نقد و بررسی
نقد پوکر فیس (Poker Face) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عنوانی که بیش از اندازه وعده میدهد «Poker Face» ساختهٔ راسل کرو، تریلری جنایی است که از همان عنوان و طرح اولیهاش انتظار مشخصی میسازد: بازی پوکری پرمخاطره، دوستانی که سالهاست یکدیگر را میشناسند و رازهایی که سرانجام به سطح میآیند. جیک فولی، میلیاردر حوزهٔ فناوری، دوستان قدیمیاش را به عمارت خود دعوت میکند تا در بازیای شرکت کنند که قرار است چیزی بیش از پول را به خطر بیندازد.
اما ورود تهدیدی بیرونی، شب را از یک محفل خصوصی به موقعیتی بحرانی بدل میکند. فیلم در این نقطه چند مسیر را به هم میدوزد: درام مربوط به گذشتهٔ دوستان، نقشهای برای تسویهحساب، تعلیق یک سرقت و تأملی دربارهٔ مرگ و میراث. این ترکیب در آغاز کنجکاویبرانگیز است؛ زیرا هر جزء میتواند بهتنهایی زمینهٔ روایتی پرکشش باشد.
مسئله آن است که فیلم بهجای انتخاب یک محور و پروراندن آن، بارها میان این مسیرها جابهجا میشود. در نتیجه، نام و ایدهٔ محوری فیلم وعدهای پررنگتر از آنچه روایت عملاً دنبال میکند به تماشاگر میدهد. «Poker Face» بیش از آنکه فیلمی دربارهٔ خود پوکر باشد، تریلری دربارهٔ آدمهایی است که میکوشند چهرهٔ واقعیشان را پشت نقشهای قدیمی پنهان کنند.
آغاز جذاب و ساختار پراکنده نقطهٔ شروع فیلم امتیاز مهمی دارد: دورهمی دوستانی که خاطرات مشترک و دلخوریهای انباشته دارند، بهسرعت امکان تنش و افشاگری را فراهم میکند. بازی پوکر نیز در ظاهر استعارهای مناسب برای روابط میان آنهاست؛ هر کس چیزی را پنهان میکند، چیزی را میسنجد و میکوشد دست خود را زودتر از موعد آشکار نکند.
« اما ورود تهدیدی بیرونی، شب را از یک محفل خصوصی به موقعیتی بحرانی بدل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
چنین بستری میتوانست به یک درام شخصیتمحور یا معمایی حسابشده تبدیل شود. بااینحال، فیلم به دشواری میان این امکانها تعادل برقرار میکند. داستان گاه بر زخمهای شخصی و رابطههای گذشته تمرکز دارد و گاه به تعقیبوگریز و تهدید فیزیکی روی میآورد؛ سپس میکوشد لحن تأملیتری دربارهٔ مرگ و معنای زندگی پیدا کند.
این تغییرها ذاتاً ناموجه نیستند، اما گذار میانشان همیشه طبیعی یا متقاعدکننده از کار درنمیآید. برخی موقعیتها چنان ناگهانی وارد میشوند که بهجای گسترش تعلیق، توجه را از خط قبلی منحرف میکنند. حاصل، روایتی است با چند ایدهٔ بالقوه جذاب، اما نه همیشه با پیوندی محکم میان آنها. ریتمی که دیر جان میگیرد فیلم برای ساختن پیشزمینه و معرفی روابط به زمان قابلتوجهی نیاز دارد، اما این زمان همیشه به افزایش انتظار نمیانجامد.
بخش آغازین، اطلاعاتی دربارهٔ گذشته و وضع کنونی شخصیتها عرضه میکند و میکوشد اهمیت این گردهمایی را جا بیندازد؛ بااینهمه، حرکت داستان کندتر از آن است که کنجکاوی اولیه را پیوسته زنده نگه دارد. درام زمانی از نفس میافتد که گفتوگوها و توضیحها جای کشمکش مؤثر را میگیرند. در سوی دیگر، وقتی خطرهای بیرونی و درگیریها پررنگ میشوند، فیلم گاهی بیش از حد شتاب میگیرد.
