راه موسیقی به عاطفهٔ نهفته در آن نزدیک شود. ترکیب موسیقی، نقاشیها و قابهای آرام، فضایی شاعرانه میسازد که با خشونت ناگهانی فیلم تضادی چشمگیر دارد.
این تضاد، گاه تماشاگر را به تأمل وامیدارد و گاه، اگر پیوند عاطفی با سبک فیلم برقرار نشود، میتواند تصنعی یا بیش از اندازه کشدار احساس شود. بااینهمه، موسیقی در بهترین لحظههایش به جای توضیحدادن تصویر، در کنار آن میایستد و اجازه میدهد معنا در فاصلهٔ میان صدا و سکوت شکل بگیرد.
« بااینحال، این بخشها ممکن است برای برخی تماشاگران از جریان داستان فاصله بگیرند. »
قوتها و کاستیها
ریتم آرام؛ فضیلت یا مانع؟ ریتم کند فیلم بخشی از جهانبینی آن است، نه صرفاً کمبود حادثه. کیتانو زمان را چنان میگشاید که تماشاگر فرصت کند وزنِ روزمرگی و خستگی شخصیتها را احساس کند. برخی نماها و مکثها قرار نیست اطلاعات تازهای بدهند؛ کارکردشان ایجاد حالوهوا و جاانداختن تنهایی است.
این رویکرد برای تماشاگرانی که با سینمای تأملی و کمگفتوگو همراهاند، میتواند بسیار مؤثر باشد. اما همین ویژگی محدودیتهایی نیز دارد. بعضی بخشها بیش از آنچه برای انتقال حس لازم است طول میکشند و تمرکز داستان را پراکنده میکنند. روایت گسسته و کمتوضیح فیلم نیز ممکن است در برخی لحظات، فاصلهای سرد میان مخاطب و شخصیتها بسازد.
اگر تماشاگر انتظار داشته باشد هر صحنه مستقیماً داستان را به پیش ببرد، این مکثها احتمالاً فرساینده خواهند بود. در مقابل، اگر فرصت داده شود تا تصویرها و سکوتها اثر خود را بگذارند، ریتم آرام به یکی از ابزارهای اصلی فیلم برای بیان اندوه بدل میشود. جمعبندی «Fireworks» فیلمی دربارهٔ آدمهایی است که در مواجهه با رنج، هر یک به شکلی میکوشند معنایی برای ادامهدادن بیابند.
قدرت اثر در توضیحدادنِ اندوه نیست، بلکه در نزدیکشدن به آن از راه سکوت، رفتارهای کوچک، موسیقی و تصویر است. رابطهٔ نیشی و همسرش، حضور نقاشیها و تضاد میان آرامش شاعرانه و خشونت سرد، فیلم را به تجربهای متمایز بدل میکنند؛ تجربهای که ممکن است با همهٔ تماشاگران یکسان ارتباط برقرار نکند.
« ریتم کند فیلم بخشی از جهانبینی آن است، نه صرفاً کمبود حادثه. »
جمعبندی
کندی ریتم و کشآمدن برخی بخشها را نمیتوان نادیده گرفت، اما این کاستیها با جهانِ آرام و اندوهبار فیلم پیوند دارند. اثر بیش از آنکه بخواهد سرگرمی پرشتابی عرضه کند، از مخاطب میخواهد در سکوتش بماند و به چیزهایی گوش بسپارد که شخصیتها بر زبان نمیآورند. حاصل، درامی تلخ و شاعرانه است که عاطفهاش آهسته شکل میگیرد و پس از پایان نیز بهآسانی از ذهن کنار نمیرود.
« حاصل، درامی تلخ و شاعرانه است که عاطفهاش آهسته شکل میگیرد و پس از پایان نیز بهآسانی از ذهن کنار نمیرود. »
ثبت دیدگاه