نقد و بررسی
نقد Funny Games | 1997
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتِ وحشت در خانهای آرام فیلم «بازیهای مسخره» ساختهٔ Michael Haneke، تریلری روانشناختی است که از موقعیتی آشنا آغاز میکند: خانوادهای برای گذراندن تعطیلات به خانهای کنار دریاچه میروند. ورود دو جوان غریبه، آرامش این فضا را بهتدریج برهم میزند و خانه به محلی برای محاصره، تهدید و بازیهای سادیستی بدل میشود.
اما فیلم به قواعد آشنای تریلر بسنده نمیکند؛ نه خشونت را به نمایش پرزرقوبرق بدل میسازد و نه مسیر نجات و انتقام را چنان پیش میبرد که تماشاگر بتواند به آسودگی در انتظار پایان خوش بنشیند. Haneke از همان آغاز، تماشاگر را در وضعیتی دوگانه قرار میدهد: از یک سو، رخدادها چنان ملموساند که میل به مداخله و نجات قربانیان برمیانگیزند؛ از سوی دیگر، خویشتنداری فرمی فیلم مانع آن است که این میل به هیجان معمول سینمایی تبدیل شود.
روایت حسابشده و نامتعارف است و تعلیق را نه با شتاب و انباشت حادثه، بلکه با مکث، انتظار و فرسودگی تدریجی بالا میبرد. حاصل، تجربهای پرتنش است که بیش از آنکه سرگرم کند، تماشاگر را در برابر شیوهٔ تماشاکردنش قرار میدهد. خشونت بیرون از قاب یکی از انتخابهای بنیادین فیلم، پرهیز از نمایش مستقیم و مداوم خشونت است.
« حاصل، تجربهای پرتنش است که بیش از آنکه سرگرم کند، تماشاگر را در برابر شیوهٔ تماشاکردنش قرار میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
صحنههای آزارگرانه غالباً با فاصله، سکوت یا حذف تصویری همراه میشوند؛ دوربین ممکن است به جای ثبت کنش، بر چهرهها، واکنشها یا فضای خالی مکث کند. این حذف نه از شدت رویداد میکاهد و نه اجازه میدهد تماشاگر بهسادگی از آن عبور کند. برعکس، ذهن مخاطب ناچار میشود خلأ تصویر را با تصور خود پر کند؛ و همین مشارکت ناخواسته، تجربه را سنگینتر میسازد.
در اینجا خشونت نه نمایشی برای برانگیختن هیجان، بلکه مسئلهای اخلاقی و حسی است. فیلم پرسشی دشوار پیش میکشد: چرا از دیدن رنج دیگران لذت میبریم، یا دستکم چرا در انتظار لحظهٔ بعد میمانیم؟ «بازیهای مسخره» پاسخ سرراستی به این پرسش نمیدهد، اما با امتناع از قواعد تسلیبخش ژانر، تماشاگر را از پناهگاه معمول خود بیرون میکشد.
این رویکرد جسورانه و مؤثر است، هرچند فضای آزارندهٔ فیلم ممکن است برای بسیاری از مخاطبان طاقتفرسا و پسزننده باشد. خانه، قاب و سکوت خانهٔ تعطیلات در آغاز نشانهٔ آسایش و فاصلهگرفتن از زندگی روزمره است؛ بهتدریج اما همان فضا به قلمرویی ناامن بدل میشود که مرزهایش هیچ پناهی فراهم نمیکنند.
« این حذف نه از شدت رویداد میکاهد و نه اجازه میدهد تماشاگر بهسادگی از آن عبور کند. »
شخصیتها و اجرا
قابهای دور و نسبتاً ثابت، گاه شخصیتها را کوچک و درمانده در دل محیط نشان میدهند. دوربین به جای آنکه همواره به دنبال کنش بدود، گاهی در فاصلهای سرد میایستد و زمان را امتداد میدهد. مکثها طولانیاند و سکوت، به اندازهٔ گفتوگو و حرکت معنا دارد. این سبک تصویری به فیلم کیفیتی ناآرام میبخشد.
مخاطب بهجای دریافت راهنمایی عاطفی روشن از حرکت دوربین یا موسیقی، با فضایی روبهروست که به نظر میرسد بیاعتنا به رنج شخصیتها ادامه دارد. فاصلهٔ دوربین، در عین حال که میتواند حس انزوا را تقویت کند، گاه تماشاگر را از صمیمیت عاطفی دور نگه میدارد. این سردی بخشی از طراحی اثر است، نه لغزشی تصادفی؛ بااینحال، ممکن است برای کسانی که انتظار همراهی نزدیک با قربانیان را دارند، به فاصلهگذاری بیش از اندازه بینجامد.
بازیگری و فروپاشی تدریجی خانواده بازیهای طبیعی و باورپذیر، یکی از ستونهای اصلی فیلماند. Susanne Lothar و Ulrich Mühe اضطراب را نه با فورانهای نمایشی، بلکه از خلال رفتارهای کوچک، سکوت و واکنشهای متغیر منتقل میکنند. درماندگی شخصیتها در برابر مهاجمان، بهجای آنکه صرفاً با فریاد و واکنشهای اغراقآمیز نشان داده شود، در تردیدهای روزمره و تلاشهای ناکام برای بازگرداندن نظم آشکار میشود.
