نقد و بررسی
نقد Litan | 1982
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شهرِ جشن و کابوس «لیتان» ساختهٔ ژانپیر موکی، فیلمی است که از همان آغاز بیش از آنکه بخواهد مخاطب را در داستانی روشن و مرحلهبهمرحله پیش ببرد، او را به درون اقلیمی غریب پرتاب میکند. جاک و نورا در روز جشن سالانهٔ شهر لیتان به آنجا میرسند؛ جشنی که ظاهر کارناوالیاش بهسرعت رنگ تهدید میگیرد.
نورا پس از خوابی هولناک دربارهٔ مرگ همسرش، برای یافتن او راهی شهر میشود و در این مسیر با مردمانی رازآلود و رخدادهایی نامأنوس روبهرو میگردد. همین طرح ساده، سکویی است برای تجربهای که منطق رؤیا را جایگزین منطق متعارف روایت میکند. فیلم از مخاطب نمیخواهد فقط دنبال پاسخ پرسشهای داستانی باشد؛ از او میخواهد در فضایی نامطمئن بماند، نشانهها را به خاطر بسپارد و با احساس تهدیدی که آرامآرام بر شهر سایه میاندازد همراه شود.
این انتخاب، سرچشمهٔ اصلی قدرت و ضعف «لیتان» است: ابهام میتواند خیال را بیدار کند، اما اگر پیوند میان تصویرها و رخدادها بهاندازهٔ کافی حسپذیر نباشد، تماشاگر را از دل ماجرا بیرون میراند. جغرافیای وهمزدهٔ لیتان مهمترین دستاورد فیلم، ساختن شهری است که صرفاً پسزمینهٔ حوادث نیست؛ لیتان خود به حضوری زنده و خصمانه بدل میشود.
مه، کوچههای تنگ، فضاهای سنگی و چشماندازهای سرد، حس محصوربودن را تقویت میکنند. شهر چنان به نظر میرسد که گویی راههایش به مقصدی مشخص نمیرسند و هر عبور، نورا را نه به امنیت، بلکه به مرحلهای تازه از کابوس نزدیکتر میکند. در این فضا، مرز میان مکان واقعی و فضای ذهنی فرسوده میشود.
« جاک و نورا در روز جشن سالانهٔ شهر لیتان به آنجا میرسند؛ جشنی که ظاهر کارناوالیاش بهسرعت رنگ تهدید میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
خیابانها و ساختمانها نه با توصیفهای توضیحی، بلکه با کیفیت بصریشان معنا میگیرند: تماشاگر میبیند، حس میکند و حدس میزند، بیآنکه همیشه بتواند آنچه را دیده به زبانی منطقی برگرداند. این روش به «لیتان» هویتی متمایز میدهد، هرچند گاهی از وضوح رواییاش میکاهد. شهر بهیادماندنی است، اما هرچه بیشتر به هزارتویی تصویری شباهت پیدا میکند، دشوارتر میشود فهمید کدام جزئیات سرنخاند و کدام صرفاً اجزای فضای کابوسوار فیلم.
جشن، نقاب و چهرههای ناآشنا جشن لیتان از آن آیینهایی است که در ظاهر باید نشانهٔ شادی جمعی باشد، اما فیلم آن را به نمایشی مضطرب و تهدیدآمیز بدل میکند. ماسکها در این میان نقشی اساسی دارند: چهره را میپوشانند، هویت را مبهم میکنند و امکان اعتماد را از میان میبرند. در چنین فضایی، حتی رفتارهای عادی نیز معنایی دوپهلو پیدا میکنند؛ تماشاگر نمیداند با یک رسم محلی روبهروست، با خشونتی پنهان یا با صحنهای که قواعدش هنوز آشکار نشده است.
