نقد و بررسی
نقد The Super | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بنایی برای بدگمانی «The Super» فیلمی است که از همان طرح مرکزیاش وعده میدهد معماری را به نیرویی فعال در دل وحشت بدل کند: مردی که زمانی پلیس بوده، سرپرستی ساختمانی بزرگ در نیویورک را میپذیرد و با دو دخترش به آنجا نقل مکان میکند؛ اما ناپدیدشدن ساکنان، ساختمان را از محل کار و زندگی به هزارتویی از سوءظن تبدیل میکند.
راهروها، زیرزمینها و اتاقهای خدماتی صرفاً پسزمینه نیستند؛ هر گوشهشان میتواند نشانهای از خطری پنهان یا سرنخی ناقص باشد. فیلم بهدرستی میفهمد که ساختمان آپارتمانی، با رفتوآمدهای ناشناس و حریمهای نیمهخصوصیاش، ظرفیتی طبیعی برای دلهره دارد. ساکنان در فاصلهای نزدیک از هم زندگی میکنند، اما شناختی واقعی از یکدیگر ندارند.
همین تناقض، زمینهای مناسب برای داستانی درباره ناپدیدشدن و بدگمانی فراهم میآورد. با این حال، «The Super» بیش از آنکه این ایده را به ساختاری منسجم بدل کند، گاه به مجموعهای از لحظههای وهمآلود و پرسشهای بیپاسخ بسنده میکند. فضای وهم بهمثابه نیروی اصلی قویترین دستاورد فیلم، فضاسازی آن است.
ساختمان عظیم و کمنور، راهروهای طولانی و گوشههای فرسوده، حسی از خفگی و بیپناهی میسازند. حتی فضاهای معمولی، مانند زیرزمین یا مسیرهای خدماتی، در قاب فیلم جلوهای ناخوشایند پیدا میکنند؛ گویی سازه چیزی را در خود پنهان کرده و هرچه شخصیتها بیشتر در آن میگردند، کمتر به امنیت نزدیک میشوند.
« ساکنان در فاصلهای نزدیک از هم زندگی میکنند، اما شناختی واقعی از یکدیگر ندارند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کارگردانی استیفن ریک در صحنههای تعلیق، گاه از همین عناصر ساده بهره میگیرد: انتظار در راهرویی ساکت، صدایی از جایی نامعلوم، یا مکثی بیش از اندازه طولانی پیش از آشکارشدن آنچه پشت در است. این انتخابها همیشه تازه یا غافلگیرکننده نیستند، اما در ایجاد حالوهوایی تیره و ناآرام مؤثرند.
فیلم بیش از آنکه بر ترساندن ناگهانی تکیه کند، میکوشد احساس کندتری از ناامنی بسازد؛ احساسی که ساختمان در هر لحظه ممکن است علیه ساکنانش روی برگرداند. بااینهمه، فضاسازی بهتنهایی نمیتواند جای استحکام روایی را بگیرد. وقتی داستان از یک فضای پررمزوراز عبور میکند، باید هرچه بیشتر به جزئیات و روابطش وضوح ببخشد؛ اما فیلم بارها ابهام را بهجای تعلیق مینشاند و میان «ندانستن» و «نفهمیدن» فاصلهای روشن ترسیم نمیکند.
معمایی که مسیرش را گم میکند ناپدیدشدن ساکنان، موتور اصلی روایت است و در آغاز، کنجکاوی تماشاگر را بهخوبی برمیانگیزد. فیل لودج، با پیشینه پلیسیاش، برای پیگیری این رویدادها شخصیتی مناسب به نظر میرسد: او هم به دنبال حقیقت است و هم در موقعیتی قرار دارد که میتواند بیش از دیگران به نشانهها توجه کند.
اما فیلم از ظرفیت این تقابل بهطور کامل استفاده نمیکند. مهارتهای حرفهای فیل و تجربه گذشتهاش گاه در خدمت داستاناند و گاه چنان کمرنگ میشوند که حضورشان بیشتر به اطلاعاتی برای معرفی شخصیت میماند تا عاملی در پیشبرد ماجرا. در مسیر تحقیق، فیلم سرنخهایی عرضه میکند و مظنونانی را پیش چشم میگذارد، اما رابطه میان این عناصر همیشه بهاندازه کافی محکم نیست.
