نقد و بررسی
نقد Strike | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهان تیره و ملموسِ کارآگاهی «Strike» از همان ابتدا مخاطب را به فضایی میبرد که بیش از آنکه رازآلود و نمایشی باشد، روزمره و فرسوده است: دفتر کوچکی در مرکز لندن، خیابانهایی خاکستری و آدمهایی که هر یک چیزی را پنهان میکنند. کُرموران استرایک، سرباز بازنشسته و کارآگاه خصوصی، در این محیط نامتظاهرانه پروندههایی را میپذیرد که گاه از چشم پلیس دور ماندهاند.
نقطهٔ قوت جهان سریال در همین تضاد نهفته است؛ معماها پیچیدهاند، اما مکانها و آدمها از جنس زندگی عادیاند. لندن نه پسزمینهای کارتپستالی، بلکه شبکهای از محلهها، دفترها و فضاهای بسته است که هر کدام لایهای تازه از حقیقت را در خود نگه میدارند. سریال در قالب یک درام جنایی بریتانیایی، اقتباسی از رمانهای رابرت گالبریث، نام مستعار جی.کی.
رولینگ، است و از ساختار پروندهمحور برای پیشبرد روایت بهره میگیرد. همین قالب، امکان میدهد هر معما حالوهوای خاص خود را داشته باشد؛ در عین حال، رابطهٔ کاری و شخصی استرایک و رابین الاکات به ستون پیوستهای بدل میشود که پروندهها را به هم وصل میکند. معما؛ موتور محرک و نقطهٔ اتکا «Strike» بیش از هر چیز بر لذتِ کنار هم گذاشتن سرنخها تکیه دارد.
پروندهها با اطلاعات ناقص آغاز میشوند و بهتدریج، از خلال گفتوگوها، بازجوییها و مشاهدهٔ جزئیات، شکل روشنتری میگیرند. سریال از مخاطب دعوت میکند که به حرفهای ظاهراً حاشیهای توجه کند و در برداشت نخست خود از آدمها تردید داشته باشد. این بازی با دانستهها، کشش مؤثری میسازد و باعث میشود پیگیری پرونده به فعالیتی صرفاً منفعلانه تبدیل نشود.
« نقطهٔ قوت جهان سریال در همین تضاد نهفته است؛ معماها پیچیدهاند، اما مکانها و آدمها از جنس زندگی عادیاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، معماها همیشه با همان ظرافتی که آغاز میشوند، گرهگشایی نمیشوند. گاهی انباشت سرنخها و مظنونان، بهجای آنکه پیچیدگی ثمربخش ایجاد کند، روایت را پراکنده میسازد. در چنین لحظاتی، داستان میان جزئیات فرعی و مسیر اصلی رفتوآمد میکند و پیوند میان آنها بهاندازهٔ کافی محکم به نظر نمیرسد.
نتیجه آن است که تعلیق، با وجود جذابیت اولیه، در برخی بخشها از انرژی میافتد. استرایک؛ قهرمانی با گذشتهای سنگین کُرموران استرایک از آن کارآگاهانی نیست که نبوغشان در قالب سخنرانیهای درخشان یا نمایشهای پرزرقوبرق عرضه شود. او مشاهدهگری صبور است؛ تجربهٔ نظامی و آشناییاش با تحقیق، در شیوهٔ پرسیدن و سنجیدن آدمها اثر گذاشته است.
زخمهای جسمی و روانی جنگ نیز بخشی از حضور او هستند، نه صرفاً جزئیاتی برای افزودن رنگولعاب به شخصیت. بدن آسیبدیده و زندگی نهچندان سامانیافتهاش، تصویری ملموس از بهایی میسازد که گذشته بر اکنون تحمیل میکند. با این همه، شخصیت استرایک گاه بیش از آنکه درونیاتش کاویده شود، به مجموعهای از نشانهها محدود میماند: سرسختی، خستگی، استقلال و دشواری در صمیمیشدن.
