نقد و بررسی
نقد Valley of the Gods | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان افسانه، رؤیا و واقعیت «دره خدایان» به کارگردانی لخ ماژفسکی فیلمی نیست که بخواهد تماشاگر را با روایت سرراست و علتومعلولیِ آشنا به مقصدی روشن برساند. اثر از همان آغاز، زمین را زیر پای خود سست میکند: مردی به دل چشماندازی سنگی میرود، میزی را از خودرو بیرون میآورد و در برابر بیابان مینویسد.
این تصویرِ نامتعارف، نوعی بیانیه است؛ داستانی که پیش رو داریم شاید نه گزارشی از واقعیت، بلکه زاده تخیلِ نویسندهای باشد که خود نیز در جهانی آشفته و بیثبات زندگی میکند. فیلم سه مسیر را در هم میتند: جان اکاس، نویسندهای گرفتار فروپاشی زندگی شخصی؛ وس تاروس، مردی فوقثروتمند و منزوی؛ و جامعه ناواهو که سرزمین مقدسش در معرض بهرهبرداری اقتصادی قرار گرفته است.
اسطورههای ناواهو، بهویژه تصور حضور نیروهای کهن در دل سنگها، این سه مسیر را به هم پیوند میدهند؛ اما فیلم پیوندی محکم و توضیحپذیر عرضه نمیکند. بیشتر اوقات، این رشتهها در مجاورت یکدیگر قرار میگیرند و تماشاگر باید خود نسبتهای میانشان را حدس بزند. سرزمین بهمثابه شخصیت مهمترین دستاورد فیلم، چشمانداز آن است.
درههای سرخ، صخرههای عظیم و پهنههای باز نه پسزمینهای خنثی، بلکه حضوری زنده و صاحب اقتدار دارند. آدمها در این جغرافیا کوچک و گذرا به نظر میرسند؛ گویی تاریخ و امیال انسانی تنها لایههایی نازک بر سطح زمینیاند که حافظهای بسیار کهنتر دارد. قاببندیهای سنجیده و بازی با رنگ، مقیاس و فاصله، منظره را به تصویری اسطورهای بدل میکند؛ جایی که سنگ میتواند معبد، پیکره یا نشانهای از نیرویی پنهان باشد.
« بیشتر اوقات، این رشتهها در مجاورت یکدیگر قرار میگیرند و تماشاگر باید خود نسبتهای میانشان را حدس بزند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این کیفیت بصری صرفاً تزیینی نیست. فیلم میکوشد میان نگاه استعماری به سرزمین ــ بهعنوان منبع ثروت و مواد خام ــ و نگاه ناواهو، که آن را حامل معنا و پیوندهای مقدس میبیند، تنشی اخلاقی ایجاد کند. در برابر میل تاروس به تصرف و بهرهبرداری، خود زمین به چیزی میماند که نه بهآسانی مالکیتپذیر است و نه خاموش.
هرچند این تقابل گاه بیش از آنکه از دل شخصیتها و موقعیتها رشد کند، در سطح نمادها باقی میماند، تصویرها به آن وزن و شکوه میبخشند. ثروت، مالکیت و هراس از فنا وس تاروس با بازی جان مالکوویچ، چهرهای است که ثروت در او به نوعی انزوا و هراس بدل شده است. او میتواند زمین بخرد، عمارتهایی شگفت بسازد و دیگران را در مدار خواستههایش قرار دهد؛ اما قدرت اقتصادیاش از ناتوانی در برابر فقدان و مرگ نمیرهاند.
همین تناقض، شخصیت او را از یک نماد ساده سرمایهداری فراتر میبرد: مردی که ظاهراً همهچیز دارد، اما در پی امری است که نه خریدنی است و نه تضمینپذیر. فیلم، جاهطلبی او برای استخراج اورانیوم از سرزمینی مقدس را کنار زیستِ تجملی و رفتارهای غریبش میگذارد. حاصل، تصویری از ثروتی است که هرچیز را به شیء و منبع تبدیل میکند، حتی زمین و انسان را.
