نقد و بررسی
نقد Vedaa | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان وعده و انفجار «ویدا» میکوشد دو فیلم را در یک قاب جای دهد: درامی دربارهٔ تبعیض ساختاری و خشونت طبقاتی، و تریلری اکشن که قهرمانی تنومند را در برابر انبوهی از دشمنان قرار میدهد. این ترکیب، در اصل، میتوانست بر نیروی یکدیگر بیفزاید؛ مبارزهٔ فردی با نظامی سرکوبگر میتواند در قالب اکشن، تماشاگر را به تجربهای جسمانی و پرتنش از بیعدالتی نزدیک کند.
اما فیلم بهندرت موفق میشود میان این دو لحن تعادل برقرار سازد. هر بار که روایت به تجربهٔ ویدا و مناسبات خشن پیرامون او نزدیک میشود، اغلب با موجی از زدوخورد و نمایش قهرمانی مسیرش را عوض میکند؛ و هر بار که اکشن میخواهد موتور اصلی داستان شود، مسئلهٔ اجتماعی فیلم دوباره از زیر آن سر برمیآورد.
حاصل، اثری است پرانرژی و گاه تأثیرگذار، اما ناپیوسته؛ فیلمی که مسئلهای جدی را پیش میکشد، ولی برای رسیدن به آن، بارها به قالبهای آشنای سینمای جریان اصلی هند پناه میبرد. از همین رو «ویدا» بیشتر از آنکه یک درام اجتماعی تمامعیار باشد، مصالح چنین درامی را درون یک فیلم اکشن جا میدهد.
ویدا؛ مرکز ثقلِ کمجانشده عنوان فیلم وعده میدهد که روایت از آنِ ویدا باشد: دختری از طبقهای فرودست که میخواهد بوکسور شود و در برابر محدودیتهای تحمیلشده بر خود و خانوادهاش بایستد. این خواسته، ساده اما پرمعناست. بوکس برای او فقط ورزش یا رؤیای شخصی نیست؛ راهی برای بازپسگرفتن اختیار بدن و آیندهای است که دیگران میخواهند از او دریغ کنند.
« اما فیلم بهندرت موفق میشود میان این دو لحن تعادل برقرار سازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در لحظاتی که بر این پیوند تمرکز میکند، به هستهٔ انسانی و سیاسی خود نزدیک میشود. شاروری در نقش ویدا از همین نقطه قوت میگیرد. بازی او، بهویژه در لحظههای سکوت، رنج و مقاومت، نیرویی ملموس دارد و شخصیت را به نمادی صرف فرو نمیکاهد. نگاه ویدا و واکنشهایش به جهان اطراف، گاه بیش از گفتوگوهای توضیحی، وضعیت دشوار او را منتقل میکنند.
صحنههایی که او را در تماس با محیط روزمره و نیازهای ابتدایی زندگی نشان میدهند، به داستان بافتی حسی میبخشند و جهان فیلم را برای لحظهای از الگوی قهرمانی بیرون میآورند. با این همه، فیلمنامه به اندازهٔ کافی به ویدا مجال نمیدهد تا مسیر درونیاش را بهتدریج طی کند. او بارها در مرکز خطر قرار میگیرد، اما گاه بیش از آنکه تصمیمگیرندهٔ اصلی روایت باشد، به شخصیتی بدل میشود که دیگران برای نجاتش وارد عمل میشوند.
این فاصله میان عنوان فیلم و توزیع واقعیِ توجه، یکی از ضعفهای مهم آن است: فیلم از ویدا سخن میگوید، اما همواره به او تعلق ندارد. ابیمانیو و جابهجایی کانون روایت جان آبراهام نقش سربازی را بازی میکند که با گذشتهای تلخ و پیامدهای تصمیمهایش در ارتش دستوپنجه نرم میکند. حضور او از نظر ساختاری قرار است پلی میان تجربهٔ شخصیِ فقدان و مبارزهٔ ویدا با ستم اجتماعی بسازد.
شخصیت ابیمانیو میتواند نیروی حمایتی و راهنمایی برای ویدا باشد؛ با این حال، فیلم بهتدریج او را به محور اصلیِ کنش بدل میکند و همین انتخاب، تعادل داستان را برهم میزند. ابراهام با تکیه بر چهرهٔ کمحرف و حضور فیزیکیاش، تصویری آشنا از قهرمان اکشن عرضه میکند. این تصویر با لحن پرتحرک فیلم سازگار است، اما شخصیتپردازی او چندان از الگوی قهرمان زخمخورده فراتر نمیرود.