بنابراین ریتم نه تنها در آغاز، بلکه در توزیع انرژی کلی هم ناهماهنگ است: برای رسیدن به بحرانها زمان زیادی صرف میشود، اما بعضی پیامدها و جمعبندیها فرصت کافی برای اثرگذاری پیدا نمیکنند. این دوگانگی باعث میشود تماشاگر همزمان احساس کند فیلم دیر شروع شده و در پایان عجله دارد. اگر تعلیق زودتر شکل میگرفت و لحظات حساس مجال بیشتری برای تنفس مییافتند، تجربهٔ فیلم منسجمتر میشد.
« چنین بستری میتوانست به یک درام شخصیتمحور یا معمایی حسابشده تبدیل شود. »
شخصیتها و اجرا
پوکر؛ استعارهای حاضر، بازیای غایب عنوان فیلم و تبلیغ داستان، انتظار مواجهه با پوکر را بالا میبرند؛ اما خود بازی حضور محدودی دارد. پوکر بیشتر به نشانهای برای بلوفزدن، رازپوشی و خواندن رفتار دیگران تبدیل میشود تا موضوعی که قواعد و ظرافتهایش دراماتیکاً اهمیت پیدا کند. فیلم از ظرفیت استعاری بازی بهره میگیرد، ولی کمتر به ظرفیت نمایشی آن وفادار میماند: تصمیمهای بازیکنان، محاسبهٔ ریسک و نبرد ذهنیای که میتواند هر دست را به صحنهای پرتنش بدل کند، در مرکز روایت قرار نمیگیرند.
این فاصله میان وعده و اجرا برای مخاطبی که انتظار فیلمی جدی دربارهٔ پوکر دارد، احتمالاً ناامیدکننده است. حتی برای تماشاگرانی که به خود بازی علاقهای ندارند، کمرنگبودن آن مسئلهای روایی باقی میماند؛ چون پوکر میتوانست ستون وحدتبخش قصه باشد و روابط پراکنده را زیر یک منطق مشترک جمع کند.
در وضع موجود، استعارهٔ «چهرهٔ بیحالت» گاه جذاب به نظر میرسد، اما فیلم بهاندازهای که لازم است آن را به زبان سینمایی بدل نمیکند. منتقدان نیز به فاصلهٔ میان عنوان فیلم و حضور محدود پوکر در روایت اشاره کردهاند. بازیها و چهرهٔ محوری راسل کرو در نقش جیک فولی اجرایی مهارشده و نسبتاً باورپذیر ارائه میدهد.
او شخصیت را به مردی پرحرف و آشکارا نمایشی تبدیل نمیکند؛ در عوض، نوعی خویشتنداری در بازیاش وجود دارد که با مردی ثروتمند، خسته و دشوارخوان سازگار است. این حضور آرام، بهویژه در لحظههایی که فیلم به اضطراب درونی شخصیت نزدیک میشود، ارزشمند است. کرو بهعنوان کارگردان نیز در برخی صحنهها به ترکیب قاب و جایگیری بازیگران توجه نشان میدهد، هرچند این دقت بصری همیشه با وضوح دراماتیک همراه نیست.
« این فاصله میان وعده و اجرا برای مخاطبی که انتظار فیلمی جدی دربارهٔ پوکر دارد، احتمالاً ناامیدکننده است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
لیام همسورث، آرزدِیاِی و دیگر بازیگران گروه نیز در مجموع به فضای جمعی فیلم کمک میکنند. رابطهٔ دوستان قدیمی نیازمند آن است که میان شخصیتها حس آشنایی، رقابت و رنجش دیرپا برقرار باشد؛ فیلم در بعضی لحظات موفق میشود این اصطکاک را منتقل کند، اما برای همهٔ شخصیتها به یک اندازه عمق نمیسازد.
برخی چهرهها بیشتر کارکردی در پیشبرد رخدادها دارند تا حضوری کامل در جهان داستان. به همین دلیل، افشاگریها و تنشهای میان دوستان همیشه وزن عاطفی لازم را پیدا نمیکنند؛ تماشاگر اطلاعاتی دربارهٔ گذشته میگیرد، اما کمتر فرصت مییابد آن گذشته را در رفتار و جزئیات شخصیتها لمس کند. قاببندی، فضا و زیبایی دیداری از مهمترین امتیازهای فیلم، محیط و تصویرپردازی آن است.
