نقد و بررسی
نقد TMNT | 2007
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به خانوادهای ازهمگسیخته «TMNT» محصول ۲۰۰۷، بهجای آنکه داستان آشنای پیدایش لاکپشتها را از نو روایت کند، آنها را در مرحلهای دیگر از زندگیشان مییابد: پس از کنار رفتن شرِرِدر، پیوند خانوادگیشان سست شده و هرکدام بهنوعی از جمع فاصله گرفتهاند. اسپلینتر میکوشد این خانواده را زیر یک سقف نگه دارد، اما بازگشت برادرها به کنار هم صرفاً نتیجهٔ یک خطر بیرونی نیست؛ مسئلهٔ اصلی، دشواریِ دوباره اعتماد کردن و پذیرفتن جایگاه یکدیگر است.
این انتخاب، ظرفیت دراماتیک خوبی دارد. فیلم میفهمد که قهرمانانش فقط به دشمنی برای جنگیدن نیاز ندارند؛ گاهی باید با خلأ میان خودشان هم روبهرو شوند. اما میان طرحِ یک تعارض عاطفی و پرداختنِ کامل به آن فاصله وجود دارد. فیلم موقعیت مناسبی برای بررسی رقابت، رنجش و مسئولیتپذیری فراهم میکند، ولی بارها پیش از آنکه این کشمکشها فرصت رسوخ پیدا کنند، مسیر را به سوی ماجرا و زدوخورد میچرخاند.
حاصل، داستانی است که هستهای انسانی دارد، اما بهندرت آن را تا ژرفای لازم دنبال میکند. برادران، نه فقط چهار قهرمان جذابیت مرکزی اثر در تفاوت شخصیتهای چهار لاکپشت نهفته است. لئوناردو با بار رهبری و جدیتِ همراهش شناخته میشود؛ رافائل از سرکشی و خشم نیرو میگیرد؛ داناتلو و میکلآنژ نیز هر یک وجهی متفاوت از این جمع را نمایندگی میکنند.
فیلم از این تفاوتها برای ساختن اصطکاک میان برادرها بهره میبرد و بهدرستی نشان میدهد که نزدیکی خانوادگی لزوماً به معنای سازگاری دائمی نیست. در این میان، رابطهٔ لئوناردو و رافائل برجستهتر از دیگر پیوندهاست. تقابل آنها تنها جدالی بر سر توانایی یا اقتدار نیست؛ اختلافشان از دو شیوهٔ متفاوت برای فهم مسئولیت سرچشمه میگیرد.
« فیلم میفهمد که قهرمانانش فقط به دشمنی برای جنگیدن نیاز ندارند؛ گاهی باید با خلأ میان خودشان هم روبهرو شوند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین امر به بعضی لحظات فیلم تنش عاطفی میبخشد و به اکشن آن وزن بیشتری میدهد: ضربهها وقتی معنا پیدا میکنند که پشتشان خاطره و دلخوری باشد. بااینحال، دیگر اعضای گروه گاه در حاشیهٔ این محور اصلی میمانند. فیلم از آنها برای رنگآمیزی فضای تیم استفاده میکند، اما فرصت یکسانی برای بسط درونیشان فراهم نمیآورد.
اسپلینتر نیز حضوری آرام و پدرانه دارد. او نیرویی برای مهار اختلافهاست، اما فیلم همیشه میان نقش استاد، پدر و ناظرِ نگران او تمایز روشنی ایجاد نمیکند. به همین سبب، برخی از حرفهایش بیشتر کارکرد هدایت داستان را دارند تا آنکه از تجربه و شخصیت مستقل او برآیند. داستانی با ایدههای بهتر از پرداخت ماجرای فیلم با رویدادهای نامعمول در نیویورک و تهدیدی با ریشههای کهن گسترش مییابد.
این زمینه به داستان اجازه میدهد از الگوی آشنای نبرد با گروههای خیابانی فاصله بگیرد و رنگی اسطورهای و علمیتخیلی پیدا کند. در نتیجه، جهان فیلم اندکی بزرگتر و غریبتر از فضای معمول لاکپشتهای نینجا به نظر میرسد؛ انتخابی که برای مخاطبی که از تکرار دشمنان و موقعیتهای سابق خسته شده، میتواند طراوت داشته باشد.
بااینحال، همین گستردگی گاهی به پراکندگی میانجامد. داستان چندین ایده و تهدید را پیش میکشد، اما پیوند میان آنها همیشه چنان محکم نیست که تماشاگر احساس کند همهٔ اجزا از یک مسیر دراماتیک روشن پیروی میکنند. بعضی رخدادها بیشتر بهانهای برای رسیدن به صحنهٔ بعدیاند تا حلقهای ضروری در زنجیرهٔ تحول شخصیتها.