این تصویرپردازی، مضمون بیگانگی را نیز پررنگ میکند. جاک و نورا در شهری حضور دارند که ساکنانش گویی از پیش با قواعدی نانوشته کنار آمدهاند، حال آنکه زوج مسافر هیچ راه مطمئنی برای درک آن قواعد ندارند. نقاب فقط ابزار تزئینی یک جشن نیست؛ استعارهای بصری از جهانی است که در آن چهرهها خوانا نیستند و نیتها پشت پرده میمانند.
همین عنصر به فیلم نیرویی فراتر از قصهٔ تعقیبوگریز میبخشد. ریتم و معماری روایت روایت «لیتان» پیوستگی متعارف یک فیلم معمایی را دنبال نمیکند. رخدادها گاه با فاصلههایی اندک به هم میرسند، اما رابطهٔ علت و معلولی میانشان همیشه روشن نیست. برخی موقعیتها چنان ناگهانی وارد میشوند که بیشتر به تصویرهایی از یک خواب آشفته میمانند تا حلقههایی از زنجیرهٔ داستان.
« این روش به «لیتان» هویتی متمایز میدهد، هرچند گاهی از وضوح رواییاش میکاهد. »
شخصیتها و اجرا
این بیقاعدگی با جهان فیلم سازگار است، اما سازگاریِ سبکی بهتنهایی برای حفظ توجه کافی نیست. نقطهٔ دشوار آن است که ابهام همیشه به رازآلودگیِ ثمربخش نمیانجامد. رازآلودگی زمانی تماشاگر را درگیر میکند که حس کند تصویرها، هرچند هنوز فهم نشدهاند، در نهایت به یکدیگر مربوطاند. در «لیتان» این اطمینان گاه سست میشود و بخشی از تماشاگران ممکن است احساس کنند نه با معمایی چندلایه، بلکه با انبوهی از رخدادهای نامتجانس روبهرو هستند.
ریتم نیز از همین مسئله اثر میپذیرد: گاهی حرکت پیوستهٔ نورا در شهر تنش میسازد، اما در بخشهایی تکرارِ حالوهوای تهدید، بدون افزایش محسوس در کشش یا شناخت، فیلم را کشدار میکند. اجراها و شخصیتها ماریژوزه نات در نقش نورا، محور عاطفی فیلم است. او در میانهٔ شهری بیثبات، واکنشهایی نشان میدهد که ترس، درماندگی و ارادهٔ بقا را درهم میآمیزد.
حضور او برای مخاطب راهی به تجربهٔ لیتان فراهم میکند؛ زیرا تماشاگر، مانند نورا، ناچار است با اطلاعات ناقص حرکت کند. بااینحال، شخصیتپردازی او بیش از آنکه بر تحول درونیِ مفصل تکیه داشته باشد، در خدمت تجربهٔ اضطراب و جستوجو قرار میگیرد. ژانپیر موکی در نقش جاک و دیگر بازیگران در ساختن چهرهٔ نامأنوس شهر سهم دارند، اما فیلم علاقهٔ چندانی به مکث بر روانشناسی شخصیتها نشان نمیدهد.
بسیاری از آدمهای لیتان بهجای آنکه با انگیزههای روشن و پیشینهای قابلپیگیری شناخته شوند، همچون اجزای یک آیینِ ناآشنا ظاهر میشوند. این انتخاب با منطق کابوس سازگار است، ولی بهایش آن است که پیوند عاطفی با برخی شخصیتها محدود بماند. در نتیجه، نگرانی اصلی تماشاگر بیشتر متوجه فضای فراگیر خطر است تا سرنوشت فردی تکتک چهرهها.
« این بیقاعدگی با جهان فیلم سازگار است، اما سازگاریِ سبکی بهتنهایی برای حفظ توجه کافی نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
صدا و موسیقی موسیقی نینو فرر بهجای آنکه صرفاً زیرلایهای برای تصویر باشد، در شکلدهی به آشفتگی فیلم نقش دارد. حالوهوای موسیقایی اثر با جهان ناآرام آن هماهنگ است و به تصاویر، کیفیتی آیینی و ناپایدار میبخشد. صداها و موسیقی به تماشاگر یادآوری میکنند که در لیتان نمیتوان به آسودگیِ یک لحظه دل بست؛ حتی وقتی قاب ظاهراً آرام است، امکان دارد زیر سطح آن چیزی ناخوشایند در جریان باشد.
