نقد و بررسی
نقد File not found. (The Best of Me) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به گذشته؛ عشق در برابر زمان «The Best of Me» از ایدهای آشنا آغاز میشود: دو دلدادهٔ دوران نوجوانی پس از سالها جدایی، به زادگاه کوچکشان بازمیگردند و بار دیگر روبهروی یکدیگر قرار میگیرند. دیدار دوبارهٔ داوسن و آماندا، خاطرهٔ عشقی را زنده میکند که شاید هیچگاه بهتمامی از میان نرفته باشد؛ اما این فیلم تنها دربارهٔ بازگشت یک احساس نیست.
پرسش محوری آن این است که آیا عشقِ نخستین، پس از گذر سالها و انباشتهشدن تجربهها، هنوز میتواند بر انتخابهای تازه و زخمهای قدیمی اثر بگذارد. فیلم بر تقابل دو زمان تکیه دارد: گذشتهای که عشق در آن شکل میگیرد و اکنونی که شخصیتها باید با پیامدهای انتخابهایشان روبهرو شوند. این ساختار به داستان امکان میدهد رابطه را نه همچون رویدادی تمامشده، بلکه بهصورت احساسی ممتد و ناتمام بررسی کند.
با اینحال، اثر گاه چنان به افسون گذشته دل میبندد که زندگی اکنون شخصیتها ــ با مسئولیتها، سازشها و پیچیدگیهایش ــ در برابر خاطره کمرنگ میشود. ملودرام و قراردادهای ژانر فیلم بهروشنی در سنت ملودرام عاشقانهٔ پرشور قرار میگیرد؛ جهانی که در آن عشق با تقدیر، رنج و آزمونهای دشوار پیوند دارد.
احساسات در این روایت آرام و کمادعا پیش نمیروند؛ هر نگاه و مکث، بار عاطفی زیادی بر دوش میکشد و رابطهٔ گذشته چنان جلوه میکند که گویی نیرویی بیرون از ارادهٔ شخصیتها آن را به حرکت درمیآورد. این رویکرد برای تماشاگرانی که به عاشقانههای اشکبرانگیز علاقه دارند، میتواند کاملاً مؤثر باشد.
« این رویکرد برای تماشاگرانی که به عاشقانههای اشکبرانگیز علاقه دارند، میتواند کاملاً مؤثر باشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در برانگیختن اندوه و دلتنگی مهارت دارد و از تماشاگر نمیخواهد فاصلهای سرد با شخصیتها حفظ کند. اما همین شدت عاطفی، در جاهایی به اغراق نزدیک میشود. موقعیتها گاه نه از دل رفتار و تصمیم شخصیتها، بلکه بهمنظور افزایش فشار احساسی کنار هم قرار میگیرند. حاصل، روایتی است که بیشتر میخواهد مخاطب را متأثر کند تا آنکه فرصت دهد احساسات از دل جزئیات روزمره و باورپذیر سر برآورند.
تماشاگر ممکن است در لحظه با غم داستان همراه شود، اما پس از آن از خود بپرسد آیا این تأثر از شناخت شخصیتها آمده یا از انباشتهشدن پیدرپیِ موقعیتهای تراژیک. شخصیتها و فاصلهٔ میان دو دورهٔ زندگی داوسن و آماندا در جوانی، نمایندهٔ دو جهان اجتماعی متفاوتاند؛ تفاوتهایی که به رابطهشان تنش و جذابیت میبخشد.
عشق میان آنها فقط کششی عاطفی نیست، بلکه برخوردی است میان دو شیوهٔ زیستن و دو افق متفاوت از آینده. فیلم در بخشهای مربوط به جوانی، این تضاد را بهخوبی به موتور رابطه تبدیل میکند: صمیمیتشان در برابر فشار محیط و دشواریهایی که پیرامونشان شکل گرفته است، معنا پیدا میکند. در زمان حال، شخصیتها با نسخههایی از خود روبهرو میشوند که دیگر همان نوجوانان گذشته نیستند.