« این انتخابها همیشه تازه یا غافلگیرکننده نیستند، اما در ایجاد حالوهوایی تیره و ناآرام مؤثرند. »
شخصیتها و اجرا
برخی شخصیتها برای مدتی کوتاه ظاهر میشوند و سپس از روایت کنار میروند، بیآنکه حضورشان عمق یا پیامد قابلتوجهی پیدا کند. در نتیجه، مخاطب ممکن است بیش از آنکه در حال کنار هم گذاشتن قطعات یک معما باشد، در انتظار توضیحی بماند که فیلم مدام به تعویق میاندازد. این رویکرد تا اندازهای با ماهیت رازآلود فیلم سازگار است؛ اما راز وقتی مؤثر است که پس از آشکارشدن، جزئیات پیشین را در ذهن مخاطب دوباره معنا کند.
«The Super» در این زمینه همیشه موفق نیست و بخشهایی از مسیر داستان را چنان پراکنده رها میکند که بازگشت به آنها، بیش از ایجاد رضایت، پرسشهای تازهای پدید میآورد. فیل و خانوادهای در سایه فقدان در کنار معمای ساختمان، فیلم میکوشد داستانی خانوادگی درباره پدری داغدیده و دو دخترش روایت کند.
فیل پس از فقدانی بزرگ، مسئولیت زندگی روزمره خانواده را بر دوش دارد و شغل تازهاش وعده نوعی ثبات میدهد. اما همین تغییر مکان، او و دخترانش را به فضایی میبرد که امنیت در آن معنایی ناپایدار دارد. این پیوند میان سوگ، وظیفه پدری و تهدید بیرونی، بالقوه میتوانست به قلب عاطفی اثر بدل شود.
بااینحال، درام خانوادگی غالباً در حاشیه معمای جنایی و عناصر وحشت باقی میماند. رابطه فیل با دخترانش لحظههایی از آسیبپذیری و نگرانی دارد، اما فرصت کافی برای شکلگرفتن تدریجی پیدا نمیکند. فیلم بیشتر از آنکه نشان دهد فقدان چگونه بر شیوه نگاه پدر به واقعیت اثر میگذارد، به آن بهعنوان زمینهای برای افزایش تنش تکیه میکند.
« فیل پس از فقدانی بزرگ، مسئولیت زندگی روزمره خانواده را بر دوش دارد و شغل تازهاش وعده نوعی ثبات میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، بخش خانوادگی گاهی مانند خط داستانی جداگانهای به نظر میرسد که پیوندش با وحشت ساختمان هنوز بهتمامی شکل نگرفته است. تلاش فیلم برای کنار هم نشاندن سوگ و هراس، از نظر مفهومی جذاب است: گاهی ترس بیرونی با زخمی درونی درهم میآمیزد و مرز میان خطر واقعی و تصور ذهنی را مخدوش میکند.
اما این ایده زمانی قدرت مییابد که شخصیتها از درون پرداخت شوند؛ امری که فیلم تنها در مقاطعی به آن نزدیک میشود. وال کیلمر و تهدید پنهان حضور وال کیلمر در نقش والتر از برجستهترین امتیازهای فیلم است. والتر شخصیتی منزوی و نامتعارف دارد و فیلم از همان ابتدا او را در جایگاهی قرار میدهد که هم میتواند مظنون باشد و هم منبعی برای اطلاعاتی مهمتر.
کیلمر در این نقش به اغراق آشکار پناه نمیبرد؛ بازیاش متکی به سکون، نگاهها و نوعی بیاعتدالی کنترلشده است. همین خویشتنداری، شخصیت را از یک شرور ساده و نمایشی دور میکند و به او کیفیتی مبهم میبخشد. والتر در فضای زیرزمینی ساختمان، با آیینها و رفتارهای عجیبش، به چهرهای تبدیل میشود که حتی در سکوت نیز حضورش سنگینی میکند.
فیلم گاهی بیش از اندازه بر همین رمزآلودگی او تکیه دارد، اما کیلمر به شخصیت نیرویی میدهد که کمبودهای روایت را تا حدی جبران میکند. بازی او باعث میشود مخاطب هم به او مشکوک باشد و هم از پاسخ قطعی درباره نیتهایش پرهیز کند. پاتریک جان فلوگر در نقش فیل، در سوی دیگر این تقابل، بازیای محتاط و نسبتاً زمینی ارائه میدهد.
« وال کیلمر و تهدید پنهان حضور وال کیلمر در نقش والتر از برجستهترین امتیازهای فیلم است. »
قوتها و کاستیها
این واقعگرایی برای شخصیتی که قرار است با رخدادهای نامعمول روبهرو شود مناسب است، اما گاه واکنشهای فیل از شدت موقعیت عقب میمانند. در مجموع، کانون توجه بازیگری بیشتر به والتر و حضور نامتعارف کیلمر متمایل میشود تا به تعارض درونی مردی که باید هم پدر باشد و هم پیگیر حقیقت. ریتم، ژانر و انسجام یکی از دشواریهای اصلی «The Super» آن است که میان چند مسیر ژانری حرکت میکند: وحشت فراطبیعی، دلهره روانشناختی، معمای جنایی و درام خانوادگی.
