نقد و بررسی
نقد Procession | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی که از بازگویی فاصله میگیرد «پروسشن» مستندی است دربارهی شش مرد که در کودکی از سوی کشیشان کاتولیک مورد آزار جنسی قرار گرفتهاند؛ اما رابرت گرین به مصاحبههای مستقیم و روایت خطی خاطرهها بسنده نمیکند. مردان در کنار درمانگر نمایش و گروه فیلمسازی، صحنههایی را بر پایهی تجربههای شخصی خود مینویسند و بازسازی میکنند.
به این ترتیب، فیلم به جای آنکه فقط دربارهی گذشته سخن بگوید، فرایند مواجهه با آن را نیز به تصویر میکشد. ما همزمان شاهد خاطره، تردید دربارهی شیوهی بازنمایی آن و تلاش برای ساختن زبانی تازه برای بیانش هستیم. همین انتخاب، پرسش مرکزی فیلم را شکل میدهد: آیا میتوان تجربهای را که در کودکی اختیار را از انسان گرفته، این بار با اختیار خود بازآفرینی کرد؟
«پروسشن» پاسخ سادهای نمیدهد و از تبدیل فیلمسازی به راهحلی معجزهآسا پرهیز میکند. در عوض، نشان میدهد که انتخاب زاویهی دوربین، بازیگر، میزانسن و حتی سکوت، چگونه میتواند به بخشی از فرایند بازپسگیری صدا بدل شود. دوربین بهمثابه ابزار اختیار بازسازیهای نمایشی فیلم، صرفاً تصویرسازیِ خاطرات نیستند؛ هر کدام حاصل تصمیمگیری و مشارکت مردی است که تجربه را از آنِ خود میداند.
او میتواند در برابر دوربین بایستد، صحنه را هدایت کند یا از دیگران بخواهد نقشهایی را بازی کنند که برایش معنایی شخصی دارند. تفاوت این موقعیت با خاطرهی اصلی، در همین امکان انتخاب است. گذشته تغییر نمیکند، اما نسبت فرد با تصویر آن شاید اندکی دگرگون شود. این راهبرد، مستند را به قلمروی میان واقعیت و بازنمایی میبرد.
« به این ترتیب، فیلم به جای آنکه فقط دربارهی گذشته سخن بگوید، فرایند مواجهه با آن را نیز به تصویر میکشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
صحنههای ساختهشده نه سندی بیواسطهاند و نه خیالپردازیهایی جدا از واقعیت؛ آنها شکلهایی هنریاند که در گفتوگو با خاطره پدید میآیند. فیلم بهجای پنهان کردن ساختگیبودن این تصاویر، آن را آشکار نگه میدارد. چنین صداقتی مهم است: تماشاگر را از این تصور دور میکند که دوربین قادر است به گذشته دسترسی کامل پیدا کند، و یادآوری میکند که هر بازسازی، انتخابی است از میان چیزهایی که گفتهشدنیاند و چیزهایی که هنوز در سکوت ماندهاند.
بازسازی بهجای نمایش صریح موضوع فیلم بهخودیخود سنگین و آزارنده است، اما «پروسشن» برای جلب توجه به نمایش صریح رنج متکی نمیشود. زبان تصویری بازسازیها گاه به سینمای وحشت، کابوس یا خاطرهای گسسته نزدیک میشود؛ نه برای زیباشناختیکردن آزار، بلکه برای نزدیک شدن به کیفیت ذهنی تجربهای که ممکن است در حافظه به شکل تصویرهای ناقص، احساسهای بدنی و تکههایی از زمان باقی مانده باشد.
گرین و فیلمبردار رابرت کولودنی در ساخت این بخشها از تخیل بصری استفاده میکنند، اما فیلم همچنان تصمیمهای بازماندگان را در مرکز نگه میدارد. بااینحال، این شیوه همیشه بیواسطه و روشن نیست. برخی بازسازیها ممکن است برای تماشاگر بیش از اندازه نمادین، تکرارشونده یا دشوارفهم جلوه کنند.
این ابهام گاهی از جنس محدودیت است: فیلم نه همیشه توضیح میدهد که تصویر دقیقاً چه معنایی دارد و نه هر بار فاصلهی میان خاطره و اجرا را روشن میکند. اما همین ناتمامی با موضوع پیوند دارد؛ تجربههای آسیبزا لزوماً به روایت مرتب و کامل تبدیل نمیشوند. حاصل، اثری است که از تماشاگر توجه و صبر میطلبد، هرچند این مطالبه در بعضی بخشها به کندی میانجامد.
« فیلم بهجای پنهان کردن ساختگیبودن این تصاویر، آن را آشکار نگه میدارد. »
شخصیتها و اجرا
جمعی کوچک در برابر انزوای دیرپا در کنار آزار، «پروسشن» دربارهی اعتماد و همراهی است. شش مرد فقط مجموعهای از روایتهای جداگانه نیستند؛ رابطهای میسازند که در آن شنیدن، همدلی و حضور دیگری اهمیت پیدا میکند. پشتیبانی آنان از یکدیگر فیلم را از اندوهی یکسویه بیرون میآورد. لحظههای همنشینی و همکاری، گرمایی آرام به روایت میبخشند؛ نه از آن رو که رنج را سبک میکنند، بلکه چون نشان میدهند فرد ناچار نیست در برابر آن کاملاً تنها بماند.
این همراهی، یکی از مؤثرترین لایههای فیلم است. وقتی مردان در بازسازیهای یکدیگر مشارکت میکنند، نقش بازیکردن صرفاً اجرای یک صحنه نیست؛ نوعی پذیرش مسئولیت در برابر تجربهی دیگری نیز هست. آنها به جای آنکه فقط دربارهی گذشتهی خود حرف بزنند، در ساختن شکل رواییِ گذشتهی دوستانشان سهم میگیرند.
