نقد و بررسی
نقد People Like Us | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
درامی دربارهٔ خانوادهای که از نو کشف میشود «People Like Us» در ظاهر از مصالح آشنای درام خانوادگی ساخته شده است: پدری درگذشته، فرزندی که با گذشتهاش کنار نیامده و خواهری که وجود او را نمیدانسته است. اما فیلم میکوشد این عناصر را به داستانی دربارهٔ میراث عاطفی بدل کند؛ میراثی که نه فقط از راه پول و وصیتنامه، بلکه از خلال عادتها، زخمها و انتخابهای نسلی منتقل میشود.
هستهٔ فیلم، ماجرای مردی نیست که صرفاً راز خانوادگیای را کشف میکند، بلکه قصهٔ کسی است که ناچار میشود با پیامدهای غیبت پدرش روبهرو شود و بفهمد این غیبت چگونه در زندگی دیگران نیز امتداد یافته است. بازگشت سم به لسآنجلس برای خاکسپاری پدر، همزمان او را به خانهای قدیمی و بحرانی تازه میکشاند.
وصیتنامه او را در برابر انتخابی دشوار قرار میدهد: پول را به خواهر ناآشنایش و فرزند او برساند یا آن را برای حل گرفتاریهای خودش نگه دارد. این موقعیت، موتور روایت است؛ اما اهمیتش بیشتر در کشاکش اخلاقی سم نهفته است تا در رازگشایی. فیلم از همان ابتدا پرسشی ساده و مؤثر پیش میکشد: آیا میتوان از میراث یک پدر گریز کرد، وقتی ردّ او در شخصیت و زندگی دیگران باقی مانده است؟
شخصیتهایی گرفتار میان رنجش و نیاز سم، با بازی Chris Pine، مردی است که اعتمادبهنفس و زبان چربش را به سپری در برابر آسیبپذیری بدل کرده است. او در کار خود اهل چانهزنی و بازی با قواعد است و همین خصلت را به روابط انسانی نیز میکشاند: حقیقت را عقب میاندازد، اطلاعات را پنهان میکند و گمان میبرد میتواند زمان مناسب را برای هر اعترافی انتخاب کند.
« بازگشت سم به لسآنجلس برای خاکسپاری پدر، همزمان او را به خانهای قدیمی و بحرانی تازه میکشاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در ترسیم این تناقض موفق است؛ سم همزمان خواهان نزدیکی است و از پیامدهای آن میترسد. بااینحال، هرچه پنهانکاری او طولانیتر میشود، انگیزهاش برای مخاطب کمباورپذیرتر مینماید و همدلی با او دشوارتر میشود. فرانکی، با بازی Elizabeth Banks، از آن شخصیتهایی است که رنجشان در نمایشهای پرهیاهو خلاصه نمیشود.
او با مسئولیتهای مادری، دشواریهای مالی و تلاش برای حفظ تعادل شخصی دستوپنجه نرم میکند. آسیبپذیریاش آشکار است، اما فیلم او را صرفاً به قربانیای درمانده فرو نمیکاهد؛ در رفتار و گفتارش سرسختی و شوخطبعیای هست که به شخصیت استقلال میدهد. رابطهٔ او با سم نیز از همین تفاوت نیرو میگیرد: یکی به دنبال راهی برای پنهانماندن است و دیگری میکوشد زندگی روزمرهاش را، با همهٔ ناپایداریهایش، سرپا نگه دارد.
جاش، پسر فرانکی، امکان ورود شوخی و بازیگوشی را به فضای سنگین داستان فراهم میکند. او در آغاز دشوار و سرکش به نظر میرسد، اما فیلم بهتدریج نشان میدهد که رفتارهایش فقط نشانهٔ بدخلقی نیست؛ پشت آنها نیازی عمیق به توجه و حضور یک بزرگسال قابلاعتماد قرار دارد. رابطهٔ او با سم از گرمترین رگههای اثر است، هرچند گاه به الگوی آشنای «مرد بیمسئولیت که از راه ارتباط با کودک رشد میکند» نزدیک میشود.
بازیگری؛ نیروی اصلی فیلم بازیگران از مهمترین دلایل زندهماندن فیلم در لحظاتی هستند که فیلمنامه به مسیرهای بسیار آشنا قدم میگذارد. Chris Pine برای سم نوعی جذابیت آسوده و کمی خودخواهانه میسازد؛ بازیاش در بهترین لحظات نشان میدهد که پشت شوخی و طفرهرفتن، خشم و شرمندگی نهفته است.