این ترکیب ذاتاً مسئلهساز نیست؛ بسیاری از آثار موفق از همنشینی همین عناصر نیرو میگیرند. مشکل زمانی پدید میآید که هر ژانر لحنی متفاوت طلب میکند، اما فیلم میان آنها پیوندی پایدار نمیسازد. گاهی معما در مرکز قرار میگیرد، گاهی فضای آیینی و فراطبیعی برجسته میشود و گاهی سوگ خانوادگی ناگهان به متن میآید؛ بیآنکه این جابهجاییها همیشه به تحول طبیعی روایت بینجامد.
ریتم کند فیلم نیز دو اثر متضاد دارد. از یک سو، کندی به فضا فرصت میدهد تا در ذهن مخاطب تهنشین شود و حس مراقبت دائمی از پیرامون را تقویت کند. از سوی دیگر، چون اطلاعات تازه و تحول شخصیتی بهطور پیوسته به این مکثها افزوده نمیشود، بخشهایی از فیلم کشش خود را از دست میدهند. بهویژه در میانه روایت، انتظار برای حل معما گاه جای پیشروی واقعی را میگیرد.
پایانبندی و پیچش اصلی، بهخاطر نقشی که در بازتعریف رخدادهای پیشین دارد، از بخشهای حساس فیلم است. این نقد از شرح آن پرهیز میکند؛ اما میتوان گفت چرخش پایانی قصد دارد برداشت مخاطب از ماجرا را دگرگون کند، بیآنکه تمام زمینههای لازم را با استحکام کافی فراهم کرده باشد. نتیجه برای برخی تماشاگران میتواند غافلگیرکننده باشد، اما برای برخی دیگر، بیش از آنکه روشنگر باشد، ناسازگاریهایی در انگیزهها و جزئیات روایت برجسته میکند.
« این ترکیب ذاتاً مسئلهساز نیست؛ بسیاری از آثار موفق از همنشینی همین عناصر نیرو میگیرند. »
جمعبندی
تصویر و صدا؛ ترس در جزئیات زبان بصری فیلم، در بهترین لحظاتش، از تکرار و فضای بسته برای ایجاد اضطراب بهره میبرد. مسیرهای باریک و نورهای محدود، نگاه مخاطب را به بخشهایی از قاب هدایت میکنند که ممکن است چیزی در آنها پنهان باشد. این شیوه با مضمون نظارت و سوءظن تناسب دارد: ساختمان چنان به نظر میرسد که هر گوشهاش میتواند شاهدی خاموش باشد، اما هیچکدام از این شاهدها حقیقت را بهروشنی آشکار نمیکنند.
صداگذاری و موسیقی نیز در ساختن فضای تهدید نقش دارند، بهویژه آنجا که سکوت بهاندازه صدا اهمیت پیدا میکند. بااینحال، بعضی لحظهها به نشانههای آشنای سینمای وحشت متکیاند و کمتر میکوشند شیوهای تازه برای برهمزدن آرامش مخاطب بیابند. صحنههای خشونت و هراس ممکن است اثرگذار باشند، اما پیوندشان با مسیر روایی همیشه به یک اندازه محکم نیست.
در چنین وضعی، تصویر و صدا گاهی بیش از داستان به یاد میمانند. جمعبندی «The Super» بیش از هر چیز فیلمی درباره ظرفیت یک فضای بسته برای پرورش بدگمانی است. آپارتمان بزرگ و راهروهای وهمآلودش، همراه با حضور مرموز وال کیلمر، لحظاتی از دلهره واقعی میآفرینند و برای تماشاگرانی که از فضای رازآلود و شخصیتهای مشکوک لذت میبرند، جذابیت دارند.
اما داستان در پیوند دادن وحشت، معما و درام خانوادگی به انسجامی کامل نمیرسد؛ ریتم کند و طرح پراکنده نیز مانع از آن میشوند که تعلیق در سراسر فیلم پایدار بماند. این اثر در فضاسازی و خلق چهرهای
« صداگذاری و موسیقی نیز در ساختن فضای تهدید نقش دارند، بهویژه آنجا که سکوت بهاندازه صدا اهمیت پیدا میکند. »
ثبت دیدگاه