نقد و بررسی
نقد Story of a Cloistered Nun | 1973
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
صومعه بهمثابه زندانِ قدرت «Story of a Cloistered Nun» ساختهٔ دومنیکو پائوللا، در ظاهر قصهٔ ورود دختری اشرافزاده به صومعه است؛ اما خیلی زود روشن میشود که صومعه در این فیلم نه پناهگاهی معنوی، بلکه صورت فشردهای از جامعهای است که بدن، میل و سرنوشت زنان را زیر نظارت قدرتهای گوناگون میگیرد.
کارملا، که از ازدواجی تحمیلی سر باز زده، به فضایی فرستاده میشود که ظاهراً قواعدی مقدس دارد، اما مناسباتش بیش از آنکه بر ایمان استوار باشد، بر سلطه، رقابت و کنترل بنا شده است. این تقابل میان زبانِ تقدس و واقعیتِ قدرت، موتور اصلی درام را میسازد. ورود کارملا و منطق اجبار کارملا پیش از آنکه به صومعه برسد، درگیر انتخابی است که واقعاً انتخاب خودش نیست: سرپیچی از ازدواج اجباری، او را به مکانی میکشاند که آزادیاش از نو تعریف و محدود میشود.
همین تناقض، شخصیت را از یک قربانی صرف فراتر میبرد. او ارادهای دارد، اما هر بار که میکوشد آن را به کار گیرد، با سازوکاری روبهرو میشود که میتواند مخالفت را بهانهای برای مجازات یا محصورکردن بیشتر کند. فیلم در این بخش پرسشی مهم پیش میکشد: آیا پناهبردن از یک نظم ستمگر به نظمی دیگر، راه رهایی است؟
« این تقابل میان زبانِ تقدس و واقعیتِ قدرت، موتور اصلی درام را میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پاسخ اثر ساده و امیدوارکننده نیست. صومعه بهجای آنکه امکان گسستن از مناسبات خانوادگی را فراهم کند، همان منطق را با جامهای تازه بازتولید میکند؛ جایی که دیگر پدر و خواستگار در مرکز نیستند، اما اقتدار همچنان در دست کسانی است که برای کارملا تصمیم میگیرند. صومعه و معماری محصورکننده یکی از امتیازهای برجستهٔ فیلم، استفاده از فضا برای ساختن حس انزواست.
دیوارهای سنگی، راهروها و قابهایی که شخصیتها را درون ساختارهای بسته جای میدهند، صومعه را به حضوری دائمی و فشارآور بدل میکنند. این محیط فقط پسزمینهٔ رویدادها نیست؛ خود بخشی از نیروی دراماتیک فیلم است. حرکت شخصیتها در فضا محدود به نظر میرسد و حتی نماهای چشمنواز نیز اغلب با نوعی سردی و بیپناهی همراهاند.
زیبایی بصری اثر در تضاد با شرایط شخصیتها معنا پیدا میکند. قاببندیهای منظم و فضاسازی تاریخی، از یکسو شکوه و تشخص دنیای صومعه را القا میکنند و از سوی دیگر، یادآور آناند که این نظمِ ظاهری چه اندازه میتواند سرکوبگر باشد. فیلم در بهترین لحظههایش از همین دوگانگی بهره میبرد: مکانی زیبا که آزادی در آن کمیاب است، و آیینی منظم که زیر سطحش آشفتگی و رقابت جریان دارد.
« صومعه و معماری محصورکننده یکی از امتیازهای برجستهٔ فیلم، استفاده از فضا برای ساختن حس انزواست. »
شخصیتها و اجرا
قدرت، میل و مناسبات درونی با ورود کارملا، کشمکش میان الیزابت و مادر روحانی شدت میگیرد. این دو زن نمایندهٔ دو شیوهٔ متفاوت اعمال قدرتاند: یکی با بیپروایی و نفوذ شخصی پیش میرود و دیگری با سختگیری و اقتدار رسمی. بااینحال، فیلم آنها را صرفاً در دو قطب سادهٔ «سرکش» و «قانونمدار» قرار نمیدهد.
هر دو در ساختاری محدودکننده زندگی میکنند و هر دو میکوشند در همان ساختار، سهم بیشتری از اختیار به دست آورند. دلبستگیشان به زیبایی کارملا نیز از همان ابتدا با توازن قدرت گره میخورد؛ موضوع تنها احساس نیست، بلکه پرسش این است که چه کسی حق دارد خواست و آیندهٔ او را تعیین کند. این لایه میتوانست به مطالعهای پیچیده دربارهٔ میل و سرکوب بدل شود.
فیلم نشانههایی از چنین ظرفیتی دارد، بهویژه در لحظههایی که کشش میان شخصیتها با قواعد رسمی صومعه در تعارض قرار میگیرد. اما اثر همیشه به این ظرفیت وفادار نمیماند. گاه بهجای کاوش روانشناختی، بر شوک و ملودرام تکیه میکند و در نتیجه، رابطهها بیش از آنکه بهتدریج روشن شوند، به ابزار پیشبرد تعلیق تبدیل میشوند.
