نقد و بررسی
نقد آنها در ناامیدی زندگی میکنند (They Live in the Grey) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان جهان روزمره و جهان هراس «They Live in the Grey» با موقعیتی آشنا در سینمای وحشت آغاز میشود: کلر یانگ، مددکاری اجتماعی که در پی بررسی پروندهای دربارهٔ کودکآزاری است، درمییابد که رنج خانواده تنها ریشهای انسانی ندارد. موجودی فراطبیعی به خانه و روان اعضای آن راه یافته و واقعیت معمول را به قلمرو ترس بدل کرده است.
اما فیلم خیلی زود روشن میکند که علاقهاش صرفاً به شکار هیولا یا سلسلهای از شوکهای ناگهانی محدود نیست. محور اصلی، زنی است که باید میان وظیفهٔ حرفهای، اندوه شخصی و ادراک تازهای که از جهان پیدا کرده، راهی برای عمل بجوید. عنوان فیلم نیز به همین مرز مبهم اشاره دارد: ناحیهای خاکستری میان زندگی و مرگ، شناخت و نادانی، و آنچه میتوان به زبان عقل توضیح داد و آنچه از توضیح میگریزد.
این ایده ظرفیت دراماتیک قابل توجهی دارد، زیرا تعلیق را از دل تردید و ناتوانی شخصیتها در تشخیص حقیقت میسازد. بااینحال، فیلم گاه چنان در حالوهوای غمزدهٔ خود غرق میشود که این ابهام از نیروی رواییاش میکاهد. ترس در خدمت سوگواری مهمترین انتخاب فیلم، پیوند دادن وحشت فراطبیعی با درامی دربارهٔ فقدان و سوگواری است.
موجود تهدیدگر فقط یک خطر بیرونی نیست؛ حضورش بهتدریج با دردهای حلنشدهٔ کلر و آسیبپذیری خانوادهٔ تحت تحقیق او همنشین میشود. در نتیجه، ترس از چیزی ناشناخته با نگرانیهایی ملموستر گره میخورد: از دستدادن، درماندگی و ناتوانی در محافظت از کسانی که به کمک نیاز دارند. این رویکرد، فیلم را از وحشت متکی بر هیجانهای لحظهای دور میکند و به آن رنگی اندوهبار میدهد.
« موجودی فراطبیعی به خانه و روان اعضای آن راه یافته و واقعیت معمول را به قلمرو ترس بدل کرده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فضای سرد و تیره، احساس ناامنی را پیوسته در پسزمینه نگه میدارد؛ گویی جهان داستان از پیش با فقدان آغشته شده است. چنین فضایی در بهترین لحظات، تأثیرگذار و متمایز است، زیرا اضطراب را نه صرفاً از ظاهر موجود، بلکه از شکاف میان زندگی عادی و نیرویی توضیحناپذیر پدید میآورد. اما همین پیوند، گاهی به تکرار میرسد.
فیلم بارها به اندوه کلر بازمیگردد تا اهمیت زخمهای او را یادآوری کند، در حالی که برخی از این بازگشتها بیش از آنکه لایهای تازه به شخصیت بیفزایند، همان حس پیشین را بازتولید میکنند. سوگواری وقتی اثرگذار است که در رفتار، انتخاب و دگرگونی شخصیت رسوب کند؛ تکرار مستقیم آن ممکن است بهتدریج از شدت عاطفیاش بکاهد.
کلر؛ نیروی عاطفی روایت اجرای Michelle Krusiec ستون اصلی فیلم است. او کلر را شخصیتی یکدست و قهرمانوار نمیسازد، بلکه زنی را نشان میدهد که در ظاهر به کار روزمرهاش ادامه میدهد و در درون زیر فشار ترس و اندوه فرسوده میشود. بازی او در لحظات آرام، بهویژه در مکثها و واکنشهای کمصدایش، باورپذیر است؛ رنج شخصیت را به نمایش پرهیاهو تقلیل نمیدهد و اجازه میدهد اضطراب در نگاه و رفتار او جمع شود.
این ظرافت برای فیلمی که بخش زیادی از بارش را بر تجربهٔ درونی قهرمان میگذارد، ضروری است. کلر باید هم مددکاری باشد که در پی فهم وضعیت خانواده است و هم زنی که ادراک فراطبیعیاش او را در موقعیتی دشوار قرار میدهد. Krusiec در انتقال کشمکش میان تردید و شهود موفق است: کلر نه از همان ابتدا بر همهچیز مسلط است و نه صرفاً قربانی منفعل نیروهایی بیرون از اختیارش.