« فیلم در لحظاتی که بر این پیوند تمرکز میکند، به هستهٔ انسانی و سیاسی خود نزدیک میشود. »
شخصیتها و اجرا
گذشتهٔ دردناک ابیمانیو بیشتر بهانهای برای توجیه خشونت و ورود او به میدان نبرد است تا مسیری پیچیده برای بازشناسی خویش. در نتیجه، دو خط داستانیِ او و ویدا بهجای آنکه یکدیگر را عمیقتر کنند، برای سهم بیشتری از زمان و توجه رقابت میکنند. مشکل صرفاً پررنگبودن یک بازیگر نیست؛ مسئله این است که قهرمان بیرونی بارها جای عاملیت شخصیت عنواندار را میگیرد.
فیلم میخواهد از حق و استقلال ویدا دفاع کند، اما در بخشهایی از روایت، حل بحران را به توان رزمی مردی میسپارد که از بیرون وارد زندگی او شده است. این تناقض، حتی اگر ناخواسته باشد، مضمون رهایی و خوداتکایی را کمرنگ میکند. شرارت، قدرت و بافت اجتماعی ابیشک بانرجی در نقش جیتندار، از نقاط قوت بازیگری فیلم است.
او به شخصیتش نوعی خشونت نمایشی و تهدید خاموش میبخشد؛ حضوری که نشان میدهد سلطه همیشه با فریاد و حمله آشکار اعمال نمیشود. جیتندار خود را نگهبان نظمی طبیعی و تغییرناپذیر میپندارد و همین باور، وجه هراسانگیزتر اوست: ستم در جهان فیلم فقط حاصل بدطینتی یک فرد نیست، بلکه با توجیههای فرهنگی و مناسبات قدرت دوام میآورد.
فیلم در ترسیم محیط روستا، بر سازوکارهایی چون تبعیض، تهدید، همدستی صاحبان نفوذ و ناتوانی نهادهای رسمی انگشت میگذارد. این انتخاب، «ویدا» را از یک داستان انتقام ساده فراتر میبرد و پرسشی سیاسی پیش میکشد: وقتی قانون در دسترس قربانی نیست یا اجرای آن به تأخیر میافتد، عدالت چگونه ممکن میشود؟
« این تناقض، حتی اگر ناخواسته باشد، مضمون رهایی و خوداتکایی را کمرنگ میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
با وجود این، گاه شخصیتهای منفی بیش از حد یکدست و بیابهام تصویر میشوند. چنین پرداختی، تماشاگر را سریع در سوی درست ماجرا قرار میدهد، اما پیچیدگی اجتماعی مسئله را محدود میکند و اجازه نمیدهد ریشههای سلطه بهطور کامل دراماتیزه شوند. فیلمنامهای با مسیرهای گسسته روایت، از چند مسیر همزمان ساخته میشود: گذشتهٔ ابیمانیو، آرزوی ورزشی ویدا، ساختار قدرت محلی و تلاش برای دستیابی به عدالت.
هر یک از این خطوط ظرفیت شکلدادن به درامی مستقل را دارد، اما پیوند میان آنها همیشه طبیعی و روان نیست. بخشهایی از فیلم چنان بهسرعت از یک موضوع به موضوع دیگر میپرند که احساس میشود روایت بهجای رشد تدریجی، مجموعهای از موقعیتهای دراماتیک را پشت سر هم میچیند. همین پراکندگی به ریتم نیز آسیب میزند.
برخی لحظهها کش میآیند، در حالی که بخشهایی از تحول شخصیتها و روابطشان مجال کافی برای شکلگیری پیدا نمیکنند. فیلم میخواهد هم اندوه و فقدان را بکاود، هم رؤیای ویدا را پرورش دهد، هم دربارهٔ تبعیض موضع بگیرد و هم مخاطب را با صحنههای اکشن سرگرم کند. این خواستهها لزوماً ناسازگار نیستند، اما فیلمنامه برای هماهنگکردنشان به تمرکز بیشتری نیاز داشت.
در شکل کنونی، قصه گاه حس اثری قدیمی را تداعی میکند: پیامها آشکار و مستقیماند و پیشروی داستان بیش از آنکه از انتخابهای پیچیدهٔ شخصیتها ناشی شود، به تصادفها و مواجهههای پرتنش وابسته است. اکشنی که از واقعیت فاصله میگیرد صحنههای مبارزه، یکی از مهمترین ابزارهای فیلم برای حفظ جذابیت و پیشبرد درگیریاند.