« قدرت، میل و مناسبات درونی با ورود کارملا، کشمکش میان الیزابت و مادر روحانی شدت میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیها و دشواری تمایز شخصیتها بازیگران اصلی به فضای متشنج داستان جان میدهند. الئونورا جورجی در نقش کارملا، هم آسیبپذیری زنی را نشان میدهد که در محاصرهٔ تصمیمهای دیگران قرار گرفته و هم استقلالی را که هنوز در برابر این فشارها حفظ میکند. کاترین اسپاک در نقش الیزابت حضوری ناآرام و پرکشش دارد؛ رفتارش نشان میدهد که سرپیچی میتواند هم شکل مقاومت داشته باشد و هم وسیلهای برای نفوذ.
سوزی کندال نیز با سردی و صلابت، اقتدار مادر روحانی را ملموس میکند. بااینحال، گروه پرشمار راهبهها گاهی به دشواری از یکدیگر جدا میشوند. پوششهای مشابه و حضور کوتاه برخی شخصیتها، به آنها فرصت چندانی برای شکلدادن به هویت مستقل نمیدهد. این مسئله فقط یک مشکل ظاهری نیست: چون درام دربارهٔ شبکهای از قدرت و همدستی است، هرچه شخصیتهای فرعی کمتر تمایز داشته باشند، تصویر جمعی صومعه نیز کمجزئیاتتر میشود.
فیلم در صحنههای اصلی با اتکا به بازیهای پرتنش موفق است، اما در ساختن اجتماع زندهای از زنان، به همان اندازه کامیاب نیست. ریتم و کشش دراماتیک روایت گاه با شتابی سنجیده و خویشتندار پیش میرود و به تماشاگر فرصت میدهد فشار فضای بسته را حس کند. این کندی در بخشهایی به سود فیلم تمام میشود؛ زیرا زندگی محصور و تکرارشوندهٔ صومعه با حرکت آرام داستان تناسب دارد.
« بازیها و دشواری تمایز شخصیتها بازیگران اصلی به فضای متشنج داستان جان میدهند. »
قوتها و کاستیها
اما در لحظههایی دیگر، کمحادثهبودن به افت کشش میانجامد. صحنهها همیشه به اندازهٔ کافی اطلاعات تازه یا تغییر عاطفی در اختیار مخاطب نمیگذارند و تنشِ بالقوهٔ موقعیت، برای مدتی طولانی بیحرکت میماند. این نوسان در ریتم، بر تعلیق نیز اثر میگذارد. رقابت بر سر کارملا و جایگاه او در صومعه، مادهٔ خام دراماتیک نیرومندی دارد؛ بااینحال، فیلم گاهی میان مکثهای تأملی و تأکیدهای ملودراماتیک تعادل پایداری نمییابد.
نتیجه اثری است که لحظههای گیرا و خوشساخت کم ندارد، اما پیوستگی هیجانی آن در سراسر روایت یکدست نیست. مرز میان نقد و بهرهکشی فیلم در سنتی قرار میگیرد که از فضای صومعه، قواعد سختگیرانه و تنشهای جنسی برای ساختن درام بهره میگیرد؛ از همین رو، نمیتوان آن را جدا از قراردادهای سینمای بهرهکشی تماشا کرد.
مسئله این نیست که اثر به این قراردادها نزدیک میشود، بلکه این است که آیا میتواند از آنها برای نقد سازوکارهای سرکوب استفاده کند یا نه. «Story of a Cloistered Nun» گاه بهروشنی نشان میدهد که تقدس رسمی میتواند پوششی برای میل به کنترل باشد، اما در لحظههایی دیگر همان موقعیتها را به تصویرهایی ملودراماتیک و تحریکآمیز تقلیل میدهد.
« اما در لحظههایی دیگر، کمحادثهبودن به افت کشش میانجامد. »
جمعبندی
این دوگانگی به اثر هم هویت میبخشد و هم محدودیت. از یکسو، فیلم با تمرکز بر زنان محصور و رقابت درونی آنها، ظرفیت انتقادی دارد؛ از سوی دیگر، کلیشههای ژانری گاه نمیگذارند شخصیتها به پیچیدگی لازم برسند. حاصل نه اثری کاملاً ژرف و نه صرفاً سطحی است، بلکه فیلمی است که در کشاکش میان جدیت تاریخی و جذابیتهای بهرهکشانه حرکت میکند.
جمعبندی «Story of a Cloistered Nun» بیش از آنکه روایت رهایی باشد، تصویری از جابهجایی شکلهای اجبار است: کارملا از یک نظم خانوادگی بیرون میآید و درون نظمی تازه قرار میگیرد که همان میل به کنترل را با زبانی متفاوت ادامه میدهد. فضاسازی تاریخی، قاببندیهای چشمنواز و بازیهای پرتنش، به فیلم حضوری دیدنی میبخشند؛ اما کندی مقطعی روایت، کمرنگماندن تمایز برخی راهبهها و تکیه بر کلیشههای ژانری، مانع از آن میشود که ظرفیت روانشناختی و اجتماعی داستان بهتمامی شکوفا شود.
ارزش فیلم در تضادهای حلنشدهٔ آن نهفته است: زیبایی در برابر حبس، ایمان در برابر اقتدار، و میل در برابر نظمی که میکوشد آن را مهار کند. اثری نابرابر، اما از نظر فضای بصری و کشمکشهای انسانی قابلتأمل که بهتر است نه بهعنوان درامی تاریخیِ ناب، بلکه بهمثابه مواجههای متناقض با سنت سینمای بهرهکشی دیده شود.
« این دوگانگی به اثر هم هویت میبخشد و هم محدودیت. »
ثبت دیدگاه