نقد و بررسی
نقد Nuovo Olimpo | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عشق در سینمای خاطره «Nuovo Olimpo» در ظاهر قصهای آشنا دارد: دو مرد جوان در رمِ دههٔ هفتاد بهتصادف یکدیگر را میبینند، دلبسته میشوند و حادثهای ناخواسته آنان را از هم جدا میکند. اما فیلم بیش از آنکه دربارهٔ چگونگی آغاز یا پایان یک رابطه باشد، دربارهٔ آن چیزی است که پس از گسست باقی میماند: خاطرهای که در ذهن شکل میگیرد، به مرور اسطوره میشود و گاه از خودِ زندگی واقعی نیرومندتر جلوه میکند.
فرزان اوزپتک، با رویکردی رمانتیک و ملودراماتیک، عشق را همچون تجربهای مینگرد که ممکن است کوتاه باشد، اما اثرش تمام عمر را دربرگیرد. عنوان فیلم نیز به همین جهان خاطرهانگیز اشاره دارد. سینمای «نووو المپُو» فقط محل دیدار دو شخصیت نیست؛ فضایی است برای پنهانشدن، تماشا کردن و تصورِ زندگیهایی که بیرون از آن ممکن است.
این مکان در مسیر زمان دگرگون میشود و دگرگونیاش، بیآنکه به توضیحی مستقیم نیاز داشته باشد، فاصلهٔ میان گذشته و حال را به تصویر میکشد. فیلم از همان ابتدا سینما را نه صرفاً پسزمینه، بلکه استعارهای از عشق و حافظه قرار میدهد؛ جایی که تصویرها میمانند، حتی وقتی آدمها از دسترس یکدیگر بیرون رفتهاند.
رم؛ شهری که زمان را در خود نگه میدارد رم در فیلم صرفاً شهری زیبا برای تزیین قابها نیست. خیابانها، میدانها و فضای عمومی آن به شکلی آرام اما مؤثر در ساخت عاطفی داستان نقش دارند. شهر، با تاریخ سنگین و زندگی روزمرهاش، هم محل امکان است و هم محل گمشدن؛ جایی که دیدارهای اتفاقی ممکن میشوند، اما همان ازدحام و آشوب میتواند دو نفر را از هم جدا کند.
« عنوان فیلم نیز به همین جهان خاطرهانگیز اشاره دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از این تضاد بهره میگیرد: عشق درون جهانی خصوصی و پرشور شکل میگیرد، اما بیرون از آن، رویدادهای اجتماعی و تصادفهای زندگی مسیر شخصیتها را تغییر میدهند. ساختار زمانی اثر، گذر سالها را به بخشی از تجربهٔ تماشاگر بدل میکند. هر بازگشت به دورهای دیگر، صرفاً اطلاعات تازهای دربارهٔ زندگی اِنئا و پیترو نمیدهد؛ بلکه نشان میدهد خاطره چگونه همراه آدمها تغییر میکند.
مکانهایی که زمانی حامل شور و کشف بودهاند، ممکن است بعدها نشانی از فقدان باشند. در این میان، فیلم بهخوبی از حسِ «بازگشت به جایی که دیگر همان جای سابق نیست» بهره میبرد. رم، همچون شخصیتی خاموش، گذشته را حفظ میکند، اما آن را دستنخورده تحویل نمیدهد. عشقِ ناگهانی و دشواریِ باورپذیری نقطهٔ آغاز رابطه، یکی از انتخابهای تعیینکنندهٔ فیلم و در عین حال یکی از آسیبپذیرترین بخشهای آن است.
کشش میان اِنئا و پیترو سریع و بیدرنگ شکل میگیرد؛ فیلم چندان درنگ نمیکند تا لایههای شخصیتی آنان را پیش از دلبستگی آشکار سازد. این شتاب با منطق عشق در نگاه اول سازگار است، اما وقتی روایت از مخاطب میخواهد سنگینیِ یک پیوند طولانیمدت را باور کند، ممکن است برای ساختن پایهای عاطفیِ محکمتر به زمان بیشتری نیاز داشته باشد.
این مسئله به تفاوت دو شخصیت نیز مربوط است. اِنئا در مواجهه با میل و احساس جسورتر و آشناتر به نظر میرسد، در حالی که پیترو محتاطتر و مرددتر است. این تفاوت بالقوه میتوانست زمینهای غنی برای کشمکش درونی باشد، اما فیلم گاه از آن سریع عبور میکند. در نتیجه، رابطه در بعضی لحظات بیشتر بر جاذبهٔ جسمانی و شورِ آغازین تکیه دارد تا بر شناخت تدریجیِ دو انسان از یکدیگر.
