نقد و بررسی
نقد Full Moon | 2017
«Full Moon» محصول ۲۰۱۷ به کارگردانی Andreas Arnstedt، در ظاهر یک درام روانشناختی درباره زخمهای گذشته، عشق و رازهایی است که میان اعضای یک خانواده جریان دارد، اما در لایههای زیرین خود بیش از آنکه به دنبال روایت یک معمای صرف باشد، درباره پیامدهای ماندگار آسیب و ناتوانی انسان در رها شدن از گذشته سخن میگوید. فیلم از موقعیتی شخصی و ظاهراً محدود آغاز میکند و بهتدریج مخاطب را در شبکهای از پنهانکاری، ترس، وابستگی و تصمیمهای اخلاقی قرار میدهد.
R
+1
وعده ژانری؛ وقتی راز بهانهای برای روانشناسی میشود
«Full Moon» از همان ابتدا وعده یک درام رازآلود را مطرح میکند؛ اثری که در آن گذشته صرفاً بخشی از پیشینه شخصیتها نیست، بلکه نیرویی فعال است که بر رفتار امروز آنان سایه انداخته است. فیلم با قرار دادن Lara در مرکز روایت، مسئله آسیب روانی را به عنصر محرک داستان تبدیل میکند. او شخصیتی نیست که بتوان گذشته را پشت سر گذاشته و به زندگی عادی بازگشته باشد؛ گذشته برای او همچنان در زمان حال حضور دارد و همین حضور، رابطه او با دیگران و حتی برداشت مخاطب از رفتارهایش را پیچیده میکند. در سوی دیگر، ورود Conrad، نویسندهای که بهتازگی از زندان آزاد شده، موقعیتی ایجاد میکند که در آن عشق و اعتماد با اطلاعات ناقص و رازهای خانوادگی برخورد میکنند. I
نکته قابل توجه این است که فیلم از عناصر رازآلود خود برای ساختن یک تریلر کلاسیک و پرحادثه استفاده نمیکند. راز در اینجا بیشتر ابزاری برای بررسی اعتماد است: اینکه آیا میتوان کسی را دوست داشت، در حالی که بخش مهمی از حقیقت زندگی او را نمیدانیم؟ آیا پنهان کردن حقیقت برای محافظت از دیگری میتواند اخلاقی تلقی شود؟ و چه زمانی حمایت از یک انسان آسیبدیده، از مرز حمایت عبور کرده و به کنترل زندگی او تبدیل میشود؟ همین پرسشها به فیلم هویتی جدیتر از یک ملودرام خانوادگی ساده میدهند. با این حال، «Full Moon» گاهی بیش از اندازه به ظرفیت دراماتیک موقعیت مرکزی خود اعتماد میکند. بعضی ایدهها چنان آشکار طراحی شدهاند که مخاطب میتواند اهمیت آنها را پیش از آنکه فیلم به نتیجه مورد نظر برسد، احساس کند. فیلم به جای آنکه همیشه با ظرافت ابهام ایجاد کند، در بخشهایی با تأکید بیش از حد بر تنش روانی، مسیر برداشت مخاطب را هدایت میکند. این مسئله از قدرت هسته مرکزی داستان نمیکاهد، اما نشان میدهد اثر در تبدیل ایدههای خوب به روایتی کاملاً کنترلشده، همیشه یکدست نیست.
« در اینجا راز بیش از آنکه معما باشد، شکل دیگری از زخم است. »
روایت و ریتم؛ داستانی که بیشتر بر انباشت فشار تکیه دارد
ساختار روایی «Full Moon» بر آشکار شدن تدریجی اطلاعات استوار است. فیلم قرار نیست همه چیز را در اختیار مخاطب بگذارد؛ بلکه اطلاعات را از خلال رفتار شخصیتها، روابط خانوادگی و موقعیتهایی که در ظاهر روزمرهاند، قطرهقطره ارائه میکند. این شیوه باعث میشود مخاطب نه صرفاً به دنبال پاسخ یک پرسش، بلکه به دنبال فهمیدن علت رفتار آدمها باشد. اهمیت این تمایز در این است که فیلم میخواهد انگیزهها را به اندازه اتفاقات مهم جلوه دهد. با وجود این، ریتم فیلم در همه لحظات به یک اندازه مؤثر نیست. بخشهایی که به شکلگیری رابطه میان شخصیتها و نمایش تنشهای پنهان اختصاص دارند، معمولاً از ضربآهنگ مناسبی برخوردارند، اما در برخی مقاطع، روایت بیش از اندازه مکث میکند و احساس میشود فیلم در حال تأکید دوباره بر نکتهای است که مخاطب پیشتر آن را دریافته است. چنین مکثهایی در یک درام روانشناختی میتوانند به تعمیق فضا کمک کنند، اما زمانی که اطلاعات تازهای به همراه نداشته باشند، به کندی روایی تبدیل میشوند. از سوی دیگر، فیلم در طراحی مسیر احساسی خود موفقتر از مسیر معمایی عمل میکند. تماشاگر ممکن است درباره بعضی جزئیات زودتر از آنچه فیلم انتظار دارد حدسهایی بزند، اما همچنان نسبت به سرنوشت شخصیتها و پیامد تصمیمهایشان کنجکاو باقی میماند. این مسئله نشان میدهد نقطه قوت اصلی «Full Moon» نه الزاماً غافلگیری روایی، بلکه ایجاد فشار اخلاقی و عاطفی است. فیلم به جای آنکه فقط بپرسد «چه اتفاقی افتاده است؟»، بیشتر میپرسد «اکنون با این حقیقت چه باید کرد؟» در همین چارچوب، انتخاب عنوان نیز معنایی فراتر از یک نشانه زمانی یا فضایی پیدا میکند. ماه کامل میتواند نمادی از لحظهای باشد که چیزهای پنهان در معرض دید قرار میگیرند؛ اما فیلم به شکل مستقیم و توضیحگر با این استعاره برخورد نمیکند. این خویشتنداری به اثر اجازه میدهد فضای نمادین خود را حفظ کند، هرچند پیوند میان عنوان و درونمایهها میتوانست در بعضی نقاط منسجمتر و پررنگتر باشد.