سالها دوری، انتخابهای شخصی و زندگیهایی که برای خود ساختهاند، میان آنها فاصله انداخته است. این فاصله میتوانست فرصت مناسبی برای کاوش در بلوغ عاطفی و تغییر آدمها باشد؛ فیلم نیز به آن نزدیک میشود، اما همیشه از ظرفیت این ایده بهرهٔ کافی نمیبرد. گاهی گذشته چنان بر اکنون سایه میاندازد که تصمیمهای کنونی شخصیتها بیشتر در خدمت بازآفرینی عشق قدیمی قرار میگیرند تا آنکه از منطق مستقل زندگی امروز آنان برخیزند.
« فیلم در برانگیختن اندوه و دلتنگی مهارت دارد و از تماشاگر نمیخواهد فاصلهای سرد با شخصیتها حفظ کند. »
شخصیتها و اجرا
بازیگری و باورپذیری عاطفی بازی بازیگران از نقاط قوت روشن فیلم است. میشل موناهن و جیمز مارسدن به رابطهٔ بالغتر داوسن و آماندا گرمی و وقاری میبخشند که در برابر اغراقهای داستانی، نقش تعدیلکننده دارد. اجرای آنها بهویژه در لحظات مکث و گفتوگوهای آرام، حسِ سالهای سپریشده و عاطفهٔ باقیمانده را منتقل میکند.
هر دو بازیگر میکوشند شخصیتها را فراتر از کارکردهای رواییشان نشان دهند و به اندوه و تردیدهایشان وجهی انسانی بدهند. لوک بریسی و لیانا لیبراتو نیز در نقش نسخههای جوانتر، شور و خامی دوران نخستین عشق را به تصویر میکشند. حضور دو گروه بازیگر، امکان میدهد تفاوت میان عشقِ نوجوانانه و خاطرهٔ بازخوانیشدهٔ آن دیده شود؛ هرچند هماهنگی میان این دو جفت بازیگر همیشه بینقص نیست.
با این همه، بازیها در مجموع صمیمی و دلنشیناند و کمک میکنند حتی بخشهایی از روایت که به کلیشه نزدیک میشوند، کاملاً بیروح به نظر نرسند. فلشبکها؛ پلی میان خاطره و اکنون رفتوبرگشت میان گذشته و حال، یکی از عناصر اصلی روایت است. فلشبکها فقط برای شرح پیشینهٔ رابطه به کار نمیروند؛ آنها قرار است هر دیدار و هر واکنش اکنون را با خاطرهای پیشین پیوند بزنند.
در بهترین لحظات، این جابهجایی زمانی به تماشاگر نشان میدهد که احساسات امروز شخصیتها از کجا آمدهاند و چه چیزی در گذشته هنوز حلنشده باقی مانده است. از این نظر، خاطرات بهخوبی در ساختار کلی داستان جا گرفتهاند و نقش تزئینی محض ندارند. بااینحال، پیوند میان بخشها گاهی بیش از اندازه گسسته است.
« بازیگری و باورپذیری عاطفی بازی بازیگران از نقاط قوت روشن فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گذار از یک دوره به دورهٔ دیگر همیشه ضرباهنگی طبیعی ندارد و بعضی فلشبکها همچون قطعههایی جدا از مسیر اصلی جلوه میکنند. تماشاگر ناچار میشود بار دیگر در فضای احساسیای قرار بگیرد که پیشتر تجربه کرده، بیآنکه هر بار اطلاعات یا عمق تازهای به دست آورد. بنابراین، همان شگردی که در بخشهایی به روایت بافت میدهد، در بخشهایی دیگر ریتم را مختل میکند و حس تکرار میسازد.
فیلمنامه و افت نیمهٔ دوم ضعف اصلی «The Best of Me» در وابستگی بیش از اندازه به طرحی آشنا و قابلپیشبینی است. روایت بارها به الگوهایی متوسل میشود که در عاشقانههای ملودراماتیک دیدهایم: گذشتهای سرشار از مانع، عشقی که با زمان از میان نرفته و رویدادهایی که پیدرپی برای آزمودن پیوند شخصیتها از راه میرسند.
