نقد و بررسی
نقد عاشقانِ خوشگذران (The Shaukeens) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای زنده، اجرایی کمجان «The Shaukeens» بر ایدهای بنا شده که در ذات خود ظرفیت فراوانی دارد: سه مرد سالخورده میخواهند پیش از آنکه فرصت زندگی به پایان برسد، خواستههای عقبافتادهٔ جوانی را دنبال کنند. این موقعیت میتواند زمینهساز کمدیای دربارهٔ پیری، حسرت، میل و فاصلهٔ میان تصور آدم از خودش و واقعیتی باشد که دیگران میبینند.
فیلم اما اغلب این امکانها را به یک سازوکار سادهتر تقلیل میدهد: سه مرد مسن در پی زنی جواناند و از همین تقابل، شوخی میسازند. این انتخاب، بهخودیخود مانع کمدی نیست؛ مسئله آن است که فیلم برای تبدیل موقعیت به طنز، کمتر به شخصیتپردازی و مشاهدهٔ دقیق تکیه میکند و بیشتر سراغ تکرار رفتارهای اغراقشده میرود.
در نتیجه، پرسش جذابِ «آدمی در سالهای پایانی عمر چه چیزی را هنوز میتواند از زندگی بخواهد؟» به حاشیه میرود و جای خود را به شوخیهایی میدهد که بارها بر یک نکتهٔ واحد میچرخند. سه مرد و یک فرصت ازدسترفته لالی، کیدی و پینکی هرکدام ظاهری متفاوت دارند، اما فیلم بهندرت این تفاوتها را به مسیرهای دراماتیک جداگانه تبدیل میکند.
آنها بیش از آنکه سه شخصیت با گذشته و نیازهای ویژه باشند، اجزای یک گروه کمدیاند که قرار است در موقعیتهای مشابه واکنشهایی کمابیش مشابه نشان دهند. همین امر سفرشان را از تجربهای بالقوه دگرگونکننده به زنجیرهای از چشمچرانی، خیالپردازی و دستوپا زدن برای نزدیکشدن به زنی جوان بدل میکند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در اینجا نکتهٔ مهم، نه صرفاً سالمند بودن شخصیتها، بلکه نحوهٔ نگاه فیلم به سالمندی است. مضمونِ مواجهه با محدودیت زمان میتوانست به تلخی و لطافتی همزمان برسد: خنده از خامی آرزوها و اندوه از فرصتهایی که گذشتهاند. فیلم گاهی به چنین لحظهای نزدیک میشود، اما پیش از آنکه آن را بپروراند، دوباره به شوخیهای آسان و پرسروصدا پناه میبرد.
بنابراین، شخصیتها نه چندان دردناکاند و نه بهاندازهٔ کافی پیچیده؛ بیشتر به تیپهایی بدل میشوند که کنشهایشان را از پیش میتوان حدس زد. طنزی که میان جسارت و ابتذال میماند کمدی فیلم بر بیپروایی و اغراق استوار است. این رویکرد در لحظاتی میتواند انرژی ایجاد کند، اما مرز میان طنز جسورانه و شوخی زننده را پیوسته مبهم میسازد.
بعضی gagها نه از دل موقعیت یا شخصیت، بلکه صرفاً برای برانگیختن واکنشی فوری طراحی شدهاند؛ واکنشی که گاه خنده است و گاه دلزدگی. فیلم بهجای آنکه با فاصلهگذاری یا ظرافت، رفتار مردان را به موضوع نقد بدل کند، در مواردی همان نگاه آنان را بازتولید میکند و انتظار دارد مخاطب با آن همراه شود.
این مشکل در محور رابطهٔ سه مرد با آهانا برجستهتر است. اختلاف سن میتوانست منبعی برای طنز دربارهٔ خودفریبی، تنهایی یا ناتوانی در فهم دیگری باشد، اما فیلم بارها آن را به موقعیتی حوصلهسربر و نچسب تبدیل میکند. وقتی شوخی اصلی بار دیگر و بار دیگر به تعقیب زن جوان بازمیگردد، تفاوت میان خنده به رفتار شخصیتها و خنده در تأیید رفتارشان کمرنگ میشود.
