نقد و بررسی
نقد وقتی شیپورها خاموش میشوند (When Trumpets Fade) | 1998
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جنگی که قهرمان نمیسازد «When Trumpets Fade» ساختهٔ John Irvin، فیلمی تلویزیونی از سال ۱۹۹۸ است که در نبرد جنگل هورتگن، در واپسین سالهای جنگ جهانی دوم، میگذرد. اما مقصودش بازسازی گستردهٔ نقشههای نظامی یا روایت پیروزیهای بزرگ نیست؛ دوربین را به سطح سرباز پیادهنظام میآورد، جایی که جنگ نه مجموعهای از مانورها، بلکه تجربهای جسمانی و فرساینده از ترس، سرما، گمگشتگی و انتظار مرگ است.
دیوید منینگ از معدود بازماندگان دستهاش است؛ میخواهد از جبهه دور شود، اما ناخواسته به گروهبانی میرسد و مسئولیت سربازانی کمتجربه را بر دوش میگیرد. همین تناقض، هستهٔ درام را شکل میدهد: مردی که تنها به زندهماندن فکر میکند، باید دیگران را به دل خطر ببرد. منینگ؛ ضدقهرمانی در وضعیتی ناممکن منینگ نه فرماندهای آرمانی است و نه سربازی که از آغاز با باورهای والا به میدان آمده باشد.
او خسته، محتاط و بیپرده در بیان میلش به نجات خویش است. فیلم این صفات را بهسرعت به فضیلت تبدیل نمیکند و از او قهرمانی پنهان نمیسازد؛ برعکس، مخاطب را وادار میکند با پرسشی ناخوشایند روبهرو شود: در موقعیتی که هر تصمیم میتواند به بهای جان کسی تمام شود، مرز میان بزدلی، خرد عملی و غریزهٔ بقا کجاست؟
« همین تناقض، هستهٔ درام را شکل میدهد: مردی که تنها به زندهماندن فکر میکند، باید دیگران را به دل خطر ببرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انتخاب، شخصیتپردازی فیلم را از قالبهای آشنای جنگی دور میکند. منینگ قرار نیست با سخنرانیهای شورانگیز نیروهایش را به حرکت وادارد. مقاومتش در برابر ارتقا و مسئولیت، بهجای آنکه صرفاً نشانهٔ فروتنی باشد، از فرسودگی و ترسی واقعی میآید. بااینحال، فیلم گاه در گشودن لایههای درونی او شتاب میکند؛ بخشهایی از تحولش بیشتر در رفتار و موقعیتهای بیرونی دیده میشود تا در مکثهای روانشناختی یا گفتوگوهایی که پیچیدگی او را عمیقتر کنند.
فرماندهی بهمثابه بار اخلاقی ارتقای منینگ، پاداشی روشن و بیابهام نیست؛ بیشتر شبیه تحمیل مسئولیتی است که او نمیخواهد. سربازان تازهوارد به او اعتماد ندارند و خود او نیز انگیزهای ندارد که نقش فرماندهای الهامبخش را بازی کند. از اینجا، فیلم به رابطهٔ میان رتبه و اقتدار میپردازد: درجه میتواند جایگاهی رسمی بدهد، اما اعتماد را نمیآفریند و کسی را برای تصمیمگیری در موقعیتهای مرگبار آماده نمیکند.
در این جمع کوچک، هر سرباز بیش از آنکه نمایندهٔ یک تیپ قهرمانانه باشد، انسانی است گرفتار ترس و ناآگاهی. همین تأکید بر گروه، به روایت نیرویی ملموس میدهد. سرنوشت هر فرد در نسبت با دیگران معنا مییابد: یک نفر از دیگری میترسد، دیگری میکوشد وظیفهاش را بفهمد، و منینگ ناچار است میان خواست شخصی و مسئولیتی که بر او تحمیل شده، راهی پیدا کند.
« این انتخاب، شخصیتپردازی فیلم را از قالبهای آشنای جنگی دور میکند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم بهخوبی نشان میدهد که در جنگ، فرماندهی فقط دادن دستور نیست؛ پذیرفتن پیامدهایی است که هیچ فرمانی نمیتواند مهارشان کند. جنگل هورتگن؛ جغرافیای تهدید جنگل در این فیلم صرفاً پسزمینهٔ نبرد نیست. فضای انبوه و محدود آن، دید را میبندد، راه حرکت را دشوار میکند و دشمن را به حضوری نادیدنی بدل میسازد.
سربازان اغلب با آنچه نمیبینند روبهرو هستند؛ همین ناآگاهی، تنش را از صحنههای درگیری فراتر میبرد و به خود محیط میکشاند. مسیرها امن به نظر نمیرسند و مکث نیز لزوماً به معنای آسودگی نیست. این فضا با حالوهوای بیرحم فیلم سازگار است. طبیعت نه پناهگاه است و نه منظرهای آرامشبخش؛ جنگ آن را به میدان دیدبانی، کمین و فرسایش تبدیل کرده است.
فیلم در صحنههای نبرد، بر آشفتگی و آسیبپذیری سربازان تکیه میکند، نه بر وضوح هندسیِ یک عملیات نظامی که تماشاگر بتواند با فاصله و اطمینان تماشایش کند. خشونت گاه ناگهانی و عریان است و همین بیپیرایگی، از جذابیت نمایشی جنگ میکاهد. واقعگرایی و دوری از شکوه رزمی یکی از امتیازهای اصلی فیلم، پرهیز از تبدیل نبرد به صحنهای برای اثبات فضیلتهای قهرمانانه است.