« قابهای دور و نسبتاً ثابت، گاه شخصیتها را کوچک و درمانده در دل محیط نشان میدهند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این خویشتنداری، موقعیت را واقعیتر و در نتیجه نگرانکنندهتر میکند. Arno Frisch و Frank Giering نیز در نقش دو مهاجم، تصویری آزاردهنده میسازند؛ تهدیدشان از آن رو مؤثر است که رفتارشان همزمان مؤدبانه، بازیگوش و بیرحم به نظر میرسد. این تضاد، خشونت را از چهرهٔ آشکار خشم جدا میکند و آن را به سرگرمیای سرد و خودسرانه بدل میسازد.
مهاجمان در چارچوبی متعارف به ضدقهرمانانی پرجاذبه تبدیل نمیشوند؛ فیلم عمداً از رمانتیککردن آنان پرهیز میکند و جذابیت احتمالیشان را با بیاعتنایی اخلاقیشان خنثی میسازد. بازی با تماشاگر عنوان فیلم به بازیهایی اشاره دارد که مهاجمان بر خانواده تحمیل میکنند، اما معنای آن به همین سطح محدود نمیماند.
خود فیلم نیز با انتظارهای تماشاگر بازی میکند: انتظار برای مقاومت، بازگشت کنترل یا لحظهای که مجازات را به دنبال بیاورد. شکستن دیوار چهارم، بهویژه هنگامی که یکی از مهاجمان مستقیم رو به دوربین قرار میگیرد، این رابطه را آشکارتر میکند. مخاطب دیگر فقط ناظر بیرونی نیست؛ حضورش در مقام کسی که برای تماشای این رنج نشسته، به موضوعی درون فیلم تبدیل میشود.
« این خویشتنداری، موقعیت را واقعیتر و در نتیجه نگرانکنندهتر میکند. »
قوتها و کاستیها
این تمهید از نظر مفهومی جسورانه است و میتواند ذهن را درگیر سازد، اما موفقیت آن برای همه یکسان نیست. برای برخی، خطاب مستقیم به تماشاگر شکافی مؤثر در قرارداد سینمایی ایجاد میکند؛ برای برخی دیگر، تصنعی و فاصلهگذار به نظر میرسد و آنها را از تنش داستان بیرون میاندازد. فیلم نیز خطر این دوگانگی را میپذیرد: نمیخواهد صرفاً داستانی پرتعلیق باشد، بلکه میخواهد نشان دهد چگونه قواعد همان داستان، میل ما به تماشای خشونت را سازمان میدهند.
ریتم و امتناع از تسلی ریتم «بازیهای مسخره» عمداً از الگوی پرشتاب و گرهگشای تریلر فاصله میگیرد. برخی موقعیتها بیش از اندازهٔ متعارف امتداد مییابند و تکرار و انتظار، بخشی از فشار روانی فیلم میشوند. این انتخاب، زمان را به تجربهای ملموس تبدیل میکند: تماشاگر نه فقط دربارهٔ محاصره میشنود، بلکه ناچار است در طول آن بماند.
در نتیجه، تعلیق همیشه به معنای انتظار برای حادثهای بزرگ نیست؛ گاه خودِ ادامهنیافتن حادثه، یا ندانستن اینکه چه زمانی رخ خواهد داد، مایهٔ اضطراب است. بااینهمه، همین امتناع از رضایتبخشی معمول میتواند به کندی یا تکرار تعبیر شود. فیلم بهدنبال آن نیست که هر تعلیق را به رهایی عاطفی بدل کند یا برای هر رنج، پاسخ داستانی روشنی فراهم آورد.
« این تمهید از نظر مفهومی جسورانه است و میتواند ذهن را درگیر سازد، اما موفقیت آن برای همه یکسان نیست. »
جمعبندی
این تصمیم با هدف کلی اثر سازگار است، اما ممکن است بخشی از مخاطبان را ناکام بگذارد. بهتر است فیلم را نه بهعنوان تریلری با وعدهٔ پیروزی قهرمانان، بلکه بهعنوان اثری دربارهٔ خودِ این وعده و انتظاری که ژانر در تماشاگر میسازد، دید. جمعبندی «بازیهای مسخره» فیلمی دشوار، سرد و عامدانه آزارنده است که از خشونت برای تولید هیجان آسان بهره نمیگیرد؛ بلکه سازوکار تماشای خشونت را به پرسش میکشد.
قاببندیهای دور، مکثهای طولانی، بازیهای طبیعی و روایت حسابشده، فضایی میسازند که اضطرابش از نمایش مستقیم فراتر میرود. شکستن دیوار چهارم و پرهیز از گرهگشایی رضایتبخش نیز در خدمت همین رویکردند، هرچند ممکن است برای برخی مخاطبان بیش از آنکه تکاندهنده باشند، فاصلهگذار یا ناکامکننده جلوه کنند.
ارزش فیلم در آسانبودن تماشایش نیست؛ در این است که پس از پایان تجربه، پرسشهایی دربارهٔ خشونت، سرگرمی و جایگاه تماشاگر باقی میگذارد. این اثر برای هر سلیقهای مناسب نیست و ممکن است بهسبب خشونت روانی و ریتم فرسایندهاش پس زده شود. بااینحال، برای مخاطبی که آمادگی رویارویی با سینمایی خودآگاه و بیتسلی را دارد، «بازیهای مسخره» تجربهای ماندگار و بحثبرانگیز است.
« این تصمیم با هدف کلی اثر سازگار است، اما ممکن است بخشی از مخاطبان را ناکام بگذارد. »
ثبت دیدگاه