با اینحال، نقد اجتماعی اثر همیشه به ظرافت پیش نمیرود. گاهی تاروس چنان اغراقآمیز و شمایلگونه تصویر میشود که پیچیدگی روانیاش زیر بار نمادپردازی محو میگردد. مالکوویچ با حضور کنترلشده و رازآلود خود به این شخصیت جذابیت میدهد، اما فیلم بیش از آنکه او را بشکافد، پیرامونش هالهای از غرابت میسازد.
« در برابر میل تاروس به تصرف و بهرهبرداری، خود زمین به چیزی میماند که نه بهآسانی مالکیتپذیر است و نه خاموش. »
شخصیتها و اجرا
نویسندهای که جهان را مینویسد جان اکاس، با بازی جاش هارتنت، حلقهای است که میتواند میان جهان بیرونی و خیال شخصی پیوند برقرار کند. او پس از بحران عاطفی و ازهمگسیختگی زندگی روزمره، به نوشتن پناه میبرد؛ اما نوشتن در اینجا صرفاً کاری حرفهای نیست. گویی نوشتار به نیرویی بدل میشود که واقعیت را بازآرایی میکند و مرز میان تجربه، توهم و داستان را محو میسازد.
از همین رو، برخی رخدادها را میتوان هم بهعنوان وقایع داستان و هم بهعنوان تصویرهایی از ذهن آشفته نویسنده دید. این ابهام بالقوه بارور است؛ تماشاگر را وادار میکند به پرسشهایی درباره آفرینش و مسئولیت تخیل فکر کند: آیا نویسنده تنها جهان را بازنمایی میکند، یا در ساختن و ویرانکردن آن سهم دارد؟
مشکل آنجاست که فیلم برای حفظ این پرسشها، گاهی نشانههای کافی در اختیار مخاطب نمیگذارد. ابهامِ هنری زمانی گیراست که امکان چند خوانش را فراهم کند؛ اما در بخشهایی از «دره خدایان»، رابطه میان تصویرها چنان کمرنگ میشود که بهجای کنجکاوی، سردرگمی پدید میآورد. روایت گسسته و ریتمی آزمونگر ساختار فیلم اپیزودیک و فصلبندیشده است و از پیوستگی معمول داستانی فاصله میگیرد.
صحنهها گاه مانند قطعاتی از یک خواب، بیمقدمه کنار هم قرار میگیرند. این انتخاب با فضای اسطورهای و ذهنی اثر سازگار است، اما بهتنهایی برای تبدیل پراکندگی به انسجام کافی نیست. خطهای داستانی نه همیشه به یکدیگر پاسخ میدهند و نه در همه لحظهها نیرویی مشترک پیدا میکنند. فیلم از مخاطب انتظار دارد میان آنها رابطه بسازد، ولی سرنخهایی که برای این کار میدهد نامنظماند.
« گویی نوشتار به نیرویی بدل میشود که واقعیت را بازآرایی میکند و مرز میان تجربه، توهم و داستان را محو میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم کند نیز این دشواری را تشدید میکند. مکثها و نماهای طولانی میتوانند مجال تأمل درباره منظره و فضای رازآلود را فراهم کنند، اما وقتی روایت همزمان پیشروی محدودی دارد، مکث از مراقبه به کشآمدن تبدیل میشود. در نتیجه، تجربه تماشای فیلم بهشدت وابسته به میزان پذیرش مخاطب از سینمای تداعیگر است: کسی که با ابهام و تصویرپردازی آزاد همراه شود، ممکن است در جهان آن غرق شود؛ کسی که انتظار پیشرفت روشن روایی دارد، احتمالاً فاصله میگیرد.
بازیها و جهان طراحیشده هارتنت، در نقش مردی فروبسته و زخمخورده، بیش از آنکه با توضیحهای کلامی شخصیت را بسازد، از سکون و حضور جسمانی بهره میگیرد. این بازی با کیفیت رویاگون فیلم هماهنگ است، هرچند گاه شخصیت جان را از دسترس عاطفی دور میکند. مالکوویچ نیز با مهار و خشکی خاص خود، تاروس را به حضوری ناآرام بدل میسازد؛ شخصیتی که حتی در سکوت هم به نظر میرسد چیزی را پنهان میکند.