« در اینجا نکتهٔ مهم، نه صرفاً سالمند بودن شخصیتها، بلکه نحوهٔ نگاه فیلم به سالمندی است. »
شخصیتها و اجرا
حاصل، کمدیای است که گاهی از جسارت خود سود میبرد، اما غالباً از کمبود داوری و ظرافت آسیب میبیند. بازیها و لحظههای پراکندهٔ سرزندگی آنچه فیلم را از یکنواختی کامل دور نگه میدارد، بیشتر به حضور بازیگران و چند لحظهٔ موفق وابسته است تا انسجام فیلمنامه. آنوپام کهر، آنو کاپور و پیوش میشرا گروهی باتجربه تشکیل میدهند و با تسلط بر زمانبندی کمدی، به بعضی صحنهها جان میبخشند.
بااینحال، توانایی اجرایی آنان همیشه نمیتواند کمبود عمق در نقشها را جبران کند. بازیگران ناچارند بارها به همان لحن و همان الگوی واکنش بازگردند؛ ازاینرو، مهارتشان بیش از آنکه به شخصیتپردازی تازه منجر شود، صرف سرپا نگهداشتن موقعیتهای تکراری میشود. لیسا هایدون به آهانا سرزندگی و حضوری سبکبال میبخشد.
شخصیت او با جهان شبکههای اجتماعی، نیاز به دیدهشدن و میل به ساختن تصویری خاص از خود پیوند دارد؛ جزئیاتی که میتوانستند تصویری تیزتر از فرهنگ تأییدطلبی معاصر بسازند. اجرای هایدون به این خط داستانی رنگ میدهد، اما فیلم بهاندازهٔ کافی آن را دنبال نمیکند تا از یک ویژگی بامزه به عنصری اساسی در ساختار روایت بدل شود.
اکشی کومار؛ فیلمی در دل فیلم قویترین تغییر ریتم با حضور اکشی کومار رخ میدهد. او در نسخهای خیالی از خودش ظاهر میشود و با شوخیهای خودارجاعی، شهرت و تصویر عمومیاش را به مصالح کمدی تبدیل میکند. تفاوت میان این بخش و خط اصلی، چشمگیر است: فیلم ناگهان چابکتر میشود، شوخیها هدف مشخصتری پیدا میکنند و بازیگر میتواند با فاصلهگرفتن از پرسونای ستارهای خود، آن را به بازی بگیرد.
« حاصل، کمدیای است که گاهی از جسارت خود سود میبرد، اما غالباً از کمبود داوری و ظرافت آسیب میبیند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این خودآگاهی به فیلم امکانی میدهد تا نه فقط با شخصیتها، بلکه با سازوکار شهرت و سینمای عامهپسند نیز شوخی کند. چند لحظهٔ واقعاً خندهدار از همینجا سرچشمه میگیرد؛ لحظههایی که نشان میدهند فیلم چه اندازه میتوانست از هوشمندی و خودانتقادی بهره ببرد. اما این بخش، بهجای آنکه نیروی تازهای به روایت اصلی منتقل کند، اغلب همچون جاذبهای جداگانه عمل میکند.
حضور اکشی کومار به فیلم جان میبخشد، ولی درعینحال ضعف خط داستانی سه دوست را آشکارتر میسازد: هر بار که او از قاب بیرون میرود، اثر به الگوی کمرمق پیشین بازمیگردد. ریتم و ساختار: بازگشت به شوخیهای آشنا فیلم در طول مسیر بارها به موقعیتهایی بازمیگردد که پیشتر آزموده است، بیآنکه هر بار معنای تازه یا پیامدی مهم به آنها بیفزاید.