« جنگل هورتگن؛ جغرافیای تهدید جنگل در این فیلم صرفاً پسزمینهٔ نبرد نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در اینجا، جسارت الزاماً به پیروزی نمیانجامد و بقا نیز لزوماً نشانهٔ برتری اخلاقی نیست. سربازان برای مدتی کوتاه پیشروی میکنند، عقب مینشینند و دوباره با خطر روبهرو میشوند؛ دستاوردهایشان شکننده است و بهای هر حرکت را میتوان در بدنها و روابطشان دید. این نگاه، بهویژه در مقیاس فیلم تلویزیونی، مؤثر است.
اثر بهجای آنکه برای هر شخصیت پیشینهای مفصل بسازد یا نبرد را در قالب یک حماسهٔ بزرگ بگنجاند، بر گروهی محدود و چند موقعیت فشرده تمرکز میکند. این جمعوجوری، گاه به نفع فیلم است: احساس گرفتارشدن در یک مأموریت بیپایان را تقویت میکند. بااینحال، همین محدودیت باعث میشود بعضی شخصیتهای فرعی کمتر از آنچه ظرفیت دارند بسط پیدا کنند و برخی رخدادها سریعتر از حد مطلوب از برابر تماشاگر بگذرند.
بازیها، گفتوگوها و ناهماهنگیهای روایی بازی Ron Eldard در نقش منینگ، بر کمگویی و خشکی شخصیت تکیه دارد و در لحظاتی که اضطراب را پشت بیاعتنایی پنهان میکند، با لحن کلی اثر هماهنگ است. بازیگران گروه نیز به شکلگیری حس جمعی کمک میکنند، هرچند کیفیت بازیها در سراسر فیلم یکدست نیست.
« در اینجا، جسارت الزاماً به پیروزی نمیانجامد و بقا نیز لزوماً نشانهٔ برتری اخلاقی نیست. »
قوتها و کاستیها
گاهی برخی واکنشها و اجراها بیش از حد تأکیدی به نظر میرسند و از سادگی زمخت فضای جنگی فاصله میگیرند. گفتوگوها نیز نقطهٔ آسیبپذیر فیلماند. بخشهایی از آنها کارکردی مستقیم دارند و اطلاعات یا تنش لازم را منتقل میکنند، اما گاه طبیعی و زنده به گوش نمیرسند. برخی جملهها بیش از آنکه از دل موقعیت و شخصیت بجوشند، برای بیان یک مضمون یا پیشبرد سریع صحنه نوشته شدهاند.
این ناهمواری، بهویژه در فیلمی که میخواهد بر واقعنمایی تکیه کند، محسوس است؛ زیرا هر لحظهای که زبان تصنعی میشود، فاصلهای میان مخاطب و تجربهٔ سربازان ایجاد میکند. موسیقی و ضرباهنگ موسیقی Geoffrey Burgon در شکلدادن به فضای اثر نقشی برجسته دارد، اما میزان حضور و جنس آن ممکن است برای همهٔ تماشاگران کارساز نباشد.
در بعضی صحنهها، موسیقی به ایجاد حس ناآرامی کمک میکند؛ در برخی دیگر، آنقدر آشکار وارد میشود که بهجای همراهی با تصویر، توجه را از آن میگیرد. این انتخاب با رویکرد کمتزئین و خشن فیلم همیشه همجهت نیست و میتواند از شدت صحنه بکاهد. ضرباهنگ کلی، با آنکه بهندرت کسالتبار میشود، کاملاً هموار نیست.
« گاهی برخی واکنشها و اجراها بیش از حد تأکیدی به نظر میرسند و از سادگی زمخت فضای جنگی فاصله میگیرند. »
جمعبندی
روایت برای حفظ فشار روانی از موقعیتهای فشرده و پیدرپی بهره میبرد، اما گاهی گذار میان آنها ناگهانی است. در نتیجه، بعضی رخدادها فرصت کافی برای تهنشینشدن نمییابند و پایان برخی کشمکشهای میانی شتابزده احساس میشود. این کاستیها از گیرایی اثر نمیکاهند، اما مانع میشوند فیلم به انسجامی بینقص برسد.
جمعبندی «When Trumpets Fade» بیش از آنکه دربارهٔ پیروزی یا افتخار نظامی باشد، دربارهٔ آدمهایی است که در وضعیتی بیرحم میکوشند دوام بیاورند؛ و دربارهٔ مسئولیتی که گاه بیآنکه خواسته شود، بر دوش بازماندگان میافتد. فیلم با تمرکز بر منینگ و دستهٔ کمتجربهاش، تصویری خشن و کمتکلف از جنگ میسازد و از قهرمانسازی سادهانگارانه فاصله میگیرد.
نابرابری بازیها، گفتوگوهای گاه تصنعی، موسیقیِ بعضاً مزاحم و شتاب در برخی بخشها، کیفیت آن را محدود میکنند؛ بااینحال، فضای جنگل، فشار روانی سربازان و نگاه تلخ به بقا، اثری ماندگارتر از یک روایت جنگی معمولی به آن میبخشند. برای تماشاگرانی که به درامهای جنگی کمزرقوبرق و متمرکز بر تجربهٔ سرباز عادی علاقه دارند، فیلمی قابلتوجه و بحثبرانگیز است.
« روایت برای حفظ فشار روانی از موقعیتهای فشرده و پیدرپی بهره میبرد، اما گاهی گذار میان آنها ناگهانی است. »



ثبت دیدگاه