بدینسان، «خانوادهی نانوشته»ای که میانشان شکل میگیرد، از جنس شباهت کامل نیست، بلکه بر پایهی شنیدن و احترام به تفاوتها بنا میشود. چند زندگی، یک قاب محدود حضور شش شخصیت، به فیلم پهنا و پیچیدگی میدهد؛ زیرا آزار را به یک نمونهی واحد و یک واکنش یکسان تقلیل نمیدهد. هر مرد با گذشته و شیوهی بیان خاص خود روبهروست و همین تفاوتها مانع از آن میشوند که فیلم به گزارشی یکنواخت بدل شود.
در عین حال، گستردگی این مجموعه گاهی تمرکز روایت را پراکنده میکند. برخی تجربهها فرصت بیشتری برای بسط مییابند و برخی دیگر در میان مسیرهای متعدد فیلم کمرنگتر میشوند. این چندپارگی الزاماً نقصی ساختاری نیست؛ بخشی از دشواریِ روایت جمعی است. فیلم باید هم به ویژگیهای فردی هر مشارکتکننده وفادار بماند و هم پیوند میان آنان را ترسیم کند.
« جمعی کوچک در برابر انزوای دیرپا در کنار آزار، «پروسشن» دربارهی اعتماد و همراهی است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، تماشاگر ممکن است در بخشهایی احساس کند که روند شکلگیری فیلمهای درون فیلم بیش از حد طولانی شده است. تکرار بعضی مراحل، هرچند به واقعنمایی فرایند کمک میکند، از نیروی روایی میکاهد و ریتم را کند میسازد. اخلاق بازنمایی و مسئولیت فیلمساز یکی از دستاوردهای مهم «پروسشن» آن است که مسئلهی اخلاق را از خودِ موضوع جدا نمیکند.
فیلم نمیپرسد فقط چه چیزی رخ داده است؛ میپرسد چه کسی حق دارد آن را بازگو کند و با چه ابزارهایی. در اینجا، بازماندگان موضوعِ منفعل دوربین نیستند؛ در نوشتن، اجرا و ساخت صحنهها نقش دارند. این مشارکت، رابطهی معمول میان فیلمساز و سوژه را پیچیدهتر میکند و از اهمیت رضایت و اختیار در بازنمایی آسیب سخن میگوید.
حضور درمانگر نمایش نیز بر این تأکید میافزاید که چنین فرایندی به مراقبت نیاز دارد، نه صرفاً به ابزارهای سینمایی. در عین حال، فیلمسازی بهتنهایی معادل درمان نیست و مستند نیز چنین ادعایی نمیکند. آنچه در برابر دوربین دیده میشود، فرایندی مشترک و محدود به همین مشارکتکنندگان است؛ نه نسخهای عمومی برای مواجهه با تروما.
ارزش رویکرد فیلم در این است که امکان خلق را به مرکز میآورد: مردان نه فقط آنچه بر آنان گذشته را بازگو میکنند، بلکه در شکل دادن به نحوهی دیدهشدن آن نیز دخالت دارند. اندوه، خشم و امکان ادامهدادن «پروسشن» از موضوع خود تصویری آرام و تسلیبخش نمیسازد. زخمهای گذشته پس از گذشت سالها همچنان حضور دارند و فیلم از نشان دادن ماندگاری اثرشان پرهیز نمیکند.
« تکرار بعضی مراحل، هرچند به واقعنمایی فرایند کمک میکند، از نیروی روایی میکاهد و ریتم را کند میسازد. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، روایت در سیاهی مطلق متوقف نمیماند. امید آن نه در فراموشی یا بخششی ساده، بلکه در امکان سخن گفتن، همکاری و ساختن چیزی تازه از دل تجربهای دشوار قرار دارد. از همین رو، فیلم میتواند همزمان سنگین و دلگرمکننده باشد. تماشای آن آسان نیست و بازسازیها ممکن است در بعضی لحظهها آشفتگی یا فاصله ایجاد کنند، اما نیروی انسانیِ نهفته در همراهی مردان، به اثر بُعدی فراتر از تلخی میدهد.
خشم فیلم نیز صرفاً متوجه یک فرد یا یک خاطره نیست؛ به ساختارهایی مینگرد که امکان سوءاستفاده و سکوت را فراهم کردهاند. بااینحال، محور اصلیاش تجربهی کسانی است که میکوشند اختیار روایت خود را پس بگیرند، نه صدور حکمی کلی دربارهی ایمان یا دینداری. جمعبندی «پروسشن» مستندی دربارهی بازگشت به گذشته است، اما نیروی اصلیاش در شکلِ این بازگشت نهفته است.
رابرت گرین با پیوند دادن مستند، اجرا و فیلمسازی مشارکتی، راهی میگشاید تا بازماندگان نهفقط شاهدان خاطرات خود، بلکه سازندگان تصویر آنها باشند. نتیجه اثری صادقانه و جسورانه است که گاهی به سبب کندی، پراکندگی یا ابهامِ بازسازیها از انسجام فاصله میگیرد، اما بهندرت به رنج شخصیتهایش نگاه ابزاری دارد.
تلخی موضوع و گرمای همبستگی در کنار هم قرار میگیرند و فیلم را به تأملی ماندگار دربارهی حافظه، اختیار و امکانِ روایت بدل میکنند.
« بااینحال، روایت در سیاهی مطلق متوقف نمیماند. »
ثبت دیدگاه