« با وجود این، گاه شخصیتهای منفی بیش از حد یکدست و بیابهام تصویر میشوند. »
قوتها و کاستیها
طراحی آنها پرتحرک است و میتواند برای تماشاگر علاقهمند به اکشن سرگرمکننده باشد؛ اما اغراق در توان قهرمان و شدت رویاروییها، بارها از منطق درونی داستان فاصله میگیرد. وقتی خشونت به نمایش قدرتی نامحدود تبدیل میشود، تجربهٔ آسیبپذیری شخصیتها و خطر واقعی محیط کاهش مییابد. این مسئله برای «ویدا» اهمیت مضاعف دارد، زیرا فیلم میخواهد دربارهٔ ستمی واقعی و ملموس سخن بگوید.
اکشنِ بزرگنماییشده لزوماً با درام اجتماعی ناسازگار نیست، اما باید به بیان مضمون خدمت کند. اینجا، در لحظاتی، برعکس عمل میکند: صحنهٔ مبارزه توجه را از ساختار ستم به توانایی قهرمان در شکستدادن دشمنان منتقل میسازد. در نتیجه، مسئلهٔ عدالت به نبردی شخصی و جسمانی فروکاسته میشود؛ نبردی که تماشایی است، اما لزوماً تصویر متقاعدکنندهای از راه دشوار تغییر اجتماعی ارائه نمیکند.
اجرا و تأثیر عاطفی بازی شاروری، با وجود محدودیتهای متن، به ویدا حضوری زنده میبخشد. او در نمایش سرسختی و آسیبپذیری همزمان موفق است و از شخصیت تصویری صرفاً قهرمانانه نمیسازد. بانرجی نیز با مهار بازیاش، تهدیدی باورپذیر خلق میکند و در صحنههایی که قدرت را از راه رفتار و نگاه اعمال میکند، اثرگذاری بیشتری دارد.
بازیگران مکمل به ساخت فضای خانوادگی و اجتماعی کمک میکنند، هرچند فیلم فرصت کافی برای پرورش همهٔ آنها فراهم نمیآورد. در سوی دیگر، شخصیت ابیمانیو بیش از اندازه به حضور فیزیکی و کنش مستقیم متکی است. همین امر، ظرفیت عاطفی بازی ابراهام را محدود میکند و رابطهٔ او با ویدا را از صمیمیتی که میتوانست محور درام باشد، دور نگه میدارد.
« وقتی خشونت به نمایش قدرتی نامحدود تبدیل میشود، تجربهٔ آسیبپذیری شخصیتها و خطر واقعی محیط کاهش مییابد. »
جمعبندی
فیلم در نتیجه، لحظاتی دارد که احساسات را با قدرت منتقل میکند، اما پیوندی یکدست میان این لحظهها نمیسازد. برخی صحنهها تأثیرگذارند؛ بااینحال، تأثیرشان بیشتر موضعی است تا حاصل انباشت منسجم تجربهای عاطفی. جمعبندی «ویدا» فیلمی است با نیتی مهم و بازیهایی که گاه از آشفتگی روایت فراتر میروند.
شاروری نقش عنواندار را با صداقت و استواری اجرا میکند و ابیشک بانرجی نیز به ضدقهرمان فیلم حضوری بهیادماندنی میبخشد. پرداختن به تبعیض و خشونت ساختاری، به اثر ضرورتی فراتر از سرگرمی صرف میدهد؛ اما این ظرفیت زیر بار فیلمنامهای پراکنده، کشآمدن برخی بخشها و اکشنهای اغراقشده کماثر میشود.
بزرگترین تناقض فیلم آن است که میخواهد دربارهٔ مبارزهٔ ویدا برای بهدستآوردن اختیار سخن بگوید، اما بارها مرکز روایت را به قهرمان مرد اکشن میسپارد. از این رو، «ویدا» نه کاملاً از عهدهٔ درام اجتماعی برمیآید و نه در قالب اکشنِ پیاممحور به انسجامی کامل میرسد. با این حال، برای تماشاگرانی که از یک فیلم پرحادثه انتظار طرح مسئلهای اجتماعی را نیز دارند، اثری قابلتوجه است؛ فیلمی که ایده و لحظههای نیرومند دارد، اما میان جاهطلبی و اجرای خود فاصلهای آشکار بر جا میگذارد.
« فیلم در نتیجه، لحظاتی دارد که احساسات را با قدرت منتقل میکند، اما پیوندی یکدست میان این لحظهها نمیسازد. »
ثبت دیدگاه