شوخیهای تکراری، ریتم را کند میکنند و باعث میشوند بعضی صحنهها بیش از اندازه کش پیدا کنند. مشکل فقط طول روایت نیست؛ مسئله این است که زمانِ اختصاصیافته به هر ایده، با مقدار پیشرفتی که در شخصیتها یا داستان ایجاد میکند تناسب ندارد. در یک کمدیِ گروهی، تکرار میتواند به افزایش خنده کمک کند، اما فقط وقتی هر بازگشت، شدت یا معنای موقعیت را تغییر دهد.
اینجا بازگشتها بیشتر بر فرسودگی متکیاند تا تشدید هوشمندانه. فیلم گاهی با آهنگ، حرکت یا بازی پرتحرک میکوشد انرژی را حفظ کند، اما این تمهیدها جای تحول دراماتیک را نمیگیرند. به همین دلیل، تجربهٔ تماشای آن ناهموار است: لحظههایی پراکنده از نشاط و خنده در میان بخشهایی که کشدار و قابلپیشبینیاند.
« اما این بخش، بهجای آنکه نیروی تازهای به روایت اصلی منتقل کند، اغلب همچون جاذبهای جداگانه عمل میکند. »
قوتها و کاستیها
بازسازی و مسئلهٔ نگاه «The Shaukeens» بازسازی فیلم «Shaukeen» ساختهٔ باسـو چاترجی است. این نسبت، مقایسه را اجتنابناپذیر میکند، اما دشواری اصلی را نیز روشنتر میسازد: بازآفرینی موقعیتی قدیمی برای مخاطب تازه، تنها با بهروزرسانی ظاهر و نشانههای فرهنگی ممکن نیست. اثر باید دوباره بیندیشد که شوخی با میل و سالمندی چگونه میتواند هم خندهدار باشد و هم از نگاه تحقیرآمیز فاصله بگیرد.
فیلم گاه به این مسئله نزدیک میشود، اما در مجموع توازن کاملی میان طنز، نقد اجتماعی و سرگرمی برقرار نمیکند. گاهی رفتار مردان را در معرض تمسخر قرار میدهد و گاهی همان رفتار را موتور اصلی خنده میسازد، بیآنکه فاصلهای روشن با آن ایجاد کند. این دوگانگی به کمدی لطمه میزند؛ زیرا مخاطب نمیداند اثر میخواهد از شخصیتها انتقاد کند یا صرفاً از رفتار نامتعارفشان بهرهٔ سرگرمکننده ببرد.
جمعبندی «The Shaukeens» بر ایدهای قابلتوجه و بازیگرانی توانمند تکیه دارد، اما در تبدیل این امکانات به کمدیای منسجم و ماندگار موفق نیست. حضور اکشی کومار با شوخیهای خودارجاعیاش چند لحظهٔ سرزنده و واقعاً خندهدار میآفریند و لیسا هایدون نیز به فیلم لطافت و رنگ میبخشد. در سوی دیگر، شوخیهای زورکی و گاه زننده، بازگشت مکرر به موقعیتهای مشابه و کشآمدن داستان، نیروی اثر را تحلیل میبرند.
فیلم زمانی جذابتر است که به خودآگاهی و نگاه انتقادی نزدیک میشود؛ زمانی که بهجای تکرار تعقیبوگریزهای آشنا، شخصیتها و جهان شهرت را دستمایهٔ شوخی قرار میدهد. اما این لحظهها برای نجات کلیت اثر کافی نیستند. حاصل، کمدیای نابرابر است: گاه سرگرمکننده و سرزنده، اما در بخش بزرگی از مسیر گرفتار ایدهای محدود و شوخیهایی که بیش از آنکه بپرورند، تکرار میشوند.
« بازسازی و مسئلهٔ نگاه «The Shaukeens» بازسازی فیلم «Shaukeen» ساختهٔ باسـو چاترجی است. »
ثبت دیدگاه