نقد و بررسی
نقد Feeling Minnesota | 1996
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان عاشقانه و جنایت «Feeling Minnesota» فیلمی است که از همان آغاز، خود را به یک ژانر واحد مقید نمیکند. قصه با ازدواجی آغاز میشود که بیش از آنکه انتخابی عاشقانه باشد، حاصل بدهکاری و فشار است: فردی، رقصندهٔ سابق، با سم کلیتون ازدواج میکند، اما دیدار او با جَکس، برادر سم، مسیر رابطهها را از همان ابتدا منحرف میسازد.
فرار این دو، تعقیب و تهدیدهای سم و رد، و آشکارشدن تنشهای پنهان میان خود تعقیبکنندگان، فیلم را به سوی جناییـعاشقانهای کمدیسیاه میبرد. Steven Baigelman، که نویسندگی و کارگردانی اثر را بر عهده دارد، داستان را نه همچون ملودرامی عاشقانه و نه همچون تریلری جنایی پیش میبرد. فیلم بیشتر به رشتهای از برخوردهای نابسامان و موقعیتهای غریب میماند؛ آدمهایی که میخواهند از گرفتاریهایشان بگریزند، اما هر انتخابشان گره تازهای میسازد.
این بیثباتی گاهی به فیلم هویتی نامتعارف میبخشد و گاهی نیز مانع شکلگیری روایتی منسجم میشود. جهانی سرد و نامتعارف عنوان فیلم بهخوبی حالوهوای آن را تداعی میکند: فضایی میانهغربی، سرد و کمزرقوبرق که در آن احساسات پرشور، بهجای آنکه به رمانتیسمی آراسته بدل شوند، در محیطی زمخت و روزمره دستوپا میزنند.
« میان عاشقانه و جنایت «Feeling Minnesota» فیلمی است که از همان آغاز، خود را به یک ژانر واحد مقید نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مینهسوتا در اینجا صرفاً پسزمینهای جغرافیایی نیست؛ کیفیتی عاطفی دارد. شخصیتها انگار در اقلیمی گرفتارند که به همان اندازه که راه فرار را باز میگذارد، میل به حرکت را نیز فرسوده میکند. فیلم از این تضاد بهره میبرد: رؤیای گریز و عشق در کنار جادهها، متلها و فضاهای حاشیهای، تصویری ناآرام از زندگی آدمهایی میسازد که نه کاملاً معصوماند و نه صاحب قدرتی واقعی بر سرنوشت خود.
گاه این جهان حسوحالی رها و نامنظم پیدا میکند؛ گویی فیلم بهجای آنکه همهچیز را توضیح دهد، تماشاگر را در میان رفتارهای عجیب شخصیتها رها میسازد. این ویژگی برای برخی جذاب است و برای برخی دیگر نشانهٔ سردرگمی. جَکس و فردی؛ جاذبهای میان بیقراری و امید یکی از امتیازهای فیلم، شیمی میان کیانو ریوز و کامرون دیاز است.
جَکس و فردی در فضایی آکنده از خطر و بیثباتی، پیوندی شکل میدهند که بیش از آنکه بر گفتوگوهای پرشور استوار باشد، از آسیبپذیری و میل مشترک به رهایی نیرو میگیرد. رابطهٔ آنها در ظاهر شتابزده است، اما فیلم از همین شتاب برای بازنمایی آدمهایی بهره میبرد که فرصت چندانی برای شناختن یکدیگر ندارند و بااینحال، در دیگری امکان خروج از زندگی فعلیشان را میبینند.
« مینهسوتا در اینجا صرفاً پسزمینهای جغرافیایی نیست؛ کیفیتی عاطفی دارد. »
شخصیتها و اجرا
دیاز به فردی سرزندگی و جسارتی میدهد که مانع میشود او صرفاً به موضوع رقابت دو مرد فروکاسته شود. در مقابل، ریوز جَکس را با نوعی دستوپاشکستگی و بیتکلفی بازی میکند؛ شخصیتی که قرار نیست قهرمان بینقصی باشد و همین خامی، گاه به لطافت رابطهاش با فردی کمک میکند. عاشقانهٔ آنها در بهترین لحظات، نه وعدهای باشکوه از خوشبختی، بلکه پناهگاهی موقت در جهانی تهدیدآمیز است.
سم و رد؛ تهدیدهایی با ترکهای پنهان در سوی دیگر، وینسنت دونوفریو در نقش سم حضوری برجسته دارد. سم میتواند خشن و خطرناک باشد، اما بازی دونوفریو او را به شروری تخت و قابلپیشبینی تبدیل نمیکند. در حرکات و واکنشهایش نوعی ناپایداری دیده میشود که در کنار جدیت ظاهری، لحظاتی از کمدی ناخواسته میآفریند.
همین دوگانگی از عوامل اصلی جذابیت فیلم است: خشونت و مضحکه نه در دو قلمرو جدا، بلکه در یک صحنه و گاه در یک حرکت به هم میرسند. دلروی لیندو نیز در نقش رد، حضوری مقتدر و کنترلگر دارد. رد از رابطهای مبتنی بر لطف و بدهکاری برای اعمال قدرت استفاده میکند و همین مسئله، مناسبات داستان را از یک مثلث عاشقانهٔ ساده فراتر میبرد.