« فیلم در ترسیم این تناقض موفق است؛ سم همزمان خواهان نزدیکی است و از پیامدهای آن میترسد. »
شخصیتها و اجرا
در بعضی صحنهها، شدت واکنشهای او از ظرافت موقعیت جلو میزند و احساسات بیش از آنکه از درون شخصیت بجوشند، به نمایش گذاشته میشوند، اما حضور او همچنان مرکز ثقل روایت را حفظ میکند. Elizabeth Banks به فرانکی خستگیای ملموس میبخشد؛ خستگی کسی که ناچار است همزمان مراقب خود و فرزندش باشد.
او از شخصیت تصویری یکدست نمیسازد: فرانکی میتواند شوخ، تندخو، دلواپس و مشتاق محبت باشد، بیآنکه این وجوه در هم حل شوند. Michelle Pfeiffer نیز در نقش مادر سم، حضوری آرام اما مؤثر دارد. رابطهٔ مادر و پسر، با سکوتها و دلخوریهای کهنهاش، از بخشهایی است که فیلم در آن به جای توضیح مستقیم، اجازه میدهد فاصلهٔ میان دو نفر دیده و احساس شود.
بازی Michael Hall D’Addario نیز به جاش انرژی و بیقراری لازم را میدهد و مانع میشود شخصیت کودک به وسیلهای صرف برای پیشبرد تحول سم بدل شود. لحن: میان طنز روزمره و ملودرام یکی از جذابیتهای فیلم، تلاش آن برای کنار هم نشاندن طنز و اندوه است. شوخیها از زندگی روزمره و ناسازگاری شخصیتها برمیآیند، نه از تمسخر رنجشان.
لحظههایی که سم میکوشد به جاش چیزی بیاموزد یا با فرانکی رابطهای دوستانه بسازد، فضایی صمیمی پدید میآورند و به تماشاگر فرصت میدهند شخصیتها را بیرون از بحرانهای بزرگشان ببیند. این لحظات در بهترین حالت، حس خانواده را نه بهصورت شعار، بلکه از راه عادتها و حضورهای کوچک شکل میدهند.
« Elizabeth Banks به فرانکی خستگیای ملموس میبخشد؛ خستگی کسی که ناچار است همزمان مراقب خود و فرزندش باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، فیلم گاهی بیش از اندازه به احساسات خود اعتماد میکند. موسیقی پررنگ و تأکیدهای عاطفی، معنای بعضی صحنهها را پیشاپیش به مخاطب اعلام میکنند؛ در نتیجه، سکوت یا ابهام مجال کمتری مییابد. فیلم میخواهد هم خندهدار باشد، هم تأثیرگذار و هم امیدبخش، اما همیشه در تنظیم فاصلهٔ میان این لحنها موفق نیست.
گاهی طنز، راهی برای سبککردن موقعیت است و گاهی چنان سریع به ملودرام میرسد که پیوند میان دو حالت اندکی مصنوعی جلوه میکند. کارگردانی و زبان بصری «People Like Us» نخستین تجربهٔ کارگردانی Alex Kurtzman است و در آن میتوان میل او را به ساخت اثری شخصیتر و کمحادثهتر از پروژههای پرتحرکترش دید.
بااینحال، زبان تصویری فیلم همیشه با موضوع آن هماهنگ نیست. حرکت مداوم دوربین و تدوین پرشتاب، گاه به صحنههای خانوادگی انرژی میدهد، اما در لحظههایی که باید نزدیکی و تأمل ایجاد شود، آرامش را از قاب میگیرد. فیلم از نظر بصری کمتر به مکث و مشاهده اعتماد میکند و بیشتر به دنبال پیشراندن احساس و اطلاعات است.
این شتاب در ساختار روایت نیز دیده میشود. چند بحران همزمان، از گرفتاریهای شغلی سم تا تنشهای خانوادگی و دشواریهای فرانکی، در کنار هم قرار میگیرند، اما پیوند میان آنها همیشه ارگانیک نیست. گاهی چنین به نظر میرسد که داستان برای حفظ حرکت، مسائل جداگانه را به یکدیگر گره میزند، بیآنکه برای هرکدام فرصت کافی فراهم آورد.
