نقد و بررسی
نقد Predators | 2010
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به قلمرو شکار «Predators» محصول سال ۲۰۱۰ و به کارگردانی نیمرود آنتال، فیلمی است که از همان آغاز تکلیف خود را روشن میکند: گروهی از آدمهای خطرناک در جایی ناشناخته رها شدهاند و باید بفهمند چه کسی آنها را به این سرنوشت دچار کرده است. فیلم از مقدمهای پرشتاب بهره میگیرد و تماشاگر را بیدرنگ در موقعیتی بیثبات قرار میدهد؛ شخصیتها نه فرصت چندانی برای شناخت محیط دارند و نه میتوانند به یکدیگر اعتماد کنند.
همین شروعِ معلق و ناگهانی، حس گمگشتگی و تهدید را بهخوبی میسازد و از نقاط قوت اثر است. این فیلم، سومین قسمت از مجموعهٔ «شکارچی» است و با گروهی از جنگاوران و قاتلان روبهرو میشود که حالا خود در جایگاه طعمه قرار گرفتهاند. ایدهای ساده اما مؤثر در مرکز روایت قرار دارد: کسانی که در زندگی پیشین خود با خشونت و شکار سروکار داشتهاند، این بار باید با موجوداتی مواجه شوند که قواعد بازی را بهتر از آنها میشناسند.
«Predators» از این جابهجایی جایگاه برای ساختن تعلیق استفاده میکند، هرچند در ادامه همیشه به اندازهٔ ایدهٔ اولیهاش جسور یا ژرف باقی نمیماند. جنگل بهمثابه میدان تهدید جنگل فیلم صرفاً پسزمینهای برای درگیریها نیست؛ فضایی است که مدام مرز میان پناهگاه و دام را مخدوش میکند. پوشش گیاهی انبوه، دید محدود و مسیرهای ناآشنا باعث میشوند هر مکثی مشکوک و هر صدایی بالقوه خطرناک به نظر برسد.
« همین شروعِ معلق و ناگهانی، حس گمگشتگی و تهدید را بهخوبی میسازد و از نقاط قوت اثر است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شخصیتها در محیطی قرار گرفتهاند که نه آن را میشناسند و نه میتوانند بهسادگی از آن بیرون بروند. به این ترتیب، طبیعت به یکی از ابزارهای اصلی ایجاد اضطراب بدل میشود. تعقیبوگریزها نیز از همین فضا سود میبرند. تهدید همیشه آشکار نیست؛ گاهی فقط نشانهای گذرا یا حرکتی در دوردست دیده میشود و همین نادیدگی، انتظار برای حمله را طولانیتر میکند.
فیلم در بهترین لحظاتش بهجای آنکه همهچیز را با توضیح روشن کند، از محیط برای حفظ حس آسیبپذیری استفاده میکند. در نتیجه، جنگل تصویری از جهانی بیقانون میسازد که در آن توان جسمانی بهتنهایی برای بقا کافی نیست و تشخیص موقعیت، خویشتنداری و اعتماد محدود نیز اهمیت پیدا میکنند. اکشن؛ نیروی محرک فیلم مهمترین امتیاز «Predators» در کارکرد سرگرمکنندهٔ صحنههای اکشن آن است.
فیلم میداند مخاطب از یک روایت شکار و بقا چه انتظاری دارد: رویاروییهای ناگهانی، فرارهای پرتنش و لحظاتی که شخصیتها ناچار میشوند در زمانی کوتاه تصمیم بگیرند. این صحنهها غالباً با ضرباهنگ و انرژی مناسبی پیش میروند و اجازه نمیدهند فیلم در تمام مدت به گفتوگوهای توضیحی محدود بماند.
« شخصیتها در محیطی قرار گرفتهاند که نه آن را میشناسند و نه میتوانند بهسادگی از آن بیرون بروند. »
شخصیتها و اجرا
مبارزهٔ شمشیری از صحنههای برجستهٔ فیلم است؛ لحظهای که بهجای اتکا به تیراندازی و جلوههای پرسروصدا، بر تقابل مستقیم و مهارت جسمانی تکیه میکند. این انتخاب به صحنه کیفیتی متفاوت میبخشد و آن را از الگوی معمول درگیریهای فیلم جدا میسازد. همچنین ایدهٔ استفاده از سگهای شکارچی، به جهان فیلم تنوع میدهد و نشان میدهد شکارچیان بیگانه تنها به ابزارهای فناورانه متکی نیستند.
این جزئیات، هرچند بهتنهایی جهانسازی گستردهای نمیسازند، به صحنههای شکار رنگ و تحرک میبخشند. شخصیتهایی با عمق محدود گروه انسانی فیلم از افرادی شکل گرفته که پیشینهها و مهارتهای متفاوتی دارند، اما بیشترشان بیش از آنکه شخصیتهایی کامل باشند، نمایندهٔ یک تیپ آشنا هستند: سرباز، تکتیرانداز، آدمکش یا فردی با گذشتهای تاریک.