تماشاگر میتواند این ویژگیها را دریابد، اما همیشه فرصت کافی برای دیدن دگرگونی یا تناقضهای عمیقتر او پیدا نمیکند. بازی تام برک به شخصیت وقار و خشکیِ متناسبی میبخشد و با جزئیات رفتاری، از یکنواختشدن او جلوگیری میکند؛ بااینحال، محدودیت متن در پرداخت روانشناختی را بهکلی جبران نمیکند.
« بااینحال، معماها همیشه با همان ظرافتی که آغاز میشوند، گرهگشایی نمیشوند. »
شخصیتها و اجرا
رابین و رابطهای که آرام شکل میگیرد رابین الاکات حضوری فراتر از دستیار اداری دارد. او بهتدریج در کار تحقیق سهم میگیرد و رابطهاش با استرایک از تقسیم وظایف ساده فراتر میرود. جذابیت این همراهی در آن است که همکاری حرفهای و اعتماد شخصی، همزمان و با سرعتی سنجیده رشد میکنند. رابین نیز نگاه و مهارتهایی دارد که به شیوهٔ استرایک شباهت کامل ندارند؛ بنابراین مشارکتش در پروندهها تنها برای همراهی با قهرمان نیست، بلکه گاه زاویهٔ دید تازهای به داستان میدهد.
هالیدی گرینجر نقش رابین را با هوشیاری و ظرافت اجرا میکند و به شخصیت، انرژی متعادل و حضوری مستقل میدهد. در مقابل، رابطهٔ میان این دو در بعضی مقاطع بیش از اندازه به تعلیق و اشارههای کموبیش تکرارشونده متکی میشود. سریال علاقهمند است پیوندشان را آهسته بسازد، اما این آهستگی گاه به ایستایی نزدیک میشود.
افزون بر آن، شخصیتهای فرعی پروندهها معمولاً برای ایجاد مظنون، مانع یا سرنخ وارد میشوند و پس از ایفای نقش روایی خود، کمتر فرصت مییابند به آدمهایی چندبعدی تبدیل شوند. ریتم و انسجام روایت ریتم «Strike» تابع گستردگی پروندههاست. سریال برای بازکردن گرهها عجله نمیکند و همین خویشتنداری در بخشهای آغازین، حس تحقیق واقعی و زمانبر را تقویت میکند.
فضای آرام، گفتوگوهای طولانی و بازگشت مکرر به جزئیات میتوانند برای مخاطبی که از جناییهای پرشتاب فاصله میگیرد، دلپذیر باشند. اما این انتخاب همیشه به سود مجموعه تمام نمیشود. در بخشهای میانی، تکرار پرسوجوها و جابهجایی میان مظنونان ممکن است حس پیشرفت را کمرنگ کند و تماشاگر را در انتظار حرکت بعدی نگه دارد.
« رابین و رابطهای که آرام شکل میگیرد رابین الاکات حضوری فراتر از دستیار اداری دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مشکل اصلی فقط کندی نیست، بلکه نسبت میان زمان صرفشده و دستاورد روایی است. اگر هر گفتوگو یا بازگشت به یک سرنخ، فهم مخاطب را تغییر دهد، مکثها معنا پیدا میکنند؛ اما هرگاه اطلاعات تازهای به روایت اضافه نشود، طولانیبودن بهجای تعلیق، فرسودگی میآفریند. نوسان میان لحظههای جذاب و بخشهای کمتحرک، از انسجام کلی میکاهد و باعث میشود بعضی پروندهها بیش از اندازه کشدار به نظر برسند.
بازیگری و کیفیت اجرا بازیگری از مهمترین تکیهگاههای مجموعه است. تام برک و هالیدی گرینجر با پرهیز از اغراق، مرکز ثابتی برای روایت فراهم میکنند و تفاوت خلقوخو و شیوهٔ حضورشان، صحنههای مشترک را زنده نگه میدارد. بازیگران مهمان نیز در بسیاری از پروندهها به شخصیتهای مظنون یا شاهد، کیفیتی باورپذیر میدهند؛ بهخصوص آنجا که داستان از نمایش آشکار احساسات پرهیز میکند و تنش را در مکث، نگاه و انتخاب واژهها جای میدهد.
