نقد و بررسی
نقد The Snow Queen 2: Refreeze | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانهای که اینبار از درون آغاز میشود «The Snow Queen 2: Refreeze» دنبالهای انیمیشنی است که بهجای آنکه تمام تکیهاش را بر بازگشت ملکهٔ برفی بگذارد، نگاه خود را به اورم، ترولِ گرفتار در میان ادعاها و ترسهای خویش، میدوزد. پس از پیروزی ترولها بر ملکه، اورم داستانی قهرمانانه از نقش خود میسازد و آیندهای باشکوه برای خویش تصور میکند.
اما هر دروغ، دروغ دیگری را طلب میکند و خیالِ سادهٔ او بهتدریج به دردسری جمعی بدل میشود. این جابهجایی مرکز ثقل، به فیلم فرصتی میدهد تا ماجرایی آشنا را از زاویهٔ شخصیتی کمادعا و خطاپذیر بازگو کند. قهرمانی از جنس ضعف اورم قهرمانی متعارف نیست؛ نه از آغاز دانا و شجاع است و نه با اطمینانی طبیعی قدم در راه میگذارد.
او بیش از آنکه با دشمنی بیرونی روبهرو باشد، گرفتار میل به پذیرفتهشدن و ترس از آشکارشدن حقیقت است. همین ضعف، نقطهٔ قوت بالقوهٔ روایت به شمار میرود: خطای او از خودخواهی محض برنمیخیزد، بلکه ریشه در اضطراب و تصویری دارد که میخواهد دیگران از او داشته باشند. فیلم از این مسیر به کودکان میگوید صداقت تنها فضیلتی برای جلب اعتماد دیگران نیست؛ راهی است برای رهایی از زنجیرهای که خودفریبی میسازد.
« اما هر دروغ، دروغ دیگری را طلب میکند و خیالِ سادهٔ او بهتدریج به دردسری جمعی بدل میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، شخصیتپردازی در همین حد باقی میماند. اورم ایدهای روشن و مناسب برای یک قصهٔ خانوادگی است، اما فیلم کمتر به لایههای پیچیدهترِ انگیزههایش سرک میکشد. تحول او قابلفهم است، ولی گاه بیش از آنکه از تجربهای عمیق و تدریجی برآید، به نتیجهای از پیش تعیینشده نزدیک میشود.
همراهانش نیز بیشتر کارکردی ماجرایی دارند تا آنکه زندگی درونی مستقل و پرجزئیاتی پیدا کنند. قصهای سرراست، با پیامی دلنشین ساختار داستان ساده و آشناست: قهرمان ادعایی میکند، پیامدهای آن ادعا گسترش مییابد و سرانجام باید با حقیقتی روبهرو شود که از آن میگریخته است. این سادگی برای تماشاگر کمسنوسال مزیت دارد؛ مسیر قصه روشن است و پیام اخلاقی در لابهلای ماجراها گم نمیشود.
فیلم نیز از موعظهٔ مستقیم فاصله میگیرد و میکوشد صداقت را در قالب اتفاقها و دشواریهای پیشآمده برای اورم نشان دهد. اما همین وضوح، از غافلگیری داستان میکاهد. بسیاری از گرهها و واکنشها از پیش قابل حدساند و روایت بهندرت مسیر تازهای میگشاید. تماشاگر بزرگسال احتمالاً زودتر از شخصیتها میفهمد که دروغها سرانجام به کجا میرسند.
« بااینحال، شخصیتپردازی در همین حد باقی میماند. »
شخصیتها و اجرا
بنابراین جذابیت اصلی نه در معمای قصه، بلکه در تماشای تلاش اورم برای کنارآمدن با خطای خویش و در حرکت پیوستهٔ ماجراجویی نهفته است. جهان زمستانی و رنگهای پرتحرک از نظر بصری، فیلم میخواهد جهانی افسانهای و سرد را به فضایی زنده و رنگآمیز بدل کند. برف و یخ در کنار محیطهای فانتزی، حرکت سریع شخصیتها و صحنههای پرحادثه، تصویری پرجنبوجوش میسازند.
طراحی و حرکت انیمیشن در قیاس با اثری کمتجربهتر، حس تلاش برای ارتقا را نشان میدهد؛ جزئیات نورپردازی و جلوههای صحنهای نیز بهویژه در لحظههای بزرگتر، به جهان فیلم وسعت میبخشند. بااینهمه، چشمنوازی تصویر همیشه به معنای هویت بصری ماندگار نیست. فیلم رنگ و حرکت فراوان دارد، اما این عناصر کمتر به منظرهای بدل میشوند که پس از پایان تماشا در ذهن بماند.
کیفیت بصری آن در برخی لحظهها دلپذیر است، ولی در مقایسه با انیمیشنهای برجستهٔ همدورهاش، از ظرافت و انسجام کمتری برخوردار میشود. گاه شتاب و انباشت جلوهها جای ترکیببندی سنجیدهتر را میگیرد و تصویر بیش از آنکه معنا یا حالوهوایی تازه خلق کند، سرگرم حفظ انرژی صحنه است. ریتم، طنز و جنبوجوش فیلم با تعقیبوگریزها، موقعیتهای کمیک و تغییر پیاپی صحنهها نمیگذارد ماجراجویی برای مدتی طولانی از حرکت بایستد.