بازیگران مکمل در خدمت جهانیاند که به واقعگرایی متعارف وفادار نیست و بیشتر بر حالت، نماد و تصویر تکیه دارد. طراحی صحنه و ترکیب عناصر باشکوه با جزئیات نامعمول، به فیلم کیفیتی نمایشی و گاه کابوسوار میدهد. عمارتها، مجسمهها و فضاهای غیرعادی از همان منطق برخوردارند: واقعیت باید کمی از شکل طبیعی خود منحرف شود تا خیال بتواند در آن رخنه کند.
در مقابل، جلوههای رایانهای در برخی لحظهها بهاندازهای صیقلی و باورپذیر نیستند که با بافت کلی تصویر هماهنگ بمانند. این ناهمواری، بهخصوص در صحنههایی که فیلم میخواهد شگفتی بصری بیافریند، فاصله میان قصد هنری و اجرای فنی را آشکار میکند. تجربهای دوپاره و عامدانه نامأنوس «دره خدایان» از آن فیلمهایی است که واکنشها به آن معمولاً میان شیفتگی و دلزدگی نوسان میکند.
« ریتم کند نیز این دشواری را تشدید میکند. »
قوتها و کاستیها
برای گروهی، منظرهها و جسارت تخیلیاش کافی است تا تماشای دوباره معنا پیدا کند؛ زیرا شاید تنها در بازگشت دوم بتوان ارتباطهای پنهان را دید. برای گروهی دیگر، همین گسستها نشانه آن است که فیلم از ساختن روایتی قابل پیگیری بازمانده است. هر دو واکنش را میتوان در خود اثر ریشهیابی کرد: فیلم هم تصاویر ماندگار دارد و هم لحظاتی که ایدههایش بیش از حد بر اجرا چیره میشوند.
غرابت آن نیز گاه نیرویی مولد و گاه مانعی است. صحنهها میتوانند حیرتانگیز، مضحک، نگرانکننده یا نامفهوم جلوه کنند، بیآنکه فیلم همیشه مرز میان این حالات را روشن سازد. این بیثباتی بخشی از هویت اثر است، اما تضمین نمیکند که هر لحظه به تجربهای ثمربخش بدل شود. «دره خدایان» بیشتر دعوت به ورود به یک رؤیای ناآرام است تا روایتی که در پایان همه قطعاتش مرتب در کنار هم قرار گیرند.
جمعبندی «دره خدایان» فیلمی جاهطلب، تصویرمحور و دشوارپسند است که اسطورههای ناواهو، نقد ثروت و بحران نویسندگی را در ساختاری آزاد و گسسته به هم میآمیزد. قوت اصلیاش در چشماندازهای خیرهکننده، قاببندیهای خیالانگیز و میل به ساختن جهانی است که واقعیت و رؤیا در آن از هم جدا نمیمانند.
ضعف اصلیاش نیز در همان نقطهای پدیدار میشود که این آزادی به پراکندگی روایی، کندی و ابهامی فرساینده میرسد؛ افزون بر آن، جلوههای رایانهایِ ناهماهنگ گاه از شکوه تصویر میکاهند. این اثر برای تماشاگرانی که از روایتهای خطی انتظار دارند همهچیز را توضیح دهند، احتمالاً تجربهای طاقتفرسا خواهد بود.
« برای گروهی دیگر، همین گسستها نشانه آن است که فیلم از ساختن روایتی قابل پیگیری بازمانده است. »
جمعبندی
اما برای کسانی که سینما را گاه نه راهی برای حل معما، بلکه فرصتی برای زیستن در تصویرها و پرسشها میدانند، فیلم لحظههایی از شگفتی و تأمل فراهم میکند. تماشایش بیش از آنکه به یافتن پاسخ نهایی وابسته باشد، به آمادگی برای پذیرفتن ابهام بستگی دارد.
« تماشایش بیش از آنکه به یافتن پاسخ نهایی وابسته باشد، به آمادگی برای پذیرفتن ابهام بستگی دارد. »
ثبت دیدگاه