« بااینحال، دیگر اعضای گروه گاه در حاشیهٔ این محور اصلی میمانند. »
شخصیتها و اجرا
از این رو، پیشروی فیلم هرچند پیوسته است، همیشه حسِ پیشرفت واقعی نمیدهد. ضعف اصلی در کمبود اطلاعات نیست، بلکه در کمبود مکث و تأکید است. فیلم بهسرعت از معرفی وضعیت لاکپشتها به مسئلهٔ تازه و سپس به رویارویی بعدی میرود. پیامدهای عاطفیِ اختلافها گاهی پیش از آنکه جا بیفتند، کنار گذاشته میشوند.
اگر روایت اندکی بیشتر بر رابطهٔ برادرها تمرکز میکرد و بخشی از پیچیدگیهای فرعی را کاهش میداد، احتمالاً داستانی منسجمتر و ماندگارتر به دست میآمد. انیمیشن، نور و هویت بصری یکی از روشنترین امتیازهای فیلم، زبان بصری آن است. «TMNT» با انیمیشن رایانهای بهسراغ جهان لاکپشتها میرود و از واقعگرایی کامل فاصله میگیرد؛ نتیجه، فضایی است که میان کمیکبوک، فانتزی شهری و فیلم اکشن حرکت میکند.
نیویورک در این روایت صرفاً پسزمینه نیست: خیابانها، بامها و فضاهای تاریک شهر در شکلگیری حس ماجراجویی نقش دارند. نورپردازی بهویژه در صحنههای شبانه به فیلم هویت میبخشد. تضاد میان سایههای عمیق، چراغهای شهری و رنگهای تند، به قابها حالوهوایی پرتحرک و گاه چشمگیر میدهد. طراحی بصری در بهترین لحظههایش، خصلتی نمایشی دارد؛ گویی شخصیتها از دل تصویرهای مصور بیرون آمدهاند و در فضایی ساختهشده برای جهش و مبارزه حرکت میکنند.
این ویژگی به فیلم کمک میکند از انیمیشنهای خانوادگیِ همدورهاش متمایز شود. البته کیفیت تصویر در سراسر اثر یکدست نیست. در برخی نماها، حرکت یا بافتها حسِ ناپختگی پیدا میکنند و بخشهایی از انیمیشن بیش از آنکه زنده به نظر برسند، صیقلی و مصنوعیاند. این نوسان میتواند تماشاگر را از جهان فیلم بیرون بکشد، بهخصوص وقتی طراحی صحنهها بلندپروازانه است.
« از این رو، پیشروی فیلم هرچند پیوسته است، همیشه حسِ پیشرفت واقعی نمیدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
با وجود این، جسارت در انتخاب حالوهوا و توجه به نور و ترکیببندی، از نقاط قوتی است که هنوز هم به تماشای فیلم ارزش میدهد. اکشن و مقیاسِ درگیریها صحنههای مبارزه مهمترین سرچشمهٔ انرژی فیلماند. حرکتهای نینجایی، جابهجایی سریع شخصیتها و استفاده از محیط شهری، اکشن را پویا نگه میدارند.
فیلم صرفاً به نمایش ضربههای پیدرپی بسنده نمیکند؛ در لحظات موفقتر، ارتفاع، فاصله و معماری محیط در طراحی نبرد نقش پیدا میکنند. همین حسِ مقیاس است که بعضی صحنهها را فراتر از یک زدوخورد معمولی میبرد. همچنین اکشن گاهی به شخصیتپردازی خدمت میکند. تفاوت در شیوهٔ جنگیدن، روحیهٔ هر لاکپشت را آشکار میسازد و رقابت میان آنها را به شکلی دیدنی درمیآورد.
هنگامی که مبارزه از دل یک اختلاف شخصی بیرون میآید، تماشاگر فقط نگران نتیجهٔ فیزیکی نیست؛ اهمیت ماجرا به رابطهای وابسته میشود که ممکن است پس از آن تغییر کند. بااینحال، فراوانی صحنههای پرتحرک همیشه به هیجان پیوسته منجر نمیشود. برخی رویاروییها بهسرعت آغاز و تمام میشوند و فرصت کافی برای رشد تنش پیدا نمیکنند.