« بااینهمه، فیلم گاهی بیش از اندازه به احساسات خود اعتماد میکند. »
قوتها و کاستیها
برخی خطهای فرعی نیز پس از ایجاد انتظار، به نتیجهای درخور نمیرسند و از تمرکز عاطفی فیلم میکاهند. فیلمنامه و مسئلهٔ پیشبینیپذیری فیلم در موضوع خود ظرفیت زیادی برای بررسی سکوتهای خانوادگی، مسئولیتپذیری و معنای بخشش دارد، اما فیلمنامه بیش از آنکه این ظرفیت را به پرسشهای دشوار بکشاند، اغلب به سوی پاسخهای آشنا حرکت میکند.
بسیاری از گرهها از جنس رازهایی هستند که تماشاگر زودتر از شخصیتها دربارهٔ اهمیتشان حدس میزند. کشمکش اصلی نیز بارها بر این بنا میشود که سم حقیقتی روشن را بیان نمیکند؛ این تعویق در آغاز میتواند از ترس، خشم و آشفتگی او سرچشمه بگیرد، اما با طولانیشدن، بیشتر شبیه تمهیدی برای ادامهٔ داستان میشود.
این ضعف، تمام تأثیر فیلم را از میان نمیبرد، زیرا بازیها و جزئیات رابطهها به موقعیتها وزن انسانی میبخشند. بااینحال، هرجا فیلمنامه به سمت تصادفهای روایی یا همزمانیهای بیش از اندازه مناسب میرود، حس زندگی واقعی جای خود را به سازوکار داستان میدهد. فیلم از پیچیدگی آدمهای ناقص سخن میگوید، اما گاهی برای رسیدن به تأثیری دلگرمکننده، تعارضهایشان را سریعتر از حد باورپذیر حلوفصل میکند.
مضمون پدر، غیبت و میراث در لایهٔ زیرین، فیلم دربارهٔ پدری است که حضورش در زندگی فرزندانش کامل نبوده، اما غیبتش نیز نتوانسته او را از ذهن و سرنوشت آنان پاک کند. سم و فرانکی، با وجود تفاوتهایشان، هر دو ناچارند با تصویری ناقص از مردی روبهرو شوند که گذشتهای مشترک برایشان ساخته است.
« برخی خطهای فرعی نیز پس از ایجاد انتظار، به نتیجهای درخور نمیرسند و از تمرکز عاطفی فیلم میکاهند. »
جمعبندی
فیلم از این راه نشان میدهد خانواده الزاماً تجربهای هماهنگ و بیتناقض نیست؛ گاه از پیوندهایی ساخته میشود که دیر شناخته میشوند و اعتماد در آنها باید از نو به دست آید. در کنار این مضمون، مسئلهٔ مسئولیت نیز مطرح است. نیت خیر سم بهتنهایی کافی نیست؛ پنهانکاری او بر زندگی دیگران اثر میگذارد و او را وادار میکند میان آنچه برای خود آسانتر است و آنچه در برابر دیگران درستتر به نظر میرسد، تفاوت بگذارد.
فیلم در این نکته صادق است که آشتی را نمیتوان با یک اعتراف یا یک ژست احساسی تضمین کرد. اعتماد، بهویژه پس از فریب، چیزی است که باید در رفتارهای بعدی آزموده شود. جمعبندی «People Like Us» اثری گرم و خوشنیت دربارهٔ خانوادهای ناآشنا برای یکدیگر است؛ فیلمی که بیش از تازگی پیرنگ، به بازیگران و پیوندهای میان شخصیتها تکیه دارد.
صمیمیت رابطهٔ سم و جاش، بازی پرجزئیات Elizabeth Banks و حضور سنجیدهٔ Michelle Pfeiffer به آن نیروی عاطفی میبخشند. در مقابل، پیشبینیپذیری، تعویقهای روایی کماقناع و شیوهٔ تصویری پرشتاب، گاه مانع میشوند که احساسات فیلم با تمام سادگی و صداقتی که میجوید، به تماشاگر برسند. با وجود این کاستیها، فیلم در لحظات موفقش یادآور میشود که خانواده را نه فقط گذشتهٔ مشترک، بلکه انتخاب برای دیدن و پذیرفتن یکدیگر میسازد.
اثر در این مسیر بهندرت از قواعد آشنای درام خانوادگی فراتر میرود، اما به کمک بازیهای انسانیاش، داستانی قابللمس و عاطفی پدید میآورد؛ داستانی که ارزشش بیشتر در گرمای روابط نهفته است تا در غافلگیریهای روایی.
« در کنار این مضمون، مسئلهٔ مسئولیت نیز مطرح است. »
ثبت دیدگاه