« دیاز به فردی سرزندگی و جسارتی میدهد که مانع میشود او صرفاً به موضوع رقابت دو مرد فروکاسته شود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، فیلم در پرداخت کشمکش میان سم و رد همیشه به عمقی که زمینهاش را فراهم کرده نمیرسد. تنش میان آن دو ظرفیت آن را دارد که به بررسی قدرت، وابستگی و وفاداری بدل شود، اما گاه بیشتر در خدمت پیشبرد موقعیتهای داستانی باقی میماند. کمدی تلخ و بازی با بدن طنز «Feeling Minnesota» زیرپوستی است و بیش از آنکه بر شوخیهای کلامی تکیه کند، از رفتار، مکث و برخورد جسمانی شخصیتها نیرو میگیرد.
صحنههایی که خشونت یا گرفتاری را با بیدستوپایی و اغراق بدنی درمیآمیزند، از بامزهترین لحظات فیلماند. ریوز و دونوفریو هر دو در این قلمرو توانایی نشان میدهند: بدنهایشان در قاب گاه به ابزار بیان آشفتگی بدل میشود و موقعیتهای پرتنش را به شکلی نامنتظر خندهآور میکند. این کمدی، البته، همیشه برای همه کار نمیکند.
فیلم از تماشاگر میخواهد با لحنی همراه شود که پیوسته میان تهدید و شوخی جابهجا میشود، بیآنکه هر بار مرز این دو را روشن کند. در لحظهای ممکن است یک رفتار مضحک به نظر برسد و لحظهای بعد همان فضا رنگی تلخ و خطرناک پیدا کند. این لغزش گاهی هوشمندانه و تازه است؛ اما گاهی نیز حس میشود فیلم هنوز تصمیم نگرفته است که از آشفتگی شخصیتهایش بخندد یا آن را جدی بگیرد.
« بااینحال، فیلم در پرداخت کشمکش میان سم و رد همیشه به عمقی که زمینهاش را فراهم کرده نمیرسد. »
قوتها و کاستیها
ریتم و مسئلهٔ انسجام مهمترین دشواری فیلم، ریتم کند و ساختار نامنسجم آن است. قصه موقعیتهایی دارد که میتوانند به تعلیق یا کمدی مؤثری برسند، اما همیشه با ضرباهنگی مناسب به هم متصل نمیشوند. برخی بخشها بیش از اندازه کش میآیند و بعضی تغییرات احساسی نیز آنقدر سریع رخ میدهند که فرصت کافی برای جاافتادن پیدا نمیکنند.
نتیجه آن است که فیلم، با وجود بازیگران پرجاذبهاش، در بخشهایی از حرکت بازمیماند. این آشفتگی بهویژه در پیوند ژانرها نمود مییابد. رمانس، کمدی سیاه و درام جنایی هرکدام زبان و انتظارهای متفاوتی دارند؛ «Feeling Minnesota» میکوشد هر سه را در کنار هم نگه دارد، اما همیشه موفق نمیشود میان آنها تعادل برقرار کند.
از همین رو، ممکن است تماشاگر در یک صحنه شیفتهٔ فضای غریب فیلم شود و در صحنهای دیگر احساس کند داستان پراکنده شده و از شخصیتها عقب افتاده است. فیلم بیش از آنکه با طرحی محکم تماشاگر را پیش ببرد، به جذابیت بازیگران و کیفیت نامتعارف لحظههایش متکی است. جمعبندی «Feeling Minnesota» اثری یکدست یا بینقص نیست؛ فیلمی است با قصهای آشفته، ریتمی گاه فرساینده و لحنی که میان عاشقانه، جنایی و کمدی سیاه سرگردان میشود.
« ریتم و مسئلهٔ انسجام مهمترین دشواری فیلم، ریتم کند و ساختار نامنسجم آن است. »
جمعبندی
بااینحال، همین ناهماهنگی به آن شخصیتی ویژه میدهد. شیمی ریوز و دیاز، بازی پرتحرک دونوفریو، حضور مقتدر لیندو و کمدی فیزیکی نامعمول، لحظاتی میسازند که در ذهن میمانند، حتی اگر کلیت روایت به همان اندازه ماندگار نباشد. این فیلم بیش از آنکه داستانی صیقلی دربارهٔ عشق و فرار باشد، تصویری کجومعوج از آدمهایی است که در پی فرصتی برای تغییرند و در دل انتخابهای نابخردانه، لحظههایی از صمیمیت یا خنده پیدا میکنند.
برای تماشاگرانی که از ترکیبهای ژانری نامتعارف و طنز تلخ استقبال میکنند، تماشایش میتواند تجربهای غافلگیرکننده باشد؛ اما کسانی که انسجام روایی و ضرباهنگ پرشتاب میخواهند، احتمالاً با همان سردی و کشآمدنی روبهرو میشوند که فیلم گاه عمداً و گاه ناخواسته بر فضای خود حاکم کرده است.
« بااینحال، همین ناهماهنگی به آن شخصیتی ویژه میدهد. »
ثبت دیدگاه