فیلم گاهی بهجای آنکه اکشن را به نقطهٔ اوجِ یک مسیر روایی تبدیل کند، از آن برای پوشاندن خلأهای داستانی بهره میگیرد. بنابراین، صحنهها بهتنهایی سرگرمکنندهاند، اما همهشان در حافظه به یک اندازه نمیمانند. لحن، شوخی و شرِرِدرِ غایب عنوان و پیشینهٔ این مجموعه انتظار نوعی بازیگوشی را برمیانگیزد؛ شوخیهای نوجوانانه، لحظههای سبک و انرژی خودمانیِ چهار برادر از عناصر مهم هویت لاکپشتها هستند.
« اکشن و مقیاسِ درگیریها صحنههای مبارزه مهمترین سرچشمهٔ انرژی فیلماند. »
قوتها و کاستیها
«TMNT» اما نسبت به این جنبه کمحرفتر است. فیلم میکوشد جدیتر و تیرهتر باشد و در چند لحظه نیز این تغییر لحن به سودش تمام میشود، زیرا اختلاف خانوادگی را از حالت تزئینی بیرون میآورد. مشکل آنجاست که شوخیها آنقدر کماند که گاه فضای اثر سنگینتر از چیزی میشود که شخصیتهایش اقتضا میکنند.
در نتیجه، بخشی از گرمایی که باید میان برادرها جریان داشته باشد، کاهش مییابد. طنز میتوانست نه فقط وسیلهٔ خنداندن، بلکه راهی برای نشان دادن صمیمیت، رقابت و آشنایی دیرینهٔ آنها باشد. نبودِ آن، فاصلهٔ میان مخاطب و گروه را بیشتر میکند و لحظههای آرام فیلم را کمرمقتر میسازد. نکتهٔ دیگر، جایگاه شرِرِدر است.
پس از شکستی که زمینهٔ روایی فیلم را شکل میدهد، انتظار طبیعی آن است که سایهٔ او همچنان بر شخصیتها سنگینی کند؛ بااینحال، فیلم برای ساختن تهدیدی تازه حرکت میکند و شرِرِدر در مرکز تجربهٔ این قسمت قرار نمیگیرد. این انتخاب در اصل میتوانست راهی برای گسترش جهان داستان باشد، اما تهدید تازه به اندازهای پرداخت نمیشود که خلأ حضور یک دشمن پرآوازه را کاملاً پر کند.
برای تماشاگرانی که نیروی اصلی مجموعه را در تقابل با شرِرِدر میبینند، این جابهجایی ممکن است ناامیدکننده باشد. جایگاه فیلم در مجموعه «TMNT» را میتوان تلاشی برای عبور از نوستالژیِ صرف دانست: فیلم نمیخواهد تنها خاطرهٔ نسخههای پیشین را تکرار کند و بهجای بازگویی آغاز ماجرا، شخصیتها را در وضعیتی تازه قرار میدهد.
« TMNT» اما نسبت به این جنبه کمحرفتر است. »
جمعبندی
این تصمیم به اثر مجال میدهد دربارهٔ رشد، فاصله و دشواریِ بازگشت به جمع حرف بزند. در عین حال، حفظ عناصر آشنایی چون پیوند خانوادگی، مهارتهای رزمی و روحیهٔ تیمی باعث میشود هویت مجموعه از میان نرود. اما فیلم میان دو خواسته گرفتار میشود: از یک سو میخواهد جدیتر و سینماییتر باشد؛ از سوی دیگر، به شوخی و سبکیای نیاز دارد که لاکپشتها را دوستداشتنی میکند.
همچنین میخواهد داستانی بزرگتر بسازد، بیآنکه همیشه زمان کافی برای استوار کردن اجزای آن داشته باشد. این ناهماهنگی، اثری پدید میآورد که گاهی از ظرفیتهایش کمتر بهره میبرد، اما همچنان لحظههایی دارد که توانایی جهان لاکپشتها را برای تازه شدن نشان میدهد. جمعبندی «TMNT» فیلمی است با تصویری چشمنواز، اکشنی پرتحرک و ایدهای عاطفی که میتوانست به داستانی عمیقتر بدل شود.
بهترین لحظههایش از برخورد میان دو نیروی اصلی میآیند: شوق دیداریِ دنیای متحرک و نیازِ شخصیتها به بازیابی پیوند خانوادگیشان. اما قصه در پرداخت این پیوند و تهدید بیرونی کمجان میماند، شوخیها کمتر از حد انتظارند و دشمن تازه بهسختی جای خالی چهرهای چون شرِرِدر را پر میکند. بااینهمه، اثر نه تجربهای بیروح است و نه صرفاً تکیهای بر خاطره.
در صحنههای موفقش، لاکپش
« این تصمیم به اثر مجال میدهد دربارهٔ رشد، فاصله و دشواریِ بازگشت به جمع حرف بزند. »
ثبت دیدگاه