« ساختار زمانی اثر، گذر سالها را به بخشی از تجربهٔ تماشاگر بدل میکند. »
شخصیتها و اجرا
تماشاگرانی که برای باور عشق به جزئیات روزمره، گفتوگوهای طولانی و تغییرات رفتاری نیاز دارند، شاید در این بخش فاصلهای میان احساس اعلامشدهٔ فیلم و تجربهٔ خود بیابند. با این همه، انتخاب اوزپتک را میتوان از زاویهای دیگر نیز دید: فیلم عشق را نه حاصل فرایندی کاملاً عقلانی، بلکه نیرویی ناگهانی و گاه توضیحناپذیر میداند.
مسئله این است که این نگاه شاعرانه در لحظاتی بهخوبی عمل میکند و در لحظاتی دیگر از پرداخت شخصیتها پیشی میگیرد. بازیها و زبانِ احساس بازی دامیانو گاوینو و آندرهآ دیلوئیجی، بهویژه در لحظات کمگفتوگو، بر سکوت، نگاه و مکث متکی است. چنین رویکردی با فضای حسرتبار فیلم تناسب دارد؛ زیرا بخش مهمی از رابطهٔ این دو مرد در قلمروِ ناگفتهها و فرصتهای ازدسترفته باقی میماند.
بااینحال، شیمی میان آنان همیشه به اندازهای نیست که وزن اسطورهایِ عشق را که فیلم برایشان قائل است، بیچونوچرا منتقل کند. در برخی صحنهها شور و نزدیکیشان ملموس است؛ در برخی دیگر، تماشاگر ممکن است بیش از آنکه پیوندی عمیق را حس کند، شاهد تصویری زیبا و آرمانی از آن باشد. بازیگران مکمل نیز به گسترش جهان عاطفی داستان کمک میکنند.
تیتی، با حضور پرانرژی و صمیمیاش، پیوندی میان سینما و اجتماع پیرامون آن برقرار میکند و شخصیتهای دیگر نیز نشان میدهند که زندگی اِنئا و پیترو در خلأ نمیگذرد. روابط تازه، مسئولیتها و انتخابهای شخصی، گذشته را به حال پیوند میزنند و از تبدیل فیلم به رؤیایی کاملاً جدا از واقعیت جلوگیری میکنند.
« بازیگران مکمل نیز به گسترش جهان عاطفی داستان کمک میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
با وجود این، مرکز ثقل عاطفی همچنان بر دو شخصیت اصلی باقی میماند؛ هرگاه بازی آنان به اندازهٔ کافی ظریف و باورپذیر باشد، فیلم جان میگیرد و هرگاه این پیوند کمرنگ شود، بار ملودرام بر دوش موسیقی و موقعیتها میافتد. ریتم، زمان و انتظار فیلم در بخشهایی ریتمی آرام و تأملی دارد؛ ریتمی که به تماشاگر فرصت میدهد فقدان را نه فقط بهعنوان یک رویداد داستانی، بلکه همچون وضعیتی پایدار تجربه کند.
این کندی در بهترین لحظات، با حالوهوای انتظار هماهنگ است. آدمهایی که از یکدیگر بیخبر ماندهاند، زندگیشان را ادامه میدهند، اما بخشی از وجودشان در همان لحظهٔ ناتمام متوقف است. سکون روایی میتواند این تعلیق عاطفی را تقویت کند و حس کندشدن زمان را به تماشاگر منتقل سازد. اما این انتخاب همیشه به سود فیلم تمام نمیشود.
در بخشهایی، مکثها و جابهجاییهای زمانی پیشرفت داستان را به تأخیر میاندازند، بیآنکه هر بار به همان اندازه معنا یا تنش تازهای بیفزایند. نتیجه آن است که انتظار، گاه به جای آنکه آگاهانه و پربار باشد، کشدار به نظر میرسد. فیلم بهجای فشردهکردن برخی صحنهها یا پررنگکردن تحول درونی شخصیتها، گاهی به تکرار حسرت بسنده میکند؛ حسی که پیشتر بهروشنی شکل گرفته است.
این کشآمدن، البته با مضمون اثر ارتباط دارد: زندگیِ آدمهایی که در پیِ امکانِ ازدسترفتهاند، لزوماً روایتی پرحادثه و مستقیم نیست. بااینحال، میان بازنماییِ انتظار و گرفتارشدن در انتظار تفاوتی وجود دارد. «Nuovo Olimpo» در لحظاتی به مرز این دو نزدیک میشود. سینما، میل و فقدان یکی از جذابترین لایههای فیلم، پیوند میان عشق و سینماست.