البته همین ناهمواریِ صوتی نیز ممکن است برای برخی مخاطبان به تجربهای ناهماهنگ بدل شود. موسیقی همیشه تنش را بهصورت تدریجی بالا نمیبرد و گاه بیشتر بر غریببودن صحنه تأکید میکند تا بر معنای آن. بااینهمه، در کلیت فیلم، صدا و تصویر بهخوبی در خدمت یک فضای مشترک قرار میگیرند: جهانی که نه آرامشبخش است و نه کاملاً قابلفهم، اما بهندرت از ذهن بیرون میرود.
ابهام، ناکامی و جذابیت «لیتان» اثری نیست که تمام نیرویش را در پاسخدادن به پرسشها بگذارد. بخشی از جذابیتش در این است که تماشاگر را در معرض زنجیرهای از تصاویر و موقعیتهای نامعمول قرار میدهد و اجازه میدهد برداشتهای گوناگون شکل بگیرند. اما این رویکرد خطر مشخصی نیز دارد: اگر تماشاگر انتظار داشته باشد هر نشانه در نهایت جای خود را در طرحی منسجم پیدا کند، فیلم ممکن است ناامیدکننده به نظر برسد.
پایانبندی نیز برای بخشی از مخاطبان میتواند بهجای آنکه حس گرهگشایی یا رضایت ایجاد کند، تجربهای ناتمام و نابسنده بر جا بگذارد. این مسئله را باید در پیوند با ساختار کلی فیلم دید: «لیتان» بیشتر بهدنبال حفظ حالوهوای کابوس است تا ارائهٔ پاسخی روشن و آرامشبخش. چنین انتخابی از نظر زیباییشناختی قابلفهم است، اما لزوماً از نظر دراماتیک موفق نیست.
« حالوهوای موسیقایی اثر با جهان ناآرام آن هماهنگ است و به تصاویر، کیفیتی آیینی و ناپایدار میبخشد. »
قوتها و کاستیها
ابهام وقتی اثرگذار میشود که پس از پایان نیز ذهن را به کار بیندازد؛ وقتی فقط سردرگمی به جا بگذارد، بخشی از ظرفیت فیلم هدر میرود. جمعبندی «لیتان» فیلمی نامتعارف و نابرابر است که ارزش اصلیاش را در جهان بصری و اقلیم وهمآلود خود مییابد. مه، کوچههای سرد، ماسکها، جشن غریب و موسیقی ناآرام، تجربهای میسازند که بیش از بسیاری از جزئیات داستانی در حافظه میماند.
در سوی دیگر، روایت پراکنده، ریتمی گاه کشدار و پایانبندیای که ممکن است رضایتبخش نباشد، مانع از آن میشوند که فیلم برای همه به تجربهای یکپارچه بدل شود. بااینحال، «لیتان» را نمیتوان صرفاً بهسبب دشواری فهمش کنار گذاشت. این فیلم در پیِ ساختن جهانی است که منطق عادی را پس میزند و تماشاگر را به جایگاه مسافری گمشده در شهر مینشاند.
اگر مخاطب با انتظارِ داستانی منظم و توضیحی کامل به سراغش برود، احتمالاً با مقاومت روبهرو خواهد شد؛ اما اگر پذیرای سینمایی باشد که تصویر و فضا را بر پاسخ قطعی مقدم میداند، لیتان میتواند کابوسی سینمایی، ناآرام و ماندگار باشد.
« جمعبندی «لیتان» فیلمی نامتعارف و نابرابر است که ارزش اصلیاش را در جهان بصری و اقلیم وهمآلود خود مییابد. »



ثبت دیدگاه