نقد و بررسی
نقد Tales from the Crypt | 1972
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصههایی از دل تاریکی فیلم «Tales from the Crypt» ساختهٔ Freddie Francis، نمونهای شاخص از وحشتِ اپیزودیک سینمای بریتانیاست؛ اثری که بهجای آنکه تماشاگر را در یک روایت پیوسته و پرشتاب پیش ببرد، او را میان چند حکایت مستقل میگرداند و هر بار با موقعیتی تازه روبهرو میکند. چارچوب داستانی ساده است: گردشگرانی در دخمههای باستانی گم میشوند و نگهبانی مرموز سرنوشت هر یک را برایشان بازمیگوید.
همین ملاقات، دروازهای میشود برای ورود به روایتهایی دربارهٔ آزمندی، بیرحمی، خیانت و پیامدهای اخلاقی کردار انسان. فیلم از مجموعهای پنجگانه از قصهها و یک روایت رابط تشکیل شده و بر داستانهایی از کمیکهای ترسناک میبالد. این قالب، از همان آغاز وعدهای روشن به مخاطب میدهد: هر بخش جهانی کوچک با قانونها و تهدیدهای خودش خواهد داشت.
فیلم در بهترین لحظاتش از این وعده بهره میگیرد و هر قصه را همچون حکایتی تلخ و موجز پیش میبرد؛ در لحظاتی دیگر، اما، تفاوت کیفیت و ریتم بخشها آشکار میشود. حاصل، فیلمی است که بیشتر با تکلحظهها و اپیزودهای بهیادماندنی در خاطر میماند تا با انسجامی یکپارچه. دخمه؛ قاب روایی و اتمسفر دخمههای تاریک و پیچدرپیچ، فقط محل وقوع ماجرا نیستند؛ آنها استعارهای از فضای ذهنی فیلماند، جایی میان زندگی و مرگ، دانستن و ندانستن.
نور محدود، دیوارهای سرد و حضور نگهبانی که آرام و بیشتاب سخن میگوید، از همان ابتدا حس گرفتارشدن را در مخاطب زنده میکند. فیلم در ساختن این حالوهوا به نمایش مستقیم خشونت متکی نیست؛ سکون فضا، انتظار و تصورِ چیزی که ممکن است پشت تاریکی پنهان باشد، بخش مهمی از نیروی هراسآفرین آن است.
« فیلم از مجموعهای پنجگانه از قصهها و یک روایت رابط تشکیل شده و بر داستانهایی از کمیکهای ترسناک میبالد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، روایت قابدار همیشه به یک اندازه کارآمد نیست. دیدار گردشگران با نگهبان، زمینهای مناسب برای پیوند قصهها فراهم میکند، اما گاهی بیشتر نقش گذرگاهی میان اپیزودها را دارد تا داستانی مستقل و پرکشش. نگهبان دخمه با بازی Ralph Richardson وقاری وهمآلود به این چارچوب میبخشد، هرچند حضور او برای کسانی که انتظار شخصیتی بسیار هولناک یا پرتحرک دارند، شاید کماثرتر از خود قصههایی باشد که بازگو میکند.
این فاصله میان ظاهر آرام و محتوای شوم، بخشی از جذابیت شخصیت است، اما فیلم همواره از آن بهرهٔ کامل نمیبرد. اخلاقِ قصهها؛ عدالت یا انتقام؟ نخ تسبیح اپیزودها، اندیشهٔ ساده اما مؤثری است: کردار آدمها بیپیامد نمیماند. شخصیتها معمولاً با نوعی خودخواهی، غرور یا بیاعتنایی به دیگران وارد داستان میشوند و قصه، آنها را در برابر نتیجهٔ انتخابهایشان قرار میدهد.
در این جهان، ترس فقط از نیروهای فراطبیعی نمیآید؛ گاه از آنجا میجوشد که آدمی به دام نقشهها و خواستههای خودش میافتد. البته فیلم این نگاه اخلاقی را با ظرافتی یکسان در همهٔ بخشها پرورش نمیدهد. برخی حکایتها از تناقض میان گناه و کیفر، تعلیقی گیرا میسازند و مخاطب را وادار میکنند دربارهٔ سزاواربودن مجازات بیندیشد.