عمارت، چشماندازهای طبیعی و قابهای خوشترکیب به فیلم هویتی دیداری میدهند و فضایی میسازند که در آن ثروت، انزوا و خطر کنار هم قرار میگیرند. تضاد میان طبیعت باز و فضای بستهٔ خانه نیز بالقوه کارکرد نمایشی دارد: بیرون، پهناور و آرام به نظر میرسد؛ درون، بهتدریج به محدودهای پرتنش و محصور بدل میشود.
بااینحال، زیبایی تصویر نمیتواند بهتنهایی کمبودهای ساختاری را جبران کند. گاهی حس میشود فیلم بیش از آنکه از مکان برای تشدید درگیری شخصیتها بهره ببرد، به جلوهٔ چشمنواز آن بسنده میکند. قابها دلنشیناند، اما همهٔ آنها به اطلاعات تازه یا تحولی در رابطهها منتهی نمیشوند. با وجود این، جنبهٔ بصری از عواملی است که فیلم را از یکنواختی کامل نجات میدهد و به آن کیفیتی خوشساخت میبخشد؛ حتی اگر روایت نتواند همواره به سطح تصویر برسد.
« لیام همسورث، آرزدِیاِی و دیگر بازیگران گروه نیز در مجموع به فضای جمعی فیلم کمک میکنند. »
قوتها و کاستیها
تعلیق و پایانبندی ورود تهدید بیرونی، فرصتی برای تبدیل دورهمی به تریلری فشرده فراهم میکند. فیلم در برخی لحظهها میتواند حس خطر و عدمقطعیت را بسازد، بهویژه زمانی که شخصیتها ناچارند در فضایی محدود تصمیم بگیرند و به یکدیگر اعتماد کنند. اما تراکم رخدادها، تداوم این تعلیق را دشوار میکند.
چند خط داستانی که پیشتر با شتاب معرفی شدهاند، باید در بخش پایانی به هم برسند؛ در نتیجه، بعضی از آنها مجال کافی برای شکلگیری یا فرود احساسی پیدا نمیکنند. پایانبندی نیز بیش از آنکه حاصل طبیعی روندی دقیق و پیوسته باشد، گاه به جمعکردن سریع قطعات روایت شباهت دارد. این مسئله از شدت اثرگذاری نهایی میکاهد، زیرا فیلم فرصت نمیدهد پیامدهای بحران بهاندازهٔ کافی در ذهن بنشینند.
بدون ورود به جزئیات داستانی، میتوان گفت که پایان بهجای آنکه همهٔ رشتههای کاشتهشده را با قدرتی متناسب به هم گره بزند، برخی از آنها را با شتاب کنار میگذارد. این همان جایی است که فیلم بیش از هر بخش دیگری از انسجامی که برایش لازم بوده فاصله میگیرد. جمعبندی «Poker Face» فیلمی است با هستهای جذاب و چند امتیاز روشن: قاببندیهای چشمنواز، بازی کنترلشدهٔ راسل کرو و موقعیتی اولیه که ظرفیت یک تریلر پرتنش را دارد.
اما پراکندگی میان ژانرها و خطوط داستانی، ریتم کند بخش آغازین، حضور کمرنگ پوکر و جمعبندی شتابزده، مانع از آن میشوند که این ظرفیت به تجربهای یکپارچه تبدیل شود. فیلم نه بهکلی فاقد جذابیت است و نه به اندازهای منسجم که همهٔ وعدههایش را ادا کند. برای تماشاگرانی که بیش از هر چیز به فضای بصری و حضور بازیگران اهمیت میدهند، میتواند اثری قابلتماشا باشد؛ اما علاقهمندان به تریلری دقیق، درامی عمیق دربارهٔ رفاقت یا فیلمی واقعاً متمرکز بر پوکر، احتمالاً با فاصلهای میان انتظار و حاصل نهایی روبهرو خواهند شد.
« تعلیق و پایانبندی ورود تهدید بیرونی، فرصتی برای تبدیل دورهمی به تریلری فشرده فراهم میکند. »
جمعبندی
«Poker Face» در نهایت بیش از آنکه بازیای حسابشده باشد، دستی پر از ایده است که همهٔ کارتهایش به یک اندازه به کار نیامدهاند.
ثبت دیدگاه