« برف و یخ در کنار محیطهای فانتزی، حرکت سریع شخصیتها و صحنههای پرحادثه، تصویری پرجنبوجوش میسازند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
طنز آن عمدتاً بر واکنشهای اغراقشده، آشفتگی اورم و برخورد شخصیتها با موقعیتهای غیرمنتظره تکیه دارد. این روش برای مخاطب کودک میتواند مؤثر باشد و فضای سبک و بازیگوشانهای بسازد؛ بهخصوص آنکه خطر و هیجان در چارچوبی خانوادگی باقی میمانند. ولی ضرباهنگ بالا گاهی به شلوغی نزدیک میشود.
وقتی شوخیها و حرکتهای پیاپی فرصت مکث و اثرگذاری پیدا نمیکنند، برخی لحظهها بهجای آنکه خندهدار یا هیجانانگیز شوند، صرفاً پرصدا و پرشتاب به نظر میرسند. طنز نیز همیشه برای همهٔ گروههای سنی یکسان کار نمیکند: کودکان ممکن است از انرژی و اغراق آن لذت ببرند، اما تماشاگر بزرگسال احتمال دارد بخشی از شوخیها را کماثر یا تکراری بیابد.
صداپیشگی و پیوند با جهان مجموعه صداپیشگی، بهویژه در نقش اورم، به شخصیت مرکزی انرژی و حضور میبخشد و به خوانایی واکنشهایش کمک میکند. گروه شخصیتها نیز در کنار او فضای یک جامعهٔ خیالپردازانه را شکل میدهند؛ فضایی که بناست هم محل زندگی ترولها باشد و هم بستری برای آشکارشدن پیامدهای رفتار قهرمان.
« طنز آن عمدتاً بر واکنشهای اغراقشده، آشفتگی اورم و برخورد شخصیتها با موقعیتهای غیرمنتظره تکیه دارد. »
قوتها و کاستیها
فیلم در عین پیوند با قسمت پیشین، تمرکز روایی خود را به اورم میسپارد و به همین دلیل بیش از آنکه صرفاً تکرار ماجرای قبلی باشد، داستانی فرعی در همان جهان به نظر میرسد. با این حال، پیوند عاطفی میان شخصیتها به عمقی که قصه وعده میدهد نمیرسد. دوستان اورم در خطر قرار میگیرند و این وضعیت وزن اخلاقی انتخابهای او را بالا میبرد، اما فیلم مجال چندانی برای پرورش رابطههای میان آنان فراهم نمیکند.
در نتیجه، لحظات احساسی بیشتر به کارکرد داستان وابستهاند تا به رابطهای که از پیش با جزئیات ساخته شده باشد. مخاطب مناسب و محدودیتهای اثر «The Snow Queen 2: Refreeze» برای تماشاگرانی مناسبتر است که به قصههای خانوادگیِ روشن، ماجراجوییهای افسانهای و پیامهای اخلاقی بیابهام علاقه دارند.
کودکانی که با شخصیتهای کارتونی پرتحرک و طنز آشکار ارتباط میگیرند، احتمالاً بیشترین بهره را از فیلم میبرند. برای تماشاگر بزرگسال، ارزش آن بیشتر در مضمون ساده و شخصیت محوریاش است تا در پیچیدگی روایت یا نوآوری فرمی. فیلم البته کوششی قابلتقدیر برای آن دارد که خطای قهرمان را صرفاً بهانهای برای خنده نسازد.
« با این حال، پیوند عاطفی میان شخصیتها به عمقی که قصه وعده میدهد نمیرسد. »
جمعبندی
دروغگویی اورم پیامد دارد؛ او باید ببیند چگونه پنهانکاری، هم اعتماد دیگران را تهدید میکند و هم خود او را در ترسهایش محبوس میسازد. اما چون این اندیشه در قصهای پیشبینیپذیر و شخصیتپردازی محدود عرضه میشود، اثر به جای آنکه به تأملی ماندگار برسد، بیشتر در حد سرگرمی آموزنده باقی میماند.
جمعبندی این دنباله اثری رنگارنگ و پرتحرک است که نقطهٔ اتکای خود را بر اورم، طنز و پیامی ساده دربارهٔ راستگویی میگذارد. داستانش سرراست و اغلب قابلپیشبینی است و نه شخصیتپردازی عمیقی دارد و نه هویت بصریای که در میان آثار برجستهٔ زمانهاش کاملاً متمایز شود؛ بااینحال، ماجراجوییهای پیوسته و مضمون انسانیاش برای تماشای خانوادگی جاذبه دارند.
فیلم بیش از آنکه افسانهای تازه و پیچیده بسازد، یادآوری میکند که پذیرفتن حقیقت ــ حتی وقتی دشوار است ــ نخستین گام برای روبهروشدن با ترسهای درونی است.
ثبت دیدگاه