این ترکیب برای ایجاد تنش میان اعضای گروه مفید است، زیرا هرکس منطق و غریزهٔ خود را دارد؛ اما فیلم بهندرت مجال کافی میدهد تا این تفاوتها به تحول درونی یا رابطههایی پیچیده منتهی شوند. رویِس، با بازی آدرین برودی، در جایگاه چهرهٔ محوری گروه قرار میگیرد. حضور او با تصویر رایج قهرمان اکشن تفاوت دارد و این انتخاب میتوانست به شخصیت تازگی ببخشد، اما نوشتار فیلم بیشتر بر خونسردی و مهارت او تأکید میکند تا بر کشمکشهای درونیاش.
« این انتخاب به صحنه کیفیتی متفاوت میبخشد و آن را از الگوی معمول درگیریهای فیلم جدا میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ایزابل، با بازی آلیس براگا، در میان افراد گروه نقشی سنجیدهتر و انسانیتر دارد و میکوشد آنان را به همکاری وادارد؛ بااینحال، او نیز از محدودیت کلی شخصیتپردازی بینصیب نمیماند. بازیگران در مجموع برای حفظ فضای پرتنش فیلم قابلقبولاند، اما متن به آنها مواد دراماتیک چندانی نمیدهد تا شخصیتها از چارچوبهای اولیه فراتر بروند.
ریتمی نامتوازن و روایتی آشنا فیلم با شتاب و کشش آغاز میشود، اما نمیتواند این انرژی را در همهٔ بخشها یکسان نگه دارد. در بعضی مقاطع، روایت برای توضیح شرایط یا آمادهکردن درگیری بعدی مکث میکند؛ مکثهایی که همیشه به تعلیق یا شناخت بیشتر شخصیتها نمیانجامند. از همینجا افت ریتم پدیدار میشود: تماشاگر میداند خطر نزدیک است، اما فیلم گاهی بیش از اندازه برای رسیدن به لحظهٔ بعدی درنگ میکند.
از سوی دیگر، «Predators» به فرمولی وفادار میماند که پیشتر در مجموعه به کار رفته است: گروهی در طبیعتی خصمانه گرفتار میشوند، تهدیدی پنهان آنان را تعقیب میکند و شخصیتها میکوشند از موضع دفاعی بیرون بیایند. بازگشت به این الگو برای طرفداران مجموعه میتواند لذتبخش باشد، اما فیلم در افزودن ایدهای واقعاً تازه یا بازتعریف رابطهٔ انسان و شکارچی چندان موفق نیست.
قوتها و کاستیها
اثر نشانههایی از گسترش جهان داستانی دارد، ولی بیش از آنکه از این امکانات برای ساختن روایتی پیچیدهتر استفاده کند، آنها را در خدمت پیشبرد اکشن قرار میدهد. نسبت با فیلم نخست سنجش «Predators» با فیلم نخست مجموعه تقریباً اجتنابناپذیر است. فیلم سال ۲۰۱۰ آشکارا میخواهد به فضای شکار در طبیعت و تقابل موجودی برتر با انسانهای مسلح بازگردد، اما بازآفرینی حالوهوای پیشین، بهخودیخود به معنای تکرار موفقیت آن نیست.
نسخهٔ نخست از غافلگیری و از تدریج در آشکارکردن تهدید سود میبرد؛ «Predators» نیز گاه همین مسیر را دنبال میکند، اما از آنجا که مخاطب با قواعد کلی این جهان آشناست، برای ایجاد همان میزان شگفتی به ابتکار بیشتری نیاز دارد. این فیلم در بهترین حالت، ادای احترامی سرگرمکننده به عناصر آشنای مجموعه است، نه اثری که بتواند جایگاه نسخهٔ نخست را به چالش بکشد.
شباهتها گاه به سود فیلم عمل میکنند و حس بازگشت به یک قلمرو محبوب را زنده میسازند؛ گاه نیز یادآور میشوند که اثر برای مستقلشدن به ایدههایی پررنگتر نیاز داشت. در نهایت، پیوند با گذشته هم سرمایهٔ فیلم است و هم محدودیت آن. جمعبندی «Predators» فیلمی است که بیش از هر چیز بر تعقیب، بقا و لذت صحنههای اکشن تکیه دارد.
« نسبت با فیلم نخست سنجش «Predators» با فیلم نخست مجموعه تقریباً اجتنابناپذیر است. »
جمعبندی
آغاز پرکشش، فضای جنگلیِ آکنده از خطر، تعقیبوگریزهای مؤثر و مبارزهٔ شمشیریِ چشمگیر، تجربهای سرگرمکننده میسازند. در مقابل، شخصیتها اغلب کمعمق باقی میمانند، روایت در بخشهایی کش میآید و فیلم در فاصلهگرفتن از الگوی آشنای مجموعه جسارت چندانی نشان نمیدهد. ارزش اثر در این است که میتواند برای مدتی تماشاگر را در فضای بیرحم شکار نگه دارد، نه در آنکه داستانی ماندگار یا شخصیتهایی فراموشنشدنی عرضه کند.
تماشاگرانی که از تعلیق و اکشن علمیتخیلی انتظار سرگرمی مستقیم دارند، احتمالاً از بخشهای پرتحرک فیلم بهره خواهند برد؛ اما کسانی که در پی شخصیتپردازی ژرف یا نوآوری رواییاند، با اثری روبهرو میشوند که امکانات جذابش را تا پایان به تمامی به کار نمیگیرد.
ثبت دیدگاه