برخی دیگر بیشتر بر شوک یا چرخش ناگهانی تکیه دارند و مجال چندانی برای پیچیدگی روانشناختی باقی نمیگذارند. بنابراین، مضمون عدالت در فیلم همزمان هم نیروی پیونددهندهٔ آن است و هم محدودیتی که گاهی شخصیتها را به نمونههایی اخلاقی تقلیل میدهد. تنوع اپیزودها و تفاوت کیفیت یکی از امتیازهای فیلم، تنوع موقعیتهای ترسناک آن است.
« بااینحال، روایت قابدار همیشه به یک اندازه کارآمد نیست. »
شخصیتها و اجرا
در یک بخش، تهدید در فضای بستهٔ خانه و زیر سایهٔ شبی زمستانی شکل میگیرد؛ در بخشی دیگر، بدگمانی جمعی و آزار یک مرد تنها به مرکز وحشت بدل میشود. روایتهایی با محوریت خیانت، حرص و عاقبتِ تصمیمهای نسنجیده نیز حالوهوای متفاوتی دارند. این تغییر فضا مانع از آن میشود که فیلم به یک الگوی واحد محدود بماند و به آن امکان میدهد از وحشت روانی، تعلیق و هراس گوتیک بهره ببرد.
اما چنین تنوعی، بیهزینه نیست. میان اپیزودها تفاوت محسوسی در استحکام پیرنگ، کشش و میزان اثرگذاری وجود دارد. بعضی قصهها از طرحی روشن و ضرباهنگی سنجیده برخوردارند؛ برخی دیگر دیر به نقطهٔ اصلی خود میرسند یا پس از آشکارشدن ایدهٔ مرکزی، ادامهای کمجان دارند. در نتیجه، تماشاگر ممکن است پس از چند بخش موفق، در برابر اپیزودی قرار گیرد که نه بهاندازهٔ کافی تعلیق میسازد و نه پایانش تأثیری ماندگار دارد.
همین ناهمواری، از ویژگیهای مهم تجربهٔ فیلم است. بازیگری؛ چهرههایی فراتر از حکایت بازیگران شناختهشدهٔ فیلم، به قصههای کوتاه آن وزن و اعتبار میبخشند. Joan Collins در بخشی که بر کنترل، اضطراب و پنهانکاری استوار است، حضوری چشمگیر دارد؛ او میتواند میان خونسردی ظاهری و آشفتگی درونی فاصلهای زنده ایجاد کند.
Peter Cushing نیز در روایتی با رنگوبوی اندوه و انزوا، به شخصیت خود لطافتی انسانی میدهد که مانع میشود بخش مربوط به او صرفاً تمرینی برای ایجاد هراس باشد. بازی او از لحظات عاطفیتر فیلم است و به قصه عمقی فراتر از سازوکار معمولِ «گناه و مکافات» میبخشد. Ralph Richardson در نقش نگهبان، با لحن آرام و نگاه نافذش، مرکز ثقل روایت قابدار است.
« روایتهایی با محوریت خیانت، حرص و عاقبتِ تصمیمهای نسنجیده نیز حالوهوای متفاوتی دارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
او لازم نمیبیند برای مرموزبودن اغراق کند؛ نوعی خونسردی سنجیده در بازیاش هست که با فضای دخمه تناسب دارد. دیگر بازیگران نیز در محدودیت زمانی هر اپیزود، به شخصیتهای خود نشانههایی قابلتشخیص میدهند، هرچند فرصت پرداخت کامل به همهٔ آنها فراهم نیست. فیلم از این نظر بیش از آنکه متکی به تحول بلندمدت شخصیتها باشد، به مهارت بازیگران در انتقال سریعِ منش و تنش وابسته است.
ریتم و ساختار؛ جذابیتِ ناپیوستگی ساختار اپیزودیک میتواند هم امتیاز باشد و هم مانع. از یک سو، هر قصه فرصتی تازه برای تغییر لحن، فضا و نوع وحشت فراهم میآورد؛ از سوی دیگر، پیوند میان بخشها بهطور طبیعی شکننده است. فیلم هر بار که مخاطب در جهانی تازه جا میافتد، او را از آن بیرون میکشد و به حکایتی دیگر میبرد.