« کلر؛ نیروی عاطفی روایت اجرای Michelle Krusiec ستون اصلی فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، گاهی شخصیتپردازی او به تکرار درد و واکنش محدود میشود و فرصت کافی برای نمایش جنبههای دیگرش نمییابد. بازیهای پیرامون او نیز به ساختن فضای خانوادگی داستان کمک میکنند، هرچند تمرکز عاطفی اثر آشکارا بر کلر باقی میماند. همین تمرکز هم امتیاز فیلم است و هم محدودیتش: روایت بهواسطهٔ قهرمان خود انسجام پیدا میکند، اما بعضی از شخصیتهای دیگر کمتر از آنچه برای درگیری عاطفی پایدار لازم است، مجال رشد مییابند.
کارگردانی و ساختن فضای وهمآلود Abel Vang و Burlee Vang بهجای آنکه وحشت را مدام به رخ بکشند، میکوشند آن را در محیط جاری کنند. خانه، سکوتها و قابهای تیره، همگی در خدمت احساسیاند که خطر میتواند در هر گوشهای پنهان باشد. فیلم از این راه گاهی به تعلیقی خاموش دست مییابد: تماشاگر پیش از آنکه با رخدادی آشکار روبهرو شود، در انتظار آن میماند و خودِ انتظار به سرچشمهٔ اضطراب بدل میشود.
این انتخاب با مضمون «خاکستری» سازگار است؛ مرزها روشن نیستند و تهدید همیشه به شکلی صریح و قابلطبقهبندی ظاهر نمیشود. برخی تصویرها نیز به سبب کیفیت نامتعارف و ناآرامشان در ذهن میمانند. فیلم میداند که تصویر ترسناک، اگر بهاندازه و در لحظهٔ مناسب عرضه شود، از انباشتن جلوههای ناگهانی مؤثرتر است.
بااینحال، کمبود صحنههای دلهرهآور آشکار برای همهٔ مخاطبان یکسان عمل نخواهد کرد. تماشاگرانی که از فیلم وحشت انتظار ریتم پرتنش و مواجهههای مکرر دارند، ممکن است این خویشتنداری را کمرمق بیابند. فضای تیره حضور دارد، اما همیشه به تعلیق نیرومند تبدیل نمیشود؛ گاه فیلم بیش از آنکه ترس را تشدید کند، در اندوه خود درنگ میکند.
« خانه، سکوتها و قابهای تیره، همگی در خدمت احساسیاند که خطر میتواند در هر گوشهای پنهان باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتمی کند و روایتی کشدار فیلم بیش از دو ساعت زمان دارد، و این زمان در روایت آرام و درونگرایش به مسئلهای جدی بدل میشود. مکثها و تکرارها در آغاز به تثبیت لحن کمک میکنند، اما هرچه داستان پیش میرود، بعضی صحنهها با اطلاعات یا دگرگونی تازهای همراه نیستند. در چنین لحظاتی، کندی دیگر انتخابی برای ساختن تعلیق نیست؛ به سکونی تبدیل میشود که حرکت روایت را دشوار میکند.
این کشآمدن بهویژه در بخشهایی احساس میشود که فیلم بار دیگر بر اندوه کلر تأکید میگذارد، بیآنکه لزوماً فهم تازهای از او یا وضعیت خانواده فراهم کند. در نتیجه، فاصلهٔ میان صحنههای مؤثر افزایش مییابد و اثرگذاری لحظات ترسناک نیز کمتر از ظرفیت بالقوهٔ فیلم میشود. تدوین میتوانست با فشردهتر کردن تکرارهای عاطفی، انرژی بیشتری برای عناصر فراطبیعی و تقابلهای دراماتیک باقی بگذارد.
با وجود این، ریتم کند را نباید صرفاً نقصی جدا از هویت فیلم دانست. «They Live in the Grey» آگاهانه بهجای حرکت تند، بر فرسایش روانی و سنگینی موقعیت تکیه میکند. مسئله این است که این روش در تمام مدت به یک اندازه پاسخگو نیست: هرگاه سکوت و مکث حامل معنا باشند، فضای فیلم غنی میشود؛ هرگاه تنها همان حس قبلی را امتداد دهند، روایت خستهکننده به نظر میرسد.