اجرای سریال بهطور کلی با فضای واقعگرایانهاش هماهنگ است. ظاهر و رفتار شخصیتها کمتر صیقلخورده و قهرمانانه است و همین امر، داستان را از فانتزیِ کارآگاهی دور نگه میدارد. در عوض، کارگردانی و تصویرپردازی معمولاً در خدمت روایتاند و کمتر به دنبال جلوهگری مستقل میروند. این خویشتنداری گاه فضاسازی را مؤثر میکند، اما گاه نیز به یکنواختی بصری میانجامد؛ بهویژه وقتی بخش بزرگی از پیشروی داستان در اتاقها و گفتوگوهای مشابه رخ میدهد.
اقتباس و هویت مجموعه یکی از امتیازهای ساختار اقتباسی «Strike» این است که به پروندهها فضای کافی برای گسترش میدهد، درحالیکه رابطهٔ استرایک و رابین را در پسزمینه حفظ میکند. این توازن برای مخاطبی که با مجموعهٔ رمانها آشنا نیست نیز قابلفهم است: هر پرونده مسیر خود را دارد، اما قهرمانان در گذر زمان به همکارانی نزدیکتر بدل میشوند.
« مشکل اصلی فقط کندی نیست، بلکه نسبت میان زمان صرفشده و دستاورد روایی است. »
قوتها و کاستیها
اقتباس تلویزیونی همچنین از ظرفیت شخصیتمحور داستانها بهره میگیرد و اجازه میدهد بخشی از جذابیت از مشاهدهٔ روش کارآگاهان، نه فقط از پاسخ نهایی، حاصل شود. بااینحال، انتقال جزئیات فراوان به تلویزیون خطر انباشتهشدن اطلاعات را به همراه دارد. هرگاه سریال بخواهد همهٔ سرنخها و روابط را حفظ کند، ممکن است اولویتهای دراماتیک مبهم شوند؛ و هرگاه برای فشردهسازی از برخی لایهها بگذرد، شخصیتها سادهتر از ظرفیت بالقوهشان جلوه میکنند.
این کشاکش میان وفاداری به پیچیدگی و نیاز به روایت روان، در نوسان میان بخشهای منسجم و قسمتهای پراکندهٔ مجموعه محسوس است. جمعبندی «Strike» در بهترین لحظههایش درامی جناییِ صبور و خوشفضاست که با معماهای کنجکاویبرانگیز، سرنخهای حسابشده و دو شخصیت اصلیِ قابلپیگیری، مخاطب را به همراهی دعوت میکند.
جذابیت آن بیشتر از جنس توجه و مشاهده است تا هیجان پرشتاب؛ لندنِ خاکستری، دفتر کوچک کارآگاه و بازیهای کماغراق نیز به این هویت کمک میکنند. تام برک و هالیدی گرینجر هستهٔ اجرایی محکمی میسازند و رابطهٔ کاری آنها از پایدارترین عناصر سریال است. در برابر این امتیازها، روایت گاهی آشفته و بیش از حد کشدار میشود، بخش میانی بعضی پروندهها از حرکت میایستد و شخصیتهای فرعی و حتی قهرمانان اصلی همیشه به عمق شایستهٔ خود نمیرسند.
با وجود این کاستیها، مجموعه برای علاقهمندان به داستانهای کارآگاهیِ شخصیتمحور و معماهایی که بهتدریج گشوده میشوند، تجربهای دلنشین و ارزشمند فراهم میکند؛ اثری که بیش از آنکه با شتابزدگی شگفتزده کند، با فضای خود و پیگیری آرام جزئیات در ذهن میماند.
« بااینحال، انتقال جزئیات فراوان به تلویزیون خطر انباشتهشدن اطلاعات را به همراه دارد. »
ثبت دیدگاه