شخصیتها و بازیها؛ انسانهایی میان حمایت و کنترل
Elzemarieke de Vos در نقش Lara مهمترین بار احساسی فیلم را بر دوش دارد. بازی او بر پایه اغراقهای بیرونی بنا نشده و بیشتر به تغییرات ظریف در رفتار، نگاه و واکنشهای شخصیت متکی است. Lara باید همزمان آسیبپذیر، مرموز و انسانی قابل همدلی باقی بماند و دشواری این نقش دقیقاً در همین تناقض نهفته است. اگر شخصیت بیش از اندازه قربانی تصویر میشد، استقلال او از میان میرفت و اگر بیش از اندازه رازآلود نمایش داده میشد، ارتباط عاطفی مخاطب با او دشوار میشد. بازی De Vos در بسیاری از صحنهها میان این دو قطب تعادل قابل قبولی ایجاد میکند. I
+1 Oliver Stokowski در نقش Martin و Stephan Grossmann در نقش Markus نیز به شکل متفاوتی نماینده دو نگاه به مفهوم مراقبت و مسئولیت هستند. رفتار شخصیتهای اطراف Lara نشان میدهد که خانواده همیشه محیطی امن نیست؛ گاهی خانواده همان جایی است که ترس، سکوت و تصمیمهای به ظاهر خیرخواهانه بیشترین قدرت را دارند. Markus بهویژه شخصیتی است که تصمیمهایش را نمیتوان به سادگی در دسته خیر یا شر قرار داد. او از جایی آغاز میکند که میخواهد از Lara محافظت کند، اما روشهایش پرسشهای دشواری درباره حق دخالت در زندگی دیگری ایجاد میکنند. I
+1 Conrad نیز از این نظر شخصیت مهمی است که ورود او امکان مقایسه میان زندگی پیشین و حال Lara را فراهم میکند. رابطه او با Lara صرفاً یک خط عاشقانه نیست؛ بلکه آزمایشی برای مفهوم اعتماد است. Conrad نمیداند همه آنچه در اطراف Lara میگذرد چیست و همین ناآگاهی، رابطه را از یک عاشقانه معمولی به موقعیتی اخلاقی تبدیل میکند. فیلم در این بخش به جای تکیه بر جذابیت عاشقانه صرف، از رابطه برای بررسی فاصله میان تصویری که از یک انسان میبینیم و حقیقتی که پشت آن تصویر پنهان است استفاده میکند. I
با این حال، بعضی شخصیتهای فرعی بیش از آنکه به عنوان انسانهایی با جهان مستقل شکل بگیرند، کارکرد روایی دارند. آنها اطلاعات میدهند، فشار ایجاد میکنند یا واکنش شخصیت اصلی را به مسیر خاصی سوق میدهند. همین مسئله باعث میشود عمق شخصیتپردازی در تمام خطوط فرعی با کیفیت شخصیت مرکزی برابری نکند.
« بهترین بازی فیلم جایی شکل میگیرد که شخصیتها چیزی را پنهان میکنند، نه جایی که درباره آن حرف میزنند. »
فضا و فرم؛ سردی تصویری در خدمت یک درام درونی
از نظر فرمی، «Full Moon» بیش از آنکه بخواهد با میزانسنهای نمایشی و جلوههای بصری پرزرقوبرق توجه جلب کند، به ساختن فضایی کنترلشده و نسبتاً سرد متکی است. این انتخاب با جنس داستان هماهنگ است؛ زیرا جهان فیلم قرار نیست جهان ماجراجویی یا هیجان بیرونی باشد، بلکه محیطی است که در آن تنش در سکوت، نگاه و فاصله میان آدمها جریان دارد. چنین رویکردی باعث میشود فضای فیلم بیشتر از آنکه جغرافیایی مشخص باشد، حالتی روانشناختی پیدا کند. کارگردانی Andreas Arnstedt در بهترین لحظات خود به جای توضیح مستقیم، اجازه میدهد موقعیتها معنا تولید کنند. قرار گرفتن شخصیتها در یک قاب، فاصله فیزیکی میان آنها و تغییرات تدریجی فضای صحنهها گاهی اطلاعاتی درباره روابطشان ارائه میکند که دیالوگ به تنهایی نمیتوانست منتقل کند. این شیوه برای فیلمی که بخش بزرگی از قدرت خود را از نا



ثبت دیدگاه