فراطبیعه بهمثابه استعاره قدرت ایدهٔ مرکزی در این است که موجود شرور را میتوان هم تهدیدی واقعی در جهان داستان دید و هم تجسمی از اضطرابهایی که شخصیتها توان مواجهه با آنها را ندارند. فیلم این دو برداشت را کاملاً از هم جدا نمیکند و همین ابهام، به فضای روانشناختی آن عمق میبخشد.
« در چنین لحظاتی، کندی دیگر انتخابی برای ساختن تعلیق نیست؛ به سکونی تبدیل میشود که حرکت روایت را دشوار میکند. »
قوتها و کاستیها
کلر باید نه فقط با نیرویی بیرونی، بلکه با ترسهایی روبهرو شود که درون تجربهٔ شخصیاش ریشه دارند. این لایهٔ استعاری گاهی کارآمد است، زیرا وحشت را از سطح حادثه فراتر میبرد و به مسئلهٔ مسئولیت و مراقبت پیوند میزند. وظیفهٔ کلر در قبال خانواده، صرفاً کشف حقیقت نیست؛ او باید تصمیم بگیرد با دانشی که دیگران ممکن است نپذیرند، چه کند.
چنین کشمکشی به داستان بُعد اخلاقی میدهد و قهرمان را در برابر انتخابی دشوار قرار میدهد. در مقابل، فیلم همیشه موفق نمیشود این معناها را به شکلی ظریف و موجز دراماتیزه کند. گاهی مضمونها بیش از اندازه توضیح داده یا تکرار میشوند و از ابهامی که قرار است نیروی فیلم باشد، میکاهند. بااینحال، ترکیب درام خانوادگی و وحشت فراطبیعی هویت مشخصی برای اثر میسازد؛ هویتی که آن را از فیلمی صرفاً متکی بر ظاهر موجود یا غافلگیریهای لحظهای متمایز میکند.
تعلیق، انتظار و تجربهٔ تماشاگر تعلیق در این فیلم بیش از آنکه بر حرکت سریع داستان استوار باشد، از انتظار و ناآگاهی تغذیه میکند. تماشاگر باید همراه کلر به نشانهها توجه کند و میان احتمالهای گوناگون رفتوآمد داشته باشد. این ساختار، فضای مناسبی برای وحشتی آهسته فراهم میآورد، اما در عین حال خطر فرسودگی دارد: اگر هر نشانه به اندازهٔ کافی به پیشرفت روایت کمک نکند، انتظار به تکرار بدل میشود.
فیلم در لحظاتی که تصویر، صدا و بازی بازیگر همزمان به حس ناامنی خدمت میکنند، به نتیجهای مؤثر میرسد. اما این لحظات بهاندازهای پرتعداد نیستند که تمام زمان طولانی اثر را با کشش برابر نگه دارند. بنابراین تجربهٔ تماشاگر به انتظارهایش بستگی دارد: علاقهمندان به وحشت آرام و شخصیتمحور احتمالاً از اندوه و فضای سنگین فیلم بیشتر بهره میبرند؛ مخاطبانی که به دنبال هیجان پیوستهاند، ممکن است فاصلهٔ میان لحظات پرتنش را بیش از حد طولانی احساس کنند.
« کلر باید نه فقط با نیرویی بیرونی، بلکه با ترسهایی روبهرو شود که درون تجربهٔ شخصیاش ریشه دارند. »
جمعبندی
جمعبندی «They Live in the Grey» فیلمی است که بهترین دستاوردش را نه در ترساندن مداوم، بلکه در آمیختن وحشت با اندوه و مسئولیت عاطفی مییابد. فضای تیره و وهمآلود آن، بازی تأثیرگذار Michelle Krusiec و ایدهٔ پیوند میان جهان فراطبیعی و زخمهای درونی، به اثر کیفیتی متمایز میبخشند. در سوی دیگر، ریتم کند، کشآمدن روایت و تکرار بیش از اندازهٔ سوگواری، از انسجام و نیروی عاطفی آن میکاهند؛ ضمن آنکه صحنههای دلهرهآور برای مخاطبِ خواهان وحشت پرشتاب اندکاند.
حاصل، اثری ناهموار اما صاحب حالوهواست: فیلمی که بیش از آنکه با ضرباهنگ و غافلگیری پیوسته پیش برود، بر حس فقدان و تردید تکیه میکند. جذابیتش در همین مرز میان درام و وحشت نهفته است، هرچند گاه برای حفظ آن مرز، بیش از اندازه در فضای غمزدهٔ خود مکث میکند.



ثبت دیدگاه