استفاده از این قراردادها ذاتاً ایرادی ندارد؛ مسئله آن است که فیلم کمتر میکوشد به آنها معنایی تازه بدهد یا از کلیشههایشان فاصله بگیرد. در نیمهٔ نخست، کنجکاوی دربارهٔ گذشتهٔ این دو نفر و چگونگی شکلگیری رابطه، نیروی پیشبرندهٔ داستان است. اما هرچه فیلم به نیمهٔ دوم میرسد، فیلمنامه بهتدریج شتابزدهتر و کمظرافتتر میشود.
برخی اتفاقها بیش از آنکه نتیجهٔ طبیعی انتخاب شخصیتها باشند، بهمنزلهٔ ابزارهایی برای سوقدادن قصه به سمت اوج عاطفی عمل میکنند. در نتیجه، تماشاگر ممکن است حس کند روایت بهجای گشودن لایههای تازه، برای رسیدن به مقصود از پیش تعیینشده، مسیر را کوتاه میکند. پایانبندی نیز برای بخشی از مخاطبان بیش از حد قابلحدس و از نظر عاطفی ناامیدکننده خواهد بود؛ بیآنکه جزئیات آن فاش شود.
« فیلمنامه و افت نیمهٔ دوم ضعف اصلی «The Best of Me» در وابستگی بیش از اندازه به طرحی آشنا و قابلپیشبینی است. »
قوتها و کاستیها
فضا، موسیقی و لحن بصری فضای زادگاه کوچک، بیش از آنکه پسزمینهای خنثی باشد، بخشی از حافظهٔ شخصیتهاست. بازگشت به مکانهای آشنا، گذشته را ملموس میکند و به داستان حسی از تعلق و دلتنگی میبخشد. فیلم از مناظر و محیط برای تقویت حالوهوای عاشقانه بهره میگیرد و میکوشد طبیعت و فضا را با عاطفهٔ شخصیتها همنوا کند.
این انتخاب، بهویژه برای داستانی دربارهٔ بازگشت و خاطره، مناسب است؛ هرچند گاهی زیبایی بصری چنان صیقلی و حسابشده میشود که جهان فیلم به تصویری آرمانی و اندکی دور از واقعیت نزدیک میشود. موسیقی نیز در شکلدادن به لحن اثر سهم دارد. ملودیها و ترانهها لحظات عاطفی را برجسته میکنند و به فیلم کمک میکنند میان گذشته و حال پیوندی حسی برقرار سازد.
با اینحال، موسیقی در کنار تأکیدهای احساسی دیگر، گاه بیش از اندازه راهنمای واکنش تماشاگر میشود؛ انگار فیلم از پیش تعیین کرده است که هر صحنه باید چگونه احساس شود. این تأکید برای طرفداران ملودرام میتواند دلپذیر باشد، اما برای مخاطبی که از بیان ظریفتر استقبال میکند، به تکرار و اصرار میانجامد.
جمعبندی «The Best of Me» فیلمی است که قوتها و کاستیهایش از یک سرچشمه میآیند: تعهد کامل به عاشقانهای پرشور و اشکبار. بازیهای باورپذیر، رابطهای که ردّ گذشته را با خود حمل میکند و استفادهٔ معنادار از خاطرات، به اثر لحظاتی واقعاً تأثیرگذار میبخشند. در مقابل، فلشبکهای ناهماهنگ، تکیه بر الگوهای تکراری و افت فیلمنامه در نیمهٔ دوم، مانع از آن میشوند که داستان از محدودهٔ ملودرامی آشنا فراتر رود.
« فضا، موسیقی و لحن بصری فضای زادگاه کوچک، بیش از آنکه پسزمینهای خنثی باشد، بخشی از حافظهٔ شخصیتهاست. »
جمعبندی
این فیلم برای تماشاگرانی که از عشقهای قدیمی، فرصتهای ازدسترفته و اندوهِ رمانتیک لذت میبرند، تجربهای عاطفی و گاه تکاندهنده خواهد بود. اما کسانی که در عاشقانه به دنبال تازگی روایی، ظرافت روانشناختی و خویشتنداری در احساساتاند، احتمالاً با بخشهایی از آن فاصله خواهند گرفت. اثر بیش از آنکه داستانی تازه تعریف کند، بر قدرت آشنای خاطره و دلتنگی تکیه دارد؛ گاه با تأثیر، و گاه با اصراری که نتیجه را پیشاپیش آشکار میسازد.
ثبت دیدگاه