« این کندی در بهترین لحظات، با حالوهوای انتظار هماهنگ است. »
قوتها و کاستیها
اِنئا به دنیای فیلمسازی تعلق دارد و روایت، بارها یادآور میشود که تصویر میتواند تجربهای خصوصی را به اثری عمومی بدل کند. سینما در اینجا هم پناهگاه است و هم بازتابگاه؛ مکانی که آدمها در آن میتوانند خود را در دیگری ببینند، اما همچنین جایی که واقعیت با خیال درهم میآمیزد. هنگامی که خاطره به تصویر تبدیل میشود، پرسشی ظریف پدید میآید: آیا بازسازیِ گذشته راهی برای حفظ آن است، یا جایگزینی برای آن چیزی که دیگر نمیتوان به دست آورد؟
فیلم در پرداخت میل نیز رویکردی بیپرده اما عاطفی دارد. میل، نقطهٔ شروع رابطه است، ولی قرار نیست بهتنهایی پاسخگوی معنای آن باشد. فاصلهای که بعدها میان دو مرد پدید میآید، به فیلم امکان میدهد عشق را نه فقط در لحظهٔ وصال، بلکه در دوامِ اثرش بررسی کند. بااینحال، چون شناخت شخصیتها در آغاز بهاندازهٔ کافی بسط نمییابد، تمایز میان شیفتگی، میل و عشقی عمیق همیشه کاملاً روشن نیست.
فیلم میخواهد این فاصله را با گذر زمان و نیروی خاطره پر کند، اما برای بخشی از مخاطبان، این جبران ممکن است ناکامل بماند. ملودرام و پایانِ ماندگار «Nuovo Olimpo» آشکارا از ملودرام نمیگریزد. احساسات در آن بزرگ، صریح و گاه نزدیک به اغراقاند؛ بااینهمه، کارگردان معمولاً میکوشد این شدت را با لحظات آرام و بازیهای کمادعا متعادل کند.
فیلم بیش از آنکه بخواهد با غافلگیریهای پیدرپی مخاطب را درگیر سازد، بر تأثیر عاطفیِ پیامدها تکیه دارد. بنابراین، نقطهٔ قوتش نه پیچیدگیِ معمای روایی، بلکه ماندگاریِ حسِ فقدان است. بیآنکه جزئیاتی از سرانجام داستان گفته شود، باید گفت فیلم در واپسین مواجهههای عاطفیاش به نیرویی میرسد که در بخشهایی از مسیر کمتر حاضر بوده است.
« فیلم در پرداخت میل نیز رویکردی بیپرده اما عاطفی دارد. »
جمعبندی
آنچه اثرگذار میشود، صرفاً غم نیست؛ آگاهی از این است که آدمی میتواند سالها با تصویری از یک زندگیِ ممکن همراه بماند، بیآنکه بداند آن زندگی در صورت وقوع چه شکلی میداشت. در همین نقطه، فیلم از قصهٔ عاشقانهٔ شخصی فراتر میرود و به تأملی دربارهٔ تصادف، انتخاب و نسخههای نزیستهٔ زندگی بدل میشود.
البته شدت عاطفیِ پایان برای همه یکسان عمل نخواهد کرد: اگر پیوند آغازین بهاندازهٔ کافی باورپذیر نشده باشد، ضربهٔ نهایی نیز ممکن است بیشتر بر قراردادهای ملودرام تکیه کند تا بر انباشت طبیعیِ احساس. جمعبندی «Nuovo Olimpo» فیلمی است دربارهٔ عشقی که زمان آن را از میان نمیبرد، بلکه به خاطرهای پیچیده و گاه آرمانی تبدیل میکند.
فضای عاشقانه و حسرتبار، پیوند سینما با حافظه و تصویر رم، و توجه به فرصتهای ازدسترفته از مهمترین امتیازهای آناند. فیلم در لحظات موفق خود، اندوهی آرام اما ماندگار میسازد و نشان میدهد چگونه یک دیدار کوتاه میتواند در ذهن به معیاری برای سنجیدن تمام زندگی بدل شود. در مقابل، آغاز شتابزدهٔ رابطه، شیمی نهچندان یکدست میان دو شخصیت و ریتم کشدار در بخشهایی از مسیر، مانع از
« در مقابل، آغاز شتابزدهٔ رابطه، شیمی نهچندان یکدست میان دو شخصیت و ریتم کشدار در بخشهایی از مسیر، مانع از »
ثبت دیدگاه