این گسست گاه حسِ مجموعهای متنوع و سرزنده ایجاد میکند و گاه به ناهماهنگی میانجامد. ریتم نیز در سراسر فیلم یکدست نیست. برخی اپیزودها با فشردگی و تعلیق مؤثر پیش میروند، حال آنکه بعضی دیگر مکثهای طولانیتری دارند که به رشد هراس کمکی نمیکند. فیلم در لحظات آرام، همیشه نمیتواند میان انتظار و سکون تعادل برقرار سازد؛ گاهی تعلیق بهتدریج متراکم میشود و گاهی کشآمدن صحنهها از نیروی قصه میکاهد.
از این رو، میزان لذت مخاطب تا اندازهای به علاقهاش به ساختار مجموعهقصهای و تحمل تفاوت میان اپیزودهای پرقدرت و کمرمق وابسته است. تصویر، موسیقی و میراث وحشت گوتیک فیلم به سنت وحشت گوتیک وفادار میماند: مکانهای سایهدار، حضور مرگ در حاشیهٔ زندگی روزمره و پیوند میان راز و مجازات، عناصر اصلی زبان بصری و روایی آناند.
« او لازم نمیبیند برای مرموزبودن اغراق کند؛ نوعی خونسردی سنجیده در بازیاش هست که با فضای دخمه تناسب دارد. »
قوتها و کاستیها
کارگردانی Freddie Francis بیش از آنکه بر نمایش پرزرقوبرق خشونت تکیه کند، از قاببندی و فضای محیط برای ایجاد دلنگرانی بهره میبرد. خانه، خیابان یا دخمه، بسته به قصه، میتوانند به محفظههایی بدل شوند که شخصیتها در آنها از پیامدهای اعمال خود راه گریز ندارند. این شیوه، فیلم را به تجربهای وابسته به حالوهوا بدل میکند.
برای تماشاگر امروز، برخی جلوهها ممکن است آشکارا محصول زمانهٔ خود به نظر برسند، اما همین سادگیِ اجرایی نیز بخشی از هویت اثر است. فیلم در پی واقعنمایی سرد نیست؛ بیشتر میخواهد قصههایی چون حکایتهای سیاه و اخلاقی را به تصویر درآورد، با اندکی افراط، اندکی شوخی تلخ و پایانهایی که گاه مانند ضربهای ناگهانی فرود میآیند.
مهمتر از تازگی هر تمهید، انسجام فضای هولناک و لذتِ روایتگری آن است. جمعبندی «Tales from the Crypt» فیلمی است که ارزشش را باید در مجموعهٔ لحظات و تفاوت قصههایش سنجید، نه در یکنواختی یا کمال ساختاری. دخمهٔ رازآلود، نگهبان آرام، بازیگران توانمند و ایدهٔ اخلاقیِ روبهروشدن با پیامد کردارها، به اثر هویتی روشن میبخشند.
برخی اپیزودها بهواسطهٔ تعلیق، بازیگری یا بار عاطفیشان در ذهن میمانند؛ برخی دیگر از ریتم کند یا فرجام کماثر رنج میبرند. بااینهمه، فیلم همچنان نمونهای سرگرمکننده و خوشفضا از وحشتِ چندروایتی است؛ اثری که بیش از آنکه بخواهد مخاطب را با پیچیدگی روانشناختیِ پیوسته درگیر کند، او را به گردش در مجموعهای از کابوسهای کوچک دعوت میکند.
« این شیوه، فیلم را به تجربهای وابسته به حالوهوا بدل میکند. »
جمعبندی
دوستداران داستانهای گوتیک و روایتهای کوتاهِ تاریک احتمالاً از تنوع و فضای آن لذت خواهند برد، در حالی که کسانی که به انسجام روایی و ریتم یکنواخت اهمیت بیشتری میدهند، ممکن است ضعفهای میان اپیزودها را محسوستر بیابند.
ثبت دیدگاه